خانه » خبر و دیدگاه » افزودهء تکاملی؛ که بشر را بیمار کرد

افزودهء تکاملی؛ که بشر را بیمار کرد

محمد عالم افتخار نویسنده و پژوهشگر

                          

                     (مقدماتی بر تئوری های پسا کرونایی – ۳)

 

بنابر ثقلت نسبی این بحث و فشار های جانفرسای قرنطین ها و تدابیر سخت بهداشتی در برابر وبای کرونا که گریبانگیر همه ماست؛ مایلم پارچه های طنزی و شادِ متناسب خدمت پیشکش نمایم؛ به این سلسله اینک اجرایی بسیار جذاب و گویا و رسا از شاد روان علیرضا رضایی:

 

https://www.youtube.com/watch?v=QNQH7dkcdGg

 

*****

رویهمرفته کم از کم (؟) چند ده هزار سال از لحظات سرنوشتی و دوران ساز تاریخی میگذرد که بشر منحیث یکی از انواع چندین میلیونی موجودات حیه؛ به برکت افزودهء تکاملی ایکه در دماغ خویش نصیب گردیده بود ـ  خویشتن را از همهء موجودات حیه و از کُل طبیعت به وضوح «استقلال» بخشیده رفت. (سیر تحولات طولانی زمین شناسی و دیرین انسان شناسی اینجا منظور نیست!)

این استقلال قطعاً نسبی هست و تا ابد نیز نسبی باقی خواهد ماند؛ ولی با اینهم؛ واقعیتی است تا کنون  بی بدیل. 

اینکه میگوئیم «تاکنون!» معنای ژرفی را داراست:

هیچگونه تضمین و دلیلی وجود ندارد که فردا؛ موجود حیهء دیگری معروض «جهش تکاملی» ی کیفیتاً عالیتری نگردد و در مقامی بالا و بسیار بالاتر از بشر قرار نگیرد!

به صرفه نیست که اینجا از دیدگاه های مذهبی سخن برانیم و الا «مثنوی هفتاد من کاغذ» می توان سرود که خدایان بشر در همهء اعصار؛ و خدای نه چندان واحد ادیان ابراهیمی اعم از «اِل شده»ء خود حضرت ابراهیم و یهوه (و روح القدوس و پسر یهوه: عیسی مسیح) یهودیان و مسیحیان؛ و الله صمد و اَحَد و اکبرِ مسلمانان؛ به بیلیون ها دلیل و علت و عامل: از «اشرف» و «اکرم» مخلوقات ساختن بشر پشیمان شده اند و بالاخره باید راهی بیابند که خود را از این رسوایی و روسیاهی و افتضاح و به تباهی افتادن نام و مقام و عز و جلال و کبریای خویش نجات دهند! 

مگر کدام کارنامه های بشر؛ جز ساینس و تکنولوژی ایکه به زحمت و قربانی ی وصف ناپذیر طئ ۵- ۶ قرن اخیر حصول کرده است و مقداری ادبیات و آفریده های هنری و کمتر از ۲ فیصد افراد کم و بیش “رسیده” و نسبتاً خوش خیم و خو؛ می تواند روی خدایان را سفید کند که گویا این جانور دوپا را به خلیفه گری و امامت و نیابت خویش در زمین عز تقرر بخشیده اند؟!

منجمله خدای ادیان ابراهیمی؛ مثلیکه خیلی ها پیش به مشکل؛ وقوف کبریایی یافته بوده و بدین جهت توسط فرستادن رقم معتنابه ۱۲۴هزار پیغمبر و ترغیب با بهشت و حور و غیلمان و تنبیه سرسام آور با صاعقه ها و بلیات و توفانهای این دنیایی و جهنم آندنیایی؛ تدریجاً تلاش مبذول فرموده است تا نوع بشر را؛ آدمگری و اخلاق حمیده و تقوی و پرهیزگاری یاد دهد و شاید در حد اقل از نسناس و فوق وحشی و شریر و لئیم شدن آن برای خودش و دیگر جانداران و طبیعت و هستی جلوگیری نماید. تا جاییکه در پیامبری حضرت محمد خاتم الانبیا شادمانه اعلام داشته است که دیگر دین را برای تان کامل و نعمت خویش را بر شما تمام فرموده ام.

حقا که آرزو چنان بوده تا اگر نه بسیار؛ یک اندازه ای متفاوت تر از سایر امم و عشایر و قبایل؛ از این توده آخرین؛ سیاهه بهتر و نمونه وار و درخور محاسبه و یاد دهانی در عالم متبارز گردد.

