خانه » خبر و دیدگاه » ابراز سپاسگزاری برای جناب عبدالغفور روان فرهادی

ابراز سپاسگزاری برای جناب عبدالغفور روان فرهادی

روان فرهادی، نصیرمهرین، عزیز آریانفر

                        

استاد دکترعبدالغفورروان فرهادی، (متولدکابل، سنبلۀ ۱۳۰۸ خورشیدی) پای در آستانۀ نود سالگی نهاده است. به عنوان فردی که از فراورده های قلمی و زحمات ادبی- فرهنگی وی بهره برده ام، خویش را مدیون میدانم که جملاتی را سپاسگزارانه بنویسم وادای احترام نمایم.

در آغاز بیاورم که هنگامی از او با لقب استادی یاد می نمایم، منظور عادت معمولی، مروج  و عامیانۀ کاربرد “استاد” نیست که برخی از هموطنان ما برای دوستان واشنایان خویش بدون داشتن نقش آموزگارانه، ارزانی میدارند. من آگاهی دارم که روان فرهادی سالیان متمادی سمت آموزگاری را در دانشگاه کابل، دانشگاهی در پاریس، در امریکا و مالیزیا عهده دار بوده است.

روان فرهادی در چارچوب وظایف رسمی، بخشی از زنده گی خویش را طی چندین دهه، به عنوان کارمند وزارت خارجۀ افغانستان سپری نموده است. جز مدتی در زمان ریاست جمهوری محمد داؤود خان که مقهور او بود و بیست ماه زندان پلچرخی در زمان حکومت خلقیها و ایام آموزگاری در دانشگاه ها، مقام سیاسی – دیپلوماتیک را از دست نداده بود. این موضوع در کشور و ساختار های حکومتی که  تازه فرازآمده گان، تحمل افراد وهمکاران جناح پیشنیان را بر نمی تابند، شاید در بارۀ روان فرهادی و به ویژه هنگامی که شناختی از او در دست نباشد، پرسش انگیز باشد. بطور مثال، وی در زمان صدارت محمد هاشم میوندوال، افزون بر اشتغال در امور وزارت خارجه، وظیفۀ منشی عالی جلسات کابینه را نیز عهده دار بود. پس از اینکه نور احمد اعتمادی جانشین میوندوال شد و با آنکه در خصومت با میوندوال فرو گزاری نمی نمود، اما روان فرهادی طرف غضب اعتمادی قرار نگرفت و وظایفش ادامـــــه یافت.

اما هنگامی انسان سلوک و رفتار تحمل آمیز، با وقار و همراه با وسعت نظر او را می بیند، و تبارز این ویژه گی های او را که در گذشته نیز حضور داشته اند، میشنود، به تحمل وی از طرف دیگران (جز آن دو مقطع جمهوری محمد داؤود و حکومت خلقیها) به راز و رمز پایداری وی میتواند پی ببرد.

سالها پیش در زمانی که جناب روان فرهادی در سمت “نماینده گی افغانستان در ملل متحد” ( این گونه کاربرد ظریف وظیفه را خود ایشان در دیداری درهامبورگ ترجیح میداد) انجام وظیفه می نمود، گفت، دشمنان افغانستان، سعی دارند، در پهلوی کندن وسوختن تاک و ریشۀ درخت و زمین ها، وطن ما  را نیز بردارند. از جمله در مؤسسۀ ملل متحد. من نمیخواهم بیرق ما بلند نباشد. در وقت ادای این جملات، علاقه به وطن در سیمای وی موج میزد.

