خانه » خبر و دیدگاه » وقتی آفرینش است باید آفریدگار نیز باشد‎

وقتی آفرینش است باید آفریدگار نیز باشد‎

سه خدای زنانه

نویسنده: زرلشت ص

هر انسان در زندگی به مرحلهٔ میرسد که موجودیت خودش ، هیات ، آفرینش و دنیائ گرد و برش سوالهای برایش ایجاد میکنند. اینجاست که انسان در مورد خدا و پروردگار عمیق میاندیشد. برای من این سفر و جستجوئ معنوی از خودم شروع میشود؛ در نفس گرایی خودم. من همیشه به این باور بودم که چون “آفرینش است پس باید آفریدگار باشد”. یگانه فاکت در زندگی من همین است که من چشم باز کردم و هستم. این که دیگران  هستند امکان دارد باشند اما من صرف از خود حرف زده  و میتوانم.
شناخت خدا از شناخت خودم شروع میشود. دین و خدا باید از راه عقل خودم استنتاج شود. اگر من نمیبودم نه اوولوشن  و سیر تکامل نه مه بنگ و نه تیوری های مغلق ساینسی دیگر معنی میداشتند. اما معمأ خدا و زندگی با این عقیده سولیپسیزم و خودتنهآنگاری من خلاصه نمیشود. من موجود هستم و کسی دلیل دانسته من موجود باشم. موجودیت من تصمیم خود من نبوده است. پس وجود و هستی من باید با خدای وابسطه باشد که میخواهد این زندگی را زیست کنم. برخلاف فیلوسوفان و آتیستهای بزرگ من به عله العلل عقیده نداشتم و  هیچ گاه دنبال علت و زنجیره علتها نگشتم. برای من معنی زندگی و مهمتر از علت است. این که آفریدگاری خدا کیست مطرح نیست. این که آفرینش است خود دلیل است. چی بهتر میبود اگر چیزی هم نمیبود. اگر به جائ هستی صرف نیستی میبود؟ تاریک و تاریک؟ نه، یک لحظه؛ تاریکی هم آفرینشی است. هستی هم نیستی هم! حقیقت این است که من هنوز هم جوینده ام . اما هنوز جواب قانع کننده ای از طرف آتیست ها نشنیده ام که چرا آفرینش است. این که چون خدا آفریدگاری ندارد هم دلیلی شده نمیتواند برای نبودنش.اگر آتئست ها دلالیلی برای  اثبات خدا ندارند پس برای ثبات وجود نداشتن خدا نیز ندارند.  برای من این مرحله جستجو در یکی از اولین سالهای دورهٔ  پوهنتونم شروع شد. اولین بار ژن تولید کننده یک پروتین مشخص که جلای سبز باید میداد (green fluorescent protein)  را در یک باکتریا داخل کردیم، همان لحظه که دیدم که زیر مایکروسکوپ به چشمان خود دیدم این ژن شروع به تولید  کرده و سبز و زیبا و پر زندگی شروع به درخشش کرده است حس فرا زمینی کردم. برای اولین بار خودم ، یعنی شخص خودم طبیعت را تغییر دادم و از یک موجود خداوندی همان چیزی ساختم که خودم میخواستم.تفکر کلیشه است اما بعد از همین لحظه بود که مانند کانت دو چیز در دنیا مرا به فکر عمیق انداخت: یکی بزرگی کهکشان بالای سرم و یکی حیات سبز و پر جلا زیر دوربین مایکروسکوپم.  اینجا بود که مطالعه عمیقتر به تیوری جهش بیولوژیکی یا اوولوشن، بیگ بنگ ، تیوری سنگیولاریتی، جهانهای موازی ، خدا و خلاقت شروع کردم. اینجا بود که دیدم ایوولوشن چقدر زنده و کارا است. اینجا بود که دیدم که کروماسوم های شادی های شمپانزی مخوط دو کروماسوم انسانی است. اینجا بود که دیدم که انسولین های که هر روز پچکاری میکنیم، واکسین های که به کودکان ما میدهیم همه از برکت بیوتکنولوژیست.  برای من واضع بود اوولوشن مرا به یاد  چیزی انداخت که در فلسفه اسلامی و صوفی به آن  “وحدت وجود” میگویند.  من در طبیعت و همه آفرینش نشانه های خدا را حس میکردم. باور داشتم خدا در هر جهش ، هر تغییر، هر تولد، هر نابودی دست دارد و وسیله بهتر از اوولوشن این کار را به آسانی نمیتواند باشد. حتا بیک بنگ به نظرم بدون جرقه خدایی امکان نباید داشته باشد. افسوس صرف به این هم میخورم که در جهان ساینس جایی برای کریشنسم نیست و گهی باید  از شرم باید پنهان کنی باوری به خدای داری و زندگی را با یکی و دو تیوری خلاصه کرده نمیتوانی.   در تعجب شدم وقتی در یکی از گفتگوها و کنفرانس علمی آقای داوکنس بیانیه داشت که در پوهنتونهای بریتانیا جوانان مسلمان درس های مرتبط به ایوولوشن را تعقیب نمیکنند. واقعا با خود خندیدم چون چندی قبل عمارات متحده عربی قادر به این شده بودند که شتر را کلون کنند یعنی از طریق استفاده علم ژینتیک شتر دقیقا مشابه را تولید کنند. هیچ عالمی مسلمانی را نیافتم که نظری در مورد ایولوشن داشته باشد بغیر از یکی دو علمائ احمدی مذهب که ادعا داشتند که چون خدا انسان را اول بدون عقل آفریده پس امکان داردانسان و میمون از یک شاخه پیدا شده باشیم. اینجا بود که خودم کتابهای دینی را زیر تعقیب قرار دادم. کتابهای از هر مذهب خواندم. در میان این همه چشم ام به یک آیه در قرآن خورد که در هیچ مذهبی دیگری نیافتم.
آیه قرآن بهترین شرح ایوولوشن را نوشته که میگویید:

وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (۴۵) , سوره النور

و خداوند هر جنبدهاى را از آب آفرید، پس گروهى از آنها بر شکم خود راه مىروند (خزندگان) و گروهی بر دو پا راه میرود (انسانها و پرنده گان) و بعضى بر چهار پا راه مىرود. خداوند هر چه اراده کند میآفریند، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.

پس اسلام ایوولوشن را رد نکرده بود. نتیجه که من از این مطالعه گرفتم: مذاهب را میتوان زیر انتقاد گرفت اما آفریدگار را نه و  مذاهب چون بودیسم و صوفیسم طریقه خوبی برای زندگی هستند اما معما آفرینش را حل  نمیکنند. مشکل صوفیسم نیز در بی مقصد زیستن اش خوشم نیآمد.  صوفیسم این را هم به من آموخت که دوستداشتنی بودن و قابل  عبادت و پرستش بودن یگانه خاصیت خداوند نیست. خداوند آفریدگار نیز است و حقیقت این است که ما آفرینش را چیزی طبیعی دانسته احساس شکر گذاری را لازم نمیپنداریم. حقیقت همین است که ما عشق های خود را، وطن خود را ، شغل و علاقه خود را، هنرمند دلخواه خود را دیوانه وار گهی میپرستیم. ادعا داریم گهی خدا هستند تا شاعرانه و بالیودی بوده باشیم. بخصوص صوفیسم با این عادت خیلی رد و بدل میشود که .
این همچنان یک عقیده کلیشه است و ارتباطی به آفرینش ندارد. با این ادعا میتوانیم “آیفوری” میان عاشقان زنده کنیم اما عقلانی هرگز نیست.  مذاهب هندوی به نظرم افسانه وار بودند. مذاهب ابراهیمی (اسلام، یهودیت( موسویت ) و عیسویت) تقریبا شبه یکدیگر هستند و اسلام (وابسته به صرف قرآن) منطقی ترین شان. انسان میتواند این مذاهب را زیر سوال قرار بدهد؛ از زندگی حضرت یعقوب در بتن ماهی سوال کند ،از حضرت سلیمان و حضرت یوسف که پیر را جون میکند و حضرت آدم که ۳۰۰ سال عمر میخورد. یا مورال اخلاقی داستان ابراهیم و اسماعیل را به چالش بکشد. اما موجودیت خداوند را نه. من از خداوند سوالهای فراتر از جایگاه زن، اخلاق دینی و ا ارتباطات اجتماعی دارم. من به آفرینش شکی ندارم و نیاز به دلیلی هم ندارم. اما سوالی دارم که آن اینست که آیا آینده من پیش از وقت تزمین است یا خیر؟ مقصدم این است که ایا خدا از هر حرکت من در آینده واقف است و داستان زندگی من برایش پیش از این که من آن را زیست کنم معلوم است یا خیر؟ چون میگوبند قرآن گفته است روز نکاح و مرد هر دو پیشاپیش درج هستند. حالا اگر خدا وقت  طبق میل  خودش قصهٔ از زندگی من ساخته است پس برای چی باید من امتحان شوم که خوب هستم یا بد؟ چرا باید مجازات شوم برای داستانی که خدا خودش برای من ساخته است؟ و اگر ایشان هیچ قدرتی ندارند تا در زندگی من تغیری بیاورند پس چگونه خدا هستند؟ من به همین دلیل باور دارم  خوب و بد وجود ندارد چون خوب و بد محصول از  «تجربه های گذشته»، «ژن های وجود ما»، «مردمهای که میبینیم»، «کتابهای که میخوانیم» و «پیش داوری ها» و «تصامیمی که میگیریم» و اتفاقهای غیر قابل پیشبینی است. در یکی از خوبترین فلمهای که من در این مورد دیده ام«Mr Nobody» چنین آمده است ” هر چیزی که میگویی در تناقص است. تو در یک جا و جائ دیگر در یک وقت بوده نمیتوانی. در میان این همه زندگی های که امکان دارند، کدامش میتواند راه خوب و درست باشد؟  حقیقت این است که هر زندگی (ممکن) راه درست است. هر راه، راه درست است. هر چیز، هر تصمیم و هر راه میتوانست چیزی «یا راه» دیگری باشد و به همین حد با معنی باشد”  اما موجودیت آفریدگار جدا از مذاهب است. اصلا این که زندگی است باید ثابت بسازد آفریدگار است. در مورد زندگی بعد از مرگ نیز چیزی گفته نمیتوانیم. چی میدانستیم ما از زندگی امروزی وقتی در بتن مادر بودیم و حتا از موجودیت خود واقف نبودیم. چی تضمینی داریم در زندگی آینده چنین چیزی رخ ندهد؟ هیچ اگر از نبودن زندگی بعد از مرگ خبری نداریم پس از بودش نیز واقف نیستیم.

