خانه » خبر و دیدگاه » جشن نوروزی و شور وهلهلۀ بهاری بر همگان مبارک باد

جشن نوروزی و شور وهلهلۀ بهاری بر همگان مبارک باد

 

 

نوروز با هیچ دینی پیوند ندارد و اما پیوندی استوار با انسان، تاریخ و طبیعت دارد!

نوروز آغاز شگوفایی ها و شگفتن ها و نماد اهورامزدایی و دگرگونی های ژرف در طبیعت است که پیام آور همدلی و هم آمیزی انسان و طبیعت بوده و جهان وارد یک تحول بزرگ می شود. روح شادی و طراوت در هستی می دمد و بساط سرد و خستۀ زمستانی را یک سره جمع می کند، روح شادی و طراوت را در هستی می دمد و نفخ امید های تازه را در صور زنده گی می وزد. نوزوز ابعاد و سیمای گوناگون دارد و یا به تعبیری یک سکه در دو روی است که  در یک چهره نماد اسطوره یی و در روی دیگر نماد تاریخی دارد؛ اما هرچه باشد، این مسافر سبزپوش که از آنسوی تاریخ آمده است و با همین قبای سبز اش به مثابۀ سنگی شناور تاآنسوی تاریخ استوار منزل می زند و هرگز فتوا های خس و خاشاک گونه،  سیر سیلاب آسای آن را مانع نمی شود؛ برعکس این مسافر کهنسال تاریخ هر از گاهی بر فراز اسطوره های بلند قامت آرایی می کند. اسطوره ها در اصل حقایق ماندگار و رویا های مینوی بشر در بستر تاریخ بشری اند که جهت های عملی پیدا نکرده اند و به گونۀ رویا ها در سیمای اسطوره ها در دل تاریخ  رسوب کرده اند. اسطوره ها را سرگذشتی مینوی یا بهشتی می خوانند که ارایه کنندۀ عمل، عقیده و پدیده های طبیعی است بخشی از آنها از روایت ها گرفته شده و با آیین وعقیدۀ دینی پیوند ناگسستنی دارد. در اصل اسطوره سخن از این دارد که چگونه پدییده یی ظهور می کند و به هستی خود ادامه می دهد.

