خانه » خبر و دیدگاه » زنده یاد ببرک کارمل رهبر مردم افغانستان

زنده یاد ببرک کارمل رهبر مردم افغانستان

داکتر آرین

 

بیست و سه سال قبل، یکی ازبرجسته ترین حامیان اندیشه ای رهایی انسان زحمتکش، پرچمدارتفکر جهان بینی علمی، رهبر واقعی مردم افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به جاویدانگی پیوست، او رهبر شجاع، پیشوای با تقوا، مبارز بی همتا، عاشق میهن و مردم زحمتکش افغانستان بود.

تجربه تاریخ بیانگر آنست شخصیت های بزرگ سیاسی، زمانی ظهور نموده اند که کارد بی عدالتی ها به استخوان مردم رسیده و میهن آنان را فاجعه تهدید نموده و یا استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور شان در خطر بوده است، یعنی زمان  و دوران های خاص، نوع خاصی ازشخصیت های تاریخی خود را عرضه می دارد، که پاسخگوی جامعه به تناسب خصلت و نیازمندی های اجتماعی و وظایف سیاسی همان دوران باشد. 

 زمانیکه افغانستان یکی ازفقیرترین کشورهای جهان بود، مناسبات واپسگرای قرون وسطایی بر خاسته ازسرشت نظام فیودالی و ماقبل آن در جامعه حاکمیت داشت و رژیم پوسیده شاهی شرایط دشوار و قوانین اسارت باری را بر توده های مردم و زحمتکشان افغانستان تحمیل می نمود، استعمار و امپریالیزم درهمدستی با “جهل سیاه”، میهن پرستان را کافر و بی دین فتوا می کردند و رژیم فاسد و بیکارۀ شاهی را دربین توده های ناآگاه، جاویدانی تبلیغ نموده و شاه را ” سایه خدا” گفته، اطاعت و آستان بوسی او را واجب و امردین تفهیم می نمودند، که رژیم سلطنتی هم با توسل به این دستاویز به هرگونه دادخواهی، عدالتخواهی و ترقی خواهی با زندان، گلوله و خون جواب می داد، بی اعتنایی و بیگانگی پادشاه بی مسوولیت و بی خبر، نسبت به سرنوشت مردم  فجایع جانگدازی ببار آورده بود، قعطی، فقر، مرض و بی عدالتی ها بیداد میکرد- درچنین شرایطی آموزگار و رهبر زحمتکشان افغانستان ببرک کارمل وارد صحنه حاد مبارزات سیاسی شده و نخستین قدم عملی خود را با شرکت فعال در تظاهرات اعتراض آمیز علیه بی عدالتی ها، بیدادگری ها و انتقاد از رژیم شاهی آغاز کرده، اوضاع ناگوار افغانستان را برملا نمود، با نشان دادن چهره سیاه و زشت ارتجاع، جنایات و خیانتهای دولت را افشا کرد. در تجهیز افکار عمومی و روشنگری مردم بطور عموم و جنبش جوان روشنفکری بطور اخص نقش برجسته را ایفا نموده، راه گشاه و راهنمای مردم و نهضت آزادی خواهانه و عدالت خواه میهن ما گردید.  

در خارج کشور، در جهان – دوران مبارزه دو سیستم اجتماعی متضاد و انقلابات سوسیالیستی و رهایی بخش و فروریختن امپریالزم و استعمار بود. دورانی که سوسیالیزم نوخاسته با گامهای متین و سر شار از پیروزی و اطمینان به سوی ترقی و پیشرفت ره می پیمود و برای آینده درخشان بشریت می رزمید. هر روز کشور جدیدی به آزادی می رسید و توده های زحمتکش با بر انداختن دولت های مزدور و دست نشانده خود سر نوشت میهن و مردم خویش را بدست می گرفتند. سیطره ای جهانشمول استعمار و امپریالیزم و یک قطبی بودن جهان خاتمه یافته بود، استعمار بیشتر از آن نمی توانست با نیرنگ و فریب و تغییرشکل فرمانداران مزدور، رژیم های مرتجع را به غارت جان و مال مردم حاکم ساخته  و خود به چپاول سرمایه های ملی کشور های مستعمره ادامه بدهند. خلقهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین بیدار شده بودند و مبارزات انقلابی، جنبش های رهایی بخش ملی و خلقی در سراسر جهان می جوشید و می خروشید، اکثریت کشورهای مستعمره و کشورهای که در گذشته به دول امپریالیستی وابسته بودند، استقلال سیاسی به دست آوردند، جهان به بسترداغ رخدادهای انقلابی و مردمی تبدیل شده و در همه جا سخن از آزادی، عدالت، ترقی و پیشرفت بود. 