بر عکس بسیاری ها من در اسلام یک دین اصلاح طلب میپندارم. از یاد نبریم که اسلام یگانه دینی بود که در زمان موهوم و خرافات پرستی ظهور کرد. علم یونان قدیم را دوباره زنده ساخت. نظافت را به دنیا «و حتا اروپا» هدیه داد و راهکار زندگی ساخت. ستاره شناسی طبابت و علوم دیگر اوج گرفتند. همچنان اسلام تاثیر بزرگ بر جهانگشایان رینسانس در اروپا داشت که بر اساس یافته ای آنها امریکا را کشف کردند و گردی زمین را ثابت ساختند. پیامبر اسلام؛ اسلام، مسیحیت و عیسویت را در یک دین پیوند داد. این که شراب و خوگ را ممنوع ساخت موهوم پرستی نیست بلکه دسپلین و میکانیسم نجات است برای انسان که در یک جامعه پر طاعوون و امراض بدون دارو و انتی بیوتیک باید نجات میآفت.  حضرت محمد فردی بود که به گفته کارین ارمسترانگ میان خدایان مکه نام یکی از خدایان زنانه که «اللات» بود را برگذید و آن را همچنان بی جنس و انسانی ساخت. میگویند اللات یا الاهه اسم خدای زنانه بود که با آفتاب ربط داده میشد. مناه خدای نانه بخت و تقدیر بود که با مهتاب ربط داده میشد و العزی با سیاره مشتری. حلال و ستاره صبح که مشتری است هنوز هم سمبول اسلام گماشته میشود. محمد (ص) نه تنها که احترام به زنان داشت بلکه در امور کار خانه با ایشان سهم میگرفت. پاککاری میکرد، شیر میدوشید، لباس میشست، لباس میدوخت. وقتی زنان اش حیص میشدند آنها را کثیف نمیپنداشت بلکه حتا در بغل شان قرآن قراعت میکرد. حضرت محمد (ص) نه تنها که برای زنان حق شان را هدیه داد بلکه هیچ عرف و عیب نمیپنداشت تا زیر دست یک زن قدرتمند مانند خدیجه کار کند. این خود مثال از برابری و توانمندی و پشتیبانی از رهبریت یک زن در جامعه اسلامی است.

۵ دیدگاه

  1. Avatar

    Mandy your cards are Amazing… I love everything about them. All the embellishes work wonderfully together, your colouring is dehiultfgl.. Wish I had your talent!! lol..Have a great weekendHugs Kelly

  2. Avatar

    در مورد الله عرض کنم الله نام بت کلان در مکه بود یعنی پیش از حضرت محمد الله وجود داشت و این سه بت لات و منات و عزرا را بنام بنات الله یعنی دختران الله یاد میکردند. البته مردمان ساکنان خاور میانه از کشور ترکیه تا سواحل رود نیل و بویزه ساکنان عربستان جنوبی همه ماه پرست بودند به باور آنها ماهتاب مرد بود و با آفتاب که زن پنداشته می شد عروسی کرده و تمام ستارگان حاصل این ازدواج میباشند. در عربستان نام خدای ماه “سین” و لقب او ال الله بود. که ال الله بعدا” بنام الله کوتاه گردید. ما دیدیم که نام پدر حضرت محمد عبدالله یعنی بنده الله بود که نشان میدهد نام الله قبل از حضرت محمد وجود داشت و اختراع حضرت محمد نمیباشد. و اینکه در بیرق دولتی بسیاری از کشور ها مثلا” بیرق ترکیه و بیرق پاکستان و دیگر کشور های اسلامی لوگوی ماهتاب وجود دارد که علامت ماهتاب پرستی آنها در قدیم بوده است.