نوروز نه تنها اسطوره است، در جغرافیای پهناور تاریخ؛  بلکه نماد حیات است و برمصداق آیت قرآن (۱)”زنده را از مرده و مرده را از زنده ، خارج می کند و زمین را پس از( مردنش حیات می بخشد ) یعنی صحنهء معاد و« صحنهء پایان» دنیا که یکی از خروج (زنده از مرده ) است و دیگری ( مرده از زنده ) که مرتباً در برابر چشم انسان تکرار می شود” و در تار و پود هستی حیات جدید می وزد؛ بلکه برمصداق این شعر مولانا” بیایید بیایید که گلزار دمیده است … بچرخید بچرخید که دلدار رسیده است” یا این بیت “ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی  … چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی “ یعنی در نوروز بهاری هستی و انسان به جنبش و مستی آمده و سرشار از هلهله و شور می شوند. پس گفته می توان که نوروز به آغاز زنده گی آگاهانهء انسان در طبیعت بر میگردد که از رابطهء تنگاتنگ انسان و طبیعت پرده بر می دارد؛ یعنی به زمانی که انسان به آگاهی رسید و زمستان و بهار را شناخت و با زمین و آفتاب و تغییر فصل و رخداد های طبیعی آشنایی حاصل کرد و فعالیت های آگاهانه را برروی طبیعت آغاز نمود. از این رو پیشینهء نوروز برمی گردد به پیشینهء زنده گی انسان و قدمت آن برابر است به قدمت زنده گی انسان؛ بویژه زمانی که انسان به گله داری و زراعت پرداخت و در فصل زمستان آمد آ مد بهار، نوروز را به صد شوق انتظار می کشید تا از پیشینه ترین جشن نوروزی با شور و شعف فراوان استقبال به عمل آورد. با این تعبیر نوروز نه تنها به یما؛ بلکه به پیش از او نیز تعلق دارد و شاید یما نخستین پادشاهء آریایی ها باشد که از نوروز به گونهء شاندار و با شکوه بزرگ برگداشت به عمل آورد و مردم در میان شور و شادی و پایکوبی ها با نوشیدن شربت های نوروزی از سال نو بزرگداشت به عمل آوردند. نوروز با کار و زنده گی انسان پیوند ناگسستنی دارد. نوروز وابسته به یک حوزهء یک تمدن بزرگ است که جغرافیای بزرگی را در بر داشته و در این حوزهء تمدنی پاسخگوی نیاز های مادی و معنوی بوده و بر تمامی ساختار های اقتصادی منطقه تاثیر گذار بوده است. جشن نوروز و مهرگان چنان در یک خوزهء بزرگ فرهنگی مسلط بوده که همیشه بحیث فرهنگ تاثیر گذار و مقتدر عمل کرده است. طوری که در بالا یادآوری نوروز از پیشینهء تاریخی یی برخوردار است که بر تمامی ادیان حضور گرم و با شکوهء خود را حفظ کرده و در تار و پود ادیان پیش از اوستا و اوستایی و زرتشتی و بودایی و ساسانی و مانی و مزدکی و یونانی و یونانو باختر و گریکو بودیک نفوذ انکار ناپذیر داشته است. هرچند در دین اوستا کمتر از نوروز یاد شده است. گفتنی است که مدنیت آریایی در بلخ در حدود سال‌های ۱۲۰۰ ق .م آغاز شد. از آن دوره کتابی به نام «اوستا» در دست است. از این کتاب تنها پنج بخش آن باقی مانده است: به نام های   یسنا (پرستش و جشن) سرودهای دینی و دارای ۷۲ فصل، ویسپه رد (سروران) مجموعه دعاها دارای ۲۳ تا ۲۷ فصل، وندیداد (دافع اهریمنان) دارای ۲۲ فصل درباره آداب و احکام دینی،   یشتها (نماز و نیایش) در ستایش اهورا مزدا و فرشتگان دارای  ۲۱ فصل و خرده اوستا (اوستای کوچک) دربارۀ نیایش‌ها و مناجات‌ها. اما با این هم ردپای نوروز را در سه سرچشمۀ بزرگ گهنامۀ ادبیات خود مانند کتاب اوستا، شاهنامۀ فردوسی و آثارالباقیه البیرونی می توان یافت. چنانکه استاد پور داوود، اوستا شناس ایرانی می‌گوید: «جشن فروردین (نوروز) بدون اینکه نزد زردشتیان ایران و پارسیان هند اوقات فرود آمدن  فروهرها باشد از جشن‌های بزرگ و نوروز جمشیدی خوانده شده است.» (۱: ۲۲۲) در گهنبارها یا جشن‌های آیینی که در کتاب خرده اوستا از آن سخن رفته یکی هم فروردین یشت است که در ده روز اول فروردین فروهرها از آسمان به زمین فرود می‌آیند و در این گهنبار شرکت می‌ورزند. این خود نشان می‌دهد که روز اول فروردین یا روز اول نوروز آغاز گهنبار است.(۲: ۲۱۹)

از گفته های بالا فهمیده می شود که  نوروز عمری به درازی عمر اقوام آریایی دارد و ریشه در تاریخ و فرهنگ ما، از آن لحاظ بسیاری از رویدادهای جالب  تاریخی، دینی و اساطیری را به آن مرتبط می‌دانند. در منابع یونانی  راجع به نوروز آریایی ها در عهد اوستا چیز های آمده است، چنانکه: ژوستین دوم امپراتور روم در سال ۵۶۵ م سفیر خود را به دربار ساسانیان می‌فرستد، اما او به علت برپایی جشن نوروز در شهر داراب متوقف می‌ماند. بربنیاد روایات تاریخی جشن نوروز در زمان کوروش نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی  بود که به مدت سی سال، در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد، بنیان‌گذاری شد و به رسمیت شناخته شد و در زمان اشکانیان هم ادامه یافت و اما در زمان ساسانیان بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

