خانه » خبر و دیدگاه » نامه به روشنفکران دینی

نامه به روشنفکران دینی

نامه ششم

 

هیچ کس در بارگاه آگهی مردود نیست      صافی آئینه با گبرومسلمان آشناست

 

بدانکه اصل ذات ما آگاهی است و آنچه بنام گبر و مسلمان و عیسوی و موسیی آمده توهمات ذهن متوهم است.  اگر این را فهم نکنی هر کی باشی گمراه هستی. پس با تمام نیروی عقلانی کوشش کن این را فهم کنی.

کلام خداوند همان فعل یا مخلوق خداوند است. چون او اراده فعل و اصوات کرد به این ترتیب من و شما و همه موجودات کلمات یا اسمای او هستیم و بهره مند از وجود او هستیم. به عبارت دیگر او به کلمات لباس وجود پوشانید. به این ترتیب من و شما ظاهر شدیم.

بدان که ذات موجودات و ذات خداوند دو ذات مختلف نیستند.بلکه یک ذات حقیقی قدیم و ازلی اند. پس یک حقیقت واحد است که بصورت و اشکال کثرات بی نهایت ظاهر شده است نه اینکه اول خدا بود بی کار و بی مصروفیت آنگاه مارا خلق کرد. این حرف ها ساخته ذهن مذهبیون و ملاها است و به حقیقت هیچ ارتباط ندارد. بلکه ذات ما عین ذات خدا هست و ما کلمات وجودی خداوند هستیم و کتاب های ما کلمات ما هستند. هرچه باشند چه قران یا هر کتاب دیگری آنها نمایانگر تصورات و شرایط زمانی و مکانی ما هستند. همچنان میشود گفت که  آنچه ما برخود اسم نهاده ایم اسمِ اسم است و کلمات ما کلماتِ کلمات هستند. در این صورت اسم ما و کلمات ما حادث اند. اسمای خدا و کلمات خدا (دی ان ای) قدیم اند. حادث به چیزی گویند که ظاهر میشوند ولی بعد از مدتی از بین میروند و آن جسم یا فزیک است.  قدیم چیزی است که همیشه بوده و خواهد بود. و آن ذات است پس میشود گفت که ذات ما  دی ان ای  ما است و آن را صورت علمیه یا اعیان ثابت نیز گویند و جهان ما جهان هولوگرافیک است.

مشو  احوَل  مسمی  جز  یکی  نیست        اگر چی ما بسی  اسما  نهادیم

در حقیقت آنچه به نام فزیک یا جسم می شناسیم سایه ذات است و ما سایه ها میرویم تا صاحب سایه را درک کنیم. کار بسی مشکل است. تصور کنید که سایه شما بخواهد شما

را درک کند. ما ملیون ها سال است در پی شناخت هستیم و هر کدام ما در این راه کوششی کرده ایم و حاصل کوشش ما کمکی بوده برای آینده گان بجز از مُلا که عقلش چهارده صد سال است در انجماد است.

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت     که گناه دیگران بر تو نخواهند  نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش     هر کسی آن دَروَد عاقبت کار که کشت

بس ما صورت علمیه آن شعور اولیه هستیم.که در کشیدگی زمان قرار گرفتیم. بعضی ها میگویند هدف از خلقت چه بود؟ هیچ چه نبود فقط علم در روشنای وجود ظاهر شد کدام امتحانی در کار نیست. در حقیقت ما اینجا نیامده ایم بلکه سایه ما اینطرف افتاده است ما تصور میکنیم که اینجا هستیم چون فراموش میکنیم که زمان و مکان تصور ذهنی است.

گفت در آب وگل نه ای سایه توست اینطرف    برد تورا از این جهان صنعت جان ربای من

آب و گل= جهان سایه یا ماده یا فزیک

این جهان=جهان ذات

جهان ماده جهان فضا زمان است که هردو ذهنی اند و حادث فراموش مان نشود که به نظر اکثر دانشمندان و فلاسفه،  جهان ما جهان فرضی است،  نه به این معنی که نیست بلکه به این معنی که ساخته و پرداخته ذهن من و شماست.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن      ظلمات است بترس از خطر گمراهی

پس عالم یک امر مجازی است. اگر تسلسل زمان را به عقب تصور کنیم به زمان صفر یا هیچ باید رسیم و آن حقیقت بسیط است که تمام کائنات را بصورت علمیه در دل خود داشته است آنرا مقام احدیت نیز گویند.

ما میدانیم که زمان مدت جریان اتفاقات است وآنرا ذهن ما میسازد. هر قدر سرعت اتفاقات بیشتر باشد زمان کند تر میگذرد و بر عکس. اگر به سرعت نور رسیم زمان ایستا میشود. به این لحاظ گویند که زمان امر نسبی است. همچنان فضا زمان هردو یکی اند و جدا از هم نیستند و هردو نسبی اندو مربوط به ذهن ما میشوند.

