خانه » خبر و دیدگاه » خلیلزاد؛ پنجه در پنجه بحران دیگر “انتخاباتی” افغانستان

خلیلزاد؛ پنجه در پنجه بحران دیگر “انتخاباتی” افغانستان

 

به نظر می آید که این روز ها جناب زلمی خلیلزاد یک بار دیگر سرگرم سرهم کردن و چسپ و سریش دادن شکست و ریخت های قشر حاکمه افغانستان استند که به دنبال انتخابات نامنهاد ۱۳۹۸ و خاصتاً با اعلام آشکارا شتابزده و دسیسه آمیز «نتیجه نهایی» آن به وقوع پیوسته است. چنین ماموریتی برای شخصیت بی بدیل ایشان که هم زاده افغانستان استند و هم به ویژه از «کنفرانس بن» درسال ۲۰۰۱ میلادی و اساسگذاری نظام دولتی کنونی افغانستان در آن؛ بر تمامی جریانات و عناصر و ماتریال های سیاسی ـ نظامی داخلی و خارجی مرتبط به افغانستان دخالت و اشراف مقتدرانه داشته اند؛ خیلی ها مایه تأمل میباشد.

با نظر داشت اینکه جناب خلیلزاد طی یک سال اخیر مصروف پروژه به ظاهر امریکایی و طالبانی «دوحه» بوده اند که در حد اعلای سریت و حساسیت قرار داشت و دارد و در نتیجه به تجارب و مهارت های کار ساز ایشان فزونی بسیار درشت بخشیده است؛ برآیند ماموریت بالفعل در دست اجرای شان هم؛ با تفاوت هایی از مورد جان کری در سال ۱۳۹۳؛ چشمگیرتر خواهد بود.

بنابر این سزاوار است که حدود و ثغور امکانات و آرزو ها در حالات خیلی ها دگرگون شده اکنون را نسبت به ماموریت ایشان به سنجش گیریم. خاصه که در نوستالوژی و پس منظر از ایشان؛ چیز های اندیشه بر انگیز وجود دارد و در آن؛ «نیمه امریکایی» آقای خلیلزاد برازندگی خلل ناپذیر را حایز است تا جاییکه چنین توهم را که «خلیلزاد افغان خود ماست!» نزدیک به حماقت نشان میدهد.

چنانکه پنج سال پیش هم ایشان کمر همت بسته بودند تا یک «اجماع ملی» سیاسیون و داعیه داران قدرت را آنهم بر زمینه اتنخابات و گزینش رئیس جمهور در افغانستان، سازماندهی نمایند که بر خلاف انتظارات اولیه؛ ره آورد ادعایی را نداشت و یا دست آوردش همانا به کرسی نشاندن اهداف سری استخباراتی بود که ما از دنیا بی خبران تاکنون قادر به درک آن نیستیم. خلاصه به دنبال ترک صحنه از جانب آقای خلیلزاد؛ پروسه آنزمانی هم چارنعل به سمت بحران رفت و به جادو و جمبل جانکری یا در واقع تحمیل اراده و دیکتات پولادین ابرقدرت مسلط بر زمین و فضا و مافیهای افغانستان منجر گشت.

برای اکنون که آرزومندیم تاریخ به عین صورت؛ تکرار نشود با اینکه واقعیت ها و حقایق انبوه تازه بر جریانات و اوضاع و احوال افغانستان و جهان افزون شده؛ تجارب و دریافت ها و بالنتیجه نظرات محترم خلیلزاد دچار تحول و تکامل گردیده بازهم نمیتوان بدون نوستالوژی و تحت ذره بین گذاشتن مبانی پایدار شخصیت و رفتار و کردار پیشینه ایشان؛ بر ایشان امیدوار و یا از “مساعی جمیله” ایشان نومید بود.

نه چندان تصادفاً؛ بنده در همان پنجسال پیش با مورد سوال قرار دادن پایانِ به نظرم غیر مترقبه و فاقد نتیجهِ شوری که در انداخته  و شعاری که سر داده بودند؛ متن تحقیقی نسبتاً مفصلی را به نشر سپرده بودم . می سزد هموطنان گرامی بار دیگر آنرا مرور فرمایند:

 

…پس «اجماع ملی» زلمی خلیلزاد؛ چه شد؟!

 

                   درینجا میخوانید و میدانید:

               ـ یکی از ۲۵ نویسنده «پروژه قرن جدید آمریکائی

               ـ انتخابات؛ بهانه ای برای بازی های استراتیژیک؟!

               ـ “اجماع ملی” قبیلوی و ایدئولوژی نومحافظه کاری امریکایی؟!

              ـ  هم پرچمدار هژمونیزم امریکا؛ هم وطنپرست افغان بودن؟!

              ـ چرا دونا روهرا باکر؛ چنان نامه هایی به خلیلزاد نوشت؟ 

 

تصور میکنم؛ اغلب عزیزان به معرفی جناب دکتور زلمی خلیلزاد توسط من؛ نیازی ندارند و هم به حد کافی واقف اند که ایشان چند ماه پیشتر از آغاز روند نامزدی ها برای انتخابات ریاست جمهوری جاری در کشور؛ عزم را جزم نموده و با سر و صدا ها و تبلیغات بی سابقه؛ از امریکا به افغانستان تشریف آورده تلاش هایی به راه انداختند تا ظاهراً رؤسای نو به دوران رسیدهِ اقوام و قبایل و سلاطین مافیاها در افغانستان را تحت شعار «اجماع ملی» به ائتلاف و همسویی و در واقع به سهمگیری در یک شرکت سهامی؛ متقاعد بسازند که منجر به کاندیداتوری بی رقیب یا کمرقیب خود شان به مقام رئیس جمهور آینده افغانستان گردد.

حتی قبل از اینکه جناب زلمی خلیلزاد به طریق مصاحبه با جریده بیرون مرزی «امید»؛ نوعی ابراز آماده گی برای کاندیداتوری در انتحابات آتی ریاست جمهوری افغانستان بروز دهند؛ شماری از مبصران منجمله محترم دکتور طاؤوس وردک طی مقالات متعدد؛ این مژده را به کاربران خیلی از سایت های انترنیتی داده و حتی چنین وانمود فرموده بودند که این نزول اجلال؛ محصول تجارب ۱۲ ساله ملی و جامعه جهانی بوده همه از اشتباهات و شکست های هنگفت فاجعه بار درس گرفته اند و دیگر عصاره همه تجارب را در شخصیت، برنامه ها و معجزات جناب زلمی خلیلزاد حلول میدهند و حکومت آتی زلمی خلیلزاد که بی تردید!؛ آمدنی است؛ دوای همه درد ها، پایان بخش همه بحرانها، التیام بخش همه زخم ها… خواهد بود و یگانه الترناتیف وضع خونین و ننگین موجود!