ولی آنطور که معلوم است؛ امتیان حضرت محمد هم؛ نه اینکه کدام دانش و فضل و تقوی و اخلاق متفاوت تر از سایران در سایه دین اکمل و نعمت اتمم متذکره؛ بروز نداده و ریکارد شاندار قایم نساخته اند؛ بلکه در نمونه های حاکمان جایر و جبار تاریخ خویش و در مثال های اکستریمیست ها و غُلات و جُهالِ ترور پیشه و شرارت کار دیروزین و امروزین اسلامی؛ حتی مقصد و مدعای خلقت را بیشتر از پیش هم به گند و کثافت کشیده اند!

تا جاییکه از جمله برای هنرمند نازنینی که در نخست یادش کردیم؛ ملکه و تکیه کلام شده است که:

«مسلمانان بر دو قسم اند؛ یا منفجر میکنند، یا منفجر میشوند!»

به راستی که اشتباه بزرگان؛ بزرگترین و گناه های کبار؛ کبیره است!!! 

بگذار؛ عجالتاً روی دیگر سکه را نخوانیم!

اگر بناست که پسند و سلیقه و علاقه و غریزه و لطف و کرم چند جانور دوپای قصر نشین و غاصب  طلا و جواهر و کان و معدن و زمین و جنگل و دریا و بحر و اتموسفیر و اندرونی های آنها و چند دیوِ صاحب زور و سلاح و مرگ؛ معیار علم و جهانشناسی و شرافت و فضیلت… و بشر بودن و آدم نیک و خردمند و خلیق و محبوب و محترم بودن باشد؛ باید به بانگ بلند تر از «بلال حبشی» و هر موجود حیه ایکه حنجرهء نیرومند ترین دارد؛ اعلام داشت که بشر بودن هزاران و صدها هزاران و حتی به عدد لایتناهی؛ بدتر از «… بودن» است! (اسم هرجانوری را که نظر به عرف و فرهنگ تان بدینمنظور بیشتر رساست؛ اینجا بگذارید!)

آخر آیا نوع موجود حیه ای موسوم به … ؛ چیزی از قماش چنگیز و هلاکو و آتیلا و هیتلر و موسلینی و امین و پولپوت و چومبه و پنوشه و بن لادن و ملاعمر و ابوبکر بغدادی … دارد، آیا این موجود حتی به اندازهء میلیارد میلیارد میلیاردم بشر جنایت و سفاهت و دنائت کرده است، آیا این موجود حتی مثلاً یک بیلیونم برابر بشر… جنگ های جهانی و منطقوی و محلی و اشغالگرانه و غارتگرانه و استعمارگرانه و تروریستی و دهشت افگنی … به راه انداخته است؟؟؟

آیا این موجود(فرضی) و سایر موجودات حیه ـ حتی حرام ترین و نجس ترین آنها از نظر بشرِ «خود گم کرده» … ـ اینهمه همنوع خویشتن را کُشته اند؛ غارت کرده اند؛ غَرَب و غُراب کرده اند؛ برده و کنیز و بنده و اسیر و حقیر و گرسنه و بیچاره و معتاد و دیوانه ساخته اند؟

 آیا این موجود غیربشری ـ جز برای سدجوع در تنازع بقا ـ سایر موجودات طبیعت و خود طبیعت و دفینه ها و ثروت های آنرا ـ حتی به اندازه بیلیونم برابر بشر … نابود و یا غارت و برای خویشتنِ خویش انبار و قفل و مهر و مُوم کرده است؟

 

    هیاهویی مغرضانه اهریمنی که امروز بیش از هر زمان دیگر در افغانستان پیرامون “تروریست های خوب و تروریست های بد” در بالاترین سطوح جهانی به راه افتاده در واقع ثبوت همان چیزیست که تمام «تاریخ» های مقبول و مرسوم حاکمان و جباران بشری لبریز از آنهاست و بدبختانه همین اکنون ساحت افغانستان و شماری از کشور های بدبخت دیگر عرصه تداوم اِعمال و اِرائه و تمرین و تطبیق آنها به شریرانه ترین و نشنیده ترین گونه ها! 

آری؛ بشرِ (جبار و ذیقدرت و حاکم!) «تاریخ» دارد؛ ظاهراً برای آنکه تومار جنایات و سبوعیت های بی مانندش متداوم و متوالی است و می تواند و میخواهد این تومار را به آینده گان خود به یادگار و ارث بگذارد.

 ولی سایر موجودات حیه؛ مثلاً خر و خوک و بوزینه و مور و زنبور…«تاریخ» ندارند. چرا که جنایت ندارند؛ چرا که همنوع خوری و همنوع کشی و همنوع ذلیل کنی ندارند!