  3. Avatar

    در جهان ذره و در میدانهای کوانتمی گاهی اتفاق می افتد که اتمها طور اتفاقی پدید می ایند که نقش آفریدگار در آن چندان محسوس نمیباشد. اما آز آنجائیکه بسیار چیزها در دنیای علم فزیک گنگ و نا معلوم میباشد بنأ” میتوان بوجود آفریدگاری باور داشت. یادت باشد که این آفریدگار با خدای ادیان ابراهیمی خیلی تفاوت دارد. آفریدگار فقط میدان امکانات میباشد که لطف و مهربانی یکی از خصوصیت عمده آن میباشد. اما خدای ادیان ابراهیمی همیشه انسانرا زیر انقیاد داشته و به او هدایت بکن و نکن را صادر میفرماید. در صورتیکه تمام اراده و کار انسان از او سرچشمه میگیرد باز هم انسانرا مستحق دوزخ میداند. دوزخی که حتی زشت ترین انسان روی زمین هم تا آنحد جزا را بکسی روا نمیدارد.

  4. Avatar

    اگر شما آیه ۴۵ سوره نور را ایوولوشن بنامید، در اینصورت این به آن آیت قر آن که گفته است جهان در شش روز پیدا شده است، در تناقض قرار میگیرد. واقعیت امر اینست که سیاره زمین که ما در آن بود وباش داریم شش ملیارد سال قبل بوجود آمده است. زنده جانهای که در آب زندگی داشتند بنابر حادثه ای در خشکه قرار گرفته اند که این زنده جانهای آبی آهسته آهسته بزمین خودرا عیار ساختند و حیوانات زیادی پدید آمدند که آهسته آهسته هرکدام آن نظر به شرایط و محیط خود تغیر پذیر رفتند که همین تغیر تدریجی را ایولوشن مینامند که از جمله صد ها نوع جانوران و حیوانات یکنوع آن توانست در طول سالهای درازی تغیر نماید و روی دوپا استاد و حرکت نماید که آهسته آهسته آن نسلی که توانست بقا پیدا کند شاید اجداد ما انسانها بوده باشد که میگویند اولین انسان دوپا شاید دوملیون سال قبل در قاره افریقا به حرکت آمده باشد. شما میدانید که ادیان ابراهیمی یعنی یهودیت و عیسویت و اسلام فقط در حدود سه هزارو پنجصد سال قبل که دین ما معلومدار که یکهزلر وچار صد سال قبل ظهور کرد. فکر کن که این دین و کتاب خدا و پیغمبران فقط سه هزار و پنجصد سال قبل بوجود آمده است. آیا در ذهنت سوال پیدا نمیشود که در این مدت بیش از یکملیون و چند صد هزار سال چرا خداوند انسانرا بدون دین و بدون پیغمبر همانطور یلا کرده بود.؟ این حقیقت گویای این امر میباشد که انسانها خود پیغمبر و کتاب را اختراع کرده اند. چرا که خدای بی نیاز اگر آنرا لازم میدانست در سالهای قبل مثلاً پنجصد هزار سال قبل و یا حد اقل ده هزار قبل و یا حد اقل پنجهزار سال قبل کتاب و پیغمبری روان نکرد.

  5. Avatar

    زرلشت جان
    مردم افغانستان امنیت میخواهند، نان میخواهند، کار میخواهند دولت قانونی انتخاب شده توسط خودشانرا میخواهند. شفاخانه میخواهند، دوا میخواهند. و میخواهند که از فقر احتیاجی برآیند. نیم مردم ما در پاکستان تحقیر میشوند و نیم دیگر شان هم در ایران تحقیر میشوند و با کار توانفرسا فقط میخواهند یک لقمه نانی به پدر و مادر خود تهیه کنند. شما تمام این مسایل جدی و ضروری را نا دیده گرفته در فکر شناختاندن آفریدگار هستید. آفریدگار را مردم افغانستان بیش از یکهزار و سیصد سال میشود که میشناسند. و از طرف دیگر خدای بی نیاز چه ضرورت دارد که شما اورا بمردم بشنا سانید؟ اما مردم افغانستان به چیز هائی که اشد ضرورت دارند به آن نیاز دارند. بدبختی افغانستان هم در اینست که کار جدی را جدی نمیگیرند و کاریکه هیچ به آنها ارتباط ندارد، وقت خودرا بمصرف میرسانند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com