پس از ماه ها تلاش و کنکاش  و به خرچ دادن انواع هنر و جادو که شاید جناب خلیلزاد ماهر بی مثال در آنها بوده اند و میباشند و مسلماً مددکاری های بسیار و پر حجم شبکه های همسوی داخلی و منطقوی و جهانی شان که بسیج فرموده بودند؛ بالاخره روزی در لینک آتی؛ بنده؛ اینگونه به نمایه ای از این «اجماع ملی!» و حکومت حلال معضلات و سازنده افغانستان ملت دار و دولتدار…! مواجه شدم:

http://naweed.ru/index.php/component/content/article/52-world/776-2013-09-08-16-11-54 

«تیم خلیلزاد برای ریاست جمهوری مشخص شد 

 

اوراق تبلیغاتى که از دفتر کمپاین اقاى داکتر زلمی خلیلزاد بدست امده کابینه احتمالى آن قرار ذیل است:

١ –  داکتر خلیلزاد رییس جمهور
٢-  داکتر عبدالستارسیرت معاون اول
٣-  انجینر احسان الله بیات معاون دوم
۴-  استاد عطا محمد نور سر وزیر
۵-  حامد کرزی رییس شورای عالى صلح
۶-  نورالحق علومى وزیر دفاع
٧-  داکتر عبدالله عبدالله وزیر خارجه
٨-  عبدالهادى خالد وزیر امور داخله
٩-  معین مرستیال وزیر معارف
١٠ – فیض الله جلال وزیر تحصیلات عالى
١١-  شکریه بارکزى وزیر اطلاعات و فرهنگ
١٢-  شاه گل رضایى وزیر امور زنان
١٣-  داکتر انارکلى وزیر صحت عامه
١۴-  فیض الله ذکى وزیر کار و امور اجتماعى
١۵-  انجنیر محمد عاصم وزیر مخابرات
١۶-  داکتر انورالحق احدى وزیر مالیه
١٧-  آذرخش حافظى وزیر تجارت
١٨-  حمیدالله فاروقی وزیر ترانسپورت
١٩-  داکتر رمضان بشردوست وزیر مهاجرین
٢٠-  عبدالهادى ارغندیوال وزیر مبارزه با مواد مخدر
٢١-  مولوى متوکل وزیر حج و اوقاف
٢٢-  امرالله صالح رییس امنیت ملى
٢٣-  شاکر کارگر رییس ارگانهاى محل
٢۴-  معتصم آغاجان رییس دارالانشای شوراى عالى صلح

شاید این کابینه حقیقى نباشد و داکتر صاحب از آن بعنوان کمپاین استفاده کند ولى بازهم براى رسیدن به هدف اش بعید نیست چنین ایتلافى را تشکیل دهد.
قابل ذکراست که در مقابل داکتر اشرف غنى احمد زى و على احمد جلالى رقابت سختى را پیش خواهد داشت، مگر چیزى که مردم افغانستان تجربه کردند این است که سرنوشت کشور ما را همیشه خارجى ها رقم می زنند (خداوند یک حکومت عادل دلسوز و خدمتگار به این ملت رنجدیده نصیب بگرداند تا مردم ما دیگر آه و فریاد یتیمان و بیوه زنان را نشنوند و هیچ مادر و پدرى را به سوگ جیگر گوشه های شان ننشاند)» 

از مباحثه در اینکه اینجا نگارنده خبر؛ «خارجی ها» و «خداوند» را در یک ردیف و حتی در تساوی با هم قرار داده است؛ میگذریم. 

ولی صرف نظر از کم و کیف این کابینهِ خیالی؛ به نظر این کمترین؛ اندکی مضحک است که بیان یک «اجماع ملی» توسط گرافیک یک کابینه؛ در حالی ارائه شود که حتی اصل نامزدی یا کاندیداتوری نیز به مقام ریاست جمهوری صورت نگرفته و معلوم هم نیست که به علل و اسباب فراوان؛ اصلاً صورت گرفته میتواند و یا خیر؟

معهذا میتوان دریافت که اندیشه و تدبیر عقبی چنین ترکیبی در لحظات جاری و حساس و خطیر افغانستان؛ از حد معین واقعبینی و اعتماد سازی و امید آفرینی برخوردار است که برای خروج از وضع موجود همراه با سایر ملزومات؛ میتواند مؤثریت داشته باشد!

البته در دنیای کنونی؛ شبکه های جاسوسی؛ تروریستی و مافیایی هم؛ اندک اندک تشکیلات و سلسله مراتب ارائه میدهند ولی حتی همین شبکه ها هم خویشتن را ناگزیر می بینند تا برای خود؛ هدف ها و اماج های مشروع و انسان پسند و جهان پسند ارائه نمایند و راه ها و وسایل نیل بر آنها و راه ها و وسایل و تدابیر مقابله در برابر موانع و مخاصمت های موجود و احتمالی در برابر این اهداف و آماج ها را به مردمان و جوامع مربوط تصریح و روشن نمایند.

مگر جناب زلمی خلیلزاد که بعضاً میگویند: حتی ۲۰۰ کتاب نوشته است که یکی از آنها مؤلفه مؤسسه فکرسازی «رند» به نام “ستراتیژی برای قرن ۲۱ ” میباشد؛ چرا حد اقل یک رساله تحلیلی و مدون در مورد استراتیژی و برنامه ها شان برای «اجماع ملی» و فراتر از آن؛ ارائه ندادند تا حد اقل تعریف دانشمندانه خود را از واژه های «اجماع» و «ملی» و قبل بر آن از «ملت» برای نخبه گان و جوانان و عامه مردم افغانستان؛ بیان میفرمودند؟

به باور بنده؛ اگر جناب خلیلزاد بر “نیمه افغانی” خود تمرکز کرده؛ بر نقد و تجزیه و تحلیل کرده ها و تجربه های بسیار و منحصر به فرد خود در سطح امریکا و افغانستان و عراق… پرداخته به نتایجی در حول آرمان «اجماع ملی» در افغانستان نایل آمده بودند؛ مدت ها قبل از سروصدا های انتخاباتی و کاندیداتوری به ریاست جمهوری افغانستان و دید و بازدید های پنهان و آشکار در دوبی و کابل…؛ باید کتابی هم تحت عنوان «استراتیژی پس از ۲۰۱۴ در افغانستان» می نوشتند و بیرون میدادند.

شاید هم درک و دریافت و شناخت جناب زلمی خلیلزاد از مردم افغانستان که کتاب نخوان ترین و علم گریزترین مردم جهان نگهداشته شده اند؛ موجب شده باشد که ایشان به چنین کار عبثی وقت بگذارند؛ ولی آیا نمی شد کم از کم به سطح محترم شفیع عیار؛ برنامه های روشنگرانه تلویزیونی پیگیرانه ای ارائه بفرمایند تا ایده ها و افکار شان را در مورد استراتیژی «اجماع ملی» به نخبه گان و جوانان و مردم افغانستان تبیین و تصویر نمایند؟

در حالیکه امکانات و زمینه های عینی مسلم برایشان در حدی فراهم بود و هست که قادر بودند و میباشند؛ حتی یک اکادمی کامل تحقیقاتی مدرن و در جنب آن یک سیستم مکمل نشریاتی… در کابل ـ قلب افغانستان ـ حول همین آرمان به راه انداخته مثلاً همانند مؤسسهِ تحقیقاتی و فکر سازی «رند» آنرا مدیریت نمایند.

یکی از پیامد های راستین و واقعاً علمی، افغانستانخواهانه، «ملت» خواهانه و «اجماع ملی» خواهانه چنین فعالیت های هدفمند و با آرمانی؛ به ساده گی نسبی میتوانست تشکل حزب سیاسی سرتاسری (و به دنبال آن تشکل جبهه متحد ملی افغانستان شمول) کم از کم به نمونه احزاب جمهوری خواه یا دموکرات امریکا و نیز مماثل هایش در جهان مدرن؛ گردد.

ولی اینگونه که هم در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری گذشته و هم اکنونی در ظاهر مشاهده شد؛ جناب خلیلزاد با ابن الوقتی؛ قسم مقطعی و با اهداف و مانور های مرموز؛ یاد و آهنگ افغانستان میکند و شعار های پرطمطراق و میان تهی مانند «اجماع ملی» سر میدهد تا چنانیکه هموطنی با سادگی تمام تحلیل و ارزیابی و پیش بینی کرده است؛ حتی از اجماع نسبی سران اقوام و قبایل و حلقات مافیایی اقشار حاکمه افغانستان هم جلوگیری کرده و نیز نام و شهرت و امکانات بالقوه ای در بهره کشی های آتی از مردم و کشور ما فراهم کند و باز به «نیمه امریکایی» اش برگشته بر ریش هرچه افغان و افغانستان است؛ بخندد!

