خانه » خبر و دیدگاه » اتحاد، همبستگی و عمل

اتحاد، همبستگی و عمل

رحمت الله روند

 

rahmatullah_ravand

نویسنده: رحمت الله روند

در شرایط بغرنج  جنگ که اوضاع به سرعت و پیهم دگرگون میشود، زمان نیز با شتاب بیشتر از احوال عادی به پیش می تازد. بیست وهفت سال و اندی جنگ وبرادر کشی در کشور بیش از همه دگرگونی های دوسده پسین با خود تحول آورده است. اگر از سایر پیامد های جنگ بگذریم که  موشگافی بیشتری را ایجاب می کند، تغییراتی که در  پهنای معرفت اجتماعی و آگاهی سیاسی مردم به وجود آمده است، خیلی چشمگیر به نظر میرسد.

در کشوری که حتی نخبگان  تحصیلکرده آن از اشتغال به سیاست هراس داشتند وآنرا حرفه ویژه برگزیده گان می شمردند، امروز  صغیر وکبیر، کارگر و دهقان، افسر و عسکر، فرمانده و سپاهی، روستایی و شهری، همه و همه درباره اوضاع کشور خود و جهان به بحث و بررسی می پردازندو سیاست مانند یکی از نیازمندی های اولیه مورد توجه قرار می گیرد. بنابرآن مردم کشور میدانند که فقط یک کانون به ارتباط حل معضله افغانستان وجود دارد و از کنه و کیفیت آن آگاهی دارند. این  کانون اسلام آباد (پاکستان) است. افغانستان با انبوه مشکلات امنیتی، اقتصادی، بیکاری وغیره روبرواست، و مناطق مختلف آن مورد حملات گروه های تروریستی طالبان و داعش منجمله اعمال انتحاری و انفجار قرار میگیرد که در اثر آن تقریبا بلا استثنا هر روز  بسیاری از خانواده ها به عزای عزیزان وجگرگوشه های خود اشک میریزند و به شمار شهدا، بیوه زنان، یتیمان و سیل آوراگان در داخل و خارج کشور افزوده میشود. اما درآن سوی دیگر در اسلام آباد سیاستمداران، دیوان سالاران، جنرالان واستخبارات پاکستان برای افغانستان جنگ زده و ویران شده توطیه ودسیسه  می چینند، به استقلال وتمامیت ارضی افغانستان صدمه واردکرده وبصورت علنی وخشن در جنگ علیه افغانستان ومردم آن توسط عمال استخباراتی داخلی وخارجی وگروه های  ساخت خود چون داعش وطالبان سهم می گیرند.

وضع جاری کشور ریشه در تاریخ این سرزمین دارد. افغانستان از بدوی تشکیل خو د در اثر جنگ های داخلی و خارجی  صحنه قدرت طلبی بوده وروزگار سیاهی را پشت سر گذرانده است و اکنون نیز به شکل دیگری در همچون منجلاب غرق است.

حلقات تمامیت خواه قبیله سالار پشتون روحیه تاریخی سیطره جویی  و شوونیستی خودرا از سده پسین حفظ کرده وخیال انحصار قدرت را در حذف سایر ملیت های بومی کشور  بدون درنظرداشت  شرایط کنونی درسر می پرورانند. کشور های غربی (جامعه جهانی)، واضحتر، ایالات متحده امریکا  وبریتانیای کبیر اهداف منطقه یی را دنبال می کنند که به خاطر تحقق اهداف شان باید وضع افغانستان و کشورهای  همجوار آن ودر نهایت کشور های مطرح در آسیای میانه ودر مجموع کشورهای آسیایی درگیر بی ثباتی و بی امنی گردند. این دو هدف به گونه یی با هم تطابق داده میشود که زعامت  پشتون تبار کشور تعهد درجهت برآورده ساختن ویا راهگشایی برای اهداف منطقه یی امریکا و انگلیس دارد ودر مقابل آنان برای حفظ وتداوم زعامت حلقات ارتجاعی ملت پشتون در افغانستان متعهد هستند. چنانچه نصب اشرف غنی احمد زی به حیث رییس جمهور افغانستان بصورت غیرقانونی  وتحمیل او برشانه های مردم کشور  اجرای یکی از نخستین تعهدات امریکا و انگلیس برای حلقات تمامیت خواه  پشتون است.  یورش بی امان  گروه های  جنایت کار طالبان و داعش به مناطق شمال، شمال شرق وشمال غرب کشور با حمایت امریکا و انگیس، مداخله فعال پاکستان، سکوت، کارشکنی ومساعدت غیر مستقیم به اصطلاح حکومت وحدت ملی در حال شیوع وگسترش است که ریشه در سیاست منطقه یی امریکا و انگیس دارد.