دومین آثار ارزنده در مورد نوروز به‌گفته بیرونی آثارالباقیه می‌باشد که پیشتر از این، کتاب دیگری به این گستردگی موجود نبود، ولی پسانتر به گونۀ یک کتاب یا  کتاب ویژه «نوروزنامه» عمر خیام هم به نشر رسید. پیش از این‌ها حمزه پسر حسن اصفهانی نیز رساله‌ یی داشته به همین نام که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیۀ خود از آن یاد کرده است. چون بیرونی  (آثارالباقیه) را پیش از آنکه به دارالملک غزنین بیاید نوشته است، بنابراین در این کتاب از برپایی آیین نوروز در دورۀ غزنویان  گزارشی  دیده نمی‌شود، ولی گردیزی، بیهقی و شعرای دربار غزنه به گونه گسترده از نوروز و جشن‌های دیگر ملی ایرانیان (خراسانیان و فارس‌ها) سخن گفته‌اند. بی‌گمان موجودیت بزرگانی چون البیرونی و بونصر مشکان و فضل ابن احمد در دربار غزنویان، بر این شکوفایی فرهنگی و اوج‌گیری  جشن‌های باستانی چون جشن سده، جشن نوروز، جشن مهرگان و … در این دوره بی‌تاثیر نبوده است.  (۸:۲۹۳)

سومین سرچشمۀ مهم کتاب شاهنامۀ فردوسی می باشید که یکی از پاسداران بزرگ زبان و رسم‌های کهن این مرزوبوم است. نوروز از دیگاه فردوسی بیشتر از هر رسم و آیین  دیگر ارج و ارزش ویژه دارد. وابستگی اندیشه‌یی فردوسی به میراث فرهنگی کهن کشور، تا بدان پایه است که برخلاف ارزش‌ها و سنت‌های دست و پا گیر زمانه‌اش می‌ایستد و از رسم و آیین نیاکان خود می‌گوید و بر آن می‌بالد:

بیارید این آتش زردهشت

بگیرید همان زند و استا بمشت

نگه دارد این فال جشن سده

همان فر نوروز و آتشکده

همان اورمزد و مه و روز مهر

بشوید به آب خرد جان و چهر

کند تازه آیین لهراسبی

بماند کهن دین گشتاسبی

به باور فردوسی نوروز تداوم یک سنت دیرینه در شاهنامه است. وی در مورد نوروز می‌گوید، وقتی بزرگان کشور به پیشواز از جمشید گرد آمدند، نیمه آن روز را روز نو یا نوروز خواند و مردم آن روز را جشن گرفت:

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

چنین روز فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

جشن‌ نوروز از مهم‌ترین‌ مراسمی‌ است‌ که‌ به گونۀ اخص در شاهنامه و بصورت غام در تمامی آثار ادبی گذشتگان نیز چهره گشوده است. جشن نوروز از گذشته های دور بدین سو در سرزمین های وسیعی از کوهء پامیر تا انتهای کوه های کوستان و قفقاز سوریه و عراق و خلیج فارس و رود سند برگزار می شد و درفش سبز نوروز به بلندای هندوکش و بابا و البرز و دماوند به پهنای سرزمین های واقع شده میان آمو و رود سند و نیل بال افشانی می نماید. درست است که جشن نوروزی در دین زرتشتی جایگاهء عظیمی داشت و در آن زمان مردم با رفتن در دامنه های شاداب و سرسبز خیلی باشکوه آن را برگزار می کردند و حتا مراسم ویژهء دینی خود را به عمل می آوردند؛ اما این به معنای آن نیست که شماری عرب های متعصب و ضد عجمی فکر می کنند که نوروز بازمانده از دین مجوس یا ماد ( زرتشت) است. در حالی که نوروز پبشینهء چند هزار سال پیش از ظهور دین زرتشت در منطقه را داشته است. جشن نوروز و مهرگان چنان از عظمت خاصی برخوردار بوده که در بستر تمامی ادیان از اوستایی تا اسلام حضور با شکوهء خود را در طول تاریخ حفظ کرده است. شگفت آور این که حتا فراتر از قلمرو های جغرافیایی جایگاه اش را در قلب مردمان باز کرده است. چنانکه بربنیاد گواهی تاریخ جشن نوروز در جهان اسلام پس از آریایی ها  و ساسانی ها و بعد از آن اموی ها و عباسی ها و سامانی ها، سلجوقی ها ، غزنوی ها، غوری ها و عثمانی و بابری ها خیلی باشکوه برگزار می شد. جشن نوروزی چنان از شکوهء خاص برخوردار بوده که حتا در بسیاری دوره ها تحت نام های گونانگون رنگ دین و مذهب مسلط را به خود گرفته است و از این روز در پیوند با شخصیت های بزرگ دین و مذهب حاکم بزرگ داشت به عمل می آمده است. به گونهء مثال مذهب امامیه جشن نوروز را برابر به روز خم غدیر تجلیل می کند. در این شکی نیست که اسلام در اوایل با شعایر دینی غیراسلام برخورد جدی می کرد و اما بعد ها که مردم آثار جاهلیت را فراموش کردند با ارزش ها و عناصر فرهنگی هر کشورها که خطر شرک در آنها منتفی شده بود با آنها مدارا به عمل آمده است. شماری ملا های کوتاه نگر به این گفتهء پبامبر که ” خداوند برای شما دو عید برگزیده که بهتر از نوروز و مهرگان است” استناد جسته و نوروز را نفی کرده اند. در حالی که پیامبر این دو روز را برای عرب ها برگزید و این به معنای نفی نوروز و مهرگان نیست. از لحاظ اسلام هر روز روز خدا است و این حدیث پیامبر که”زمان را دشنام ندهید؛ زیرا زمان خدا است” دلالت بر آن دارد و از سویی هم این حدیث مشت کوبنده بردهن آنانی است که به بهانه های نادرست و با عصبیت بیجا و قشری جشن نوروز را ضد اسلام می پندارند و با دهن کجی با عرب جاهلیت غرق در عیاشی و فحاشی، لاف دبنداری می زنند. آنان خود را قربانی دور دوم استعراب یعنی عری خواهی می کنند؛ مگر عرب ها “عکاذ” را نداشتند و ندارند. عکاظ نام بازاری بزرگ در منطقه مکه بود. این بازار در هر سال یک ماه پر از ازدحام و هیجان بود، داد و ستد فراوان در آنجا صورت می‌گرفت،  شعرا اشعار می‌خواندند و قبایل عرب و شیوخ و رؤسای آنان در آنجا جمع شده به یکدیگر فخر و مباهات می‌کردند و گاهی به عیش و نوش می‌پرداختند. به همین گونه در تمدن های بزرگ دیگرعناصر فرهنگی یی موجود بوده اند که شبهء جشن نوروز بوده است؛ اما بسیاری از این عناصر فرهنگی در درازنای تاریخ مرده اند و تنها آن عناصر در بستر زمان بجای ته نشین شدن، برعکس پویاتر و بالنده تر شده اند که دارای قوت و جاذبهء فرهنگی بوده و فرهنگ حاکم هم از نفی کردن آن عاجز مانده است. شاید دلیل اش این بوده که ایجاد موانع در برابر عناصر جذاب فرهنگی مثمر ثمر نبوده است واز سویی هم با ارزش های دین جدید در مغایرت آشکار قرار نداشته است؛ زیرا پیامبر دوستدار خوشی ها و تمامی دغدغه اش رنج مردم داشتن و به خوشی های آنان افزودن بود و هرگز مانع خوشوقتی های مردم نمی شد. آیا خنده آور نیست بر آنانی که برخلاف رویکرد آگاهانۀ اسلامی به گونۀ بی شرمانه فتوا های تحریم نوروزی را سر می دهند و با صدور فتوا های خشک  خوشی های صد میلیون انسان را ا زآنان می گیرند. این خود ستم بزرگ بر انسانیت است؛ بویژه به انسان افغانستان که با رنج ها و مصیبت های بی پایان دست و پنجه نرم می کنند؛ آنهم فتوای تحریم بر روزی که در  (۲۲ فبروری ۲۰۰۹) از سوی سازمان ملل به عنوان جشنی جهانی شناخته شد که در متن تصویب‌شدۀ سازمان آمده است: نوروز جشنی‌ست با ریشۀ آریایی و با قدمت دوهزارساله که امروز بیش از دوصدمیلیون انسان آن را تجلیل می‌کنند. چه کسی ازاین واقعیت انکار می کند  که نوروز ریشه در باور های تاریخی، دینی و عامۀ مردم دارد و آیا به ساده گی می توان از این واقعیت چشم پوشید که در روزگار ساسانیان در ایام نوروز رسمی وجود داشت که در روز نوروز، نخستین کسی که نزد شاه می‌آمد، موبد موبدان یا پیشوای کل آیین زردشت بود یا این در افغانستان در نوروز علم حضرت علی بلند می‌شود و در دهم فروردین، علم امام صاحب در ولایت قندوز بلند می‌شود. همچنان در اول فروردین در مندوی کابل که بازار غله و مواد غذایی است نیز علمی بلند می‌شود. آیا این نشاندهندۀ آشکار درهم پیوندی نوروز با آیین و باور های مردم نیست. درست است که نوروز با هیچ دینی پیوند ندارد واما بی پیوند با هیچ دینی نیست. آیا ممکن است که به این ساده گی  بتوان بساط باور هایی را از افکار چندین صد میلیون انسان برچید  و آیا این لجاجتی آشکار مزدور صفتانه و خوش الحانی برای دیگران به بهای پای گذاشتن بر گلوی میلیون ها انسان نیست. این رویکرد ضد سیرت و روح آموزش های پیامبر نیست؛ زیرا که پیامبر به قول قرآن: “وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ” (و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده ایم) . پیامبر به تعبیر قرآن نماد رحمت و بخشایش بود تا رحمت خدا درهستی را به گونۀ عادلانه تکثیر کند و این رحمت تنها در فضای خوشی و سرور قابلیت گسترش می باشد و بس. از این رو پیامبراخلاق حمیده را ابزاری برای رساندن رسالت خود قرار داده بود تا در فضای خوشی انسان ها بدون پیوند رنگ ونژاد به دعوت او لبیک بگویند. پیامبر آنقدر برای بدست آوردن دل ها و خوش ساختن مردم کوشا بود که راویان و فقها در مورد سیرت او چیز های  زیادی گفته اند. چنان که در حدیثی آمده، روزی از کوچۀ پیامبر جمعی باساز و سرود عبور می کردند و پیامبر فاطمه را بر زانوی خود بنشاند تا از کلکین به آنان نگاه کند. حدیث دیگری را نقل می کند که روزی پیامبر از نزدیک خانه یی عبورمی کرد که اهل خانه مصروف سازو آواز بودند و بادیدن پیامبر آرام شدند؛ اما پیامبر به سرعت نزدیک شد و برای شان گفت که به کار تان ادامه بدهید. پیامبر حتا از آنانی نفرت دارد که خوشی های مردم را می گیرند. این رویکرد پیامبر بیانگر آن است که او با هیچ عنصر فرهنگی احسن مخالف نبود و حتا برای رشد آنها نیز مسلمانان را ترغیب می کرد. چنانکه هیچ گاهی امر تخریب کلیسا، کنشت و مکان های مقدس سایر ادیان را صادر نکرده است.