 ببرک کارمل که آگاهی کامل از تاریخ جهان، پیشینه امپریالیزم و استعمار تجاوزگر داشت و تاریخ سوسیالیزم علمی را، که همان تاریخ تحول اندیشه های بشری پیرامون ایجاد یک نظام اجتماعی عادلانه است، عمیق تحلیل و تجزیه نموده بود. او در دفاع از این جهانبینی انساندوستانه برخاسته و آنرا مظهر تحقق آرمانهای دیرینه مردم  و ایجاد یک جامعه آزاد، آباد و شگوفان، فارغ از ستم و تکیه گاه قابل اطمینان برای مبارزه و توده های زحمتکش افغانستان دریافت، زیرا انسان زحمتکش و راه رهایی و تعالی همه جانبه آن، محورنظریات ببرک کارمل را تشکیل می داد. او قراردادن علم و فن و اقتصاد را در خدمت زحمتکشان و تکامل مناسبات اجتماعی را به نفع آنان میخواست و هدفش ایجاد جامعه ای بود که استعداد های همه مردم، بخصوص زحمتکشان که سالها محروم از علم و دانش بوده اند بطور خلاق و همه جانبه رشد و تکامل نماید. ببرک کارمل فقید از نخستین کسانی بود که تحقق این اندیشه را در نقش و ضرورت ایجاد سازمان سیاسی و تدوین برنامه علمی و عملی در انطباق با شرایط جامعه و تحلیل جامعی از آرایش طبقاتی، مطالبات زمان، و تعیین وظایف به مثابه هدف و استراتیژی سازمان جهت انجام تحولات انقلابی و ساختمان جامعه نوین در میهن ما، بیان کرد. 