لطفاً به این تحلیل و پیشبینی و پیشداوری توجه و دقت فرمائید که به کمال بدبختی؛ ۹۹ در صد درست از آب درآمد:
«خلیلزاد با فعالیت های سیاسی در افغانستان طوری وانمود می کند که کاندید انتخابات خواهد بود. اما من فکر نمی کنم که کاندید شود. با شکست جمهوری خواهان در آمریکا که حامی اصلی خلیلزاد بود، امید خلیلزاد در کامیابی انتخابات ریاست جمهوری خیلی کم شد. اما باز هم نخواست که از صحنه سیاسی افغانستان دور بماند. به این منظور کوشش کرد که شبکه هایی ایجاد کند. در ایجاد شبکات زیاد کامیاب نبود چون جایگاه مردمی در داخل افغانستان نداشت و کسانی که هم علاقه به این شبکه (ها) نشان می دادند، فقط منافع مالی را در نظر می گرفتند.
اما خلیلزاد طرح روی میز آوردن سران پشتون را در میدان گذاشت. جلسه های متعددی در دوبی داشت که تقریبا همه رهبران پشتون حضور داشتند. جلالی، اشرف غنی و بسیاری چهره های دیگر نمونه این است. خلیلزاد گرچند در آمریکا بوده و دور از سنت ها، اما باز هم به فکر همان سنت سیاسی قدیمی که باید یک پشتون رئیس جمهور باشد، کوشش کرده که پشتون ها را در یک قالب جمع کند. خلیلزاد خیلی آدم هوشیار است و این را درک کرده است که در انتخابات اگر خود او شرکت کند، ناکام خواهد شد و از شخصیت و نفوذ او کاسته خواهد شد و همچنین در تقابل با رهبران پشتون قرار خواهد گرفت. اما می خواهد در کارزار انتخاباتی فعال باشد و تاثیر خود را داشته باشد، تا در گرفتن قرار دادهای بزرگ کدام مشکل نداشته باشد.
خلیلزاد کوشش کرد و کوشش دارد که تاجیک ها را در کنار خود داشته باشد. اما تاجیک ها زیرک تر از آن هستند که بازی خلیلزاد را بخورند. در کسب حمایت تاجیک ها ناکام مانده است. لهذا دست به دامن جنرال صاحب دوستم دراز کرد. جنرال صاحب دوستم هم این را خوب می داند که اگر با محقق و هزاره ها نباشد، این به ضرر همه ترک تباران خواهد بود. محقق دوست و همسنگر قدیمی و کاملا قابل اعتماد جنرال صاحب است و جای محقق را با وعده های دروغین خلیلزاد تبدیل نخواهد کرد.
هزاره ها هم این را خوب به یاد دارند که خلیلزاد چگونه در یک محفل، تمامی هزاره و شیعه ها را مزدور ایران و بی اعتماد خطاب می کند.
خلیلزاد تا حالا نقش یک گمراه کننده که با افکار مردم بازی می کند را داشته است. کوشش کرده با وعده دادن های معاونت اول و دوم به بعضی رهبران غیر پشتون، یک رقابت نا سالم در بین آنها ایجاد کند و خود در دقیقه اخر از کاندید شدن انصراف کند و یک پراکندگی در بین دیگران ایجاد شود. خلیلزاد مانند یک لاشخور از دور نگاه می کرد که چی وقت عمر حکومت کرزی به پایان می رسد و بتواند از پوست و استخوان این ملت خود را تغذیه کند.»(۱)

به علت ها و دلایل فراوانی که اندکی پس تر خواهیم دید؛ نمیتوان گفت که مانور های اینچنینی زلمی خلیلزاد؛ صرفاً برای اطفای عطش قدرت و شهرت صورت میگرفته است و یا هم برای زهر چشم نشان دادن به کاندیدا های مهم و مطرح و منجمله اخاذی و امتیاز گیری مافیایی از آنها.

چنانکه در مورد اخیر شایع شد که ایشان پس از چانه زنی ها ـ و طبعاً داد و گرفت ها در ارگ ـ؛ به نفع کاندیدا یا کاندیدا های مورد حمایت رئیس جمهور کرزی؛ گویا از نامزد کردن خویش انصراف داده دفتر نازنین کامپاین انتخاباتی را بستند و پشت سر خاریده؛ راهی ساحل عافیت شدند.

اگر واقعاً چنین می بود؛ محلی برای نگرانی نبود؛ و میشد با یک خنده و تمسخر که نصیب هر «لوده طوی» میشود؛ از کنارش گذشت. ولی واقعیت تلخ این است که این حرکات جناب خلیلزاد؛ بازی های تاکتیکی خام نبوده دارای آماج های چندین بعدی و پختهِ استراتیژیک است.

اینک برای ورود درست و دقیق به آماج های متذکره؛ ضروریست بدانیم که واقعاً زلمی خلیلزاد چه شخصیتی است؛ چه تاریخچه و امکاناتی دارد و علی الوصف استراتیژیست مؤسسه «رند» و یکی از نویسندگان اصلی «استراتیژی برای قرن ۲۱» و بسی آثار راهبردی در سیاست شرق میانه ای و جهانی ابرقدرت امریکا و یک مشوق تعیین کننده پرداختن امریکا به افغانستان؛ بودن؛ چرا باید در مقام یک «لاشخور» هر از گاهی در افغانستان آهنگ و نیرنگ کند و چرا هم عده ای را که مثلاً پنداشته اند:

«بهترین کاندید دلسوز و غم خور ملت افغانستان و چشم سیر و دنیا دیده و آدم عاقل خردمند و دانشمند محترم خلیل زاد استند»؛ نزد عالم و آدم و دیو و دد شرمنده و سرافگنده به میدان رها نماید؟

لطفاً برای خوانش این مختصر در زمینه حوصله افزایی بدارید:

«“زلمی خلیل‌زاد” در سال ۱۹۵۱ از پدری پشتون و مادری تاجیک در شهر مزار شریف افغانستان به دنیا آمد، پدر وی مشاور دربار ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان بود و به همین دلیل تحصیلات خود را تا دوره دبیرستان در مدرسه مخصوص فرزندان نخبگان کشور در کابل (محل سکونت خانواده‌اش) ادامه داد، این امر سبب شد تا در کنار زبان پدری خود به زبان‌های دری، اردو و فارسی مسلط شود. در آغاز دهه ۷۰ خلیل‌زاد هنگامیکه وارد دانشگاه بیروت شد به داشتن گرایش‌های چپ و دفاع از فلسطین معروف بود.

 اما در میانه این دهه، پس از مهاجرت به آمریکا و ورود به دانشگاه شیکاگو – برای کسب مدرک دکتری – تحولی شگرف پیدا کرد که گفته می‌شود این تحول ناشی از همکلاسی بودن با “پل ولفوویتز” که اکنون یکی از شاخص‌ترین چهره‌های نومحافظه‌کاران است، تحت تاثیر قرار گرفتن افکار راست‌گرایانه و تندرو پرفسور”آلبرت وهلیستیر“، استاد آنها در دوره دکتری که دوستان صمیمی یکدیگر نیز بودند، تدریس در دانشگاه کلمبیای شهر نیویورک در آغاز دهه ۸۰ و آشنایی با “زبیگنیو برژینسکی” است.

 برژینسکی که بعد‌ها مشاور امنیت ملی در دولت ریگان شد، نقش بسزایی در تاثیر گذاری بر خلیل‌زاد و جذب او به سوی اندیشه‌های راستگرای تندرو که ویژگی خاص دوره ریاست جمهوری ریگان بود، داشت. 

خلیل زاد در سال ۱۹۸۵ ملیت آمریکایی را کسب و بعد از آن برای مدت کوتاهی به عنوان مشاور ویژه بخش “برنامه‌ریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا” در کنار پل ولفوویتز که رهبری این بخش را به عهده داشت مشغول به فعالیت شد. 

