خانه » خبر و دیدگاه » از حکومت راشد تا حکومت فاسد!

از حکومت راشد تا حکومت فاسد!

khawernia

احمد ذکی”موسی”

همۀ مسلمانان بر این امر اجماع دارند که ابوبکر صدیق وعمربن خطاب وعثمان به عفان وعلی بن ابی طالب خلفای راشد پیامبر اسلام اند.

وبرخی از علما حسن بن علی را پنجم خلفای راشدین می دانند. وبرخی به این باوراند از اینکه مدت حکومت حسن بن علی خیلی کوتاه بود نمی توان ایشان را ازنگاه عملی مدت حکومت داری نامید. به همین لحاظ  عمربن عبدالعزیر را پنجم خلفای راشدین می دانند.

اینکه این ها به عنوان خلفا یاد می شوند برای این است که در منصب امامت وولایت عمومی مسلمانان به عنوان خلیفۀ رسول خدا یکی پی دیگری زمام امور مسلمانان را به دست گرفتند. واین همان خلافتی است که رسول خدا در حدیث صحیحی به آن اشاره کرده فرمودند:«بنی اسرائیل را پیامبران، رهبری می کردند. هر گاه، پیامبری فوت می کرد، پیامبری دیگر، جانشین او می شد. ولی بعد از من، پیامبری نخواهد آمد. البته جانشینانی می آیند که کارهای زیادی (که از اسلام نیستند) انجام می دهند».

واینکه خلفای چهارگانه وکسانی را که بعد از ایشان آمدند ومطابق راه و رسم آن ها حکومت کردند، ایشان را به صفت “راشدین” توصیف می کنند، برای این است که خلافت وحکومت این بزرگواران بر اساس رشد واستقامت وهدایت استوار بود. واین ها در منصبی که برای شان محول گردید و در راه وروشی که انتخاب کردند مو به مو از راه و روش رسول خدا پیروی نمودند.

وتوصیف خلفا به “خلفای راشدین” در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام آمده است که می فرماید: (… بر شما لازم است به سنت من وسنت خلفای راشدین (جانشینان هدایت شده و هدایتگر) بعد از من تمسک جویید و آن را محکم گیرید…”.

این حدیث به عنوان اصل ومبنا برای اطلاق صفت “خلفای راشدین” وتقسیم بندی آن ها به راشدین وغیر راشدین محسوب می گردد.

رسول خدا در موارد متعددی از خلفا وامیرانی یادآوری کرده که متولی امور مسلمین می شوند وبرخی از آن ها نیکوکار، برخی بدکار، برخی راشد، برخی فاسد، برخی مستحق اطاعت، برخی مستحق مخالفت می باشند.

از جمله، احادیث ذیل اند:

“امیران وزمامدارانی خواهند آمد که برخی از اعمالشان را می پذیرید وبرخی دیگر را نمی پسندید، هر کس از اعمال زشت آن ها اظهار نارضایتی کرد، تبرئه خواهد شد و هر کس انکار کرد، جان سالم به در خواهد برد. اما آن عده که خشنود شدند و از آنان تبعیت کردند رهائی نخواهند یافت. گفتند: یا رسول الله آیا با آن ها جنگ نکنیم ؟ فرمود: نخیر تا زمانیکه نماز را برپا می دارند”.

در روایت ابوداود آمده است:” کسیکه با زبان خود انکار کرد، برائت حاصل نمود وکسیکه با دل بد دید جان سالم بدر برد اما آن کس که خشنود شد ومتابعت کرد نجات نخواهد یافت”.

در شعب الایمان بیهقی از سعدبن تمیم روایت است که :” گفته شد: ای رسول خدا بر خلیفه ای که بعد از شما می آید چه لازم است؟ فرمود: همان چیزی که بر من لازم بود، هرگاه در حکم و در توزیع مال ودارائی عدالت را پیشه خود سازد وبرنزدیکان ترحم نماید. وهرکس کاری خلاف این انجام دهد، او از من و من از او نیستم”.

از این حدیث چنین برداشت می شود که خلیفه بسان پیامبر واجب الاطاعت بوده ودر پیشبرد امور مردم باید کمک وهمکاری گردد. وهمچنان دارای صلاحیت هایی است که پیامبر به عنوان حاکم دارای آن صلاحیت ها بود، پس رسول خدا خاتم پیامبران بوده وبرای هیچکسی چیزی از مقام نبوت وی نمی رسد، اما به عنوان حاکم و زمامدار امور مسلمین، ایشان دارای خلفا بوده که بسان رسول خدا دارای صلاحیت ها می باشند. وبر ایشان لازم است تا از راه وروش رسول اکرم درعرصۀ سیاست وحکومت داری کاملا متابعت وپیروی کنند که از جملۀ آن ها مسائل زیر می باشند:

عدالت در حکومت ودادن حق به حقدار وحل وفصل منازعات وکشمکش های مردم.