بدین جهت عمر من و شما کوتاه است چون در عالم ما سرعت اتفاقات بسیار کم است و زمان بر ما زود میگذرد،  این عمر ما بسیار به عمر سایه مان شباهت دارد که وقتی آفتاب غروب کرد سایه ما هم محو میشود. همچنان گذر زمان ارتباط با جرم دارد. هر قدر جرم زیاد شود زمان آهسته میگذرد. حالا تصور کنید که در آن نقطه اولیه که جرم تمام کائنات درآن بود. زمان به چه آهستگی میگذشت. آنجا عمر من و شما ملیارد ها سال و شاید جاویدان بود. اما دریغ که نمیتوانیم از عالم ماده یا سایه خود را به ذات رسانیم. ما فقط توانسته ایم ده به توان منفی چهل و سوم حصه یک ثانیه نزدیک به صفرخود را به عقب رسانیم. اما بیشتر از این قوانین فزیک کار آمد نیستند.و آن عالم ذات است. ذات تمام کائنات به شمول انرژی تاریک و ماده تاریک. ما میدانیم که تمام آنچه در تاریخ گذشته و آنچه خواهد آمد در دل آن نقطه اولیه بوده است. قبل از انفجار یا فوران یا جوشش انرژی و اطلاعات. چون جرم آن نقطه بسیار بزرگ بوده زمان آنجا بسیا آهسته یا شاید هم هیچ نمی گذشته. من و شما آنجا عمر جاویدان داشتیم. البته هدف ذات من و شماست نه جسم.این جسم سایه آن ذات است.

مولانای بلخ فرمود.

گنج  مخفی  بود  ز  پُری  جوش  کرد     خاک  را  سلطان  اطلس  پوش  کرد

به این صورت ذات من و شما و همه کائنات یک ذات است. که به صورت های مختلف که صورت های علمیه ان ذات اولیه است درامده است. میدانید که از عداد صفر تا نه میشود تا بینهایت عداد ساخت. یا از حروف الفبا میشود تا بینهایت کلمه ساخت یا جدول مندلیف را در نظر گیرید. آنانکه در کار ساخت نرم افزار و سخت افزار هستند میدانند که کود ها چگونه کار میکنند.و عالم همه کود بندی آن شعور ازلی و ابدی است.

محمود شبستری فرموده است.

بر آن رخ نقطه خالش بسیط است    که اصل مرکز و دور محیط است

از اوشد   خط   دور هر دو عالم     از او شد  خط  نفس  و قلب  آدم

به  وحدت در  نیاید  هیچ  کثرت     دو  نقطه  نبود اندر اصل وحدت

به این ترتیب ما همه کثرات از هم دوریم ولی ذات مان یکی است نه اینکه ذات خدا دیگر است و ذات ما دیگر آنچه دانشمندان و ملا های اسلامی کاغذ سیاه کرده اند کوشش بیهوده است، فقط عرفا حقیقت را دانسته و بیان نموده اند.

ظاهرا علت و معلول دو چیز اند. اما اگر دقت شود معلول حالت یا شأن از علت است. اگر ذات  خدا را علت بنامیم و خود را معلول آن علت در آن صورت ما شأن یا حالتی یا صورت آن علت هستیم و هوش ما محصول آن هوش اولیه یا ذات است و آن ذات خودش هوش و اطلاعات است. این نکات را عرفا خوب بیان کرده اند اگرچه قرن ها تحت فشار ملا ها بوده اند. ملا با عقل ضعیف خود با عث تفرقه عظیمی در بین مردم جهان شده است.بدین ترتیب  توانسته برای خود جایگاهی در بین مردم نادان کمائی کند.

منصور حلاج را اعدام کردند بخاطر اینکه گفت من خدا هستم. هدف او جسم نه بلکه ذات بود. اما آنها درکی از علم نداشتند.و عقل ملا نتوانست آنرا درک کند. به این جهت عرفا میگویند حدیث چشم مگو با جماعت کوران. چون دین به دست ثروتمندان و زورمندان است و ملا بخاطر گوشه نانی حقیقت خود را میفروشد.

همچنان بحث تقدم وجود بر ماهیت از آنجا ناشی شده است که بعضی ها فراموش میکنند که علم خدا اکتسابی نیست بلکه علم خدا عین ذات خدا است. به این خاطر وجود و ماهیت هردو قدیم اند. اگر دقیق شویم علم ما هم اکتسابی نیست.چون ما گذشت زمان را حقیقی میدانیم. گمان میکنیم که علم می آموزیم.در حالیکه در مواجهه با اتفاقات علم ذاتی در ما آشکار میشود. در علم هرچه هست تصوری است مثلا دنیا اصلا سیاه است مغز ما ذرات فوتون را بصورت روشنای تصور میکند در حالیکه خود فوتون روشنای ندارد. البته این به توانای ذاتی و فطری انسان ارتباط دارد. فطرت را میشود در علم امروز ژنتیک نامید.

علم فطری انسان را از آنجا میشود تصور کرد که طفل در بطن مادر قبل از تولد میداند که موقعیت خود را چنان تغیر دهد که تولد اش راحت تر شود. یا طفل به مجرد تولد مکیدن شیر از بستان مادر را میداند.

اما آنچه ما مجاز میدانیم سرچشمه اش حقیقت است.وآن نور بی رنگی است که اسیر رنگ شده است.مثل رنگ بیرنگ که از گروب های رنگه بیرون میشود و آن گروب ها ظرفیت متفاوت انعکاس نور را دارند.

به این جهت کوشش کنیم که مکدرات را از دل مان دور کنیم تا بتوانیم نور یزدان را به صورت درست منعکس کنیم و دنیای زیبای داشته باشیم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com