برای او ایمان به پیروزی، باور به مردم، عشق به میهن و عزمش بخاطرنجات وترقی افغانستان، امری بود جدی که بخاطر آن می رزمید، او در سیاهی جهل و استبداد دولتی سحرگاه روشن را می دید و در مرداب آن محیط گندیده باغستان های آینده را جستجو می کرد، نکته درخشان دیگر درنظریات ببرک کارمل تاکید او برسرنگونی نظام مبتنی بر استثمار و تشکیل دولت ملی دموکراتیک است، برشالوده این باور برای رسیدن به قدرت سیاسی مطابق به شرایط و وضع مشخص انقلابی در جامعه، قهرستم کشان را در برابر ستم گران عملی مشروع میدانست، اما نه به مثابه یگانه سلاح، او به هردو شکل مبارزه یعنی مسالمت آمیز و قهر آمیز تاکید نموده است، هرگونه شتابزدگی را در روند پرخم و پیچ مبارزه تکذیب مینمود و طرح های برخی از نیروهای چپ رو را که بدون توجه به موقعیت تاریخی و اقتصادی و سطح دانش و فرهنگ درجامعه، از طریق جنگهای پارتیزانی بسر رساندن انقلاب سوسیالیستی را خواستار بودند، ساده اندیشی و خیانت به انقلاب می دانست. او استثمار بی رحمانه گارگران را در شهر و ده، ستم خان و ملک، ظلم زمین داران و فقر دهقانان، فقدان حقوق سیاسی، ستم روز افزون بر اقلیت های ملی، فساد و بی عدالتی گسترده، وابستگی به جهان خارج و دسایس دولت مزدور و نقشه های کشورهای امپریالستی و استعماری وقت را افشا می کرد و در دفاع از مستعضعفان و ستم دیدگان قرارگرفت، که  برای اولین بار بعد از یک دوره طولانی و سیاه به مثابه سرباز دلاور، ادامه دهنده سنن پر افتخار مبارزات ترقی خواهانه مشروطه خواهان، با یاران، همرزمان و همفکران خویش، دربرابردولت مستبد شاهی برخاسته و “سکوت مرگبار سیاسی” را در افغانستان شکست و آنچنان مردم و میهن اش به پاره های دل و جانش تبدیل شده بود که در های زندان با قفلهای آهنین، سلول مرطوب و نمناک، شکنجه، نیشخند های جهل و استبداد هیچکدام و هیچکدام نتوانست ایمانش را متردد و اعتقادش را بلرزاند. کارمل فقید میتوانست چون بعضی ها با رژیم استبدادی بسازد و با ارتجاع سیاه سر شوربدهد و در بازار فروش شخصیت ها داخل شده،صاحب جاه و جلالی گردد، اما چنین شیوه ای با صداقت او نسبت به توده های مردم، با عشقش نسبت به میهن، با مردانگی اش نسبت به مبارزه و با بی پیرایگی و سادگی خردمندانه اش نسبت به حقیقت راه اش و واقعیت زندگی و جامعه افغانستان، متضاد بود و فرق داشت. ببرک کارمل نهایت واقعبینانه می اندیشید، او میخواست بادرک قوانین عینی تاریخ و جامعه مبارزات خویش را عیار نماید، یعنی علما قضایا را تحلیل و تجزیه نماید، او سعی می کرد جامعه افغانستان را در جزئیات آن بشناسد و برمبنای این شناخت علمی، جامعه کهنه و سنت های ناپسندیده را دگرگون کند و افغانستان آباد، آزاد، مترقی و مستقل و مدرن را بنیاد گذارد و افغانستان از طریق راه رشد غیر سرمایه داری به جامعه عدالت و برابری اجتماعی که سوسیالیزم نام دارد برسد. ببرک کارمل معتقد بود که سوسیالیزم به مثابه بخش از جهانبینی علمی، جامعه، ساختار ضد دین و ضد مذهب  نیست، در شماره دهم جریده پرچم سال ۱۳۴۷ می نویسد:” موجز اینکه سوسیالیزم تنها بر اساس پیشرو ترین تیوری های فلسفی، اقتصادی و سیاسی ایجاد شده میتوانست، که این امر از طرف متفکرین بزرگ و پر نبوغی که تمام زندگی و آثارخلاق خود را در راه مبارزه آزادیبخش طبقه کارگر وقف کردند، ایفا گردید.” واقعیت هم همینطور است در هیچ جای از تیوری ساختمان جامعه ملی دموکراتیک و جامعه سوسیالیستی نظریات ضد دینی و افکار ضد خدایی وجود ندارد. رهبر زحمتکشان افغانستان در تمام نوشته ها و بیانات خویش از ساختمان جامعه ملی دموکراتیک در افغانستان تذکر داده اند نه ازساختمان سوسیالیزم، زیرا سوسیالیزم بمثابه یک نظام اجتماعی مرحله عالی تراست و جامعه ملی دموکراتیک یک نظام عدالت جو، مساوات طلب، ترقی خواه و عرصه پیاده نمودن اصلاحات و تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می باشد. او معتقد بود که نیرو های ملی دموکراتیک و سوسیالیست های واقعی ضد دین و ضد خدا نیستند و داشتن اعتقادات مذهبی هرگز مانع سهم گیری فعال اشخاص جهت ساختمان جامعه ملی دموکراتیک و جامعه سوسیالیستی نمی شود. در مقاله زیر عنوان”دین اسلام – قانون اساسی شاهی مشروطه” درشماره پنجم جریده خلق اورگان نشراتی جریان دموکراتیک خلق به صراحت آمده است: ” خلق به حیات نشراتی خود آغاز کرد و در همان بدو امرتصمیم برآن گرفت که از هیچگونه تصامیم و فیصله های مرتجعانه ای ضد قانون اساسی، ضد حقوق و کرامت بشری، ضد مصالح عالیه خلقهای زحمتکش افغانستان و در نهایت ضد دین مقدس اسلام که منبع الهام مبارزه و جهاد علیه ظلم و استبداد، بی عدالتی و نابرابری می باشد.” پشتی بانی نکرده و عاملین آنرا بی هراس رسوا و افشا می کند. ببرک کارمل همواره درمقالات و نوشته های خویش مختصات ویژه کشور ما را برجسته نموده و ویژگی های خاص، سنت ها و عنعنات مردم را مورد تحلیل و تجزیه قرار داده است، مجرد را جایگزین مشخص نکرده و مخالف جانشین نمودن اراده های شخصی به جای واقعیت ها و اراده جمعی بوده و چپ روی ها را در این عرصه آگاهانه و یا غیر آگاهانه خدمت به ارتجاع و امپریالیزم میدانست.     