 چرا که بلاهت و بیماری و جنونِ خاک خواری و زمین خواری و جهانخواری ندارند!

چرا که به همت و نیروی طبیعی و برابر با امکانات طبیعی ی خویش می آیند و میروند، زنده گی می کنند و می میرند!

میدانند که جزئی از طبیعت و مولود آنند و همان آغوش طبیعت ـ آغوش مادر اصلی ـ را از هر چیز و هر نعمتی گرامی تر میدارند!

 «معصومیت» مگر شاخ و دم دارد. آیا به جز بشر…؛ همه انواع موجودات حیه «معصوم» نیستند؟!

بیهوده نیست که بشر… (توجه داشته باشید:همان بشر!) برای گنهکاران و غیر معصومان «دوزخ» درست کرده است!

مگر جز بشر… (همان بشر!)؛ کدام موجود حیهء دنیای کنونی؛ به فرض بعثِ بعد الموت؛ سزاوار دوزخ است و اصلاً علت وجودی ی دوزخ؛ فقط همو خودش نیست!؟

بدبختانه اگر از این قافیه ببافیم؛ بشر… (صد البته؛ همان بشر!)؛ نه به پنداشت و اتهام و دعوای ما؛ بلکه به حقیقت تام و تمام که آخرین کلام هستی و به باور مذهبیون: نام و کیف و کان خالق کائینات است؛ پلید ترین و رذیل ترین موجودات حیهء روی زمین میباشد. 

هیچ پیامبر و فیلسوف و داعی و مدعی ای قادر نیست جز به نیروی شمشیر و بمب و آتش و مرگ؛ مقام و حیثیتی یک ذره بالاتر برای بشر… (همان بشر!) قایل شود و ثبوت کند. همه آنچه تاکنون بافته اند؛ به ناگزیر غیرصواب بوده است؛ چرا که هیچگاه پهلو و کنار خویش را به مقیاس همهء جهان – به طور عمودی و افقی – باید و شاید به حساب و به مقایسه نگرفته اند یا نتوانسته اند به حساب و به مقایسه بگیرند. 

و آنانکه فقط اندکی به پهنای حقیقت دقیق شده اند؛ چنین یافته اند: 

«آدمی» در عالم خاکی نمی آید به دست          

عالمی از نو بباید ساخت و ز نو«آدمی»

*********                                                                                                        

دی  شیخ با چراغ  همی  گشت گِرد شهر        

کز دیو و دد ملولم و«انسان»م آرزوست

گفتند : یافت  می نشود  جسته  ایم ؛ ما          

گفت آنکه یافت می نشود ؛ آنم آرزوست

                                                                                                                           (امیدواریم خواننده توجه داشته باشد که «شیخ» مولانا در هزارهء پیشین؛ شخصیتی معترض و عصیانگر بر همه گند و کثافت که از بشر ـ طبعاً بشر حاکم و ممتاز و زورمند و یا جاهل و بیمار و لومپن ـ  برخاسته و دنیا را انباشته بود؛ مثلاً ذواتی مانند دیو جانس و شمس تبریزی … است و نه شیخ ها و الشیخ های امروزهء افجر و افسد عربی و عجمی و شرقی و غربی!)

ولی انصافاً عالم خاکی؛ طئ هفت قرن تحقیقات و اکتشافاتی که پس از زمان «حافظ» صورت گرفته؛ عالم زشت و بی استعدادی نیست و برعکس نه فقط «عالمی از نو ساختن» میسر نمی باشد؛ بلکه همین عالم خاکی زایندهء و بار آورندهء ژرفترین زیبایی ها، شگفت انگیز ترین تکاملات و تعالی ها؛ هم  بوده  و هم هست و هم خواهد بود. 

همین عالم خاکی ـ پیش از بشر ـ گُل و گلزار و چمن و بوستان و جنگل و باغ های فردوس داشته است، مُشک ختن و عطر یأس و عسل و انگبین داشته است، پرنده گان و چرنده گان بی نهایت زیبا و مطلقاً بی آزار و بی بدی و بی ظلم و بی جنایت… داشته است….

منظرهء ستاره گان شب، چهرهء بی نهایت شکوهمند خورشید از ورای اتموسفیر؛ زیبایی ابر و باران و مه و شبنم، لطافت  دره و دریا، بحر و ساحل و جنگل و آبشار … ـ چنانکه پیش از بشر و در غیاب بشر موجود بوده ـ با بیلیون ها دیوان شعر “حافظ” هم وصف نا شدنی ست!

 نه فقط بهار که تابستان و خزان و زمستان با آنهمه آفرینشگری ها و حکمت ها و موهبت هایشان… به غایت عجیب و شگرف و عظیم اند! 

