خانه » خبر و دیدگاه » پسلرزه های فاجعه سترگ جیوپولیتیکی

پسلرزه های فاجعه سترگ جیوپولیتیکی

امپراتوری ها در سر تا سر تاریخ جنایت و تاراج کردند. از این رو نکوهش احمدشاه ابدالی در اشغال، کشتار و تاراج هند، دردی را دوا نمی کند. او در تاریخ ما به نام جهانگشا و فاتح و قهرمان و بابا و…. یاد شده است. اما برای مردم هند، آدمکش، تاراجگر و جنایتکاری بیش نیست.
بی تردید احمدشاه از نوابغ نظامی و سپهدار بزرگی بود.
اما سخن بر سر این نیست. عمق فاجعه در جای دیگری است. پس از فروپاشی امپراتوری نیرومند و پهناور نادر افشار خراسانی که یکی از ابرقدرت های دوران خود بود و با امپراتوری های روسیه و عثمانی و چین همتراز ، منطقه در کام خرده دولت های قبیله یی و استبدادی شرقی و ارتجاعی فرو رفت.
پس از نادر سردارانش نتوانستند امپراتوری بزرگ را نگه دارند. آزادخان غلزایی که والی آذربایجان ، مهمترین ولایت ایران بود، در ولای خود اعلام پادشاهی کرد و ده سال درنگاند و در فرجام به کریم خان زند، تسلیم شد. کریم خان زند هم در فارس در شیراز پادشاه بود. شاهرخ، نوه نابینای نادر افشار در مشهد بر تختگاه شاهی نشست و اما…
سردار نور محمد خان علیزایی سپهسالار ایران و معاون او احمدخان ابدالی با تاراج بخشی از زرادخانه و گنجینه به قندهار شتافتند و در قندهار نورمحمدخان شش ماه با حاجی جمال خان بارکزایی در کشاکش بود تا این که برای گشودن گره کار، احمدشاه جوان را به پادشاهی برداشتند.
اما احمدشاه که در رکاب نادر در فتح دهلی و تاراج گنجینه های هند حضور داشت، هیچگاهی از حمله دوباره به هند و به دست آوردن غنایم سرشار آن دیار فارغ نبود. از همین رو، به جای رفتن نزد شاهرخ به پایتخت، برای احیای شاهنشاهی، بارها به هند لشکر کشید که خونبارترین و وحشتناک ترین آن پانی پت بود.
در یک سخن، پایه های دولت احمدشاه بر اقتصاد غارتی استوار بود. او هیچ طرحی برای شکوفایی اقتصادی نداشت. تنها و تنها در اندیشه حمله به سرزمین های همسایه و تاراجگری بود. از همین رو بارها سرداران بر سر تقسیم غنایم هم میان خود در افتادند و هم بارها قصد بر اندازی احمدشاه را کردند. یعنی دولت به هیچ رو از ثبات و استحکام درونی برخوردار نبود. در دوره تیمورشاه هم همین کشاکش ها ادامه یافت تا این که او ناگزیر گردید، پایتخت را به کابل ببرد.
مادامی که همسایه ها ضعیف و ناتوان بودند، تاراج دارایی ها آن ها آسان بود. اما پسان ها بعد از احمدشاه دیگر ادامه یغماگری ناممکن شد. آن گاه که درآمد بیرونی پایان یافت، ذخایر دست داشته برای ادامه پادشاهی تیمورشاه بسنده بود. اما پسان ها سرداران و خان ها و سران لشکر و روحانیون بر سر آن چه مانده بود، به جان همدیگر افتادند و کشتارهای خونینی را به راه انداختند. از بخت بد در این هنگام انگلیسی ها از جنوب و روس ها از شمال سرازیر شده بودند و انگلیسی ها موفق شدند دولت درانی را با بهره گیری از دشمنی ها و کشاکش های درونی آن فروبپاشانند.
بزرگترین لغزش سیاسی احمدشاه حمله به مشهد برای گرفتن تاج و تخت ایران بود که با شکست روبه رو شد. بهترین و خردمندانه ترین کار این بود که شاهرخ را به عنوان شاه دست نشانده پادشاه اعلام می کرد و خود سپهسالار ایران می شد.
اما محاصره مشهد ناکام ماند. زیرا ایرانیان این شهر را مقدس می پنداشتند و تا آخرین قطره خون جنگیدند و سپاه احمدشاه را با شکست روبه رو کردند.
سپس کار به این پایان یافت که رغم کشتار و خونریزی فراوان، مصالحه کنند. احمدشاه دختر خود را به پسر شاهرخ داد و دو دختر او را برای پسران خود گرفت. فیصله بر این شد که در مشهد خطبه را به نام او بخوانند. سپس به قندهار برگشت. اما نزدیک بود در راه از شدت سرما تلف شود. شمار بسیاری از سپاهیانش در این راهپیمای از اثر سرما تلف شدند.
اما درست در همین جا بود که احمدشاه می توانست، دو باره یکپارچگی ایران بزرگ را با بر افراشتن شاهرخ به پادشاهی حفظ کند و مانع فروپاشی امپراتوری گردد. اگر چنین می شد، و آزادخان غلزایی هم که آذربایجان و قفقاز را زیر فرمان داشت، به این دولت می پیوست، شاید امروز خود جزو ابرقدرت ها می بودیم و صاحب کشور بزرگ با گنجینه های بزرگ.
اما بدبختانه چنین نشد. امروز ما جزو سیه روزترین، گرسنه ترین، نادار ترین، بدبخت ترین و برجامانده ترین مردم جهان هستیم و دل ما به سر دادن چند شعار میان تهی و جشن گرفتن استقلال کزایی و بد و بیره گفتن به زمین و زمان بالیدن به تاریخ نمی دانم چند هزار ساله و قهرمان تراشی های کاذب از چند پادشاه مفلوک و …. با دهان های کف آلود و پنداندن رگ گردن خوش است. اما چه نیازی به افتخارات کاذب برای پرنده یی که بال پریدن نداشته باشد و برای آهوی تیزپایی که بی پا باشد.
اسپایکمن جیوپولیتیک دان بزرگ هالندی ده معیار را برای ثبات کشورهای بزرگ تعیین کرده است که ما امروز فاقد آن هستیم. داشتن گستره بزرگ و ره داشتن به دریاهای آزاد از معیارهای عمده است.
فروپاشی شاهنشاهی پهناور نادری فاحعه جیوپولیتیکی وحشتناکی بود که پسلرزه های آن تا به امروز ما را آرام نمی گذارد. بخش بزرگی از بدبختی های ما هم برخاسته از همین فروپاشی است.
شاید سر دادن شعارهای دروغین کشور مستقل و در کل استقلال بتواند، غرور کاذبی را در عده یی برانگیزد. اما اگر چشم بگشایم و نیک بنگریم، امروز درمانده ترین، اسیرترین مردم جهان هستیم.