  ببرک کارمل یک شخصیت مدبر سیاسی، صادق، پرهیزگار، یک مبارز شجاع و یک سوسیالیست واقعی و انترناسیونالیست پر شور بود مبارزات عدالتخواهانه، اندیشها های مترقی و بیانات علمی و متفکرانه ببرک کارمل در تاریخ اندیشه های اجتماعی و سیاسی میهن ما جایگاه بزرگی داشته و بیانگر نقطه عطف و بنیادین در پایان بخشیدن به رکود سیاسی و آغاز مرحله نوین جنبش و مبارزات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در افغانستان است. او یکی از نخستین شخصیت های بود که سنگ بنای “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” را گذاشته و یکجا با رهبران گرانقدر حزب دموکراتیک خلق افغانستان به مبارزات پراگنده پایان بخشیده و مرحله جدیدی از مبارزات سیاسی را درافغانستان بنیاد گذاشتند. اساس گذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان تدوین اساسنامه و برنامه آن، پایان دولت استبدادی، ظالم و پر از فساد شاهی و افسانه ای جاویدانگی ” پادشاه سایه خدا” را به توده های مردم و زحمتکشان افغانستان مژده  داد.  

 ببرک کارمل در شماره سوم جریده تابناک ” خلق ” ناشر افکار دموکراتیک خلق زیر عنوان” وسایل و راهائیکه آرمانهای خلقهای ستمدیده افغانستان و مرام دموکراتیک خلق را به پیروزی میرساند” چنین نگاشته اند:” آرمانهای مرام دموکراتیک خلق، آمال درخشان تمام طبقات زحمتکش افغانستان را در این مرحله تاریخی بیان میکند…در چنین شرایطی رشد عامل ذهنی پیروزی جنبش دموکراتیک ملی بر اساس تحقق مرام دموکراتیک خلق افغانستان امر ضروری و رسالت تاریخیست… نیروهای دموکراتیک خلق اطمینان کامل دارند که شرایط را درست تشخیص کرده و مجدانه مصمم است که از شرایط موجود با وصف محدودیت های وسیع و موانع بزرگ بهره اصولی برادارند”. انتشار مرام دموکراتیک خلق چشم انداز آینده تابناک را به تمام مردم افغانستان به ویژه بروی زحمتکشان گشود، مرام دموکراتیک خلق که هدف و استراتیژی آن ساختمان جامعه ملی دموکراتیک بود به طور روشن و آشکار توضیح نمود که رژیمی مبنی بر ظلم و استثماربه نحوی اجتناب ناپذیر ساقط و جایگزین آن نظام ملی دموکراتیک که در آن عدالت اجتماعی و دموکراسی واقعی برای توده های زحمتکش مردم تامین گردد، خواهد شد.   

