خانه » خبر و دیدگاه » اندرباب واژه افغان

اندرباب واژه افغان

یکی از جمله مشکلات حل ناشده و جنجال بر انگیز دولت و مردم افغانستان بخصوص قشر روشنفکر کشور اصطلاح “افغان” و اطلاق آن برای تمام شهروندان افغانستان است. با گذشتن تقریبن ۱۶ سال از حکومت تازه و نسبتن دموکرات کشور و به مصرف رسیدن میلیون ها دالر بخاطر ملت سازی و توزیع شناسنامه ها هنوز این مشکل حل نشده و گه گاهی سبب ایجاد تشنج و بعضن هم سبب درگیری های لفظی و فزیکی می شود. در این نوشته ما خواستیم که تاریخ و ریشه این اصطلاح را پیدا کرده و کاربرد آن در مسیر تاریخ را مورد بررسی قرار دهیم.

واژه “افغان” در لغت نامه های فارسی از نگاه لغوی به معنی فغان، درد و ناله آمده  اما در فرهنگ پشتو که عبدالله افغانی نوشته  و توسط “پشتو تولنه” به چاپ رسیده است این واژه به معنی “پشتون” آمده است.  به باور سرور یکتن از اساتید سابق دانشگاه واژه “افغان” به شکل مکتوب و غیر مکتوب  بین ۳۰۰۰-۱۷۰۰سال تاریخ داشته است. همچنان  در سنگ نوشته های نقش رستم وقتی که شاه پور اول پادشاه دوم ساسانی امپراتوری روم را شکست داد در سال های ۲۶۰-۲۷۰ میلادی از قومی بنام “افغان” و  “افگان” یاد کرده و در کتیبه های نوشته شده  به زبان های پهلوی و یونانی نیز این واژه درج گردیده است. اما نظری می گوید فردی که در نزد شاه پور اول بود و قومش ذگر گردیده “افگان” بود نه “افغان” و نمی شود هر واژه و اصطلاح  را به “افغان” ربط داد .  به باور سرور پیش از اسلام واژه های افغان، افگان، اوغان، اسوکان و اشوکان همه لقب هایی بودند که به معنی “سوار کار” بکار رفتنه اند. سرور می افزاید کتاب حدود العالم که در قرن ۴ میلادی نوشته  شده و تاریخ یمنی، ابن یثیر نیز  از این قوم  و بیرونی از کوه های بنام کوه های “افغان” یاد کرده است. از سوی دیگر ارماندرا کومار هندی “افغان” ها را جنگجویان سخت و شجاع گفته است.

به باور نظری واژه  افغان  و اوغان واژه های عبری بوده و  در قاموس کتاب مقدس نام پسر ارمونیا بن طاروت آمده است و این گروه عبری، بعد ها هجرت کرده به مناطق کنونی آمده اند. نظری علاوه می کند که نویسنده “تاریخ خورشیدی جهان” نیز عبری بودن  این واژه را به زبان آورده و گفته است اینها  از اولاده حضرت عیسی بوده و حتا خالد بن ولید “افغان” بود و پیامبر (ص) با خالد بن ولید “پشتو” صحبت کرده است.

به باور سرور، افغان ها در سابق در مناطق باختر شمال هندوکش یعنی شمال افغانستان  زندگی کرده و بعد از نیمه دوم قبل از میلاد  به کمپوچه یعنی کاپیسای فعلی و کابل کوچ کرده اند. همچنان ابن بطوطه  وقتی که در سال ۱۳۲۸ میلادی به کابل آمده است در یاد داشت های خود گفته  وقتی که از مردم پرسان کردم که شما کی هستید گفتند ما افغان ها هستیم.  سرور می گوید از اینجا چنین معلوم می شود که در همین جغرافیه پشتون ها بین ۹۰-۸۰ فیصد بوده ویا همه مردم این نام را قبول کرده بودند. اما نظری به این باور است “افغان ها” در منطقه شمال هندوکش، کوه های سلیمان و جنوب افغانستان زندگی کرده و بنا بر همچو یک سبب عرب ها آنها را “اسماعلیه” گفتند و این قوم مردم خاصی بوده و برای همیش نبوده است.  به باور حبیبی (۱۳۱۷:۲۶) در بین دریای هلمند و سند قومی بنام “افغان” موجود بوده است.