۱ دیدگاه

  1. Avatar

    in behtarin naweshte-ye ast ke az eshan khandam. ahmad abdali khazane wa jawaher haa-ye nader-shah afshar ra doz-di kerd wa be kand-har gorikht, der kandhar baa an pol haa berkhi ser kerde haa-ye merdom kandhar ra kharid wa ba nerang yek derwish bi band wa bar wa nime dewane be naam saber-shah lahori ke ahmad abdali ra pasandede bod be amiri(hokomat) kandhar rasid. be gofte emrozi haa saber-shah dewane ahmad abdali ra khosh dasht. perozi haa ahmad abdali der hindostan az natawani merdom hind bod ke der jang haa nader-shah afshar na-tawan shode bodand , ne az neromandi ahmad abdali ,ahmad abdali ra merdom khorasan ber nagazidan, an gone ke der nask haa (ketab haa-ye tarikh) der gozeshte wa kenon der daberestan haa(maktab haa) amozish mi dahand , ahmad abdali ra chand kasi ke der gerd-ham-aaye der kandhar gerd amadand ba nirang saber-shah lahori dewane be zor paziroftand. kas haa-ye ke be ahmad abdali mi nazand ? az an haa bayed porsid : ahmad abdali der hame zan-gi ash be khorasan che kar khob kerd ? hich kari khobi ne kerd

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com