ببرک کارمل میخواست تا مردم افغانستان را از چنگال فساد و چپاول غارتگران و از اسارت مستکبران نجات بدهد، او وضع طاقت فرسای کشور را تصویر کرده و به تفصیل نشان می دهد که دولت افغانستان فاسد، خیانت پیشه، وطن فروش بوده، که مردم را به فقر و فاقه کشانده، کشور را ویران و ملت را به گدائی انداخته است. کارمل فقید در شماره دوم پرچم ناشر اندیشه های دموکراتیک خلق افغانستان  تحت عنوان” مردم فریاد می کشند: هرگزنه؟” می نویسد:” با استناد انعکاسات افکار عامه و بیانیه های وکلا در شورا و بخصوص بر اساس اعتراف غیر مستقیم شاغلی صدراعظم که در بالا تذکر رفت، دستگاه اداری دولت افغانستان سلیم نیست یعنی معیوب و فاسد است. فعال نیست یعنی راکد است. بهبودی در کار نیست یعنی منحط است. مامورین دولت مصئونیت و رفاعیت ندارند، یعنی به فساد و رشوه ستانی سوق داده می شوند. تسهیلات در مراجعات عامه مردم وجود ندارد، یعنی مردم آزار است. حقایق تلخ و مهلک دستگاه اداری کشور مبین این واقعیت است که وطن ما به موازات یک تحول بنیادی به یک اصلاح عمیقی در دستگاه اداری شدیدا نیازمند است… با این منظور بحیث وظیفه فوری علیه فساد اداری، خودسری ها، بی قانونی وبی دسپلینی ها، ارتشا، شیوه های کاغذ پرانی و معطلی عمدی کارهای مردم و استبداد مبارزه بعمل آید.” در شرایط که اندیشه های عدالتخواهانه و مترقی سخت تحت نظارت و کنترول بود، تنها شخصیت های که عشق به میهن خویش، به انسان زحمتکش و به جامعه خویش و به آینده آنان می داشت، میتوانست به چنین شجاعت سخن براند. 