جان سخن در ادامۀ همکاری ها از طرف وی این است که روان فرهادی از گنجینه های دانش و فرهنگی بهره مند بود که رفتار او را بسیار صمیمانه شکل داده بود. کارمندی از وزارت خارجه که اگر به وظایف مربوط می پرداخت، اما حاصل دیگری نیز از او در حیات ادبی وفرهنگی جامعه در دست است که آن رفتار تحمل آمیز وی را هدایت می نمود. با سخن دیگر، فهم وآگاهی او از زبان فارسی، پشتو و فرانسوی و. . . در محدودۀ ترجمه های سخنان شاهان و صدراعظم ها خلاصه نمیشد. بربنیاد نبشته ها وپژوهشهای در دست داشته از او، روان فرهادی در اقلیم ناکرانمند تتبعات و تحقیقات گام نهاده و از وقت استفادۀ گرانبها ترنموده است. ازینرو هنگام مشغولیت در امور سیاسی و دپلوماتیک، زبان و ادبیات دغدغۀ خاطر همیشگی او بوده است.

سید قاسم رشتیا هنکامی که به عنوان سفیر افغانستان در چاپان تعیین شده وانتظار دریافت “اگریمان” خود را داشت، از یکی از صحبت های خویش با روان فرهادی می نگارد:

“. . . در وزارت خارجه اقای روان با همان کشاده رویی طبیعی خود از من استقبال نمود وچون بازدید من جنبۀ رسمی داشت، نخواست که من برحسب معمول به ملاقات مدیر عمومی سیاسی، یعنی داکترعبدالواحدکریم بروم. بلکه او را احضار کرد. چند دقیقه از هر طرف صحبت نمودیم.

من میخواستم پالیسی حکومت رادر قبال دولت جاپان به خود معلوم نمایم. اما داکتر فرهادی به عادت همیشگی طالب العلمی، سخن را به طرف زبان جاپانی دور داد ونکته های دلچسپی را که بحیث فیلو لوگ کشف کرده بود، با آب وتاب شرح داده و تاکید نمود تا ملتفت آنها باشم . . .

معلومات او بیشتر افاقی بود. از قبیل اینکه جاپانی ها (ل) را ( ر) تلفظ میکنند ویا اینکه جاپانی ها در اخیر هر اسم ولو که ساکن باشد، یک حرف (و) را زیاد می کنند. مثلاً افغانستان را ( افغانستانو) میگویند وامثال آن که هر مسافر در روزهای اول ملتفت آن میشود” (۱)

جناب محمد آصف فکرت، طی نبشته یی که در مجلۀ بخارا آنرا خواندم از روان فرهادی برحق به عنوان دانشمندی ذوفنون یاد  میکند. در اینجا بخش کوتاهی از آن نبشته را که در سر آغاز آمده است، می آورم. با این پیشنهاد که خواندن تمام نبشتۀ جناب فکرت فراموش نشود.

“دانشمندی‌ ذوفنون‌

سال‌ ۱۳۵۳ بود و مرخصی‌ سالانه‌ را در ایران‌ می‌گذراندم‌ که‌ استاد روانشاد محمد تقی‌ دانش‌پژوه‌ در دفتر کار جناب‌ استاد ایرج‌ افشار یزدی‌، پریشان‌وار، احوال‌ دکتر روان‌ فرهادی‌ را، از من‌ پرسید و به‌ ستایش‌ دانش‌ و زباندانی‌ روان‌ پرداخت‌. استاد روانشاد دانش‌پژوه‌، که‌ روان‌ فرهادی‌ را برای‌ نخستین‌ بار دیده‌ بود، پس‌ از آنکه‌ فصلی‌ در فضل‌ سخندانی‌ و دانش‌ وی‌ ایراد فرمود، به‌ گونه‌ مشخص‌تر شرح‌ داد که‌، گویا به‌ همراهی‌ استاد افشار، در یک‌ کنفرانس‌ علمی‌ ـ فرهنگی‌ در پاریس‌ دیده‌ بودند که‌ شخصی‌ که‌ شرقی‌ بودنش‌ از سیما و ظاهرش‌ نمایان‌ بوده‌ است‌، چنان‌ با تسلط‌ بر موضوع‌ و بر زبان‌ سخن‌ می‌گفته‌ که‌ موجب‌ اعجاب‌ مرحوم‌ استاد دانش‌پژوه‌ شده‌، تا اینکه‌ استاد افشار گوینده‌ را به‌ ایشان‌ شناسانده‌اند که‌ دکتر روان‌ فرهادی‌ سفیرکبیر افغانستان‌ در پاریس‌ است‌. مرحوم‌ دانش‌پژوه‌ که‌ در آن‌ روزها شنیده‌ بود روان‌ از سفارت‌ فرانسه‌ برکنار و به‌ کابل‌ فراخوانده‌ شده‌، با چنان‌ خاطره‌ نیکی‌ که‌ از ایشان‌ در پاریس‌ داشت‌، نگران‌ حال‌ و وضعیت‌ روان‌ بود. به‌ ایشان‌ گفتم‌ که‌ ایشان‌ استاد بنده‌ هستند و حالشان‌ خوب‌ است‌ و در منزل‌ استراحت‌ دارند و مشغول‌ نگارش‌ و پژوهش‌ و مطالعه‌اند. دقیق‌ به‌ یاد دارم‌ که‌ استاد دانش‌پژوه‌ فرمود:

“آقا! این‌ شخص‌ چنان‌ تسلطی‌ بر زبان‌ فرانسه‌ و بر موضوعی‌ که‌ حرف‌ می‌زد داشت‌ که‌ گویا به‌ زبان‌ مادریش‌ حرف‌ می‌زد». اندکی‌ از آنچه‌ از آن‌ سال‌ و پیش‌ و پس‌ از آن‌ از روان‌ به‌ یاد دارم‌، خواهم‌ نوشت‌؛ اما نخست‌ از نخستین‌ دیدار با استاد دکتر روان‌ فرهادی‌، دپلمات‌، سیاستمدار، ادیب‌، عارف‌، نویسنده‌، زبانشناس‌، مترجم‌، و شخصیتی‌ دارای‌ چندین‌ فن‌ و خصوصیت‌ دیگر یاد کنم‌ و اینکه‌ چه‌ هنگام‌ و چگونه‌ با روان‌ آشنا شدم‌؟ . . .”(۲)

چند تن دیگر از هموطنان را نیز سراغ داریم که در وقت اشتغال به وظایف دپلوماتیک که کم ویا بیش دست وپاگیراست، وقت و قلم  را صمیمانه در معرض استفادۀ سالم نهاده اند. شخصیت های چون شادروان عبدالرحمان پژواک (که بسیار آرزو داشت در داخل کشور بماند، اما ناگزیرش نمودند که سالیان متمادی در نماینده گی افغانستان در ملل متحد بماند)، اقای عزیزآریانفر که سالها پیش هنگام کارمند بودن دروزارت خارجه وسفارت، قلم، تحقیق وترجمه را کنار ننهاد، همچنین نویسنده وشاعر ارجمند، آقای دکتور عبدالغفور آرزو را میتوان نام برد که مشغولیت ها در سفارت و وزارت خارجه ، نه تنها از دلبستگی وی به ادب وفرهنگ نکاسته اند، بلکه مقالات و اشعارگیرایی را انتشار داده است.

روان فرهادی، هنگام صحبت با اهل قلم وهنر، از پیشنهادات کمک کننده برای آنها دریغ نمی کند. این ویژه گی را شادروان دکترعبدالاحمد جاوید نیز داشت. محترم عبدالوهاب مددی وقتی از کتاب خویش، سرگذشت موسیقی در افغانستان یاد میکند، همواره قدردانی ویژه و این ذکر خیر را در حق روان فرهادی نیز دارد که  وی مشوق اش شده و رهنمایی های نموده است. باری فرهادی برای محترم مددی یادآور شده بود که از این همه اطلاع از احوال هنرمندان و موسیقی کشور، یادداشتهایی را فراهم نماید تا روزی به شکل کتاب چاپ شود. (۳)

هنگامی که برای نگارنده، دسترسی به سراج الاخبار و مقالات محمود طرزی  میسر نبود، به دست آوردن کتاب قطور “مقلات محمود طرزی” که از طرف روان فرهادی جمع آوری شده بود، احترام قلبی را ایجاد نمود. شخصیتی که مدتها نشسته و نوشته های محمود طرزی را بیرون آورده و برای چاپ آماده نموده است؛ برای فردی که سعی نماید در پهلوی چند ترجمه وکتاب طرزی، این سرچشمه را نیز بیابد، احترام وتحسین بار می آورد.

