خانه » خبر و دیدگاه » سنخیت مقولۀ “تسامح وزندگی مسالمت آمیز” با اسلام

سنخیت مقولۀ “تسامح وزندگی مسالمت آمیز” با اسلام

 

(۱/۲)

 

اصطلاح “تسامح” و”همزیستی مسالمت آمیز” برمیگردد به تاریخ وفرهنگ غرب؛ و واژۀ “تسامح” معادل ترمنولوژی  tolerance)/تولرنس) ویا /tolerantia)تولرنتیا) بکار گرفته شده که ریشۀ لاتینی دارد، واساسا به معنی”تحمل” است. کلمۀ “تولرنس ویا تولرنتیا” درآغاز سدۀ بیستم، نخستین بار بوسیلۀ دانشمند مسیحی مصری انطون فرح، به عربی وهم به فارسی بوسیلۀ سید حسن تقی زاده در ایران به “تساهل” ترجمه گردید؛ ولی بعدها اصطلاح “تسامح” جاگزین کلمۀ “تساهل” گردید که بالآخره دراثرتداول وبکارگیری بیشتر یکی ازاصطلاحات ومفاهیمی گردید که درحوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی وسیاسی درجهان کاربرد گسترده یافته وجا افتاده است.

مسلما، هردو کلمه “تسامح وتساهل” واژۀ عربی است، ویکی از معانی ومدلولات “تسامح”، “تساهل” است که موارد آنرا در نصوص دینی هم میتوان یافت. درحدیثی از پیامبر گرامی (ص) روایت است که فرمودند: ” بعثت بحنفیه سمحه” وکلمۀ “سمحه” به معنای “سهله” است. یعنی من به منظور تبلیغ آیین برحقی مبعوث شده ام که دران گذشت وآسانی است. ودراثری از ابن عباس (رض) روایت گردیده که از وی پیرامون مسألۀ فقهیی پرسیده شد، در پاسخ گفت:”اسمح یسمح الله لک” یعنی بخود آسان گیر، وخداوند برتو آسان میگیرد.

کاربرد اصطلاح “همزیستی مسالمت آمیز“peaceful coexistence” دکترینی بود که اولین بار بوسیلۀ گرباچوف، رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی وقت – زمانی که شوروی سابق وبلوک سرمایه داری غرب، درتقابل جنگ سرد به سرمیبردند – بکار برده شد. وهدف گرباچوف ازین ترمنولوژی جاگزینی روابط نیک مسالمت آمیز بجای تقابل و رقابت تسلیحاتی  ونزدیکی کشورهای کمونستی با بلوک غربی بود، که بعدها این اصطلاح کاربرد گسترده یی درحوزۀ سیاست یافت وبه عنوان اصطلاح سیاسی رواج بین المللی گرفت.

مؤلفه های تسامح وهمزیستی مسالمت آمیز

به اساس دکترین مفکرین ونظریه پردازان حوزۀ “تسامح وزیست باهمی” تسامح هنگامی میتواند درجامعه بوجود آید وجامۀ عمل بپوشد، که درآن ویژگیها وعناصر سه گانۀ زیر تحقق یابد:

 

 

  • انعدام سنخیت فکری 

 

 تقابل فکری وایدلوژیک در باورها، یکی ازعناصری است که به تصور و واقعیت “تسامح و زیست باهمی” مفهوم ومصداقیت می بخشد. همگونی وسازگاری میان دو فرد که ازهمه جهات، هم ازلحاظ فکری وایدلوژیک همسان وموافق هم باشند، دگر تسامح معنی ومصداقیتی نمی یابد، واصلاً مسألۀ تسامح ومدارا در چنین حال وهوایی مطرح نبوده وقابل بحث نخواهد بود؛ بناء تنوع فرهنگی وتفاوتهای اعتقادی ومذهبی یکی از مؤلفه های اساسی در مقولۀ تسامح به شمار رفته، وجامعۀ این چنینی با ویژیگی فوق الذکر، میتواند نماد والگوی “تسامح” و زیست باهمی در جامعه باشد.