خوشبختانه شمال افغانستان بستر مناسب برای اجرای مانور های آنان نیست، دلیل آن هم این است که همین اکنون مقاومت های خودجوش مردمی در شماری از مناطق شمال افغانستان علیه طالبان ،داعش واستخبارات پاکستان شکل گرفته، از پشتیبانی مردم برخوردار ودرحال قوام است. پر واضح است که این مقاومت های مردمی  باید سازماندهی، تجهیز، مسلح وبه گونه لازم حمایت گردند. دولت معجون مرکب افغانستان تعریف مشخص از دوست و دشمن مردم ندارد. سران به اصطلاح دولت وحدت ملی ضدو نقیض یک دگر  اظهار نظر می کنند گفتارشان با اعمالشان مغایرت دارد. گویا اب را به آونگ می کوبند وتیر را بی هدف  درهوارها می کنند و درقید سیاست های سلطه جویی پاکستان درتبانی با امریکا و انگیس محصور اند.

دولت افغانستان ضعف کامل خودرا در حوادث مهم وسانحه های دلخراش جلریز، وردوج، یمگان، المار، فاریاب، هلمند، ننگرهار ودر کل در شمال غرب، شمال، شمال شرق کشور به ویژه سانحه واگذاری قندز به دشمن نشان داد وعمدا به سربازان اردوی ملی کمک رسانده نشد تاطالبان و داعش بر آنها چیره شوند.

باید گفت که  پس از حمله ناتو وچهل کشور غربی به افغانستان قدرت دولتی به مجاهدین وتعدادی از تربیه یافتگان غرب محول گردید، که قبلا میزبان آنها درزمان تهاجم اتحاد شوروی به افغانستان استخبارات پاکستان بود و به ولی نعمت شان حسن نظر دارند یا به نحوی از انحا رابطه خود را هم اکنون با آن سازمان جهنمی حفظ کردند. این شرکای قدرت دربرابر کشور ومردم افغانستان هیچگونه مسوولیتی احساس نمی کنند، چانسی برای آنان میسر شد  بدون حرفه ودانش مردم را به ذلالت کشانده واستفاده شخصی کنند. حامد کرزی و اشرف غنی  از همین مهره ها اند که توسط ایالات متحده امریکا با تایید وصوابدید پاکستان متحد استراتژیک امریکابر مردم کشور ما تحمیل شدند وهیچ تعهدی به کشور و مردم ندارند.

پاکستان در حال حاضر به اردوگاه نظامی اعتقادی وتولید ترور تبدیل شده است، نه تاریخ معین دارد، نه فرهنگ و زبان مشخص. این کشور از ابتدای پیدایش خودخطر تجزیه را احساس کرده وعامل آنرا در افغانستان جستجو می نماید.