وی در اوج بحران حمله شوروی به افغانستان به واسطه آشنایی کامل با خصوصیات، زبان، فرهنگ و بافت قبیله‌ای افغانی‌ها در مدت کوتاهی توجه همه را به خود جلب کرد و این امر سبب شد تا پایان دوره ریاست جمهوری ریگان در منصب خود در وزارت خارجه بماند و در طول آن دوره و به ویژه پس از آشنایی با شخصیت مهمی همچون “ریچارد پرل” از چهره‌های سرشناس نومحافظه‌کاران، رابطه‌ای قوی با این طیف فکری پیدا کرد. 

خلیل زاد با استفاده از فرصت طلایی حمله شوروی به افغانستان توانست در خط مقدم نو محافظه‌کاران برای خود جا باز کند؛ وی نقش مهمی در بسیج قبایل افغانی برای رویارویی با شوروی ایفا کرد و از طراحان اصلی ائتلاف سری آمریکا با جنبش‌های اسلامی به منظور فراخوانی و مسلح کردن داوطلبان برای جهاد برضد شوروی در افغانستان بود. 

خلیل‌زاد که پیش بینی کرده بود بی‌توجهی آمریکا به افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی به جنگ داخلی در این کشور خواهد انجامید باعث شد که پل ولفوویتز در دوره اول ریاست جمهوری بوش و تصدی مقام دوم پنتاگون از دور اندیشی وی در زمینه افغانستان تمجید کند. 

پل ولفوویتز گفت آنچه خلیل زاد؛ سال ۱۹۸۹ نسبت به آن هشدار داد پس از ۱۲ سال به طور کامل تحقق یافت و پیش‌بینی‌های وی در مورد جنگ داخلی در افغانستان و تهدید تمام منطقه از سوی جنبش های اسلامی در مدت زمان کوتاهی عملی شد. 

خلیل زاد همچنین در سال ۱۹۸۸ طی یادداشتی به “جورج شولتز” دبیرکل وقت آمریکا، نسبت به خطر تهدید نظامی صدام حسین هشدار داد و آمریکا را به عدم حمایت از عراق دعوت و خواستار نزدیکی تدریجی این کشور با ایران شد. وی در یادداشت خود تا آنجا پیش رفت که برای سرنگونی نظام صدام حسین؛ خواستار مسلح کردن مخالفان عراقی شد اما شولتز نتوانست باور کند. 

اما پس از گذر دو سال و با حمله صدام حسین به کویت پیش بینی‌های خلیل‌زاد محقق شد. 

زلمی خلیل زاد به رغم موضع نومحافظه‌کاران؛ به موضع خود در قبال ایران پایبند ماند و در آغاز دهه نود کتابی با عنوان ” ایران انقلابی ” منتشر کرد که در این کتاب آمریکا را به اتخاذ سیاستی پراگماتیک در قبال ایران دعوت کرده است. خلیل زاد این کتاب را به کمک همسر اتریشی خود “شیریل بینارد” نوشت . 

خلیل زاد در پایان دوره دوم ریاست جمهوری ریگان در سال ۱۹۸۹ به مدت دو سال کار تدریس در رشته علوم سیاسی را در دانشگاه کالیفرنیای سانتایاگو از سر گرفت و در اواخر سال ۱۹۹۱ در دوره ریاست جمهوری بوش پدر برای مدت کوتاهی به سمت مشاور ویژه بخش برنامه ریزی سیاسی وابسته به وزارت دفاع که دیک چنی معاون رئیس جمهور فعلی(جورج بوش) ریاست آنرا به عهده داشت، منصوب شد. 

به رغم اینکه خلیل‌زاد بیشتر از یک سال در این سمت باقی نماند اما چنی آنقدر شیفته وی شد که در جشنی که برای خداحافظی زلمی ترتیب داده بود مدال خدمت ممتاز وزارت دفاع را به او اعطا کرد. 

خلیل زاد به در خواست خود؛ سال ۱۹۹۳ وزارت دفاع را ترک کرده و به موسسه (رند) که یکی از بزرگ‌ترین موسسات تحقیقاتی و برنامه ریزی استراتژیک آمریکایی در زمینه نظامی است، ملحق شد. وی در این موسسه مرکز مطالعات خاورمیانه را تاسیس کرد و در طول دو دوره ریاست جمهوری “بیل کلینتون” به واسطه نشر مطالعات خود در موسسه رند و پس از ترک این موسسه و حضور در شرکت نفتی یونوکال، نقش مهمی در انتقاد از سیاست آمریکا در قبال افغانستان را بر عهده داشت. 

در اوایل ظهور طالبان و گسترش حاکمیت آنها بر افغانستان اوایل ۱۹۹۶ خلیل زاد به دلیل حمایت غیر مستقیم دولت کلینتون از طالبان، به واسطه حمایت اطلاعات پاکستان (آی .ایس . آی) ازاین گروه، از سیاست‌هایی این دولت دموکرات انتقاد کرد و آن را خطای فاحش استراتژیک نامید. 

گرچه خلیل‌زاد در اوایل با ظهور طالبان مخالف بود اما پس از بسط سیطره این گروه بر تمام افغانستان و تثبیت وجود آنها؛ وی سیاستی پراگماتیک در قبالشان اتخاذ کرد و در بهار سال ۱۹۹۷، اولین دیدار مسئولان جنبش طالبان با مسئولان آمریکایی شرکت نفتی یونوکال که در آن زمان خود مشاور استراتژیک آن بود؛ را در واشنگتن ترتیب داد تا نظر طالبان را برای عبور(لوله های) انتقال نفت دریای خزر و گاز ترکمنستان به بندر کراچی پاکستان از طریق افغانستان که حدود ۱۰۰ میلیون دلار نیز هزینه شده بود، جلب کند. 

برای حل و فصل این مشکل شرکت یونوکال از خلیل زاد و مشاور افغانی دیگری به نام حامد کرزی کمک خواست و در این دیدار هیات طالبان در ازای عبور لوله‌ های نفت و گاز از خاک افغانستان؛ به رسمیت شناختن طالبان از سوی آمریکا را خواستار شدند که خلیل‌زاد در خطاب به هیات طالبان گفت:

 “در مقابل شما دو گزینه وجود دارد یا اینکه با عبور لوله های نفت وگاز موافقت می‌کنید که در این صورت افغانستان را به دشتی پر از طلا تبدیل خواهیم کرد و یا اینکه مخالفت می کنید که در آن صورت آنرا دشتی پر از بمب خواهیم ساخت “. 

خلیل زاد قبل از به حکومت رسیدن نومحافظه‌کاران در دوره ریاست جمهوری بوش پسر اوایل۲۰۰۱ استراتژی سرنگونی طالبان را در پیش گرفت. پس از حملات موشکی آمریکا به پایگاه‌های القاعده در افغانستان در پی انفجار‌های تروریستی در سفارتخانه‌ های این کشور در نایروبی و دارالسلام اگوست ۱۹۹۸ خلیل زاد از سیاست های کلینتون در برخورد با القاعده انتقاد کرد. 

خلیل‌زاد تنها راه برخورد با این خطر را سرنگونی طالبان می‌دانست و اوایل سال ۲۰۰۱ کمی پیش از روی کار آمدن دولت بوش؛ تحقیقی کامل که شامل طرحی برای خارج ساختن افغانستان از قبضه طالبان بود؛ در مجله “واشنگتهن کوارترلی” منتشر کرد. 

با فرارسیدن دوره اول ریاست جمهوری بوش پسر در اواخر ژانویه ۲۰۰۱ خلیل زاد، مجددا در شمار تصمیم گیرندگان سیاسی درآمد و ضمن اینکه جزو کادر دونالد رامسفلد در وزارت دفاع محسوب می‌شد به عنوان مشاور ویژه پل ولفوویتز مشغول به کار شد. 

چهار ماه قبل از حمله های تروریستی ۱۱ سپتامبر؛ ۲۳ مه ۲۰۰۱ کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی کاخ سفید؛ زلمی (خلیلزاد) را به عنوان مسئول امور جنوب غرب آسیا و خلیج فارس و شمال آفریقا منصوب کرد و پس از حملات ۱۱ سپتامبر نیز به سمت مشاور و نماینده ویژه بوش در امور افغانستان منصوب شد. 