وعدالت در توزیع سرمایه های عمومی ومصرف دارایی های عام در مصالح مردم بدون انحیاز وگرایش به طرف های معین.

شفقت، ترحم ومعامله نیک با نزدیکان؛ برای اینکه سزاوار خلیفه رسول خدا نیست که هرگاه بر اریکۀ قدرت تکیه زند وبه قدرت ومکنت دست یابد، بر نزدیکان وخویشاوندان خویش فخر وبرتری جویی نماید. کسیکه بر نزدیکان خویش ترحم نکند امید ترحم بردیگران از او بعید است.

این صنف از زمامداران را می توان به عنوان حاکمان راشد شناخت؛ برای اینکه در راه و روش خود مقتدای خویش پیامبر گرامی اسلام را قرار دادند ودر سایۀ تعالیم وی حرکت کردند.

سپس رسول خدا ما را از زمامداران فاسد برحذر داشته ورفتار وکردار آن ها را نکوهش کرده فرمود: “کسی جز این کند(انچه در بالا از آن ذکر رفت) من از او نیستم واو از من نیست”.

علائم ونشانه هایی که می توان بوسیلۀ آن میان حاکمان راشد وفاسد تفکیک کرد:

با تتبع واستقراء نصوص واحکام آن واستنباطات علما وشهادت های شان می توان مهمترین علائمی که حکومت راشد را از فاسد تفکیک می کند ذیلا بیان کرد:

حاکمانی که قدرطلب اند وبرای بدست آوردن آن حرص می ورزند واز تمام وسائل ممکن برای احراز مناصب ومقام ها استفاده می کنند وحکومت را غنیمت وموفقیت می شمارند، این طیف از حاکمان، حاکمان فاسد اند. اما حاکمان راشد کسانی اند که مردم در پی آن ها بوده وبا خواست مردم نامزد می شودند وبا اراده آن ها قدرت را بدست می گیرند وقدرت وحکومت را امانت دانسته وخود را وکیل واجیر مردم می پندارند.

کسانیکه حکومت را از طریق شورا وانتخاب و رضامندی مردم به دست می آورند، حاکمان راشد اند. وآنانیکه حکومت را بر خلاف میل و رضامندی مردم و از طریق زور وغصب و وراثت به دست می آورند، آن ها حاکمان فاسد اند.

کسانیکه امورحکومت ومصالح عمومی مردم را از طریق مشورت با مردم و بزرگان وعلما و صاحبان رأی وتجربه، اداره می کنند، حاکمان راشد اند. وآنانیکه در این زمینه ها تصرفات مستبدانه کرده وتدبیر امور حکومت را مخصوص درباریان ونزدیکان ومشاوران وحاشیه نشینان می سازند، آن ها حاکمان فاسد اند.

زمامدارانیکه خود وقدرت خویش را به وسیلۀ زر وزور وتزویر حفظ می کنند، حاکمان فاسد اند. وکسانیکه خود وحکومت خویش را به وسیلۀ عدالت ونیکوئی ومحبت ووفا احاطه می کنند، حاکمان راشد اند.

کسانیکه انتقاد واعتراض ونصیحت دیگران را می پذیرند وحتی خواهان چنین کارهایی اند، حاکمان صالح و راشد اند. وآنانیکه انتقادپذیر نیستند وبه نصائح دیگران گوش نمی دهند واعتراض کنندگان را مجازات می کنند، آنان حاکمان بد وفاسد اند.

کسانیکه در اموال ودارائی های عام مطابق حق، عدالت، امانت ومصلحت مردم تصرف می کنند، ومراجعه ومحاسبه را با جبین باز می پذیرند، چنین زمامدارانی، حاکمان راشد اند. وآنانیکه در دارائی های عمومی مطابق میل ودلخواه وروابط ومصالح خاص خود تصرف می کنند، آنان حاکمان فاسد اند.