بدست آوردن دل های مردم به قول عرفا”حج اکبر است”. هرگاه از نگاۀ دینی با بزرگداشت نوروز مخالفت آشکاری موجود می بود. بدون تردید عرفا و شعرا از این روز درسخنان و اشعار شان از این روز با گرمی های فراوان استقبال نمی کردند. این در حالی است که تمامی عرفا و شاعران بار بار این روز را جشن گرفته اند  و استقبال از خوشی و سرور را هر روز یک امر الهی شمرده اند. از این رو منسوب کردن روز خدا که نوروز شامل آن است، به مذهب و دین خاص خود رویکردی ضد اسلامی است. برای حفظ ارزش های واقعی نباید ارزش های فرهنگی و سنتی را چنان بالا برد که ارزش های دینی را تحت شعاع قرار بدهد و به همین گونه ارزش های دینی را نباید چنان تقلیل داد که از ارزش های اصلی دین چشم پوشی شود و جا دارد که هر یک را در مقام اش حفظ کرد و ستود. این دعای زیبا” یامقلب القلوب والابصار حول حالنا…” که نسبت واقعی با نوروز دارد و از تغییر و دگرگونی شگفت انگیز در طبیعت سخن می گوید. چگونه ممکن است که از دلالت آشکار آن با نوروز انکار کرد؛ بویژه این که چقدر زیبا از گردانندهء قلب ها سخن می گوید، از عضوی که مرکز اصلی فرماندهی وجود انسان است و بر روح و ضمیر و نفس فرمان می راند و حتا بر مغز و دماغ انسان سیطره دارد. این دلالت آشکار بر دگرگونی قلب و هستهء طبیعت نیز دارد که پیام آور شگوفایی و سرسبزی و دگرگونی و انقلاب بزرگ در طبیعت است. دگرگونی شادی بخش بهار و نوروز دل هایی را که به قول قرآن در آن مرض جا گرفته است( فی قلوبهم مرض)، ببماری آن را ربوده و بجای بیماری و تیره گی در آن الفت می ریزد( الفت بین قروبهم) تا قساوت را از دل هایی پاک کند که مانند سنگ ها سخت اند( ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره) و پرده های مهر را که شماری انسان ها را ختم الله ( ختم الله علی قلوبهم) کرده است، از قلب های شان بردارد و در فضای شگوفا و سرسبز بهاری، شادی و الفت بیافگند و بساط  رعب و ترس و تردد را ازدل ها برچیند. نوروز در واقع نماد این همه عظمت آفرینی های سرشار و شگوفای طبیعت است که از یک انقلاب بزرگ نه تنها در طبیعت؛ بل در انسان نیز سخن می گوید؛ پس کدام عقل سلیم می تواند، از عظمت روزی انکار کند که از لحاظ دینی نه تنها هسته و قلب دگرگونی های انقلابی در هستی و طبیعت است؛ بلکه دگرگونی های بزرگ را در قلب ها نیز بوجود می آورد. از همین رو است که خداوند می گوید ” تا زمانی که انسان ها در قلب های شان تغییر فاحش رونما نکنند، هرگز خداوند حال شان را تغییر نمی دهد که این موضوع برمی گردد به بحث قدمت تغییر از درون و نه از بیرون.هرچند بحث بر سر نوروز بیشتر موضوعی بیرون دینی است تا درون دینی؛ زیرا خلط کردن این دو موضوع گاهی چالش آفرین می شود.