وضع وامکانات حکومت اشرف غنی وبرخورد وواکنش آن را در برابر نیروهای داعش وطالبان وپاکستان میتوان از اظهار نظر پرویز مشرف رییس جمهور اسبق پاکستان حامی سرسخت طالبان  وحلقات ارتجاعی  تمامیت خواه  پشتون  به بررسی گرفت. پرویز مشرف در یکی از مصاحبه های خود چندی پیش درباره نصب اشرف غنی بحیث رییس جمهور افغانستان وتشکیل به اصطلاح حکومت وحدت ملی ابراز داشت که انتصاب اشرف غنی احمدزی بحیث رییس جمهور افغانستان فرصت مساعد تاریخی برای پاکستان است وپاکستان باید این فرصت را غنیمت دانسته وازآن بصورت اعظمی بهره برداری کند.

حالت موجود ادامه همان یورش طالبان است که در زمان مقاومت مردم افغانستان شکل گرفت  واکنون هم دربرابر همان سوال قرار داریم که نه تنها اهالی مناطق شمال، بلکه کشورهای منطقه و همجوار دربرابر این حالت نباید بی تفاوت باقی بمانند. خیلی مبرهن است که باز هم دراین گیرودار پاکستان مانند سابق نقش اساسی را به عهده دارد. اهداف واستراتیژی پاکستان دربرابر افغانستان جنبه های گوناگون ومغلق دارد.

افغانستان جنگ زده با موقعیت جغرافیایی وارتباطی خود در منطقه گسترده آسیا برای رشد روابط تمام اعیار کشور های منطقه مانع بزرگی را ایجاد کرده است. اما تهاجم اتحاد شوروی به افغانستان در آن زمان جهات گوناگونی  را در رشد و انکشاف پاکستان در عرصه های مختلف به میان آورد. مداخله اتحاد شوروی در افغانستان نقش  جیوپولیتیک  پاکستان را از ریشه دگرگون ساخت. دیکتاتور نظامی پاکستان ضیاالحق که درحاشیه قرارداشت، همیشه از سوی هندوستان به تهدید نظامی مواجه بود واز طرف واشنگتن به نسبت تولید اسلحه ذروی زیر فشار قرار داشت، درآن زمان به اهداف بزرگی دست یافت. مداخله نظامی اتحاد شوری در افغانستان به ادعای  افغانستان در باره پشتونستان نقطه پایان گذاشت. پاکستان با استفاده از موقعیت خود  در آن زمان  وسودجویی از روابط خود با اتحاد شوروی با جلب پشتیبانی جوامع بین المللی توانست به پیمانه گسترده  وحتی حد خیلی بالا کمک های نظامی ایالات متحده امریکا را جلب نماید تا عقب مانده گی خورا در عرصه نظامی نسبت به دشمن عمده اش  هندوستان مرفوع سازد.

نظر به ارزیابی گروپ مشورتی وزارت خارجه ایالات متحده امریکا  سازمان استخبارت پاکستان درسال ۱۹۹۵ عملیات کنترول از شبکه ترانسپورتی آسیا را آغاز نمود. درآن وقت در لاهور در آستان پنجاب وزیر خارجه پاکستان سردار آصف خان  احمدعلی  طی سخنرانیی اظهار داشت که جهت اساسی سیاست خارجی پاکستان را سراز امروز  استقرار  وانکشاف روابط با کشور های آسیای میانه تشکیل میدهد. پیش ازآن درجریان سال گذشته جهات مسوولیت های مشترک پاکستان و اوزبیکستان برای امنیت مناطق مرکزی بویژه تاجیکستان(برای اوزبیکستان) و افغانستان (برای پاکستان) مهندسی شده بود.

