خانه » خبر و دیدگاه » بینش قرآنی در مورد جبر و اختیار

بینش قرآنی در مورد جبر و اختیار

 

وقتی به متون کلاسیک و معاصر در بارۀ جبرواختیار رجوع می‌کنیم اکثراً این مسئله را یک بحث فلسفی تلقی کرده‌اند در حالیکه از دید و بینش این محقق جبر و اختیار یک موضوع عمیق علم لدُنی و قرآنی است نه فلسفی. “علم لدُنی علم حضوری یا علم ناآموخته علمی است که بدون تعلیم و تعلم و بی‌واسطه به دست آمده باشد.” به عبارت دیگر از طریق الهام، تعقل و تفکر به دست می‌آید نه اکتسابی. آیۀ شصت و پنج سوره کهف وعلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا یعنی  و از پیشگاه خود به او[خضر] علم لدُنی آموختیم. . این علم را خداوند به هرکس نمیدهد مگر مقربان دربار حضرت حق و   بندگان خاص خود اش که تنها به خدا فکر میکنند. این علم با شواهد عقلی و انسانی حصول نمیشود. اول اینکه وقتی ما مسلمان هستیم  باید مسایل را در داخل قرآن جستجو کنیم نه فلسفه؛ زیرا فلسفه یک اندیشه گرایی است نه اینکه یک واقعیت علمی باشد که به اساس علم تحقیقات اسلامی یعنی عین الیقین ، علم الیقین  به حق الیقین برسد و یک مسئله به بطور کُلی ثابت شود.

دوم فلسفه از واژه‌ها و جملاتِ کار میگیرد که مردم را زیاد تر به جای اینکه به حق برساند سراسیمه و مشوش میسازد. هدف در علم و تحقیقات در مسایل علمی سراسیمگی و مشوش ساختن اذهان مردم نیست بلکه به حق رسیدن است. ضرورت به استفاده لغات پیچیده برای ثبوت یک مسئله نیست.این را برای این گفتیم که دانشمندان بسیاری اوقات مسایل را خود پیچده و مغلق می‌سازند و از واژه‌ها و لغات نامانوس استفاده میکنند که برای یک مسلمان متعهد به قرآن درست نیست. دلیل ما این است که قرآن به زبان عربی شیوا برای مردم نازل شده است تا مردم پند پذیر شوند. قرآن می گوید، “بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ”(سوره شعراء آیۀ ۱۹۵) یعنی به زبان شیوای عربی [این کتاب را فرستادیم] . پس وقتی که قرآن به زبان مردم و شیوا است، هیچ موضوع نباید مغلق و پیچیده نوشته شود مگر واضح و روشن. اگر مغلق نوشته می‌شود ما دانش خود را به رخ دیگران می‌کشیم و مطلب علمی را که پیشکش می‌کنیم برای مردم نیست و حتی با استفاده جملات مغلق و پیچیده خود را بالاتر از نص قرآن جلوه میدهیم. کتاب خدا به الله آغاز می‌یابد و با الناس یعنی مردم ختم میشود. این کتاب، کتابِ مردم است ، پس باید به عقل مردم سخن گفت نه بالاتر از آن. کتابِ یک طبقه مانند سرمایه دار و صاحب قدرت سیاسی و طبقه مذهبی که در اسلام  محمد (ص) اساساً مذهب وجود ندارد، نیست. همه مردم حق دارند تا ازین علم، نظر به استعداد و ذکاوت خود مستفید شوند. از دید این محقق جبر و اختیار را به فلسفه ربط دادن یک اشتباه است . قرآن می‌گوید، “ مَّا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَی”(سوره انعام آیۀ ۳۸) یعنی ما هیچ چیز را درین کتاب فروگذار نکردیم. اگر چنین باشد، که به یقین هم است که هیچ چیز در قرآن فرو گذار نشده است، پس چطورامکان دارد که جبر و اختیار که یک مسئلۀ حیاتی انسانی است از قلم مانده باشد؟ استغفِرالله