بنا بر این نوروز که جشن طبیعت است و آغاز دگرگونی های جدید در اصل حجتی است، برای انسان ها که چگونه با فرارسیدن نوروز و جشن مهرگان از لحاظ روحی و روانی آمادهء انقلاب خودی شوند و برای خود سازی های انقلابی آماده شوند؛ زبرا انقلاب درونی آغازی است برای راه اندازی انقلاب های بیرونی و ایجاد تحولات ژرف اجتماعی و پیشگیری از هم گسیختگی های اجتماعی؛ هرچند  رخداد های چهار دههء اخیر در جهان معنای انقلاب را از نگاه ذاتی دچار تحول کرده است که برعکس تفسیرهای پیشتر از انقلاب، بر از هم گسیختگی ها اجتماعی و افتراق و تنش های قومی افزوده است. از نمونه های آشکار آن افغانستان، عراق و سوریه و لیبی را گفته می توانیم که خیزش های مردمی در این کشور ها منجر به از هم پاشی جوامع شان شده است و هنوز هم این از هم پاشیده گی ها ادامه دارند و هنوز زود است که انتظار استقرار و ثبات در این کشور ها را داشت.

هرچه باشد، نوروز آغاز بهاراست و جشن نوروز پیام آور جشن اهورامزدایی است برضد اهریمن و شب پاسبانان. یعنی نوروز آغازی است برای تحولات شگرف درونی انسان ها در کنار انقلاب طبیعیت و آشکار است که در بستر این تحول پویا مجالی برای دزدان و غارتگران زمین نیست تا به غارتگری شان ادامه بدهند.  بنا براین نوروز نماد شگوفایی و سمبول عینی عشق حماسی طبیعت برای آفرینش های تازه است که نور حیات را دوباره در تنه های خشکیدهء درختان می دمد و امید های تازه را برای زیستن های جدید بوجود می آورد پس جا دارد که تعصب های خشک را کنار گذاشت و با مغز های خالی و عقل های پوپنک زده وداع گفت تا دست کم از خم و پیچ یک کوچهء از هفت کوچهء عشق که وادی طلب اش نیز خوانند، به خوبی عبور کرد تا بالاخره به منزل مقصود رسید. یاهو

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com