دراینجا سخن بر سر طرح استراتیژی پاکستان بود که باید کنترول تمام شاهراه های ترانزیتی دروازه های غرب را به اسیای میانه وجمهوری مردم چین در اختیار داشته باشد. آن وقت پاکستان میتوانست در حقیقت بر انکشاف همه کشور های منطقه از سین یان تا ماورای دریای خزر واز افغانستان وپاکستان تا سرزمین های ماورای رود والگا ودامنه های کوه های اورال روسیه فدراتیف اثر گذارد. باید متذکر شد که این منطقه در حقیقت  همان قله معروف «  انحنای بی ثبات» زبیگنیف بژیزینسکی  را تشکیل میدهد. نظر به این استرتیژی طالبان باید در آستان بدخشان افغانستان تحکیم می یافتند. چنانچه پاکستان چنین طرحی را در کشمیر هندوستان عملی ساخت. همزمان در پاکستان پیش ازآن گروپ های انجنیری برای مهندسی راه آهن جدید، که باید کراچی را با آسیای میانه وصل می ساخت، تشکیل شده بود. نظر به ارزیابی متخصصان امریکایی  جهت موثریت وفعالیت بیشتر مفید این شاهراه باید از طریق کشمیر نیز عبور میکرد. بنابرآن نخستین پیامد تسخیر کابل توسط طالبان از نظر منطقی باید اوضاع را در کشمیر متشنج می ساخت، که مقیاس آن نسبت به پیش گسترده تر می بود. بدین ترتیب اگر حرکت طالبان به مرزهای افغانستان و تاجیکستان نخستین هدف سیاست پاکستان در آسیای میانه است، پس کشمیر خود بخود هدف دوم این سیاست را تشکیل میدهد.( درباره کشمیر باید یاد آورشدکه دربهار سال ۱۹۹۶ پاکستان با استقرارروابط سیاسی با کشور های ماورای کسپین هنگام دیدار های متقابل با سران این کشورها پشتیبانی رییس جمهور  آذربایجان حیدر علییف را در مساله کشمیر بدست آورد که این جهت سیاست پاکستان را هدف سوم پاکستان در آسیای میانه میتوان تلقی کرد.در آن زمان طی دیدارهای دوجانبه ایالات متحده امریکا با ابراز  «حمایت متقابل» اعلام کرد که به بهای ۳۷۰ ملیون دالر برای پاکستان اسلحه تحویل میدهد. در ظاهر چنین گفته میشد که این اسلحه برای متحد استراتیژیکی منطقه یی ایالات متحده امریکا  یعنی پاکستان برای دفاع از هندوستان در شرق وایران در غرب نیاز است، اما بادرنظرداشت اهداف سیاست پاکستان می توان به آسانی  حکم کرد که این سلاح ها از طریق پاکستان  به گروه های مسلح طالبان  برای تسخیر کابل تحویل داده شد.

از آغاز پیدایش پاکستان تاریخ روابط دوجانبه میان این کشور وافغانستان نظر به برخی مسایل مغلقی که میان این دوکشور از سیاست استعماری انگلیس از سده گذشته به میراث مانده، متشنج است. درسال های ۱۸۳۸ تا ۱۸۴۲  و۱۸۷۸ تا ۱۸۷۹طی دوجنگی که میان افغانستان و انگیس به وقوع پیوست، انگلیس میخواست افغانستان را به هند بریتانیایی ملحق سازد، اما پیروز نشد. مگر انگلیس بازهم موفق شد که در نیمه سده نزدهم روابط خارجی امیران کابل را تحت کنترول درآورد. دراین جریان سال ۱۸۹۳ نقطه آغازی بودکه از آن نخستین عامل سیاست پاکستان با افغانستان مشخص میگردد. یعنی عامل حفظ تمامیت ارضی پاکستان. مسلما پاکستان بصورت معین به جنگی وبرخوردی با افغانستان نیاز ندارد. برعکس به ثبات نیاز دارد که درکشور همسایه اش حکومتی بوجود آید که  بصورت تضمین شده جوابگوی خواسته ها ومنافع آن بوده، بموقع توان رفع هرنوع اندیشه تاسیس « پشتونستان بزرگ »را داشته باشد. این اندیشه را بسیاری از سران قبایل پشتون در دو سوی خط مرزی در سر می پرورانند. بر مبنای این مفکوره به اصطلاح  «مناطق سرحد آزاد» در شمال شرق آستان های مرزی وبرخی از مناطق پشتون نشین  آستان های غربی پاکستان باید به افغانستان ملحق گردد. حتی درسال ۱۸۵۷ فریدریک انگلس در مقاله  «افغانستان»، که برای نشریه امریکایی  «نیو امیریکن  سایکلوپیدیا »  نوشته