(سپس) خلیل‌زاد (به) مهمترین مقام آمریکایی در جنگ این کشور علیه طالبان و القاعده تبدیل و سکاندار(ی) استراتژی های نظامی و سیاسی آمریکا در افغانستان را به عهده گرفت. 

بعد از سقوط طالبان، پس از آنکه ظاهر شاه پادشاه پیر افغانستان در کنفرانس گروههای افغانی در “بن” به دلیل کهولت سن از پذیرش قدرت امتناع کرد، ایالات متحده به خلیل‌زاد اختیار تام داد که به عنوان نمایند ویژه بوش، شخصی را برای ریاست دولت انتقالی پیشنهاد دهد که این امر در نهایت به انتصاب حامد کرزای همکار سابق زلمای (خلیلزاد) در شرکت نفتی یونوکال، به عنوان رئیس جمهور مردم افغانستان منجر شد. 

خلیل زاد در سپتامبر ۲۰۰۳ به عنوان سفیر آمریکا در …(افغانستان) منصوب شد و بدین ترتیب حکومت میان او و همکار سابقش در یونوکال تقسیم شد. گفته می شود خلیل‌زاد افغانی ۵۵ ساله (در زمان نگارش مقاله)، نقش مهمی در سیاست خارجی جورج بوش رییس‌جمهوری آمریکا در کمک به ساختار تشکیل دولت افغانستان ایفا کرده است و به همین دلیل بود که پس از کسب این موفقیت؛ سنای آمریکا در ۲۸ خرداد ۸۴ (۲۰۰۵) به انتخاب زلمی خلیل زاد به عنوان سفیر واشنگتن درعراق رای اعتماد داد. 

در جلسه شنود کمیسیون روابط خارجی کنگره آمریکا برای اعطای رای اعتماد به خلیل‌زاد، یک طرح هفت بندی برای همکاری با عراقی‌ها جهت شکست افراد مسلح در عراق ارایه شد؛ اعضای این کمیسیون فعالیت و تلاش های زلمی (خلیلزاد) را در افغانستان ستودند و نسبت به توانایی وی برای غلبه بر چالش های دشوار فرا روی آمریکا در عراق ابراز اطمینان کردند. 

از ۱۲ فروردین ۸۵ (۲۰۰۷) منابع خبری از تغییر “زلمی خلیل زاد” سفیر آمریکا در بغداد خبر داده و اعلام کرده بودند که کمیته روابط خارجی کنگره آمریکا در پی درخواست برخی از گروههای عراقی نسبت به تغییر سفیر آمریکا در عراق درصدد است بعد از تشکیل دولت جدید بغداد سفیر خود را در این کشور تغییر دهد. دلیل تغییر خلیل‌زاد در عراق متهم شدن وی به بحرانی‌تر کردن اوضاع عراق از طریق مذاکره با گروههای مسلح عنوان شده ‌است. 

افکار عمومی عراق در تشدید ناامنی‌ها و کشتار شیعیان و سنی‌ها انگشت اتهام را به سوی سفیر و سفارت آمریکا دراز می‌کنند؛ براین مبنا بسیاری از مردم و شخصیتهای سیاسی و مذهبی عراق در روزهای اخیر خواستار اخراج (خلیلزاد) سفیر آمریکا شده‌اند.»(۲)

 

برعلاوه خوانده و شنیده ایم که:

ـ در سوم ژوئن ۱۹۹۷ گروهی از سیاستمداران آمریکائی در جلسه ای گرد آمده و پس از انجام مذاکراتی بیانیه ای در تشریح اصول خود  منتشر کردند که پروژه قرن جدید آمریکائی نام گرفت. این بیانیه که تغییرات بنیادی در سیاست های آمریکا را توصیه می کرد توسط بیست و پنج نفر امضاء شد. در میان آنان افرادی چون دونالد رامسفلد، الیوت کوهن، دیک چنی، زولمای خلیل زاد، دونالد کاگان و فرانسیس فوکویاما وجود داشتند.

ـ وقتی جورج بوش برای ساقط کردن حکومت طالبان در افغانستان و بعداً حذف صدام حسین از عرصه سیاسی عراق نیاز به کمک و مشورت داشت زلمی خلیل‌زاد دائماً حاضر بود.

خلیل‌زاد که با چندین دولت جمهوریخواه همکاری داشته به عنوان یکی از عوامل نزدیک به “دیک چینی” و طرف اعتماد گروه معروف به “بازها” در دولت بوش محسوب می‌شد.

در محافل واشنگتن به او “شاه زل” می‌گویند و در دوران سفارتش در کابل بسیاری او را “نایب السلطنه” و قبلاً “پل برومر افغانستان” می‌خواندند. 

اما تجربیات او در عراق هم بسیار گسترده‌ است. درست پیش از حمله نیروهای آمریکا به عراق در سال ٢٠٠٣ او در رأس هیأتی برای شرکت در نشست مخالفان دولت صدام به مناطق کرد نشین شمال عراق سفر کرد.

ـ سالهای ۱۹۹۰ و در دوران حکومت بیل کلینتون، این خلیل‌زاد بود که با تهیه سندی به نام “کتاب سفید درباره افغانستان” خواستار دخالت مجدد آمریکا برای تغییر وضع در افغانستان شد.

ـ او فقط به نفع امریکا در افغانستان خدمت کرد و صریحا در جواب سوال یک روزنانه نگار افغانی گفت که نزد او منافع امریکا اولیت دارد زیرا او تبعه امریکاست و برای خدمت آن قسم خورده است.

ـ به سخن بعضی اهل خبره؛ زلمی خلیلزاد صرف تابعیت امریکا را دارد یعنی دو تابعیته نیست. او حتی حین تصدی سفارت امریکا در کابل؛ گویا از قبول پاسپورت افتخاری افغانستان؛ خود داری کرده است!

ـ وی منجمله در بخش چهارم کتاب «استراتیژی برای قرن ۲۱» که به منابع بحران در خاورمیانه بزرگ می پردازد؛ از تیوری « برخورد تمدن ها» ی هانتینگتون و «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما تجلیل کرده طبق این نصوص پیامبران مطرح نیوکانها(محافظه کاران نو)؛ می خواهد این گونه القا کند که بعد از برخورد تمدن ها در منطقه تاریخی خاورمیانه که خاستگاه اصلی تمدن بشری است، پایان تاریخ فرا می رسد و لیبرالیسم غربی بر رقبای ایدئولوژیکی خود پیروز می گردد.

**********

با این اوصاف و پس منظر که مسلماً هم نه تنها ناکامل میباشد بلکه شمه ای بیش نیست؛ ما با یک نابغه سیاسی ـ نظامی و استراتیژیست طراز اول امریکایی رو برو استیم که افغانی الاصل  بوده و به لحاظ فکری و ایدیولوژیکی نو محافظه کار امریکایی است. توجه داشته باشید که نو محافظه کار افغانی یا افغانستانی؛ اساساً مصداق و معنی ندارد!

(بحث ایدئولوژیک نو محافظه کاری امریکایی یا (Neoconservatism in the United States) را که بسیار پردامنه و چندین بعدی است؛ اینجا نمیتوان گشود؛ ولی اطلاعات فشره ای در پاورقی تقدیم میشود.)

به روال عرف روزگار؛ چنین شخصیتی ناممکن است که شبه عضو ارشد سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سی آی اِی) و مورد حمایت و عنایت سایر نهاد های سری و در سایهِ آنکشور؛ نیز نباشد. چنین شخصیتی ممکن است بنابر تعلقات حزبی؛ مصلحتاً از مقامات علنی رسمی کنار گذاشته شود؛ ولی به هیچوجه از نظر قوای حاکمه اصلی نمی افتد.