ببرک کارمل بی هراس ماهیت ظالمانه و طبقاتی دستگاه حاکمه و وضعیت وخیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی جامعه را بیان نموده و افشا می کند، او به زحمتکشان، کارگران، دهقانان و همه آنانیکه حاصل زحمت آنها را سرمایه داران بزرگ و وابسته و امپریایزم استثمارگربه غارت می برد و خود آنها در فقر و فلاکت بسر برده و اسیر درد و رنج اند در نوشته زیرعنوان” طبقات و مبارزه طبقاتی” در شماره دهم سال ۱۳۴۷ جریده  پرچم، خطاب به کارگران و زحمتکشان می نویسد:” مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تکامل جامعه ایست که در آن استثمار وجود دارد…مبارزه طبقات ستمکش در زندگی سیاسی نقش عظیم و مترقی را ایفا مینماید، چنانچه در دوران معاصر مبارزه طبقه کارگر به اتحاد دهقانان…مانع جدی و بزرگی در راه جلوگیری از اعمال شوم امپریالیستهای جنگ طلب است که میکوشند آتش جنگ خانمانسوز جدیدی را شعله ور سازند، جنبشهای انقلابی و رهایی بخش ملی را سرکوب نمایند، آزادیهای دموکراتیک را محو سازند، مقامات انتخابی مردم را محدود گردانند، فرهنگ مترقی و دموکراتیک را از میان بردارند و سر انجام راه رشد و تکامل مترقی جامعه را مسدود کنند.” ببرک کارمل نقش مبارزه طبقاتی برای سرنگونی امپریالیزم و ضرورت اتحاد طبقه گارگر و دهقان را در انجام تحول انقلابی و ساختمان جامعه نوین بیان می کند، او ماهیت و دشمنی هجوم غرب و فرهنگ غربی را نسبت به جنبش های رهاییبخش ملی، نسبت به کشور و مردم ما آشکار و چهره واقعی آنرا افشا می کند، ببرک کارمل از جمله چند شخصیت محدود در افغانستان بود که از تیوری سوسیالیزم علمی بهره شایان گرفته و از آن آگاهی کامل داشت و می توانست آنرا تحلیل و تجزیه نموده و در عمل پیاده نماید، آنچه که برای هر مبارز راه دموکراسی و عدالت اجتماعی، برای هر سیاست مدار مانند آب و هوا ضرور است، بدون آگاهی کامل از این دانش سیاسی، سیاست نمودن یعنی زورگویی، متفرعن، متجاوز، مستکبر و یا قبول بردگی، چال، فریب، شیطنت و فاجعه زا است. کارمل فقید علل بدبختی های مردم افغانستان را نهفته در ساختار اجتماعی، اقتصادی و طبقاتی آن زمان می دانست، او جامعه افغانستان را که از فیودالی و ماقبل فیودالی در یک شرایط نهایت دشوار و پیچیده بسوی سرمایه داری در حرکت بود تحلیل و تجزیه علمی نموده، ملاکین فیودال، کمپرادور، ارتجاع سیاه، دلال وابسته و سلطه اقتصادی و سیاسی استعمار و امپریالیزم را به مثابه مشخصه عمده ای جامعه افغانستان و دشمن عمده و اصلی طبقات دهقان و کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما برجسته ساخته است.  ببرک کارمل در مقاله که تحت عنوان” ملاکین دشمن عمده طبقاتی خلق افغانستان” در شماره هشتم جریده پرچم سال ۱۳۴۷ نوشت:” به منظور اینکه توده های عظیم خلق منحرف نگردد و در جنبش دموکراتیک و ملی کشور به سوی هدف غائی به پیروزی های شگوفان دست یابیم، باید توجه خود را به شناخت دشمن عمده خلق معطوف سازیم…درافغانستان اساس مناسبات تولید فیودالی را مناسبات مالکیت فیودال بر وسایل تولید و قبل از هر چیز بر زمین وهمچنین تسلط کامل بر دهقان تشکیل می دهد… طبقه ملاکین فیودال با اتحاد تجار بزرگ دلال و بیروکراتها به حیث طبقه حاکمه از لحاظ ماهوی با امپریالیزم وابسته اند که نماینده عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین مناسبات تولیدی در افغانستان میباشد” همچنان ببرک کارمل در این نوشته با انتقاد از مناسبات اجتماعی در افغانستان، ضرورت امحای مالکیت خصوصی، اصلاحات ارضی، اتحاد کارگر و دهقان، تبدیل کار به یک نیاز حیاتی و عامل آرامش و شادی، توزیع عادلانه و ترسیم برخی ویژگی های جامعه آینده و ضرورت مبارزه طبقاتی می نویسد:”از آنچه در بالا بصورت مقدماتی توضیح شد نتیجه گرفته میشود که ملاکین فیودال به اتحاد تاجران بزرگ دلال و بیروکراتها( و همچنان آن قشر روشنفکران که مدافع این طبقات اند) که شعوری یا غیر شعوری با امپریالیزم وابسته اند، دشمنان عمده خلق و مانع عمده استحکام اسقلال ملی، تعمیم دموکراسی در حیات اجتماعی، ترقی اجتماعی و پیشرفت جامعه افغانستان در این مرحله تاریخی جنبش دموکراتیک و ملی اند.” ببرک کارمل تضاد اصلی را در جامعه افغانستان تضاد میان فیودال و دهقان که تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولید است مشخص ساخته است، همچنان راه و شیوه های سرنگونی فیودالیزم را در افغانستان مورد بررسی قرار داده و نقش توده های مردم را در ساختمان جامعه نوین که در آن استثمار وجود نداشته باشد درانطباق خلاق با شرایط زمان در پرتو جهانبینی علمی پیش بینی می نماید. 