بود ، درآن شهر پشاور کنونی پاکستان را یکی از شهرهای عمده حکومت کابل نامیده است. خط  مرزی دیورند میان افغانستان وپاکستان هنوزهم مرز شرطی محسوب میشود. در سال ۱۸۹۳ هنگامی که انگلیس ها ناگزیر افغانستان را ترک میکردند، جنرال انگلیس دیورند که درآن وقت وزیر خارجه بریتانیای کبیر در دهلی بود، معایده مرزی را با امیر عبدالرحمن که مرز هند بریتانیایی را با افغانستان تعیین می کردعقد نمود. پس از تجزیه هندوستان و تشکیل پاکستان این معضله به پاکستان به میراث گذاشته شد…

به اساس این معایده قسمتی از مناطق پشتون نشین افغانستان به مستعمره انگلیس ( پاکستان امروزی) ملحق گردید.

تهدید دایمی وحدت پشتون های دوسوی خط مرزی دیورند درزمان جنگ افغانستان واتحاد شوروی عمدتا سیاست  پاکستان را  تعیین می کرد. پشتیبانی پاکستان از مجاهدین افغانستان قبل از همه در وحله نخست جوابگوی  امنیت پاکستان بود. بنابرآن پاکستان مصمم گردید  نه از تمام نیروهای مقاومت، بلکه از چند گروه بنیادگرای  اسلامی وپشتون ها حمایت کند. این گونه سیاست پاکستان کمتر جهت همبستگی ناشی از مسوولیت اسلامی داشته وبیشتر هراس از ناسیونالیسم  لگام گسیخته پشتون ها بود که می توانست با استفاده از نفوذ خود میان مهاجرین قیام قبایل پشتون پاکستان را برانگیزد.

با گذشت زمان پس از تشکیل پاکستان درسال ۱۹۴۷ قشر بالایی توانمند پشتون ها وقشر متنفذ وثروت مند پنجابی ها (بزرگترین تبار کشور پاکستان از نگاه نفوس) باهم دریک قشر مشترک نخبگان  پنجابی – پشتون  امتزاج یافتند که امروز دولت پاکستان را بصورت مشترک رهبری می کنند. بسیاری از دولت مردان پاکستان (مانند رییس جمهور ایوب خان  وغلام اسحاق خان) وبرخی از سرمایداران بزرگ پاکستان  پشتون تبار اند. در اوایل سال های  نود  بیست  درصد افسران ارتش، شانزده فیصد افسران پولیس، بیشتر از ده فیصد کارمندان بلند رتبه ملکی ادارات دولتی پاکستان پشتون تبار بودند. این وجوه مسلما مبارزه ورقابت را میان سران گوناگون محلی، منطقه یی و اتنیکی هم پنجابی ها وهم پشتون ها مرفوع نمی سازد( مگر این مبارزه خصلت آشتی ناپذیری ندارد). بگونه مثال ، رهبران سیاسی پشتون های آستان های مرزی شمال غرب  بر آنند که تمام سرزمین های پشتون نشین در یک آستان واحد پشتون تبار(پشتونخواه صوبه) گنجانیده شوند.در ضمن برخی از آنها ،که در رهبری احزاب سیاسی بزرگ پشتون ها (حزب عوامی ملی) شامل اند ،هدف خودرا در شامل ساختن سرزمین های پشتون نشین  آستان های جنوب افغانستان در پروژه «پشتونخواه صوبه » پنهان نمی سازند. گاه گاهی در پاکستان مفکوره تشکیل آستان واحد پشتون نشین بوجود می آید. اما این مفکوره از جانب همه رهبران سیاسی پشتون ها بصورت کامل مورد پشتیبانی قرار نمیگیرد. ‌                                                                                                                                                                          رهبران سیاسی  مناطق  نوار پشتون نشین شمال شرق شهرستان های آستان بلوچستان  با تشکیل یک واحد اداری ازاین مناطق مخالف اند. سران سیاسی  نوار قبایل  پشتون  در هراس اند که در صورت تشکیل آستان واحد پشتون نشین از سبسایدی وسایر امتیازات  دولتی محروم میگردند. رهبران پشتون  بلوچستان  بر آنند که شمال شرق بلوچستان باید بمثابه یک آستان جداگانه تشکیل یابد ودر چوکات «پشتونخواه صوبه» ،که به عقیده آنها سران پشتون پشاور (مرکز آستان مرزی شمال غرب) اختیارات بیشتر راکمایی خواهند کرد، نباید گنجانیده شود.