حتی زلزله ها … حتی توفان ها  و آتشفشان ها …. حتی امراض چون  وبا  و طاعون و کرونا… حتی سیارک ها و سنگ های آسمانی …

 (بعد ها خواهیم دید؛ یکی از عوامل تقریباً تعیین کننده که امروز کرهء زمین اینطور است و حیات و بشر و تمدن در آن وجود دارد؛ فرود و تصادم چند سیارک بزرگ با کرهء زمین در ۴۵۰ میلیون تا ۶۵ میلیون سال پیش بوده است!)

و انگهی دنیا ـ عالم خاکی ـ  اگر زیباست و اگر زشت؛ واقعیت همین است که هست؛ و بشر پارهء ناچیزی از آن می باشد و بس!

نوع بشر از ازل هستی وجود نداشته؛ حتی خیالِ دیوانه وار هم نمی توان کرد که تا پایان هستی وجود داشته باشد!!

نوع بشر؛ متأخر ترین موجود حیهء عالم است! 

 بشر مانند گیاه و مُور و مگس و زنبور و چلپاسپه و پرنده و ماهی و فیل و تمساح  و همه و همه موجودات حیه بلا استثنا؛ جزء طبیعت، فرزند و مولود طبیعت است. در حالیکه تحقیقات ساینتفیک؛ عُمر عالم ـ در شکل کنونی ـ را ۷ر۱۳ میلیارد سال تثبیت کرده است؛ عُمر بشر (متمایز شده از عالم جانوری) ـ تا جائیکه می تواند موردِ این بحث باشد ـ به مشکل همان چند ده هزار سال است!

 بشر و همه موجودات حیه؛ شعب مختلف انکشاف و تکامل و طول و تفصیل همان مولیکول واحد بنیادی و خود تکثیر و خود آفرین حیات یعنی (DNA) اند. همین (DNA) است که پروتئین ها و سایر ملکول های آلی را در مهندسی ی ساختمان و ریخت و بافت کلیه موجودات حیه از باکتری و گیاه تا دیناسور و بشر به کار گرفته و از آنها اینهمه پدیده های گوناگون و رنگارنگ و مختلف المزاج و مختلف الخواص پدید آورده است.

 اینکه در پُشت (DNA) آپولون و زئوس و پرومته واقع است، فرعون و نمرود و ژول سزار ـ خدای رسمی و توسط مجلس قانونگذاری روم انتخاب شده! ـ قرار دارد، بگوان های کرور در کرور هندوان یا ذات یهوه صبایوت یهودی یا اللهِ اکبر ما مسلمانان و یا «پروردگارِعلم» اینشتاین و ابراهیم ویکتوری….؛ هیچ تفاوتی در اصل حقیقت و واقعیت طبیعت نمیکند! 

پس اگر هستی و طبیعت با شکوه و پُرعظمت نیست؛ آنگه خود «شکوه» و «عظمت» چیست؟ آیا معنایی دارد و این معنا را از کجا میکند؟

می بینیم که امروزه هرگونه دهن کجی نسبت به هستی و طبیعت فقط بلاهت و سفاهت را اثبات میدارد. 

 همه نظامات عالم ـ به ویژه حیات ـ در آخرین تحلیل -علی القاعده- سلیم و صایب و به سامان است!

 شر و بلا و بدبختی ـ بازهم در آخرین تحلیل ـ چیزی نیست جز در جهت مخالف قوانین و نوامیس هستی و طبیعت و حیات قرار گرفتن یا  قرار داده شدن!

مگر بشر… «همان بشر !»؛

موجود حیهء خود رأی و خود پسند و «خود گم کرده»… که حتی تمامت هستی را همراه با خالق ها و مخلوقاتش در واقع و عملاً و حقیقتاً به اندازهء مدفوع خود هم نمی پندارد و از ۹۰ فیصد همنوع خود ـ نه تنها «حقوق بشر» که «بشر بودن» را سلب کرده است!! 

(بشر بودن: 

یعنی افزودهء تکاملی ی فعال و آزاد در دماغ داشتن!

 و لهذا به بند کشیده شدن، غیرفعال گشتن و به سنگ و منگ مبدل گردیدن این افزودهء تکاملی؛ که توسط زورمندان و صاحب امتیازان و نظامات و «قوانین» تاریخی ـ اجتماعی و اقتصادی و قضایی ایشان بر عامهء بشر تحمیل شده است و میشود؛ 

مساوی است با:

 از بشر بودن  محروم شدن آنان= سلب گشتنِ  بشر بودن آنان!!)