 

 

  • حساسیت وناخشنودی

 

اختلاف فکری وتضاد ادیولوژیک با افکار وباورهای دیگران، به این معنی که حتماً مرز واصطکاکی در یک جامعۀ دارای تنوع دینی وفکری ومحیط چند فرهنگی وجود دارد. طبیعتا ممارست باورهای دینی وفرهنگی جهتی برای جانب دیگری حساسیت برانگیز وناراحت کننده مینماید؛ اما با این وجود، با مخالفان فکری وعقیدتی با سعۀ صدر وخونسردی برخورد نموده وهرگز عکس العمل واکنشی نشان نخواهد دادد. بقول فیلسوف وادیب آلمانی گوته:” تسامح به معنای دقیق آن تحمل دیگری توأم با مشقت وکراهیت است، یعنی من دوستت ندارم؛ ولی با فشار برخویشتن ترا تحمل میکنم”. 

 

  1. قدرت دخالت وجلوگیری

سومین عنصرویکی ازمهمترین مؤلفه های تسامح وزیست باهمی درجامعۀ متقابل ومتضاد فکری وایدلوژیک، قدرت جلوگیری وممانعت است. یعنی جانب قدرتمند وبرترجامعه بایست توان دخالت وإعمال ممنوعیت بر مخالفان را -درامر انجام شعائر دینی وفرهنگی شان – داشته باشد، وبا توسل به زور ونیرو-اگر بخواهد- بتواند اقداماتی را در قدغن نمودن هرگونه فعالیتهای مخالفان إعمال نماید؛ اما علی رغم امتلاک ابزارقدرت و وسایل بازدارندگی، به مخالفان اجازه میدهد تا آزادانه به انجام وبازتاب باورها ومعتقدات شان پرداخته ودرامربرپایی وشگوفایی مسایل دینی وکلتوری شان آزادانه مبادرت ورزند. اصل قدرت جلوگبری در واقع، ازمهمترین مبانی تسامح وزیست باهمی شمرده شده وبه آن صبغۀ عینی وعملی می بخشد. ازجانبی، اما درصورت نداشتن قدرت وناتوانی در إعمال قیود وممانعت، اگر بخواهد با افکار وباورهای مخالفان تسامح ومدارا کند؛ اینگونه تحمل وگذشت درمقیاس اصل رعایت تسامح معنی ومفهومی نداشته وعاری ازمصداقیت تلقی میگردد.

 

تسامح وهمگرایی غربی

از لحاظ تاریخی، اصطلاح ومقولۀ “تسامح وهمزیستی مسالمت آمیز” خیلی بعدها درفرهنگ غرب راه یافت. ریشۀ تاریخی آن برمیگردد به دورۀ رنسانس ونهضت علمی اروپا وپایان سده های میانه. وبصورت دقیق، بعد ازقیام وایستادگی مردم وجامعه در برابرحاکمیت مذهبی وبیدادگری کلیسا. اساسا، تسامح در فلسفۀ غرب مبتنی برلامبالاتی، عدم یقین ومبانی شک گرایی استوار است؛ شک گرایی به معنی اضطراب و تزلزل پایه های نگرشی وباوری وعدم التزام وتعهد به باورهای ایمانی وعقیدتی میباشد؛ بناء نداشتن تعصب دینی وعدم اهتمام درقبال ارزشها وآموزه های دینی، روند تسامح وزیست باهمی را در تاریخ غرب رقم می زند. وبه گفتۀ ویل دیورانت، جزم اندیشی تعصب بار می آورد، وتسامح با بی باوری وضعف ایمان شگوفا می شود.

 

فرانسوا ولتر، ادیب وفیلسوف فرانسوی که خود ازعلمبرداران فلسفۀ تسامح به شمار می رود میگوید، محور تعصب وعدم تسامح، باور داشتن به امتلاک حقیقتی است که خطا را نمی پذیرد، وهرگاه این باور زدوده شود تسامح میتواند عرض وجود نماید؛ چون باورهای دینی مبتنی برحقانیت کامل نیست وجزمیت اعتقادی اساسی ندارد؛ پس لاجرم بایست تسامح را پیشه کرد وبایکدیگر از در مدارا وبردباری، وارد صحنۀ زندگی شد.