بنابر همین؛ حرکات و مانور های جناب زلمی خلیلزاد؛ نباید امرِ آنقدر ها هم شخصی و خصوصی و به اصطلاح: افغانی او؛ حساب شود. اینهمه؛ مسلماً در چوکات همان «ستراتیژی برای قرن ۲۱» راه اندازی شده است و خواهد شد. ما مسلماً آنقدر ها وسایل و امکانات نداریم که دقیقاً کشف کنیم اصل استراتیژی چیست ولی یک سلسله فاکت های مکمل هم؛ بدبختانه رگه هایی از یک استراتیژی کلان؛ نظیر دکتورین «تفرقه بیانداز و حکومت کن!» بریتانیای پیر را نشان میدهد.

یکی از موارد در نامهِ  گانگرسمن امریکایی دانا روهرا باکر؛ عنوانی شخص جناب زلمی خلیلزاد به درشتی منعکس شده است. لطفاً به قسمتی از آن؛ دقت نمائید:

«.. ما در طلوع یک عصر جدید صلح‌آمیز برای مردم رنجدیدۀ افغانستان ناکام ماندیم. این ناکامی و شکست را می‌توان به‌ طور مستقیم در ساختار حکومت و رهبرانِ این ساختار رد یابی کرد که پس از آزادی، بر مردم افغانستان تحمیل گردید. حکومتی را که ما در نصبِ آن کمک کردیم، با شیوۀ زنده‌ گی مردم افغانستان مناسب و سازگار نبود.
یک سیستم نسبتاً غیرمتمرکز فدرال می‌توانست هم با عنعنات ما و افغانستان سازگار باشد. در عوض، ما تمام تخم‌ها را در یک سبد گذاشتیم؛ یک ادارۀ فوق ‌العاده متمرکز حامد کرزی. اگر درست گفته شود، او در کنفرانس بن، دسمبر ۲۰۰۱ به حیث رییس ادارۀ انتقالی نصب شد، بعد برای دو سال دیگر به حیث رییس موقت و حالا دورۀ دوم پنج‌ ساله به حیث رییس‌جمهور انتخابی؛ اما او رهبری نبود که در جریان یک پروسۀ افغانی ظهور می‌کرد. پشتیبانی شما و ایالات متحده از آقای کرزی در بن شروع شد و فضا را تغییر داد. قرار معلوم شما فراموش کرده‌اید که وقتی شاه سابق، ظاهرشاه، حق انتخاب رییس حکومت موقت را به مشاورین برجستۀ خویش داد، آن‌ها ستار سیرت را با ۱۱ رای در مقابل ۲ رای برای کرزی (که یک رای نیز از برادرش بود) انتخاب کردند.
شما و آقای ابراهیمی به صورت خصمانه در مقابل سیرت مداخله کرده و اصرار کردید که فقط یک پشتون می‌تواند رییس‌جمهور باشد و او را مجبور ساختید که صحنه را به نفع کرزی ترک کند. در اولین لویه‌جرگه در جولای ۲۰۰۲، شما بازهم به طرف‌داری کرزی مداخله کردید، به‌خصوص وقتی معلوم شد که رهبران اتحاد شمال تقریبا می‌خواستند از شاه سابق به حیث رهبر حکومت انتقالی ۱۸ماهه پشتیبانی کنند. شما آن‌قدر در به قدرت رسانیدن آقای کرزی تلاش کردید که حتا خود شما یک کنفرانس مطبوعاتی دایر کرده و ادعا کردید که شما ظاهرشاه را متقاعد ساخته‌ اید که صرف‌نظر کند، زیرا کرزی به‌ طور آشکار در مقابل شاه سابق می‌باخت. بازی‌های کوتاه‌ مدت قدرت، پیامدهای درازمدتی داشته و با خنثا نمودنِ آن اتحاد، سپس تقریباً غیرممکن بود که بتوان یک موسسۀ وسیع و عمیق افغانی ایجاد کرد که بتواند تمام جوامع افغانی را با هم متحد سازد. با تمرکز کامل قدرت سیاسی در وجود یک شخص در کابل، وضع به تباهی کشانیده شد.
کرزی یک شخص مربوط شما بوده و به‌ صورت وحشت‌ناکی ناکام شده است. این کرزی بود که اولاً کمیتۀ ۹ عضوی طرح قانون اساسی و بعداً ۳۵ عضوی قانون اساسی را تعیین کرد. در بحث بر سر سیستم ریاستی در مقابل سیستم پارلمانی، کرزی به‌ صورت طبیعی یک سیستم ریاستی را می‌خواست که برای او قدرت نامحدود را فراهم می‌کرد. اتحاد شمال که عمدتاً نماینده‌گان ازبک‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ترکمن‌ها بودند، طرف‌دار یک سیستم پارلمانی بودند که قدرت حکومت مرکزی را غیرمتمرکز ساخته و حقوق افغان‌ها را حراست می‌کرد. آن‌ها برای این نجنگیدند تا دیکتاتوری افراطی طالبان را با یک حکومت مستبد و فاسد تعویض کنند. آن‌ها به‌خاطر این جنگیدند تا به ‌طور مستقیم والی‌های ولایات و شهردارانِ خویش را انتخاب کنند.
شما ـ زلمی و آقای براهیمی ـ تمام مساعی رهبرانی را خنثا کردید که واقعاً در مقابل طالبان جنگیده بودند. نماینده‌گان اتحاد شمال برای شمولیت زبان‌های خویش شدیداً مناقشه کردند، نه شما؛ نکته‌یی که شما خیلی خوب خبر دارید. نقش شما ـ طوری که در نامۀ خود برای من تشریح کرده‌اید ـ تسهیل ‌کنندۀ مصالحه نبود. چنان‌که تعداد زیادی از نماینده‌گان برایم گفتند، شما یک پشتیبان ثابت مرکزی‌ترین سیستم ممکن و طرف‌دار کرزی بوده‌اید. شما و آقای ابراهیمی در واقعیت، قانون اساسی را در محور یک شخصیت و یک جامعۀ تباری ساختید. بدتر از همه، قرار معلوم آن را طوری اشتقاق کردید که با مقاصد پاکستان هم‌خوانی دارد. اولین لویه‌ جرگه تقریباً به علت این عدم توافق هسته‌یی از هم پاشید. کرزی پیروز شد، زیرا پشتیبانی «جامعۀ بین‌المللی» یعنی پشتیبانی ما و شما را داشت. با وجود این‌که این اتحاد شمال بود که با طالبان در هر میل افغانستان جنگیده بود و با کسانی که ما یک‌جا با آن‌ها به مقابله برخاستیم. ما کرزی را (به‌طور دوامدار) پشتیبانی کردیم؛ پشتونی که در سالیان هجوم طالبان در پاکستان به‌سر برده و حتا آماده بود نقش سفیر طالبان در ملل متحد را بپذیرد، اگر حکومت طالبان به رسمیت شناخته می‌شد که خوشبختانه نشد.
زلمی! دیکتاتوری قانون اساسی فعلی که در افغانستان حکم می‌راند، زمانی شکل گرفت که شما بازیگر عمده و حتا سفیر بودید. شما از آن به بعد، مانند دوست‌تان آقای کرزی، برای خود کارهای خوبی کردید. من توقع دارم کشف شود که او به هنگام خروج از افغانستان به‌طور شگفت‌آوری ثروتمند خواهد بود، به مجردی که دیگر حمایت قدرت نظامی ایالات متحده را نداشته باشد.
برعکس، اتحاد شمال درآن بخش افغانستان با سابقۀ مستحکم مقاومت در مقابل طالبان، ریشه خواهد داشت. موجودیت و ادامۀ زنده‌گی جوامعِ آن‌ها تابع این است که طالبان را در خلیج نگه دارند. آن‌ها نمی‌توانند بار و بسترِ خود را جمع نموده و به حساب‌های بانکی خارجی و سرمایه‌گذاری دوبی خویش پناه بَرند، مانند کسانی که در کابل (و جاهای دیگر) از این دهۀ جنگ طولانی و بی‌سرانجام مفاد بردند.
اگر قرار باشد که خون و سرمایۀ مصرف شدۀ امریکا در افغانستان به هدر نرود، ما ضرورت داریم کسانی را پشتیبانی کنیم که دلایلی برای ایستادن و جنگیدن دارند. ما هر دو خواهان یک نتیجۀ خوب برای مردم افغانستان و شکست دهشت‌افگنان هستیم. 