ببرک کارمل اهمیت ویژه ای به اتحاد همه نیرو های انقلابی می داد و ضرورت اتحاد تمام نیروهای مترقی را در مبارزه بخاطر ساختمان افغانستان آزاد، آباد و مستقل تاکید می نمود. در شماره  هفتم جریده پرچم سال ۱۳۴۷خورشیدی زیر عنوان “تنها با مبارزه متحد در یک جبهه واحد میتوان بر ارتجاع پیروز شد” نیروهای وطن پرست و ترقیخواه را فرا می خواند:” آنچه در وضع کنونی بصورت یک واقعیت سرسخت احساس میشود، لزوم وحدت و اتحاد نیروهای ترقیخواه و وطن پرست، ملی و دموکراتیک در مبارزه برای دموکراسی و استقلال ملی کشور علیه ارتجاع داخلی و امپریالیزم است…ما سیاست تفرقه و افتراق را در میان نیروهای ترقیخواه قویا محکوم و آنرا عملی به نفع امپریالیزم و ارتجاع داخلی میشماریم.” او تاکید می نمود که برای سرنگون نمودن دولت استبدادی منفرد کردن بیش از پیش حکومت در جامعه و پدید آوردن وسیع ترین جبهه ممکن از نیروهای خلق چیزی نیست جز پیروزی خلق. همچنان ادامه می دهد:” تشخیص هدف در هر مرحله مبارزه و اقدام دلیرانه در انتخاب متحد میتواند پیروزی را تسریع کند در غیر آن تجارب تلخ گذشته تکرار می شود و نفاق و افتراق جنبش را به عقب می اندازد و یا آنرا مواجه به شکست طولانی می سازد.” مسائل اجتماعی و سیاست بغرنجتراز آنست که ماه فکر می کنیم و پیشگویی در باره آنها سهل نیست، با تاسف که جنبش در لحظه کنونی در نتیجه تفرقه گرفتار شکست طولانی شده و تا وقتی که نیروهای مترقی در افتراق باشند آشکار است که دولت افغانستان در دستان فاصد و مردم در گرو دزدان حرفه یی مانده، امکان تکامل و پیشرفت جامعه بکلی محدود است و خطر پیدایش وضع بدتر از این هم وجود خواهد داشت. پس لازم است تا تودهای مردم و نیروهای مترقی را منسجم، تجیهز به حرکت در آورد. مردم هرقدر که ناراضی و زیر ستم باشند تا وقتی که به حد اقل فهم سیاسی و تشکل لازم سازمانی نرسند، فریاد شان به هوا رفته و خواسته های شان کاغذ های پاره بیش نخواهد بود، ممکن است که باعث بحرانهای اجتماعی – سیاسی شوند، اما تا زمانیکه نیروهای مترقی و احزاب عدالتخواه در راس جنبش آنان نباشد نمی توانند به اصلاحات و دگرگونی های اجتماعی – سیاسی دست یابند، قیام ها و خیزش های مردمی سرکوب و یا در نیم راه باقی مانده و فراتر از شعار و شورش نخواهد رفت. متاسفانه بعضی از احزاب سیاسی که خویش را مترقی و عدالت پسند هم می نامند، گاه از شدت میهن پرستی، گاه از شوق چوکی و گاه از میزان و درجه نازل آگاهی سیاسی در مرحله ای کنونی اهمیت تشکیل جبهه متحد و مبارزه انقلابی توده ها را درک نمی کنند و به گمان شان میتوان بدون تجهیز و سازماندهی توده های مردم بخصوص جوانان، بدون دادن شعار های لازم و به وقت، بدون داخل شدن به میدان داغ مبارزه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و میهن پرستانه و یا با وحدت های بنام و فزیکی می توان میهن را آزاد، مردم را خوشبخت و دولت دزد، تبه کار و فاصد را از صحنه سیاست و حاکمیت به زباله دان تاریخ سپرد و کشور را از این طاعون قرن بیست ویکم نجات داد. اینگونه احزاب در واقع پیرامون نجات میهن و مردم نیاندیشیده اند و توجه نکرده اند که مبارزه تنها داشتن یک حزب سیاسی و یک برنامه پر از شعارنیست، بلکه رسیدن به قدرت سیاسی و رهایی توده ها از ظلم و بی عدالتی ها قبل از همه درجه  قدرت رزمندگی حزب مترقی و درجه تشکل و میزان نفوذ حزب انقلابی در میان توده های مردم، اندازه سطح آگاهی سیاسی مردم، سازمانها، رهبران سیاسی و اتحاد همه نیروهای سیاسی است. بدین ترتیب هنوزهم رهنمودهای ژرف رهبر زحمتکشان افغانستان در مورد تشکیل جبهه نیروهای ملی و دموکراتیک مانند دیروز با اهمیت و رهبری کننده است، باید تمام قوای خود را صرف رهنمود ها و آرمانهای بزرگ کارمل فقید نموده فرصت را از دست نداده، ورنه “ثنا خوان” رهایی و خوشبختی میهن و مردم خویش خواهیم ماند.      