 انسان، زن و مرد، از دید اسلام یک موجود خود مختار و آزاد آفریده  شده است و با فطرت اسلام یعنی تسلیمی به خالق یگانه یعنی آفریندۀ طبیعت آفریده شده است. برای اینکه در اسلام قانون خدا و قانون طبیعت هر دو یکی است. نه دو خدا وجود دارد و نه دو طبیعت. انسان جزء طبیعت و طبیعت جزء انسان است. پس انسان از دید قرآن یک موجود طبیعی است مانند دیگر مخلوقات و نباتات. از خاک زاده شده و دوباره خاک میشود. گُل سخن درین همین نکته است که ما طبیعی بودن انسان را در راستای خلقت فراموش می کنیم. درین مقال ما انسان  ومحیط ماحول انسان را یک موجود و اصول طبیعی می‌بینیم نه غیراز آن و این نکته درک و فهم مسئلۀ جبر و اختیار را از دید قرآن آسان می سازد.

 اختیارآن است که انسان در مسایل زندگی می‌تواند خود تصمیم بگیرد ، نقش بازی کند و مسایل را به نفع و ضرر خود تغییر دهد. خدا در عملکرد انسان هیچگونه نقش ندارد. همین ! و اما جبر آن است که از جانب قانون طبیعت مسایل به وقوع می پیوندند تا انسان که خود جزء طبیعت است بیدار شود، آگاهی پیدا کند تا بتواند رسالت انسانی خود را در جامعۀ انسانی و طبیعی به پایۀ اکمال برساند. درین جا خدا نقش دارد. راز عمل‌کرد خودش را در طبیعت میداند و اما انسان قادر نیست همه را بداند. از دید قرآن خداوند خالق طبیعت است که خود هست کرده است. مسایل که در طبیعت به وقوع می پیوندند برای تعادل، بقا و نظم کُلی طبیعت است. طور مثال برای این تعادل و نظم قرآن می‌گوید وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّـهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ ( سورۀ حج آیۀ ۴۰). یعنی و اگر خداوند بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع نکند زمین تباه میشود. بهترین مثال این آیۀ قرآنی از بین بردن آلمان نازی در جنگ عمومی دوم بود که دنیا را به فساد کشانده بودند.  اما دفع هم از خود دلیل دارد. وقتی یک مردم از بین می‌روند و تباه می‌شوند که در آنجا بی‌عدالتی و ظلم باشد. درین مورد هم قرآن صریح بیان میدارد اینکه وَتِلْکَ الْقُرَىٰ أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَّوْعِدًا(سورۀ کهف آیۀ ۵۹). یعنی و مردم آن شهر را چون ظلم کردند نابود شان کردیم و برای نابودی شان میعادی مقرر داشتیم.

انسان حق تشبث و تغییرجهان هستی و خلقت آن را ندارد و نه می‌تواند تغییر دهد. درین مورد قرآن می گوید.

  لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ( سورۀ روم آیۀ ۳۰) یعنی در آفرینش الهی تغییری راه ندارد . این مسئله را مسلمان باشد و یا ماتریالیست باشد میداند که انسان در مسایل طبیعت  نه می‌تواند همه چیز را بداند. مثلاً، مرگ یکی از قوانین طبیعت است و از دید قرآن کار خداست. ما نمیدانیم که چند سال زنده هستیم. یا بطور مثال کدام زمان زمین‌ لرزه اتفاق می افتد. نداشتن فهم دربعضی مسایل طبیعی ما را متحرک و متشبث می‌سازد تا عواقب را بدانیم و برای زندگی بهتر به پیش برویم. زیرا نه ما از گذشته به صورت دقیق آگاهی داریم و نه از آینده. اصحاب کهف بهترین مثال است که از عدم آگاهی انسان از گذشته به ما می آموزاند و آینده را که به هیچ صورت نه میدانیم. چالش انسان در جبر و اختیار همین است که آینده مکتوم است و باید برای درک حقیقت خود و خلقت زیاد زحمت کشید. قرآن در مورد عدم آگاهی انسان از گذشته و آینده بسیار واضح بیان میدارد. و یک دلیل سیر انکشاف علمی انسانی همین است که انسان در تلاش است که چیزی را که نمیداند باید بداند. “وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ”( سورۀ نجم آیۀ ۳۹). یعنی انسان به کوشش و تلاش خود به جایی می رسد. پس جبر در زندگی انسانی ضروری است تا انسان را یک انسان مترقی، متشبث و محرک و کنجکاو سازد تا مسئولیت خلیفه بودن خود را به وجه احسن انجام دهد. اگر جبر نه می‌بود انسان یک موجود باطل میشد. تحرک و تشبث نمی داشت. ما باید بسیار مدیون جبر باید باشیم زیرا سیر انکشافی ما در جبراست یعنی در تلاش دانستن واقعیت ها هستیم نه اینکه جبر را یک موضوع تحمیلی بدانیم و تصور کنیم که طبیعت که بانی آن خداست ظالم است