هنگامی که ایشان را بازهم در طی یک محفل فرهنگی در فرانکفورت دیدم، ترجمه های بسیار گیرا وجذابی از اشعار مولانا و رابیندراناتاگور را به خوانش گرفت. این درحالی بود که رفتار، ریش پاکیزه و سپیدش حکایت پیرمرد نستوه وقلم بدست را با خود داشت.

از روان فرهادی بزرگوار این کتاب ها انتشار یافته اند:

  • زبان تاجیکی ماوراءالنهر
  • تاریخ تلفظ و صرف زبان پشتو، چاپ فاکولته ادبیات در سال۱۳۵۶ خورشیدی
  • یاری شاهنامه فردوسی در پژوهش واژه‌های فارسی، چاپ تهران
  • مقالات محمود طرزی، چاپ کابل، ۱۳۵۵ خورشیدی
  • جنبش قانون گذاری در آغاز استقلال افغانستان – کابل، ۱۳۴۷ خورشیدی
  • حسین بن منصور حلاج، اثر اسلام‌شناس فرانسوی لویی ماسینون، ترجمه دکتر فرهادی
  • منازل‌السایرین، اثر خواجه عبدالله انصاری، ترجمه دکتر فرهادی
  • سرود نیایش (گیت آنجیلی) اثر تاگور، ترجمه دکتر فرهادی، چا پ کابل و دهلی جدید
  • ابن سینا وعرفان، چاپ کابل
  • خواجه عبدالله انصاری هروی، چاپ تهران، ۱۳۷۷خورشیدی
  • سرگذشت پیر هرات، اثر سرژ دو بورکوی، ترجمه دکتر فرهادی، چاپ کابل ۱۳۵۰خورشیددی
  • زندگی و آثار امیر خسرو دهلوی
  • ترجمه نمایشنامه مارسل پانیول (توپاز)
  • سوء تفاهم اثر البر کامو، ترجمه دکتر روان فرهادی، چاپ کابل، سال ۱۳۵۴ خورشیدی
  • احوال عاشقان در شعر عارفان، شامل معنی عشق در نزد اقبال، مولانا، حکیم سنایی غزنوی و امیر خسرو، چاپ شده در جریده میزان ارگان نشرانتی سفارت افغانستان در دهلی جدید.
  • جملات کوتاه انگلیسی در کنفرانس‌های بین‌المللی.(۴)

وشاید دستنویس ها و مقالاتی که پس از تهیه این فهرست از کتابهای او آماده شده باشند.

                                                   ^^^^

رویکردها و توضیحات

………………………

 

    1. سید قاسم رشتیا. خاطرات سیاسی. ص ۳۵۶ ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) تا ۱۳۷۱ (۱۹۹۲).ویرجینیا/ امریکا/ مطبعۀ امریکن سپیدی. چاپ اول ۱۳۷۶- ۱۹۹۷
    2. محمد آصف فکرت. چهل سال دوستی با روان فرهادی. مجلۀ فرهنگی هنری بخارا. تهران خرداد ۱۳۹۳. در صفحۀ انترنت. http://bukharamag.com/1393.03.859.html#more-859
    3. از صحبت ها وخاطرات جناب عبدالوهاب مددی با نگارنده
    4. کی، کیست. مجموعۀ معرفی برخی شخصیت ها. تألیف جناب پروفیسور رسول رهین. مجلۀ آریانا بیرون مرزی. سویدن

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com