عامل کاملا سیاسی و عمده دیگری که  سیاست پاکستان را در برابر افغانستان تعیین می کند، روابط هندوستان رقیب  مهم استراتیژیک پاکستان با افغانستان است. پاکستان با جذب افغانستان در مدارخود میتواند کمربند اسلامی ضد هندی را بوجود آورد. این امر همزمان موضوع اسلامی را درچین، که پاکستان با آن روابط نیک دارد، نیز شدیدخواهد ساخت. مگر متحدین استراتژیک پاکستان با ایجاد چنین تشنج در چین مخالف نیستند. تصادفی نیست که درقلمروی پاکستان در پایگاه های نظامی جنگجویان اویغور از قرغیزستان، قزاقستان و اوزبیکستان تربیه وصادر میشوند.

بنابر آنچه گفته آمد، چنین منطقی به نظر میرسد که دلیل پیدایش طالبان افغانستان  در ارتباط مستقیم با پاکستان  باید بررسی شود. هنگام اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی در تشکیل استخبارات پاکستان شعبه ویژه یی ایجاد گردید، که پسران بی سرپرست ویتیم را از ساحات جنوب افغانستان از مناطق پشتون نشین گرد آورده ، به پایگاه های تربیه و آموزش نظامی در حومه پشاور انتقال میدادند وآنهارا با آموزش های جامد بنیادگرایی اسلامی  آشنا ساخته ومانند سربازان حرفه یی تربیه می کردند. این افراد مبدای قشون طالبان را تشکیل دادند. بعد ها اندیشه این ابتکار در تفرقه واضداد تباری در افغانستان بصورت خیلی ماهرانه مورد استفاده قرارگرفت. نارضایتی سران قبایل پشتون عمدتا ازآن ایجاد گردید که پس از پیروزی مجاهدین در افغانستان پشتون ها در کابل کمتر درقدرت دولتی سهیم بودند. پس از تاریخ پنج ماه می ۱۹۹۴ بعد ازآنکه اتحاد ربانی وحکمتیار بوجود آمد،وضع کماکان تغییر یافت. تلاش حکومت ربانی در متحد ساختن نماینده گان تبارهای افغانستان در دولت، که حکمتیار پشتون تبار را به حیث صدراعظم در حکومت پذیرفت، نتیجه مثبت ببار نه آورد. اعتبار حکمتیار نزد هم تبارانش  آنقدر افزون نبود که این مشکل را مرفوع سازد.

بی نظیر بوهتو صدراعظم اسبق پاکستان اظهار داشت که پشتیبانی وسیع نظامی ومالی ایالات متحده امریکا ، بریتانیای کبیر وعربستان سعودی عامل عمده یی بودکه طالبان را به پیروزی رساند، اما از نقش کشور خود در تامین این پیروزی با شکسته نفسی سکوت نمود.