قرار معلوم شما هم در نوشته‌های اخیرتان از جاه‌طلبی پاکستان در افغانستان پس از ناتو تشویش دارید. این قابل فهم است که شما می‌خواهید از یک سیستم تقریباً دیکتاتوری ـ قدرتی که خود برای ایجاد آن در افغانستان تلاش کردید ـ فاصله بگیرید. آن سیستم حالا در حال شکست و ناکامی است. شما واقعاً در نظر دارید که زمانی برای چنین یک ریاست قدرت‌مندی که ایجاد کرده‌اید، خود را کاندید کنید.
اما عجیب است که شما بخش اعظمِ آن چیزی را که خود انجام داده‌اید، فراموش کرده‌اید. این همان گیجی نقش، مسوولیت و هویت است که خارق‌العاده می‌باشد. 

قرار معلوم، حالا واضح است که ایالات متحده نمی‌تواند آن‌ قدر خوشبخت باشد که افغانستان را با یک آیندۀ صلح‌آمیز ترک کند. شما شاید جزییات آن‌چه که ما را به این نقطه رسانیده، فراموش کرده‌ باشید؛ اما حقیقت را نباید و نمی‌توان فراموش کرد.
 (متن انگلیسی نامه در سایت گنگرۀ امریکا وجود دارد. ولی ترجمه آن توسط دکتور لعلزاد را اینجا بخوانید:)

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1577

هرگاه از مواردی که جناب دونا روهرا باکر قید و نقد و خاطر نشان ساخته است؛ منحیث تجربه های بزرگ و به همان اندازه قابل استنتاج های علمی و عملی برای جناب زلمی خلیلزاد؛ تلقی داشته باشیم میتوانیم احساس خوشبینی نمائیم که بیرونداد یا “سنتز” این روند کلان تاریخی؛ همان تئوری «اجماع ملی» است که ایشان برای افغانستان آتی؛ به آن رسیده اند. ولی اثبات این مأمول آرمانی برای ما مردم افغانستان توسط ایشان؛ هنوز حتی به طریق نظری میسر نشده و با کنار کشیدن ایشان از صف آرایی های انتخاباتی به طریق عملی هم؛ نومیدی به بار آورده است.

طبعاً آرزو میکنیم که جناب زلمی خلیلزاد منحیث شخصیت جهانبین و جهانشناس افغانی که دارای بزرگترین و مبرمترین تجارب و آزمون های سیاسی، اجتماعی، دیپلوماتیک و … اند؛ بتوانند به بیلانس کردن ایدئولوژی نومحافظه کاری امریکایی خود با اندیشه «اجماع ملی» افغانی؛ توفیق کامل یافته به سایر طرق و ذرایع به ترویج و تعمیم و بالاخره متحقق ساختن آن در افغانستان حد اکثر با شفافیت و تدبر؛ مساعی مبذول نموده، پیروز و سر افراز گردند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

رویکرد ها و تعلیقات :

۱ http://www.tajikmedia.com/index.php/1390-01-02-23-12-32/641-2013-08-26-23- ۳۴-۴۵

۲ ـ http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8501230489

 

حاشیه :

اجباراً به طریق حاشیه خدمت جوانان منور وطن و هموطنان صاحب فکر و فراست خود؛ عرض میدارم که فهم معنا و مصداق نو محافظه کار امریکایی بودنِ جناب زلمی خلیلزاد؛ الزاماً مستلزم حد اقل دانش ما در باره ایدئولوژی و مکتب نو محافظه کاری متذکره است؛ در غیر آن؛ ما جز توهمات پوچ و خیال های خام در باره ایشان و عزائیم و کرده ها و تاکتیک ها و استراتیژی هایشان نمی توانیم داشته باشیم و به کنه معانی و پیام های اینهمه مانور ها و بازی های ظاهراً ضد و نقیض ایشان نمیتوانیم پی ببریم.

ضمناً و برای لحظات کنونی مهم اینکه؛ ما نمی توانیم فرق فاحش میان زلمی خلیلزاد جهانی اندیش و استراتیژیست و شخصیت های محافظه کار ساده بومی و قومی ـ قبیلوی مان چون استاد سیاف، گل آقا شیر زوی، اشرف غنی احمد زی، جنرال دوستم، عبدالله عبدالله وغیره را؛ درک و احساس نمائیم.

به طور یک کُل:

ایدئولوژی، نظرات و معتقدات نو محافظه کاران امریکایی؛ اساساً بر ابرقدرتی اقتصادی و مالی و نظامی و استخباراتی… ایالات متحده امریکا در اواخر قرن بیستم؛ ابتنا دارد؛ چنانکه ادیان ابراهیمی بر قدر قدرتی خداوند خالق مطلق در فراسوی آسمانها؛ مبتنی است. 

این سیستم فکری؛ از نادر سیستم های اندیشوی بشری است که قطعاً بر اصل انسانیت؛ بر سرشت و فطرت واقعی بشر و بر «گوهر اصیل آدمی» توجه و اعتنا ندارد.


به فشرده ای از یک مقاله حد اکثر معتبر در مورد نو محافظه کاران امریکایی؛ تمرکز بفرمائید:

 

« نومحافظه کاران آمریکا که نیو ریگانیست ها هم خوانده میشوند؛ پیوندهای نزدیکی با کمپانی های نفتی و کارخانه های تولید کننده اقلام نظامی داشتند، بازسازی قدرت نظامی آمریکا را ‌از اصلی ترین برنامه های کاری خود قرار دادند. آن ها با آغاز ریاست جمهوری بوش پسر وارد صحنه سیاست شده و حادثه یازده سپتامبر فضای بسیار مناسبی را برای فعالیت گسترده شان فراهم نمود، تا حدی که تصور اینکه  انفجارات یازده سپتامبر توسط این گروه صورت پذیرفته باشد قوت گرفت و روز به روز نیز تقویت گردید. 

پس از یازده سپتامبر با هدایت این افراد، منابع دولتی آمریکا به سمت اعتبارات صنعتی ـ نظامی تغییر جهت داده شد و همزمان بودجه های اختصاصی برای برنامه های اجتماعی و آموزشی مردم کاهش یافت. درآمدهای مالیاتی به سمت تقویت اهداف امنیتی و پلیسی سوق داده شد و نوعی مشروعیت جدید برای تضعیف پایه های نظام قضائی و نادیده انگاشتن حقوق ابتدائی شهروندان به وجود آمد و انگیزه ایجاد نظام تک قطبی تقویت شد. این وضعیت فضای لازم را برای لشکرکشی به افغانستان وعراق تحت عنوان مبارزه با تروریزم؛ فراهم نمود.

لئو اشتراوس ( ۱۸۹۹ ـ ۱۹۷۳ ) از عمده رهبران فکری نو محافظه کاران میباشد. اعتقاد به سه اصل حکومت غیراخلاقی نخبگان، مخالفت با سکولاریسم و ملی گرائی ستیزه جویانه اساس تفکرات اشتراوس بود. وی علیرغم تمایل به دموکراسی، به جامعه سلسله مراتبی اعتقاد داشت. جامعه ای که به یک گروه نخبه که – رهبران- هستند و توده هائی که از آنها پیروی می کنند تقسیم شده است. 