معیار مالی ای که حاکمان راشد وفاسد را از هم تفکیک می کند:

مهمترین معیاری که شریعت اسلامی وعلمای اسلام برای تفکیک میان حاکمان راشد وفاسد، وضع کرده اند، معیار تدبیر وتصرف در دارائی های عمومی است. واین معیار، برعلاوه از معیارهایی که در بالا ذکر گردید، آخرین معیاری است که می توان آن را شاه بیت قصیده در این مقاله به حساب آورد.

این معیار، از جمله معیارهای واضح ومورد اعتماد اصحاب پیامبر بود که بدینوسیله حاکمان راشد را از فاسد تفکیک می کردند. حاکمان راشدی که اسلام به ارمغان آورده بود وحاکمان فاسدی که راه و رسم خسرو وقیصر را تعقیب می کردند واکثر مردم جهان آن روز به آن راه و رسم پابند بودند.

از سلمان روایت است که عمربن خطاب به وی گفت: آیا من شاهم یا خلیفه؟ سلمان در پاسخ به ایشان گفت: اگر تو از سرزمین مسلمانان درهمی یا بیشتر ویا کمتر از آن را بدست آری سپس آن را در غیر حقش بنهی در آن صورت شاهی نه خلیفه. عمر با شنیدن این سخن اشک از چشمانش سرازیر شد.

این روایت مبین این حقیقت است که: اگر کسی مالی را به ناحق بگیرد ویا اینکه از طریق مشروع وحق بدست آرد اما در غیر وجه حق به مصرف رساند، او از شاهان فاسد به حساب می آید. واگر مالی را به حق گرفت ودر وجه حق به مصرف رسانید، در آن صورت وی از جملۀ خلفای راشدین به حساب می آید. خلافت راشد شعاری نیست که بلند کرده شود بلکه راه ورسم وعملی است که باید پیروی گردد.

سفیان به ابی العوجاء از عمر بن خطاب روایت می کند که گفت:” قسم به خدا نمی دانم که آیا من خلیفه هستم یا شاه؟ اگر من شاه باشم حقا که با کار بزرگ وخطرناکی دچارم. کسی گفت: یا امیرالمومنین میان خلافت وملوکیت فرق است. عمر گفت: آن چیست؟ گفت: خلیفه جز حق چیزی را نمی ستاند وجز در وجه حق آن را نمی گذارد، وتو الحمدلله که چنینی، وشاه برمردم ظلم روا می دارد از این می گیرد وبه آن می دهد. سپس عمر خاموش شد.

ومعیاری را که در بالا ذکر کردم از جمله معیارهای حکومت راشد است که چندین نص، قواعد واصول شرعی، آن را تایید وتقویت می کند:

از جمله حدیثی است که آن را بخاری از خوله انصاری روایت می کند که وی گفت:” از رسول خدا شنیدم که فرمود: هر آینه مردانی وجود دارند که در مال خدا بناحق تصرف می کنند، پس برای شان در روز قیامت آتش دوزخ است”. ابن بطال در شرح این حدیث می گوید:” در این حدیث زجر است برای امیران وحاکمان تا از مال خدا چیزی را به ناحق نگیرند ومستحقین را از آن منع نکنند”.

واز جمله حدیثی است که آن را ابوهریره روایت کرده می گوید: پیامبر گرامی میان ما برخاست و از خیانت در غنیمت، سخن گفت و آن را گناه بزرگی برشمرد و بزرگ دانست و فرمود: ” نبینم یکی از شما را در روز قیامت که گوسفندی، بر دوش دارد و آن گوسفند، بع بع می کند، یا اسبی بر دوش دارد و آن اسب، شیهه می کشد و آن شخص، می گوید: ای رسول خدا! به دادم برس. من می گویم: نمی توانم کاری برایت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم. و نبینم که یکی از شما شتری بر دوش دارد و آن شتر، صدا می دهد. و آن شخص، می گوید: ای رسول خدا! به دادم برس. من می گویم: نمی توانم کاری برایت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم”.

حضرت عمر نمونۀ بارز زمامداری است که این معیارها را قاطعانه مورد تطبیق قرار می داد. از جمله حکایتی است که آن را ابن زنجویه در کتاب ” الاموال” ذکر کرده است. اعمش از زید بن وهب نقل می کند که گفت: عمر برای گرفتن قرض ازعبدالرحمن بن عوف نزد وی نفر فرستاد. عبدالرحمن گفت: از من قرض می خواهی در حالیکه بیت المال در دست شما است؟ چرا از بیت المال نمی گیری وهر زمانیکه توانگر شدی آن را واپس دهی؟ عمر برای عبدالرحمن بن عوف گفت: اگر من بمیرم تو ویارانت خواهید گفت قرض بیت المال را برای امیر المومنین واگذارید، و در نتیجه بار مسئولیت آن در حضور خداوند بر دوش من می افتد واز اعمال نیکم گرفته خواهد شد! من که الآن از تو قرض می خواهم برای این است که می دانم چقدر تو بخیلی، واگر روزی بمیرم نزد ورثه ام می آیی وپولت را می گیری.