ازاین همه شواهد چنین استنباط  میشود که کلید قفل صلح  وختم جنگ در افغانستان در نیفه پاکستان نهفته است. پر واضح است که تا هنگامی که پاکستان اهداف ومقاصد خودرا در پیوندبا افغانستان برآورده نسازد به سیاست استراتیژیک خود ادامه میدهد. بنابرآن دشمن اصلی مردم  افغانستان  کشور پاکستان ومزدوران آن در تشکیل طالبان ودولت وحدت ملی وداعش ودر نهایت حامیان آنها ایالات متحده امریکا و انگلیس اند،که هم اکنون اهداف آنها در یک نقطه گره خورده وتطابق دارد. دشمن مشخص است، پس چرا ما نمی توانیم علیه آن بپا خیزیم وبرآن پیروز شویم؟

این سوال در ذهن هر شهروند کشور خطور می کند که چرا جنگ وناامنی در کشور به پایان نمی رسد. در کشور های دیگر پس از مدت زمانی جنگ وخونریزی به آرامی و آشتی می انجامد، همه تبارهای ساکن درآنها برمبدای معایدات وقرارداد های سیاسی، اجتماعی، مدنی ومنطقه یی در نهایت به صلح دایمی در پهلوی یکدگر به زنده گی  آرام دست می یابند. تاریخ کشور ما مشبوع  از جنگ های خانمان سوز، برادرکشی ،کشتارهای جمعی وبحران هاست، گویا این مردم از تبارهای همگون وگوناگون برای جنگیدن آفریده شده اند. هویداست که این بحران های پیهم  وهمیشگی قانونمندی مشخص ندارد، مثل هر پدیده سیاسی واجتماعی دیگر از علل وعوامل مختلف منشا میگیرد. یکی از عوامل اصلی این بحران در کشور ما تسلط اندیشه تمامیت خواهی قبیله یی، قومی وملی است، که با تاسف  روشنفکران و نخبگان  و اهالی سیاست بیشتر از عوام  به این اندیشه مهلک مبتلا اند. تا هنگامی که یک توافق سیاسی اجتماعی بر موازین شرایط زمان و عصر مدنیت  میان این قشر بوجود نیاید واین پدیده  شوم برتری خواهی از مغز ها زدوده نشود، پایان این  بحران بی  انتها متصور نخواهد بود. گروه بندی های قومی و قبیله یی اقلا طی سی سال اخیر در کشور شاهد این مدعااست.

اندیشه  فراملتی وفراقومی چنین حکم می کندکه کارهای روشنگری خستگی ناپذیر درجهت همدیگر پذیری میان همه مردم کشور چه در جبهه تمامیت خواه ملت پشتون وچه در جبهه ناسیونالیسم تنگ نظرانه سایر ملت ها وتبارهای ساکن کشور بصورت دایمی ومستدام باید انجام یابد. این رسالت خطیر را فقط روشنفکران ونخبگان فراملتی تبارهای گوناگون کشور میتوانند بدوش گیرند که امر بسی سخت و پر پیچ است و همبستگی واتحاد عمل را ایجاب میکند.

                                                                                                                                                                                                                      .   منبع:

Афганскй вектор политики Пакистана и Средняя Азия

Алесандр Князев.                                                                                      

۵ دیدگاه

  1. Avatar

    محترم آقای روند فهمیده نشد که این نوشته را شما از زبان روسی ترجمه نموده اید و یا از فکر خود نوشته اید، چون در بالا در زیر عکس از نویسنده بنام رحمت الله روند یاد کرده اید، اما در پایان مقاله منبع اصلی را با اسم نویسنده ذکر نموده اید؟

    Афганскй вектор политики Пакистана и Средняя Азия)
    (Алесандр Князев.