چنانکه در بالا دیده شد در باره معنی واژه افغان اختلاف نظر وجود دارد از سوی دیگر در باره استفاده این اصطلاح و کاربرد آن نیز نظریات مختلف وجود دارد. مثلن  عبدالحی حبیبی می گوید واژه “افغان” در حدود ۱۷۰۰ سال تاریخ دارد؛ به باور صیقل (۱۳۹۴:۵۶) واژه “افغان” اولین بار در قرن ۱۰ میلادی استفاده شده؛ نظر به نوشته نویسنده دائرت المعارف ترک (۱۹۸۹:۱۶۷) این واژه اولین بار در سال ۱۰۳۰ میلادی بکار رفته؛ به باور غبار (۱۳۶۸:۳۰۹) واژه “افغان” در قرن ۱۴ میلادی به معنی “قبایل پشتون” استفاده شده و در آثار ابن بطوطه و فرشته نیز چنین آمده است؛ نظر به نوشته ورهه مهیره منجم هندی در کتاب اش زیر نام “بهارت سمیتها” این اصطلاح در قرن ۱۶ میلادی به میان آمده  و نظر به گفته طرزی (۱۹۴۸:۱۳۳) این اصطلاح در قرن ۱۸ میلادی مورد استفاده قرار گرفته است. از سوی دیگر در بعضی کتاب ها از جنگ بین نیرو های افغان و ایران در منطقه کوهستان؛ از آتش اندازی مجاهدین افغان بالای انگلیس ها در سال ۱۸۴۱ میلادی و همچنان از غالبیت نیروی های افغان بالای سیک ها و تأسیس حاکمیت در پنجاب (علمی،۱۲ ۱۳۹۳:۹ ) نیز یاد گردیده است.

از نظریات و نوشته های بالا چنین نتیجه گرفته می شود که در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از امروز قومی بنام افگان، اوغان، افاغنه و افغان موجوده بوده نژاد و زبان شان به شکل درست شناسایی نشده و اینها اکثرن در شمال هندوستان زندگی کرده و بعد ها به طرف کوه های هندوکش و جنوب افغانستان آمده اند. اما بعد ها واژه “افغان” به معنی پشتون و زبان شان “پشتو” ذکر شده است. این کار اولین بار به شکل آشکار و واضح آن در زمان امان الله خان توسط محمود طرزی مطرح گردیده است. طرزی در شماره دوم سراج الاخبار می گوید ما افغان هستیم، سرزمین ما بنام افغانستان یاد می شود بنائن زبان ملی ما نیز باید افغانی(پشتو) باشد و تدریس به زبان های اجنبی چون ترکی، انگلیسی و فارسی منع شود. طرزی در جای دیگر می گوید زبان فارسی و پشتو زبان رسمی کشور باشد اما زبان پشتو در عین حال زبان ملی مردم باید باشد. نه تنها طرزی بعضی از روشنفکران دیگر نیز افغان و پشتون را مترادف یکدیگر دانسته اند. مثلن  به باور احدی (۱۳۹۰:۴۶) افغان و پشتون واژه های مترادف بوده در آغاز افغان به معنی پشتون بوده و بعد به معنی عام استفاده شده و تمام کسانی را که در افغانستان زندگی می کرده دربر گرفته است.  به باور شندل (۲۰۰۴:۲۰۷) یک پدیده تاریخی بوده اما این واژه برای تمام شهروندان فرصت مساوی نداده است. روی (۱۹۹۰:۲۹) می گوید در تاریخ  کشور هر چند ملتی بنام “افغان” وجود نداشته اما “دولت افغان” موجود بوده است. چنین معلوم می شود که در جغرافیه کنونی ویا جغرافیه دیگر هیچگاهی تمام شهروندان اصطلاح “افغان” را به معنی ملت واحد ویا هویت ملی قبول نکرده اما علر رغم آن “افغان ها” حاکمیت داشته اند.