او با رفتارهای اخلاقی نخبگان مخالف بود و جایگاهی برای اخلاق درعرصه حاکمیت نخبگان قائل نبود. خانم شاویا دراری استاد علوم سیاسی دانشگاه کالگاری دراین باره می گوید « اشتراوس عقیده دارد آن هائی  شایسته رهبری هستند که به اخلاق اعتقاد ندارند و فکر می کنند تنها یک حق طبیعی وجود دارد حق بالا دست برای سلطه بر پائین دست»

اشتراوس مذهب را برای تحمیل قواعد اجتماعی به توده ها کاملاً ضروری می دانست. به همین دلیل وی را مخالف سکولاریسم دانسته اند. اشتراوس معتقد بود که « مذهب تنها برای توده هاست. احتیاجی نیست که حاکمان خود را با آن محدود کنند چون حقایقی که توسط مذهب بیان می شود کلاه های شرعی است».

« به عقیده اشتراوس، یک نظام سیاسی تنها زمانی به ثبات می رسد که در مقابل یک تهدید خارجی متحد و یکدست باشد. او به پیروی از ماکیاولی عقیده دارد که اگر تهدید خارجی در کار نبود؛ یک تهدید باید تولید و جعل شود»

اشتراوس با اعتقاد به ضرورت بازگشت به اندیشه های یونان باستان مخالف نسبیت گرائی است و ارزش ها را تنها به خیر و شر تقسیم کرده و معتقد است شق سومی برای تقسیم بندی ارزشها وجود ندارد و با تمسک به این تفکر است که محافظه کاران جدید آمریکا، واشنگتن را نمونه و الگوی خیر مطلق وغیر از آن را نمونه شر مطلق دانسته و قائل به نسبیت دراین میانه نیستند.

فوکویاما از دیگر تئوری پردازان نو محافظه کاران؛ با نگارش کتاب « پایان تاریخ» با اشاره به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می گوید با شکست مارکسیسم؛ ایدئولوژی دیگری جز لیبرالیسم برای بشریت وجود ندارد.

او همانند اشتراوس مدل های اداره جامعه را به دو بخش مدرن وغیرمدرن تقسیم می کند؛ دنیای مدرن از دید او همان خیر مطلق و دنیای غیرمدرن همان شر مطلق است و در رویاروئی میان دنیای مدرن وغیرمدرن نهایتاً این دنیای مدرن است که به پیروزی می رسد.

در این تفکر ارزش های آمریکائی به هدف نهائی بشریت تبدیل می شوند و بشر در این دوره به آنچنان تکاملی می رسد که از گزینه های ماورای طبیعی و متافیزیکی – خدا- بی نیاز می گردد.

از دید محافظه کاران جدید سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد مزاحم فعالیت های ایشان درعرصه سیاست خارجی بوده و مقررات بین المللی محدود کننده و مانعی برای دستیابی به اهداف بین المللی از جمله تهاجم به کشورهای مورد نظر و تحریم مخالفین آنان می باشد.»

لطفا تفصیلات و اضافات را در متن کامل مقاله؛ اینجا دنبال فرمائید:

http://khabaronline.ir/detail/163635/weblog/paakaein

رویهمرفته واژهِ “نو محافظه کار” برای این گروه؛ نام دقیق نه بلکه “غلط مشهور” است؛ آنها به دنبال حفظ وضع موجود نه؛ بلکه به دنبال چنان تغییر جهان بشری اند که همه زیر سیطره امپراتوری آهنین امریکا نه فقط اداره؛ که استحاله شود!

و از همین منظر؛ گاه؛ خیلی هم به جا؛ خویشتن را انقلابی و انقلابیون می نامند!

 

۱۰ دیدگاه

  1. Avatar

    《 ما کی از فرهنگ حاکم حیوانات آگاه شدیم ؟؟؟》 زنک تو پاروکش ناشکری دیوانه ی مریضه گیم ” آته، آبه،آپه،آچه ” این فرهنگ فرشتگان اند، خدا دیده است که نه دهان و نه بینی و نه چشم داده است. 《 تاجور بی بینی! آدم چنین می زند که حتی راه خانه را نبینی! 》. کوس مادر کثیف! شرم است به تو که از زبان پارسی کار بگیری!

  2. Avatar

    ساینس چه می گوید؟ ساینس می گوید که من در درمان بیماری کرونا وامانده ام. دگه از ساینس گپ نزنی! از خدا گپ بزن!

  3. Avatar

    خوارک و مادرک تو دیوانه ی مضر گیم مه همرای تو کوس مادر موشخور کار دارم.

  4. Avatar

    تو یک پژوهش کن که قوم کثیف چنگیز خان یک چیزیکی از من زبان فارسی را می آموزد یا نی؟

  5. Avatar

    ( مژده که رهبران و سازندگان افغانستان نو ظهور می کنند؟؟؟) تو کیستی؟ یک هزاره ی خرکار سانچارکی. و من کی کی استم؟ یک تاجیک کابلی. آیا به گویش و لهجه ی ما گپ زده می توانی یا اینکه ( بور موشه موگی )؟ پس ما مردم اصیل کابل باید زندگی را از تو قلفک چپات روستایی بیاموزیم! مرا خنده می گیرد، آیا ما مردم می گذاریم که تو وحشی در شهر ما سیاسی باشی؟ برو کوس مادر و زندگی سانچارکت را بیادت بیاور باز با مردم کابل خود را برابر کن! مردم کابل کجا و تو کجا!

  6. Avatar

    چطور استی کوس مادر قلفک چپات؟ تا هنوز غار غار نشدی؟ پیسه ای جاسوسی را از دماغهایت می کشم! در کابل آنگونه زدندنوک پیدا نمی شود که سری ما پیسه پیدا کند چونکه ما خودمان هژدار استیم! کوس مادر باز ببین که این پول جاسوسی را هفتاد رقم از کونت می کشم یا نی! آن زمان که با من چشم به چشم شدی، باز تو بگو که من سیاسی استم یا من به امریکا کار میکنم یا من به انگلبس کار می کنم باز ببین کوس مادر که تنبانت را می کشم یا نی! چونکه خودت اقرار می کنی که تو یک کودک استی و بیماری های سیاسی داری، باز من تو کوس مادر را تداوی میکنم.

  7. Avatar

    روز چند بار فرعون را عبادت می کنی. تسبیح می کنی اش یا نی؟ ذکر می کنی اش یا نی؟ اولاد چنگیزی وحشی! خدا از یادش رفته است و فرعون را حمد و ثنا و ستایش می کند! ( الحمد و لله رب العالمین: همه ستایش برای خداوندیست که پروردگاری جهانیان است ). ستابش برای خداوند است نه برای فرعون! آنکه قادر و قدیری مطلق است. من کله ی تو اولادی چنگیزی وحشی را باز می کنم و در افغانستان برایت جای پا نمی گذارم. چونکه تو فرعون را عبادت می کنی! برو پس آثارت را بخوان!

  8. Avatar

    کوس مادر وحشی! از کدام کوس گنده برآمدی؟ چهره ات را ببین وحشی! اگر خداوند مرا چنین چهره می داد، سپس خود کشی می کردم! نه چهره ای سیاسی است و نه چهره ای یک آدم! خوشا به حالت که در میان تاجیکان خوش چهره زندگی میکنی! هنوزهم شکر نمی کنی!

  9. Avatar

    گوشکی ات را ببین لوده! فقط آنرا از جنگل آورده باشی. تکنالوژی در کجا رسیده و گوشکی تو نادان هنوز از قرن فرنی ع سلام است. ( عصر توحش و ببری؟؟؟ ) سون گوشکی اش ببینید و کلان کاری اش را ببینید ( شعار: هزاره را روی مدهید! ).

  10. Avatar

    سگ برادر شغال است، خلیل زاد هم مانند تو است سری مردم خود پای می ماند و به امریکا کار می کند! هیچ غم نخوردید! خدا پادشاه است، هر کاری را که خدا بخواهد، می کند، خداوند با فرعون بسیار دلیرانه بازی کرده است و با دگر فرعونیان نیز می کند اگر ایمان داشته باشید! یک انسان آنگاه درست خود را می شناسد، هنگامیکه سری کمود می شیند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com