 

یکی دیگر ازمبانی “تسامح وهمزیستی مسالمت آمیز” از دید اکثریت فلاسفۀ غرب، برمیگردد به مقولۀ ” نسبی گرایی معرفتی”. بر اساس تیوری نسبیت درباب معرفت وشناخت، هیچ معرفت وشناخت یقینی ومطلق در باورها وجود ندارد؛ چون هیچ حقیقت مطلقی را در هستی نمی توان سراغ نمود؛ بناء حقیقت نسبی است وهرچیز همان است که به نظر انسان درست می آید. هر برداشتی به اندازه برداشت دیگر احتمال درستی یا نادرستی را خواهد داشت؛ بنابراین بهتر است انسان از قضاوت دربارۀ برداشت های مختلف خودداری ورزیده، ودرقبال افکار ونظریات مخالف بردبار باشد. وبا تأکید برخطاپذیری، انسان بایست ازهرگونه پافشاری و اصرار بر آراء ونظریات خود بپرهیزد.

 

اسلام وتسامح

آنگونه که اشاره شد در کل، “تسامح غربی” مبتنی بر:”شک گرایی وبلا یقینی وبراصل نسبیت در باب معرفت ویا پلورالیزم دینی” استوار است. به گفتۀ گلبرت چسترتن فیلسوف بریتانیایی، تسامح فضیلت آدم بلا یقین وبی باور است. ولتر، ضمن مقالۀ تسامح ویا تحمل پذیری میگوید: “رابطۀ ناگسستنی میان خطا پذیری وتسامح ومیان امتلاک حقیقت وتعصب وجود دارد”.

 

مسلما، نهضت علمی اروپا وجریان روشنگری درغرب، واکنش وطغیانی بود که درقبال جهل پروری ودانش ستیزی کلیسا ومسیحیت، جرقه های آن زبانه کشید. تاریکی وجهل فراگیر سده های میانه طی ده قرن متوالی، کشتن وسوزاندن علماء ودانشمندان، إعمال تفتیش عقائد (انگیزسیون) بوسیلۀ اربابان کلیسا و روند جانکاه وفاجعه بار کشتارهای جمعی مخالفان، همه وهمه شور وانگیزه یی ایجاد نمود تا جامعه ومردم علیه نهادهای دینی به پا خیزند ومراجع مذهبی را به گودالها فرو برند؛ فرایندی که بالآخره به نهضت علمی وشکل گیری فلسفۀ پلورالیزم درغرب انجامید.

 

اما روح وسرشت اسلام وارسته ازان ناهنجاریها وگرایشهای غیر انسانی است، واسلام هرگز در درازنای تاریخ اش جنایات وناروائیهایی ازین قماش را تجربه نکرده است. وبرعکس آنچه اسلام را از پرتگاه سقوط نجات بخشیده، روح دانش پرورانه وسرشت جهل ستیزانۀ او است. ما درینجا در صدد تذکر نصوص دینی پیرامون اهمیت علم وتشویق وترغیب به آن، وهم در پی یادآوری دانشمندان رشته های مختلف وفلاسفۀ مسلمان که نامور وسرآمد روزگار در تاریخ بشری اند، نیستیم؛ چون همه کم وبیش به آن آشنایی دارند؛ ولی میخواهم این نکته را یادآور شوم که اصل “تعقل، تدبر وتفکردرهستی وآفرینش” که از لوازم ومقتضیات خداشناسی وایمان، واز رهنمودهای بنیادین قرآن کریم وسنت پیامبرشمرده می شود، مسلمانان را وا داشت تا روش تحقیقاتی ومتود پژوهشی را توأم با بینش علمی و روشمند برگزیده، ومبانی یک تمدن عظیم وبا شکوه را در تاریخ بشری رقم بزنند.

 

 البته ویژگی دیگری اسلام، که نقش سازنده را دربالندگی وشگوفایی فرهنگ ودانش مسلمانان داشته، رویارویی وتعامل عقلانی ومنطقی آن با فرهنگها و تمدن های دیگر است؛ اسلام هرگز از داد وستد وآمیزش با تمدن های پیرامون خود باکی نداشته، بلکه از آنها نیز بگونۀ مثمر وسودمند بهره جسته است. این امر همچنان باعث انگیزۀ پژوهش وتکاپوی علمی پیرامون مسائل دنیایی وعقلانی گردیده ودر شگوفایی و بالندگی تمدن اسلامی نیزاثر برجسته یی داشته است.