روی همین دلیل؛ اینکه به بینش نابغه و لسان الغیبی چون حافظ در هفت قرن پیش؛ آدمی در عالم خاکی میسر نیامدنی جلوه کرده است؛ سخن کوچکی نیست.

تازه نوابغ پسین از جمله آلبرت آینشتاین نیز به دریافت مشابه رسیده اند؛ چنانکه او به تـأکید میگوید:

“دو چیز در عالم بیکران است:

کائینات و حماقت بشر.

و من در مورد اولی تردید دارم.”

 

معهذا دید و برداشت این نابغهء شرق؛ حالا حالا ها؛(منحیث «مفهوم»!) جای تأمل دارد! 

شاید حافظ به مقتضای فرهنگ و باور های عصر خود؛ «آدمی» را تافتهء جدا بافته از طبیعت و موجودات حیهء موجود در دامان آن؛ می پنداشت و شاید هرگز برایش ممکن نبود که قبول کند آدمی یا بشر؛ فقط یکی از موجودات حیهء چند میلیونی موجود در دامان طبیعت است و لهذا «آدمی» اولاً جانوریست از سنخ همهء جانوران دیگر؛ و چیزی که این جانور را بشر میسازد؛ تنها یک افزودهء تکاملی ـ آنهم در دماغ او ـ است که سایر تغییرات اناتومیک (کالبدی) وارگانیک (اندامی) فقط نتایج فرعی ی همین افزودهء تکاملی می باشد!

مسلماً درک و شناخت  بیشتر و عمیقتر از طبیعت و منحیث جزء بسیار ناچیزِ طبیعت: از بشر؛ یک ثمره و امتیاز دانش ها و اکتشافات عصر امروز می باشد؛ چیزیکه حافظ در ۷۰۰ سال پیش؛ از وقوف داشتن و مسلط بودن  بر آن مطلقاً  معذور بود!

 امروزه هم؛ تنها در پرتوی اکتشافات ساینس است که ما در می یابیم: تمامی دلایل و عوامل «آدمی» بودن یا نبودنِ بشر در همین عالم خاکی نهفته است، در همین عالم خاکی وجود دارد و به شرطِ شناخت علمی و ساینتفیک عالمِ خاکی؛ تمامی عوامل و دلایل اینکه «آدمی» ممکن است؛ در عالم خاکی به دست آمده نتواند؛ رفع و دفع شدنی است و نتیجتاً «آدمی» در همین عالم خاکیست که به دست می آید و باید به دست آید! 

و اما چطور؟

                        (یار زنده و صحبت باقی)

۲۶ دیدگاه

  1. هزاره سوال اینجاست! اینجا بیا اینحا! 《 تو بهتر می فامی یا مه؟》 تو درباره ی دانشمندان کره ی زمین نی مگر درباره دانشمندان کره ی آسمان گپ می زنی! 《 از خود گپ بزن 》. زمانیکه من در باره ی خود گپ می زنم، می گویم 《 منم! 》 نمی گویم که استادان و بزرگانمان مانند استاد واصف باختری و استاد پرتونادر و امثالشان اند. در برابر تو امثال تو فقط و فقط درباره ی خود گپ می زنم، مگر تو درباره ی دانشمندان کره ی آسمان!

  2. من تا صنف نهم در سانچارک درس خوانده ام و دانش من آنچند قیل است که خودرا 《 سرتاج تاجیکان 》 احساس می کنم.” در افغانستان هنوز آنقدر سواد ندارند، شما همین کتاب را ت آخر بخوانید ” او کوس مادر من نزد کی در خوانده ام؟ در کابل! از کی آموخته ام؟ از استادان و بزرگان خود! آیا آنان در نظر تو نمی آیند! هزاره کله ی تو آنقدر بالا است که یکی فیشس میکند و هیچ سر موج نمی آید. چهار دو بغل ات همین نویسندگان بیچاره گان را ببین خیر است که آنان تا صنف نهم درس نخوانده اند مگر استادان و پروفیسران اند. و با کسی هم کار ندارند! و در کار های خویش مانند بزرگان مصروف اند و هیچگاه خودرا کم ناورده اند و کم نمی آورند. 《 سنک در جای خود سنگین است 》. پیر شدی، میر نی! همان هزاره ی لوده که بودی و همان هزاره ی لوده مانده ای! یک انسان خودرا نباید با
    یک انسان ذکی شاخ به شاخ نمی کند! و الله من جاسوس استم باید از من بترسند! انگلیس زور دارد 《 هزاره ی کوس مادر مردم در قصه ی خدا نیست چونکه انسان سرکشی میکند و گناه می کند و پاسخگوی اعمال خود می باشد》. بار دگر زور را مانند کوس دخترت واسطه نکنی!