  2. Avatar

    متأسفانه که یکتعداد از تحصیل کرده گان قوم افغان ما مثل داکتر احسان ترکی و داکتر ستانیزی، داکتر احدی،…وغیره قوم خود یعنی قوم افغان(پشتون) را قوم محور میخوانند. با این برداشت غیر علمی و انحرافی و احمقانه میخواهند سایر اقوام را نادیده بگیرند و میخواهند هر تغیر و تحولی که در افغانستان بیاید باید به محوریت این قوم باشد. بهمین اساس آنها از طالبان با تمام جنایات ضد بشری شان و با تمام بیننگی و وطنفروشی و اجیر بودن شان به استخبارات پاکستان، حمایت مینمایند. این یک مشکل کلان در افغانستان میباشد. بهمین دلیل است که طالبان با وجود وطنفروشی و اجیر بودن شان و با وجودیکه یک مشت اقلیت انگشت شمار را تشکیل میدهند قوای مسلح سه صد هزار نفری افغانستان نتوانسته است جلو خرابکاری و تبه کاری شانرا بگیرد. به این حساب” اتحاد و همبستگی و عمل” حکم برحق زمان ما میباشد.

  3. Avatar

    همینکه طالبان از طرف کرزی برادران ناراضی خوانده میشد و انتحاری های دستگیر شده را مثل مهمان نگه و سپس آزاد میساخت و اجیران پاکستان مثل فاروق وردک را وزیر معارف ساخته بود که زمینه انتقال مدارس دینی طالب پروری پاکستان را به افغانستان مساعد سازد که او این زمینه را مساعد ساخت و به صدها مدارس دینی در سراسر افغانستان تاسیس گردید که ثمر آنرا در پوهنتون ننگر طوری دیدیم که جوانان آن پوهنتون بیرق طالب و بیرق داعش را بلند نمودند و اینکه آقای غنی طالبانرا مخالفین سیاسی خواند و زندانیهای طالب را آزاد ساخت و حالا هم بعنوان سرقوماندان اعلی قوای مسلح به قوای مسلح افغانستان اجازه برخورد محو کننده با طالبانرا نمیدهد، فقط یک دلیل دارد و آنهم دلیل شئونستی فاشستی پشتونستی. در اینجاست که “اتحاد، همبستگی و عمل” احمیت حیاتی پیدا میکند و از آنعده از برادران پشتون ما که عاقلانه می اندیشند، میطلبد تا در محو چنین اندیشه های شئونستی فاشستی برتری جوئی قومی پیشقدم شوند. بدلیل اینکه شرایط و اوضاع افغانستان تغیر خورده است دیگر این فکر برتری جوئی قومی و انحصار قدرت در دست یک قوم عملی نمیباشد. باید متحدا” مردم افغانستان از تمام اقوام و گروپهای اتنیکی باهم متحد شوند و چرخ قدرت دولتی را از دست گماشتگان اجنبی بیرون آورند و بکسیکه از طرف مردم افغانستان طور آزاد انتخاب شده باشد بسپارند. فقط نجات افغانستان در برگذاری یک انتخابات آزاد و دموکراتیک بوده میتواند و بس.

  4. Avatar

    “تا هنگامی که یک توافق سیاسی اجتماعی بر موازین شرایط زمان و عصر مدنیت میان این قشر بوجود نیاید واین پدیده شوم برتری خواهی از مغز ها زدوده نشود، پایان این بحران بی انتها متصور نخواهد بود.” یک نتیجه گیری درست و بجا میباشد. من هم علت عمده عقب ماندگی و بیچارگی افغانستان را در این میدانم که استلای سیاست برتری جوئی قومی و انحصار قدرت دولتی توسط قوم افغان(به هر قیمتی) در فکر و اذهان زمامداران افغانستان میباشد. شما مثال زنده آنرا در تعین وزرا میبینید که بیش از ششماه را دربر گرفت تا تعدادی از وزرا تعین گردیدن که وزارت دفاع تا هنوز وزیر رسمی ندارد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com