 

اما دیدگاه وکارکرد اسلام، درامر”تسامح وزیست باهمی مسالمت آمیز” کاملا در خط مقابل تسامح وهمگرایی غربی قرار داشته، ویکسره متفاوت ازدیدگاه های اومانستی غرب میباشد. بناء تسامح اسلامی، با هیچیک از مبانی واصول غربی (بلا یقینی ونسبیت در باب باور ومعرفت) همخوانی وسنخیت نداشته؛ بلکه آن برخاسته ازعمق آموزه ها وتعالیم بنیادین اسلام وازمتن نصوص قرآن کریم ورهنمود های سنت پیامبراسلام سرچشمه میگیرد.

 

اما آنچه میان “تسامح وزیست باهمی” غرب ومیان ” تسامح وزیست باهمی” دراسلام، تفاوت میگزارد همانا شکنندگی، بی اعتباری، عدم اطمنان ومقطعی بودن تسامح غربی است؛ چون تسامح غربی در سیاق خاص تاریخی بصورت واکنشی وبه اساس عواطف وگرایشهای انسانی شکل گرفته؛ لاجرم چنین ساختارهایی چه از لحاظ علمی وتاریخی وچه از منظر مطالعات وپژوهش روانکاوانه، سست وبی بنیادین ویا به تعبیر مولانا “چوبین وبی تمکین” میباشد. وبیشتر ثبات وپایداری اش پیوند وبستگی به مزاج وسرشت دست اندرکاران نظام، و وابسته به تمایلات وگرایشهای مردم وجامعه دارد. مسلما، جریانها وگرایشهای “اجتماعی-انسانی” اگر مبانی ایدیولوژیک وعقیدتی نداشته باشد وبر اصول وپایه های صلب ومتین استوار نیابد، چه بسا در اثردگرگونی وتغییرشرایط ویاهم با تسلط یافتن حکام مالیخولیایی وخود شیفته وبیمار براوضاع واحوال جامعه، ویا با زبانه کشیدن آتش تبعیض وطوفان نژادپرستانه، روند شکستگی وازهم ریختن واستحالۀ “تسامح” هرآن قابل پیشبینی ومتصور به نظرمی رسد.

 

اما آنچه “تسامح اسلامی” را برتری و ویژگی برازنده میدهد، وتفوق اش را نسبت به تسامح غربی مسلم وقطعی می نماید، آنست که تسامح اسلامی تکیه گاهش بسترایمانی است وخاستگاهش نص صریح قرآن وپیامبر. تسامحی که با باور وایمان مسلمان پیوند وگره خورده وهرگز تزلزل واضطراب را نمی پذیرد؛ چون هرگونه تجاوز وتخطی به مثابۀ اضطراب وگسیختگی ایمان وسرپیچی از آموزه های باوری وعقیدتی مسلمان تلقی میگردد. به یقین افکار وآرایی  که مبانی عقیدتی ماورائی واتکای ایمانی داشته باشد، درهیچ اوضاع واحوالی آسیب پذیر نبوده وهمواره نا گسستنی است.

 

هرچند گروه های کوچکی گهگاهی با افکار منحرفانه ومتحجرانه یی به دور ازخط ومسیر کلی اسلام، درهرمقطع زمانی درتاریخ اسلام پدیدار می شوند؛ ولی چون خط اصلی وگرایش کلی آموزه های اسلام مبتنی بر مبانی اخلاقی، ارزشهای انسانی، عدالت وتعامل نیکو بادیگران استوار است، وتعالیم اش همه باعقلانیت وخردگرایی آمیخته، دیگر دیدگاه های غیر انسانی وافراط گرایانه نمی تواند جایگاهی درگسترۀ تابناک اسلام بیابد وره در میان امت اسلامی بگشاید.

(ادامه دارد)

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com