  3. من تو کوس مادر کونی را گفتم که جمله بندی زبان فارسی را بیاموز! تو کوس مادر گپ را گوش نمی کنی! باش کونی پاروکش یادت می دهم! کوس مادر گوی زبان فارسی را کشیدی! او کوس مادر 《 این زبان، زبان منگولیای نیست 》.

  4. چی شدی قلفک؟ 《 سرتاج تاجیکان 》

  5. پیسه ی جاسوسی را که گرفتی خوب گوشت های سرخی و استخوان دار بخور که خوب گردن کنی! باز من کوک های تو کوس مادر را می پرانم! تو کونی هنوزهم در چشم من می درآیی! مارا نشناخته ای! بخو بچیم! بخو بچیم! بخو بچیم! 《 حق مارا مار بخورد پوست می دهد 》. به همین شکل که روان استی، روان باش. تا که با یک کیروک برابر شوی که از دندان هایت تسبیح جور کند باز جاسوسی از یادت می رود. پیش برو قلفک! 《 قلفک چپات حق بابه دعوی دارد 》 تو کوس مادر خر استی! 《 پیش گرگ می رود که حق بابه ی خود را بگیرد 》.

  6. بی ناموس این شعر های مولانا را هفت سال پیش با همه تهمت هایت نوشته بودی و باز نوشتی؟ دگر تهمت ناحق نکنی زنکت را بگایم! مرا می شناسی؟ نی! پس چگونه تهمت می کنی مغول وحشی کوس مادر خر! 《 آدم سر کسی تهمت می کند که آنرا بشناسد 》. این اولاد فاجشه فلسفه می نویسد! چهره وحشی این را ببینید! 《 خداوند انسان ها را دیده چهره می دهد 》 هزاره ی موشخور! نه چشم دارد و نه دهان و نه بینی دارد و نه زبان دارد و فرهنگ دارد و نه کشور دارد و نه ادب!

  7. پاس بدهش ایسو! 🦂 ⚽️

  8. 《 یا علی مدد تق!🔓 》

  9. 《 یا مشکل کشا همین 🔒 را باز کن ! 》

  10. 《 مبارزه سیاسی مغول ¿¿¿ 》 اگر برت یک 《 بست پاروکشی 》 پیدا شود کار می کنی؟

  11. 《 علم بزرگ مغول = خُلق عظیم مغول 》

  12. از 《 تنازع بقا 》 سوق داده شد سون 《 تنازع فنا 》. نقطه های ضعفت را پنهان کن چون در میان نقطه ی ضعف شناسان پامال استی! چونکه پایان استی!

  13. 《 زیبانویسی کن در نوشتارت با هرگونه ی فیشن ♤♤♤ عالمی را باید از نو ساخت ای میوتیشن 》

  14. تاجیکان با فرهنگ! 《 فرهنگ غنی یی تاجیکان 》 واواوا! کیا بات هی! برو اشعار 《 اقبال لاهوری 》 را بخوان تا یک چیز بیاموزی! کیا بات هی! برو اشعار بیدل را بخوان تا یک چیز بیاموزی اگر ندانستی باز برایت بیان می کنم! 《 سیر فکرم آسان نیست کوهم و کُتل دارم 》 فرهنگ تاجیکان! واواوا! کیا بات هی! نیک اندیش باش یعنی مثبت تا اینکه قدر و ارزش داشته باشی! چر اینقدر بی ارزش استی؟ 《هرکس خودش ارزش خودرا تعیین می کند》نمبر پایت چند است! ارزش و اندازه ی بینی ات چقدر است؟

  15. از آثار فلسفه ی تو عالِم 《 کیهان مگر نه جهان》 خوشم می آید. پیش برو به همین گونه تاکه مقام قبیله ات بالا بگیرد! 《 دانشمند مُخُل و مضر خراسان . مگس هر دوغ! 《 حتی در یک کیر هم استخوان می پالد 》

  16. حیوان سرکش! هیچ نمی خواهد که رام شود! کمند کار دارد. 《 وزارت تعلیم و تربیه 》 این زبان زبان پارسی دری است. آیا خوانده می توانی؟ 《 وزارت آموزش و پرورش 》. الف. ب. پ. ت. ث. ج. چ. ح. خ. د. ذ. ر. ز. ژ. س. ش. ص. ض. ط. ظ. ع. غ. ف. ق. ک. گ. ل. م. ن. و. ه. ء. ی. ( عالم جان بخوان قند پدر! ) 《 بابا بوره آورد 》 آفرین بچیم! خوب خواندی! این است کارخانگی فردایت! 《 فرهنگ حاکم حیوانات؟؟؟؟ 》 آیا در نزد حیوانات تحصیل کرده ای؟ مرا یگان بار از ناز زدنوک می گویند!