 آنچه که خواندید تنها جلوه های اندک از اندیشه های بزرگ ببرک کارمل فقید بود، زیرا ارثیه تیوریک او گنجینه سرشار از جهانبینی علمی، تجارب ارزشمند انقلابی و تفکر والای انسانی است./

روحش شاد و راهش پر رهرو باد! 

نوت:

بنظر می رسد تا در پایان نوشته تذکر بدهم، همان طوریکه مباحث و مقولات اجتماعی و شیوه های مبارزه و آیدیولوژی ها از روسو و منتسکیو و هابس و ولتر و تورگو تا به مارکس و انگلس تغییر نمود به همین ترتیب نسبت به دوران مارکس و انگلس که شعار “کارگران جهان متحد شوید” در جهان طنین انداز بود تا به حال نیز تغییر نموده است، ما اکنون در عصری قرار داریم که علوم بیش از پیش به یورشگاه  خردآزماینده ای انسانی تبدیل شده است، درخت تندگام دانش دستآوردهای بشر را از امروز تا به فردا کهنه می کند، جهانبینی علمی در این مدت از فراز و نشیب های زیادی گذشته بخش اعظم این جهانبینی روشن تر، قسمتی بغرنجتر و بخشهای مشخص آن کمتر با شرایط زمان ما موافقت و ساز گاری دارد، اما ” مارکس دست و پای خود و مبارزان آینده انقلاب اجتماعی را از نظرشکل و شیوه تحول نبسته است” او تغییر و تکامل را در نظریات خویش ناگزیر دانسته و استفاده از جهانبینی خویش را مربوط  به عصر و زمان و جامعه نموده است. به این ترتیب تنها “بخت برگشتگان و ابلهان” میتوانند تصور کنند هرکه نام از سوسیالیزم و یا جامعه ملی دموکراتیک برد، کافر، یا ماتریالیست است و یا همان سوسیالیزم دهه چهل را میخواهد، در جهان به ملیونها ماتریالیست زندگی می کند که سوسیالیست نیست و چند ملیون سوسیالیست وجود دارد که ماتریالست نیست. ماتریالیست بودن نظر شخصی انسان است، اما جوهر نظام سوسیالیستی و جامعه ملی دموکراتیک را دموکراسی، مهین پرستی، ترقی ، رفاه و عدالت اجتماعی تشکیل می دهد. جهان درآستانه ای بزرگترین انقلابات علمی وفنی قرار دارد که تابش آن در کار فزایش است. همانطور تاریخ و جامعه نیز گرم حرکت اعتلایی و پیشرونده می باشد و بشردر نیمه سده ای بیست و یکم مسحورعظمتی انقلاب علمی، فنی و اجتماعی خواهد شد که تا به حال کسی ندیده و نه شنیده باشد. 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com