خانه » خبر و دیدگاه » قیام حماسه آفرین مردم کابل

قیام حماسه آفرین مردم کابل

یاد آوریم آن شبِ فرخنده را ؛ پرواز روح بلند و جلوۀ احساسِ عالیِ کابلیان دل زنده را؛ 
شبی که حقجویان با ایمان، با داعیۀ بزرگِ  برتری نام خدا و احیای دوبارۀ مجد وعظمت، عزت، آزادی و شرف، تا سپیده دمان بیدار ماندند و گلبانگ روحبخش تکبیر را – که از آن شمیم دلنواز عشق به اسلام و رهایی و میهن دوستی می تراوید- از حنجره ها رویاندند و به گوش ها افشاندند.
 بلی، شب سوم حوت پنجاه وهشت را می گویم. شب مبارکی که ساکنین کابل، شکفتن باغ ایمان را، انتشار عطر جانپرور قرآن را و جوشش پیهم پرتو تکبیر را، که به منظور هدفی سترگ و مقدس به راه افتاده بود، به نظاره نشسته بودند…! صدا های خجسته و نوازشگری که از سینۀ ها بر می خاست، گلبانگ های دامنه داری بود که آسمان ها را تسخیر می کرد و دل های خدا باوران اندوهگین و خسته را از امید پر می ساخت…!
 شبی بود که ایمانیان، شمیشرهای خشم شان را از نیام ها بیرون می کشیدند، تا آسمان نیلگون کابل را با انوار حماسه فروزان سازند و کوچه کوچۀ پایتخت را – که سر به زانوی اندوه بزرگی فرو برده بودند- با گلبرگ های سرخ تکبیر عطر باران کنند و بذر های امید را ببالانند و از دمیدن صبح قیام گسترده و پر شکوه فردا، برضد شب باوران مژده دهند و از راه افتادن قیام های امید بخش و رهایی آفرین در فردا های دیگر ..!
 شبِ به راستی مبارکی بود. صدای تکبیریان با گلبانگ عشق در می آمیخت، فضای سپهری که از دود و آتش توپ ها و تانک ها و طیاره های اهریمنان مکدر شده بود، به تصرف صدای جان پرور و نورانی قرآن و نوای دلنشین تکبیر در می آمیخت. کوچه کوچۀ پایتخت مملو بود از بوی شوق، بوی شور، بوی وجد، بوی ایمان و همۀ آن ها آمیخته با پیام والای قرآن بود و آوای رسای تکبیر اهل ایمان..!
 نسیمِ نسبتاً سرد شبانگاهی – که دامن کشان از فراز کوهساران فرا می رسید، با شوق تمام از چهره ها و از ناصیۀ تکبیریان بوسه می ستاند و آهسته به گوش آنان می خواند که فردا امتحان بزرگتری را فرا رو دارند…، فردا روز قیام گستردۀ کابلیان عزیز است…!
آن شب به یاد ماندنی یکقلم آراسته بود با نور تکبیر!  آری تکبیر بود پی تکبیر که پیوسته از حنجره های مردم، از فراز بام ها و کوچه ها و از مناره های مساجد بر می خاست و لرزه بر تن دیو سالاران می افگند.
 تکبیر، یعنی خدا بزرگ است، ذات مقدسی که سرکوبگر دژخیمان است و عزت و رهایی بیچارگان از بند اسارت وعدۀ برحق آن…!
 شاید کابل هرگز، شبی چنان با عظمت را به یاد نداشته باشد که اندامش را تن پوشی از مقدس ترین واژه های قرآن، با صدای شکوه افزای تکبیر هزاران تن از تکبیریان، توأم با دعوت بزرگ ” به پا خیزید…”، با این گسترده گی می آراست.
 آری، با نوا های شور افزای قیام در راه خدا، قیام در جهت رهیدن از بند ذلت با تمسک با آیات روان پروری از این نمط: ” … ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم” و یا ” … ان الباطل کان زهوقا..” 