  17. خجسته و فرخنده باد! 《 مبارک! مبارک ! غارکردن ها مبارک!》. خُلق عظیم مغول؟ خراسانیان را آموزش می دهد! در کجا پرورش یافته ای؟ جالب است. نزد کیان آموخته ای؟ جالب است. 《 وزارت تعلیم و تربیه: وزارت آموزش و پر ورش》. خُلق عظیم مغول؟《 فرهنگ حاکم حیوانات؟؟؟؟ 》. مبارک! مبارک! مرچ زدن ها مبارک!

  18. برو پژوهشگر که یک پایت در لب گور است! هلا کو ساینس را از تو ساینس پرسان نمی شود! از تو در باره ی همین منافقت ات خواهد پرسان شد چون یک عمل منفی است بر ضد دگران! مگس هر دوغ مباش! هرکس از خود کار وزندگی دارد! درباره ی خود و زبان و فرهنگ ات بیندیش! من درباره فرهنگ و زبان خود می اندیشم و تو خود را در 《 غین 》 من کشال می کنی! برو کوس مادر خر کارت را بکن! زور کنم در مبارزه ی سیاسی ات! تو را کس نه چوکی می دهد و نه به قدرت می گذارد و تو سرچه ( مبارزه ی سیاسی ) میکنی؟ کجا میروی! ( بیالوژی ). سوق داده شد سون ( اناتومی ) مردم افغانستان انچند دانش ندارند! تو چی داری؟ تره چی به مردم افغانستان؟ ( والله ترجمه ی کتاب های مرا بخوانید که من دانا استم! همین را تا آخر بخوانید) برو جانور که گوی زبان مارا کشیدی!

  19. هزاره هیچ بند نمی ماند و هرآنچه این هزاره می نویسد و می گوید از میان صادقان و راستگویان است. اگر اشتباه کند باز اشتباه چنگیز و کشورگشایان را در رویت می آورد. بهرگونه یعنی: ( من دانا و صادق و راستگوی ) استم! و در تخریب زبان و فرهنگ دری دست ندارم و فقط برای شما دانش ( ساینس ) را به میراث می گذارم باز یک چند سال بعد در ( آرامگاه ) خویش می خوابم! من ( نویسنده و پوهشگر ) استم! چی را پژوهش می کنی! ( تو جنگ میکنی نه پژوهش ) آثار یک پژوهشگر خوش آیند می باشد حتی ( روان افزار ) مگر آثار گنده ی تو ( جان فرسا و طاقت فرسا ) است. با تو کسانی ستیزه کرده می تواند! مانند من! من سر زمین و زمان رای نمیزنم! گاهی با خدا در جنگ استم و گاهی با شیطان در جنک استم و گاهی با خود و ترا پشم کیر خود نمی دانم! ( عفت کلام وجود ندارد چونکه تو کوس مادر نا انصاف استی )

  20. قلفک! تو پایان استی، دیدگاه مرا بپذیر! تو پایان استی! برو این دیدگاه را بورز! شبانه که خوابیدی، پس سد بار بگو که پایان استم! همین گونه هرشب تکرار کن و بگو که 《پایان استم 》 سرانجام متوجه می شوی که راستی پایان استی! چون تو از پایانی خود آگاه نیستی، پس باید تمرین و ورزش کنی! سرانجام از پایانی ات آگاه می شوی. در غیر آن شبانه که خوابیدی، پس بگو! 《 کاشکه دانا می بودم 》. همیگونه هر شب سد بار تکرار کن و تکرار کن، سرانجام دانا می شوی! ترجمه کن!

  21. قلفک! هرچند خودرا شاخ به شاخ کنی، همانچند واژه گان تمدن دری افشا می شوند! (خر موسی اگر به کعبه رود باز هم خر باشد). پیش برو! پیش برو! پیش برو!

  22. او والله چه یک مالیست! 《 آن دختر اناتومی است: آن دختر اندامی است. 》 او والله چی یک مالیست! 《 آن دختر چه خوب یک اناتوم دارد: آن دختر چه خوب یک اندام دارد 》. 《 یک اتدام را اوستخوان و گوشخوان و پوستخوان نمایان می سازد! آنچه اندام گفته می شود یعنی اناتوم گفته می شود 》. خر موسی اگر به مکه برود بازهم خر است. پیش کله ی خر یاسین خواندن! مارا از تو خر تیر و تیر و تیر 《 تو فقط یک انسان خر و جاهل و نادان استی که حتی می خواهی مرا باهمه دانشمندان روی کره زمین برابر کنی 》 او کوس مادر خر! مرا با خود مقایسه و برابر کن! نرت همان نر است که با زبانشناسان ایران در گفتگو بود! پس تو کوس مادر کیستی و چیستی؟ من ترا و دانش ترا برابر پشم خود نمیدانم و ترا اهمیت نمی دهم چی پشت کیر ما مانند جن و شیطان روان استی برو کوس مادر خر! ما یک شیطان داریم بر ما کافیست! و شیطان انسی را در سر کیر خود سوار می کنیم! کوس مادر خر در کارو بار زندگی ات باش! تو یک تکه مغول وحشی استی آنهم یک مغول روستایی!