خود مختاری انسان را قرآن چنین می‌گوید که هر کس مسئول اعمال و کردار و گناه خود است “کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ “( سورۀ مُدثر آیۀ ۳۸). یعنی هیچ‌ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمیگیرد.  اینجاست که انسان در کوشش باید باشد، (عواقب)، خود باعث بدی نشود تا هم خود به معراج سعادت برسد و هم منحیث یک موجود اجتماعی به دیگران کمک کند و منحیث یک موجود طبیعی به محیط زیست که خود زادۀ آن است به طبیعت صدمه نرساند. بدین اساس قرآن نظریه یا تیوری فیتالیزم را مطلق رد میکند. فیتالیزم آنست که هر بدبختی که انسان مواجه میشود خدا را محکوم کند  در حالیکه خودش باعث بدی شده است. قرآن می‌گوید 

وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرِ( سورۀ شوری آیۀ ۳۰). یعنی هر مصیبتی که به شما میرسد بخاطر اعمال است که انجام داده اید. اینجاست که اگر برای ما اتفاق بدی می‌افتد از خودسوال کنیم که مرتکب چه گناهی شده ایم؟ حقوق کسی را پایمال کرده‌ایم؟ ، خیانت کرده‌ایم؟ ، گناه کرده ایم؟

در حالیکه خداوند به انسان عقل داده است تا از آن کار گیرد و حق را از باطل و یا بدی را با خوبی با اندیشه آزاد ، مشاهدات علمی تفکیک کند و به یقین برسد یعنی عین الیقین ، علم الیقین و حق الیقین، جامه عملی بپوشد زیرا اساس زندگی یک مسلمان به اساس فارمول “سه ع” استوار است. یعنی عقل، عقیده و عمل. امام غزالی علیه رحمه در احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت می‌نویسد که عقل جوهر انسانیت است

با اینکه دین یک عقیده است و ایدیولوژی نیست اما این عقیده قسمیکه گفتیم متکی با علم و حکمت است و خداوند انسان را میخواهد تا برای فزونی علم دعا کند و می‌گوید “وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا”(سورۀ طه آیۀ ۱۱۴). یعنی و بگو  که الها بر علم من بیفزای .همچنان قرآن می‌گوید که “وَأَنَّ اللَّـهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا“(سورۀ طلاق آیۀ ۱۲) یعنی و اینکه خداوند برهرچیز احاطۀ علمی دارد

 حالا  می‌رویم سراغ آیات که مردم غلط فهمیده اند و یا غلط و اشتباهی تفسیر شده است . دلیل اشتباه این است که ما خصوصیت طبیعت و طبیعی بودن انسان را و رابطۀ انسان را با طبیعت مد نظر نگرفته ایم. در آیۀ شماره هفتاد و هشتم سوره نساء توجه کنید که می‌گوید وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هَـٰذِهِ مِنْ عِندِکَ ۚ قُلْ کُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ  یعنی و اگر شری به ایشان برسد می‌گویند این از سوی توست. بگو همه از سوی خداوند است

درین جا باید نازکی موضوع بدانیم که خداوند نه تنها که خالق طبیعت است ، مظهر طبیعت است نه خود طبیعت . وقتی می‌گوید همه از سوی اوست بدین معنی نیست که بدی از جانب خداوند است بلکه بدی از جانب طبیعت است که  درین «بدی» ( به نظر انسان) برای بقای طبیعت و نظم آن یک راز است که شما راز آن را نه میدانید. درینجا “کُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّـه» هدف طبیعت است نه خدا. خداوند فوراً در آیه بعدی یعنی هفتاد ونهم صریح بیان میدارد که

مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّـهِ ۖ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَّفْسِکَ یعنی هر خیری که به تو رسد از سوی خداوند است و هر شری که به تو برسد از خود توست

اگر ما تصور کنیم که هر شر از طرف خداوند است پس آیۀ هفتاد و نهم را نفیه کرده می باشیم. دوم، آیه هفتاد و هشتم و هفتاد ونهم در تناقض قرار میگیرد.سوم، اینکه باید بدانیم که عوارض طبیعی در کنترول ما نیست. طور مثال مریضی که عاید حال ما می‌شود یکی از عوارض طبیعی است نه اینکه خدا خواسته باشد ما مریض شویم. مثلاً یک شخص از بی احتیاطی که  دستان خود را درست نه می‌شوید میکروب میگیرد و مریض میشود. و این یک امر طبیعی است زیرا نظافت را مراعات نکرده است در حالیکه ما میدانیم که قرآن می گوید،

وَاللَّـهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ( سورۀ توبه آیۀ ۱۰۸). یعنی  خداوند پاکان را دوست دارد و پیامبر (ص) فرموده است که نظافت نصف ایمان است. ( در افغانستان مردم این حدیث را غلط شنیده‌اند و می‌گویند نظافت جزء ایمان است که درست نیست)،  نه اینکه خدا خواسته باشد که شما میکروب را بگیرید و مریض شوید .خداوند نه می‌خواهد که شما در رنج باشید و می گوید

مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ (سورۀ طه آیۀ دوم )یعنی قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو در رنج افتی

اگر ما قبول کنیم که مریضی از طرف خداوند است پس خداوند العیاذ بالله ظالم است.در حالیکه خداوند بالای 

بندگان ظالم نیست و می‌گوید

وَأَنَّ اللَّـهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ ( سورۀ انفال آیۀ ۵۱).یعنی و خداوند هرگز در حق بندگان ظالم یا ستمگر نیست.

غلط فهمی دیگر آن است که مردم خداوند را در مورد اینکه خود انتخاب کردند که بیراه باشند مسئول میدانند. در حالیکه قرآن بار بار برای مردم می‌گوید که بیراه نشوید . قرآن در سوره زُمر آیۀ هژدهم می‌گوید که صاحبان عقل آنانی هستند که سخن حق را می شنوند و از حق پیروی میکنند. این در نصیب و قسمت مردم نیست که بیراه باشند. این تصمیم خود شان است نه از خدا. حق از باطل تفکیک شده است. بین جهل و علم  بعد از اسلام خط فاصل کشیده شد. اینکه انسان خود میخواهد نادان باشد و جاهل باقی ماند تصمیم خودش است نه اینکه خدا خواسته باشد. برعکس خداوند عادل مطلق است .خداوند غفور و رحیم است . خداوند مظهرخوبی هاست. خداوند مظهر لطف و کرامت است. خداوند عشق است نه مظهر بدی ها

نتیجه

از دید قرآن کریم انسان آزاد خلق شده است و حتی دین به او تحمیل شده نه می‌تواند و باید خودش در جستجوی حقیقت باشد. انسان از دید اسلام خود مختار است و زن و مرد مسئول اعمال و گفتارو کردار خود اند. نه خدا مسئول است و نه مردم. در اسلام قانون خدا و قانون طبیعت هر دو یکی است. راز طبیعت نزد خداست و هیچ‌کس قادر نیست آنرا تغییر دهد. بدی‌های که به انسان می‌رسد از اثر ظلم است که انسان به خود روا می دارد. این ظلم می‌تواند خودی باشد. می‌تواند اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باشد و می‌تواند محیطی باشد که به طبیعت ظلم میکند . در اسلام خدا غفور و رحیم است نه اینکه ظالم باشد. اسلام یعنی تسلیمی به ذات اقدس الهی و قبولی قانون خلقت که از حیطۀ صلاحیت ما به دور است.

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com