اصطلاح “افغان” برای اولین بار در قانون اساسی ۱۹۶۴ میلادی تعریف شده و این اصطلاح به تمام افرادی که در افغانستان زندگی می کند، اطلاق گردیده  و این تعریف در ماده ۴ قانون اساسی ۲۰۰۳ میلادی نیز به عین معنی آمده است. هرچند قانون واژه “افغان” را به عنوان هویت ملی مردم افغانستان تعریف و قبول کرده است اما اکثر نخبگان غیر پشتون این را قبول نکرده و خود را تاجیک، هزاره، اوزبیک، ترکمن و… گفته اند. سبب این کار خالی از چهار عامل ذیل نیست: اول اینکه اکثر پشتون ها افغان را معادل و مترادف پشتون می دانند، دوم در زبان عرفی مردم افغانستان افغان معادل به پشتون است، عامل سومی پشتونی سازی کشور توسط نخبگان و سیاسیون پشتون و نکته اخیر اینکه بعضی از سیاسیون پشتون کشور را مال و ملک پشتون ها دانسته و دیگران را مهاجر اطلاق  کرده و گه گاهی خواهان خروج اقوام غیر پشتون از افغانستان شده اند. مثلن اصولی و اسماعیل یون بعضی اوقات این مسئله را به زبان می آورند.

از جر و بحث و نوشته های غیر پشتون ها چنین معلوم می شود که دولت افغانستان اکثر اوقات در پی پشتونی سازی، احیای هویت پشتونی و حاکمیت پشتون ها بوده درحالیکه اکثریت شهروندان این کشور را دیگران تشکیل می دهند. از سوی دیگر نویسندگان و سیاسیون پشتون اکثرن در پی هویت تاریخی بوده و روشنفکران غیر پشتون ادعای حقوقی و اخلاقی دارند. چون آنها به این باور هستند که افغان معادل پشتون بوده و قبول کردن این هویت به عنوان هویت ملی به معنی ترک و فراموشی هویت تباری و زبانی خود بوده و از سوی دیگر قبول کردن حاکمیت مطلق پشتون ها در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشد.

به باور بنده واژه “افغان” در آغاز معنی خاص داشته و به معنی قوم خاصی ذکر گردیده است اما با آغاز قرن ۲۰ میلادی بخصوص بعد از آمدن محمود طرزی از ترکیه به افغانستان این واژه دو معنی یکی معنی خاص یعنی پشتون دیگری معنی عام یعنی تمام ساکنین افغانستان، پیدا کرده و در قرن ۲۱ میلادی بخصوص بعد از تصویب قانون اساسی ۲۰۰۳ میلادی از نگاه حقوقی دو معنی را به خود گرفته یکی معنی عام  و قانونی یعنی تمام شهروندان کشور دیگری معنی عرفی و خاص یعنی پشتون ها.

نتیجه

واژه “افغان” در آغاز به معنی قوم خاص بوده اما زبان شان معلوم نبوده ویا کسی از آن یاد نکرده و در مورد تاریخ و جغرافیه شان اختلاف نظر وجود داشته اما بعد از قرن ۱۸ میلادی به معنی قوم پشتون، در قرن ۲۰ به معنی پشتون و شهروندان کشور و بعد از ۲۰۰۱ میلادی به معنی ساکنین افغانستان ذکر گردیده است.

راه حل

در گام نخست روی ریشه و تبار واژه “افغان” یک تحقیق علمی، کلی و دور از مسایل قومی و زبانی صورت گیرد. اگر در نتیجه این پژوهش افغان به معنی پشتون بود آنگاه اقوام دیگر یا نظر به قانون اساسی کشور این هویت را بنام هویت ملی قبول کننند ویا دعوای حقوقی نموده و از مجراهای قانونی و حقوقی در صدد جستجوی راه حل شوند. نه اگر افغان به معنی پشتون نبود ویا قومی بود که زبان و تبار شان معلوم نبوده آنگاه پشتون ها از ادعای افغان به معنی پشتون دست بکشند و خود را پشتون گویند نه افغان.

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com