  23. درس دگر، یادداشت: ( اناتومی: انادومی: انادامی: اندامی ). قلفک! پس بدان که 《 اناتومی: اندامی 》است. باور نداری؟ باز یادت می دهم!

  24. اگر من بخواهم که بنیاد یک فرهنگستان زبان پارسی را بگذارم و تو با همه دانش ات مرا چه کمک کرده می توانی؟ یک مثال: تحصیل کنندگان به واژه گان دانشیک و علمی نیاز دارند! از دست تو چی می آید و من می دانم که زبان پارسی کوتاهی می کند و تو هنوز با نظریه های گنده ات زبان پارسی کوتاهتر می سازی ( ما باید از واژه گان زبان مادری خود کار بگیرم چون زبان خودمان در کار باشد نه واژگان و زبان بیگانه ) ازخود کش و بیگانه پرور باش!

  25. بشر؟؟؟ 《 فرهنگ حاکم حیوانات ؟؟؟》. بیولوژی تو انسان بودن را سلب می کند! باز خود را در چت ها میزنی ! گفتم که تو حتی به استاد و معلم های خود احترام نداری تو از آن ها آموخته ای و اگر تو با من دشمنی یا جنجال داشته باشی اجازه داری تنها مرا حیوان بگویی! نه همگی را؟ تو از کی یاد گرفتی؟ ترا کی یاد می دهد! تو از همین تعویذ و تومار ( فرهنگ و زبان دری ) کار می گیری و فرهنگ خود مارا در برابر خود ما 《 سلاح 》 می سازی! ما باید خاموش باشیم چونکه تو یک جاسوس استی! والله تو بسیار زور داری و از تو بترسیم! جفنگ نگو! باز برت می گویم ( مال ما، مال ماست). او هزاره ی وحشی جنگ را نخیزان! فقط به گناهت پی ببر و خدارا بالای سرت ببین! زمانیکه حق نداشته باشی، در جایت بشین! حق تو نیست! جاسوس حرامی گپ را نمی فهمی! حق تو نیست جاسوس حرامی گپ را نمی فهمی! ( آیا تو پدر من استی؟ ). تو چی اختیار داری سری من! این شعر نیست! این بیولوژی است. همان بیولوژی را در کوس نه نه ات بزن! چرا همرای تاجیکان جنگ می کنی؟ چه گپ است؟

  26. بشر از طبعیت نیست! ( ما زبالاستیم بالا می رویم) بالای سرگذشت آدم ع و ابلیس بیندایش! ابلیس تاهنوز در روی کره زمین است! برو نزد شیطان پرستان که در سوره ی یاسین شریف هم آمده است که شیطان را پرستش نکنید پس برو نزد ابلیس که او هم خطرناک عالم روی کره زمین است که ترا از بشر بیدار کند و برایت بگوید که داروین را چگونه بازی داده و از طریق داروین چقدر بشر را گمراه می کند تا خدارا دروغ گوی و بشر را راست گوی بسازد. 《 آیا بشر دانشمند است یا ابلیس؟ 》 والله ساینس به چنین چیز ها باور ندارد چونکه تجربه نکرده است. بشین تا تجربه کنی که باز در روز قیامت همان جن و شیطان در پهلویت ایستاده است می گوید من فرمان دادم و او پذیرفت! بپذیر! بپذیر! بپذیر! هیچ ساینتست و دانشمندی مانند ابلیس در روی کره ی زمین نیست! نیست! نیست! ابلیس گوز بشر را کشیده است. خداوند می گوید اکثریت تان سون ابلبس می روید اکثریت دانشمندان بشر و فیلسوفان بشر و داکتران بشر! فکرت را بگیر که تکنالوژی بسیار بالا دارد که جهان خواب اش دیده نمی تواند و آنقدر غول استند که حتی،باور نمی کند ( ریموت کانتروت در دست ابلیس است ) این پف های جفنگ تو پف های ابلیس است! بیدار شو! ابلیس است! نه امریکا و اروپا و ساینتستان! بیدار شو ابلیس است!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com