همچنین از اسلم روایت است که عبدالله وعبیدالله؛ فرزندان عمر در میان لشکری بودند که ازعراق باز می گشتند. در بصره با ابوموسی اشعری (که در آن زمان امیر بصره بود) ملاقات کردند. ابوموسی گفت: ای کاش می توانستم برای شما کاری انجام دهم که از منعفت آن بهره مند می شدید. سپس گفت: آری، در اینجا مقداری مال وجود دارد که می خواهم آن ها را نزد امیرالمؤمنین بفرستم. پس بهتر است آن ها را به عنوان قرض در اختیار شما قرار دهم تا اجناس عراقی خریداری کنید و در بازار مدینه بفروشید، آن گاه سرمایۀ اولیه را به بیت المال برگردانید و منعفت آن را برای خود بردارید. آن ها پیشنهاد ابوموسی را پذیرفتند و چنین کردند و ابوموسی طی نامه ای امیرالمؤمنین را در جریان این معامله گذاشت. وقتی آن ها به مدینه رسیدند و اجناس را فروختند ومی خواستند سهم بیت المال را به امیرالمؤمنین تحویل دهند. او گفت: آیا همۀ افراد لشکر از چنین منفعتی بهرمند شده اند یا خیر؟ گفتند: خیر. فرمود: پس هم مال و هم منفعت آن را به بیت المال برگردانید. عبدالله چیزی نگفت. اما عبیدالله اعتراض کرد و گفت: ای امیرالمؤمین آیا چنین قضاوت می نمایی، در صورتیکه اگر مال هلاک می شد، ما مسئول پرداخت عوض آن بودیم؟ آنگاه یکی از حاضرین گفت: ای امیرالمؤمنین! این معامله را به عنوان معاملۀ مشارکت قرار ده و منفعت به دست آمده را در میان بیت المال و آنها تقسیم کن. عمر پذیرفت و نصف منفعت را به آن ها و نصف دیگر را به بیت المال تحویل داد” (و می گویند: این اولین شراکت از نوع خود در اسلام بود).

در روشنائی حکایت فوق به این واقعیت پی می بریم که چگونه زمامداران (در گذشته ها وامروز) در تصرف اموال عمومی دست باز یافته ودارائی های مردم را مطابق میل وارادۀ خویش حاتم بخشی می کنند.

ناگوارتر از همه اینکه خود زمامداران وخانواده ها وبستگان شان از قدرت حکومتی خویش سوء استفاده کرده و از طریق امتیازگیری ها وبخشش های غیر مشروع از طرف حاکم ونهادهای دولتی وخصوصی در عرصه های تجارت وصنعت وزراعت، به اموال هنگفتی دست می یابند. وهمواره از چنین وضعیت هایی همکاران وندیمان حاکمان وصاحبان نفوذ در حکومت، نیز استفاده کرده ودارائی های عمومی را به یغما می برند.

به گونه ای که دارائی های زیادی را در خدمت مداحان وچاپلوسان ونویسندگان وروزنامه نگارانی که در خدمت حاکمان بوده، نهاده تا به تمجید وتعظیم وتوجیه سیاست های شان پرداخته وافکار عمومی را کنترول کنند.

در پهلوی این، دارائی های زیادی صرف کارها وفعالیت های محرمانه می گردد؛ طوریکه هیچگاهی از راه های مصرف آن مردم آگاهی نیافته وچنین مصارفی مورد مراقبت ومحاسبه حکومت هم قرار نمی گیرد. واین هم پرواضح است که مصارف مخفیانه وبدور ازمراقبت مردم خالی از اشکال نبوده و زمینۀ پدید آمدن فساد مالی را بیشتر ساخته وفرصت طلبان زیر نام فعالیت های محرمانه ومشکوک، اموال زیادی را به تاراج می برند. به همین لحاظ هر مصرف محرمانه، غیر مشروع وناجائز بوده، تا زمانیکه خلاف آن ثابت گردد. درحدیثی از رسول خدا امده است که (گناه آن است که در دلت خدشه و تردید ایجاد کند واز آگاه شدن مردم از آن ناخوش شوی). کسانیکه دارائی های مردم را بدون اطلاع آن ها به مصرف می رسانند ودوست ندارند تا دیگران از آن آگاه گردند، این ها گنهکارانی اند که به ناحق در اموال مردم تصرف می کنند.