 نوا هایی که همنوایی های گسترده را در قبال داشت و حتمی و فراگیر بودن حرکت توفندۀ فردا – ولو با عبور از خط طویل خون و آتش و کشتارهای بیرحمانه- را تسجیل می کرد.
فردا شده بود..!
 در حالی که مردم از هر کوچه و خیابان کابل دسته دسته وگروه گروه، به میدان ها می شتافتند و ده ها میعادگاه قیام را پر می ساختند، خروش های ظلم افگن الله اکبر و نعره های حاکی از نفرت و انزجار مرد و زن برعلیه ملحدان و اشغالگران با صدا های قیامگران دیگر درمی آمیختند؛ ولی صداهای دلخراش فیرهای مسلسل توپ وهاوان و راکت و غرش طیاره های ابلیسان آدم روی، هرگز نمی توانست مانع اوجگیری حرکت ها و خیزش های توفندۀ مردم شود.
گروهی یک سو با برافراشتن بیرق های توحید و شعارهای کوبنده، آیات  دلنشین و کفرافگن فتح و نصرت بر زبان داشتند و گروه دیگر فریاد مرگ به روس و مزدوان روس همراه با نعره های تکبیر سر می دادند و عده ای هم سرگرم تکرار ابیات حماسی نظیر:
به خاک ما چرا ای بی خدایان پای بنهادید؟
به جان ما چرا ای کاذبان صلح! افتادید؟
یا:
کجا شد دعوی صلح و حقوق و خدمت انسان؟
کرملن خانۀ انسان بود یا لانۀ شیطان؟
چرا یک ملت آزاد شد در اشک وخون غلطان؟
چرا کشتید این زنها، چرا کشتید این طفلان؟
ویا:
” برمسلمانان مگر از دین حمایت فرض نیست؟
پیرو توحید را باهم صداقت فرض نیست؟
بهر این ناموس عظمی، درس غیرت فرض نیست؟
در جهاد حق مگر با ما اخوت فرض نیست؟
 صدا های پیهمی بود که از اعماق سینه ها می جوشید و بر دل های سامعین اثرات شگرف می آفرید، الا بر دل سیه کاران و سیه دلان سنگ وش حیله گر از خدا بی خبر فاجعه گستر…! نعره های پرشوری که همه ایمانداران را به وجد می آورد و به هیجان می افگند و بی تفاوت ترین رهگذران و فروشندگان و کسبه کاران را بی اختیار به صف قیامگران می کشاند…!
 آن روز این قیام حماسه زا و خونین، تا شامگاهان ادامه یافت؛ ده ها سرو قامتی از مرد و زن به اثر فیرهای بلا وقفۀ وحشیان آدمکش و حملات بی انقطاع هلی کوپتر های روسی..، مظلومانه نقش برزمین شدند، جویباران و سرک ها و سنگفرش ها به رنگ دشت شقایق ولاله در آمده بودند و پیکر های پاره پارۀ بیشماری در هرگوشه و کنار سرک ها و جاده ها افتاده بودند که ضجه ها و ناله های درد اندود وپیهم شان جگر سنگ را آب می کرد و جویباران جاری اشک های بیچارگان و بستگان شهدا و مجروحین، همراه با خون های سرخ بی گناهان، برهر طرفی جاری بود. گویی که آسمان به جای باران اشک و خون باریده بود.
 یگانه پیامی که این خیزش بزرگ و خونبار در قبال داشت، این بود که اشغالگران به زودی پی بردند، یورش وحشیانۀ شان در سرزمین رادمردان و شیرزنان، اشتباهی بوده بسی بزرگ و ناعاقبت اندیشانه. یورشی که حماقت و سفاهت و جنایتگر بودن اشغالگران را به نمایش گذاشت و ادعای بشر دوستی آنها را کاملاً پوچ و دروغ ثابت کرد. 
 گرامی باد یاد و خاطرۀ قیام سه حوت و شاد باد ارواح کلیه شهدای جهاد و مقاومت.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com