راه های مصارف محرمانه دارائی های عمومی:

  • دادن پاداش ها ومعاش های محرمانه بدون اینکه در سجل ودفتر رسمی کارمندان ثبت گردد.
  • پرداخت مخارج محرمانه مهمانی ها، محفل ها وجائزه ها (مانند: بلیت طیاره،سیاحت وتحفه ها…).
  • تمویل محرمانه گروه ها وسازمان ها وفعالیت های مشکوک.
  • ساختن جعبه های سیاه زیر نظر زمامدار بدون محاسبه ومراقبت از طرف کسی ویا نهادی … ودر قباحت این جعبه ویا صندوق همین کافی است که آن را جعبه سیاه نامیده اند.
  • تمویل محرمانۀ برخی کشورها وحاکمان دوست وهمپیمان که ملت به آن ها نیازی ندارد.

بر علاوه از این، خرج غیر مشروع دارائی های ملت در راه هایی که در اصل از جمله راه های مشروع ومباح می باشد. اما هرگاه دارائی های ملت در غیر محلش به مصرف می رسد ویا اینکه در راه هایی خرج می گردد که در اصل از جمله محرمات ومفاسد اند در این صورت تاریکی ای برتاریکی دیگر افزوده می گردد. از نمونه های اینگونه مصارف: مصرف بر دستگاه های ظلم وستم است که مردم را به قتل می رسانند، ویا تعذیب می نمایند ویا با استفاده از راه های مختلف تهدید می کنند. همچنان مصرف اموال مردم در راه هایی که باعث پخش ونشر فساد ورذالت وبد اخلاقی وبی دینی می گردد، مانند: برخی جشنواره ها وبرخی محصولات تلویزیونی وسینمائی وفعالیت های فرهنگی ای که ضد ملت، دین، اخلاق ومصالح آن ها صورت می گیرد.

خرج اموال ودارائی ملت ها در چنین راه ها وفعالیت ها از بارزترین مظاهر فساد حکومت محسوب شده وبلکه در حقیقت جنایت سیاسی مرکب می باشد.

نویسنده: پروفسور احمدالریسونی

برگردان به فارسی: احمدذکی خاورنیا

۲ دیدگاه

  1. Avatar

    “کسانیکه حکومت را از طریق شورا وانتخاب و رضامندی مردم به دست می آورند، حاکمان راشد اند. وآنانیکه حکومت را بر خلاف میل و رضامندی مردم و از طریق زور وغصب و وراثت به دست می آورند، آن ها حاکمان فاسد اند.”

    حالا چون انتخابات مطرح است، در انتخابات تقلب یک عمل شنیع و زشت میباشد، باید در علامت حاکمان فاسد، علاوه شود. مثال زنده آن آقای کرزی و آقای اشرف غنی اند که با تقلب بر کرسی قدرت تکیه زدند و فساد شان زبان زد عام و خاص میباشد.

  2. Avatar

    هرگاه تاریخ اسلام را آدم با چشمان باز و دید بیطرفانه میخواند، در می یابد که بکار بردن اصطلاح” خلفای راشدین” به چهار خلیفه صدر اسلام منطبق بر حقیقت نمی آید. اگر شما رفتار ابابکر صدیق با یکتعداد از مردم یمن را متوجه شوید و یا کشتار و قتل و تجاوز زمان حضرت عمر به ایران را متوجه شوید و یا بیعدالتی و خویش خوری زمان حضرت عثمان را در نظر گیرید که از طرف خود مسلمانان بقتل رسانده شد و یا تعداد زیاد مسلمانان که در جنگ جمل توسط حضرت علی بقتل رسانده شد. همه بصورت روشن نشان میدهد که استعمال” خلفای راشدین” خیلی مبالغه آمیز بنظر میخورد. در تاریخ حفظ است که امپراتور اشوکا تحت تاثیر افکار و اندیشه بودا از قتل و کشتار و به بردگی کشیدن مردمان دیگر دست کشید و این کار تقریبا” هشتصد سال قبل از ظهور اسلام صورت گرفت. در صورتیکه چنین تجربه هشتصد سال قبل ازظهور دین اسلام وجود داشته باشد، پس ما چطور میتوانیم صفت راشدین را به این چار خلیفه صدر اسلام بکار بریم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com