خانه » خبر و دیدگاه » پشتون ها در حیات سیاسی افغانستان

پشتون ها در حیات سیاسی افغانستان

مساله نقش مسلط پشتون ها در حیات سیاسی افغانستان یکی از موضوعات حاد و داغی است که در نیم سده اخیر میان دانشمندان و سیاستمداران مورد بحث قرار دارد. موضوع چنین است که قدرت عالی دولتی از بدوی پیدایش  دولت افغانی درسال ۱۷۴۷ تا کنون در انحصار چند قبیله پشتون درانی متمرکز است.

البته، تسخیر قدرت عالی دولتی درسال  ۱۹۲۹ توسط امیر حبیب الله خان کلکانی و احراز مقام ریاست جمهوری ازجانب برهان الدین ربانی درسالهای  ۱۹۹۲–۲۰۰۲ مستثنا ازاین امر است.

امیران وپادشاهان افغانستان  تا سقوط دولت شاهی در سال ۱۹۷۸   به سران سیاسی قبایل پشتون متعلق  بوده ودر مجموع پشتون ها در رده های بالایی مقامات دولتی وحکومتی  نقش مسلط داشتند. چنین وضع بر بنیاد این اندیشه مبتنی است که قبایل پشتون بنیانگذار دولت درانی اند، در اصل  گروه ها  واتحاد قبایل پشتون دولت افغانی را به وجود آورده و پایه اساسی  قدرت حاکمه را تشکیل میدهند.   نیروهای  مسلح خودگردان، قوای غیر منظم عشیره یی  وبرتری نظامی آنها عامل عمده حاکمیت امیر(پادشاه) وعنصر مهم ساختار نیروهای مسلح دولت را تشکیل میدادند.

واژه های کلیدی : افغانستان،  پشتون ها،  نظام سیاسی،  امتیازات،  تفوق (برتری)،  مجاهدین، طالبان، تقابل.

پیدایش  اندیشه برتری

اندیشه تفوق پشتون ها درسالهای ۱۹۳۰ سده بیستم به حیث یکی از طرح های عمده ایدیولوژی ناسیونایستی وشوونیستی توسط قدرت حاکمه افغانستان پی ریزی شد. تاریخ نگاران درآن هنگام تلاش کردند تا بصورت مسلم موضع سلطه سیاسی افغان ها را در تاریخ افغانستان  در آثار خود  درعرصه های گوناگون حیات سیاسی وسایر امور  ثابت ساخته ونقش وموجودیت مردمان  و تبار های دیگر را در افغانستان نفی کنند. به باور پژوهشگر شهیر روس ی. ریسنر  شوونیست های افغانی  تلاش کردند تا  مساحت «میهن تاریخی افغان ها» را «. . . از حساب سرزمین های بیگانه، که پیش از آن افغان ها در آن مناطق سکونت نداشتند، توسعه بخشیده و«حق تاریخی » افغان ها را در اشغال وتسخیر این ساحه  تسجیل کنند» (۱). در عهد نظام شاهی حکومت مرکزی سیاست هدفمندی را تعمیل نمود که درنتیجه آن نقش مسلط پشتون ها در همه عرصه های زنده گی در کشور تامین گردید. بر بنیاد این سیاست از تقرر واستخدام  اهالی غیر پشتون (تاجیک ها، هزاره ها، ازبک ها ترکمن هاوسایر تبارهای خوردوکوچک)، که اکثریت نفوس کشوررا تشکیل میدهند،   درمقامات عالی دولت وحکومت  جلوگیری بعمل میامد. این ویژه گی حیات سیاسی کشور افغانستان را دانشمند تاجیکستانی  ش. اماموف چنین بیان میکند: « در تمام دوره موجویت دولت افغانستان  سیاست  نفی مردمان غیر افغان دراین کشور تعمیل میگردد. رویکرد به ارزش های  عنعنه یی و اخلاق یک تبار، مسلما «ملیت اساسی وبزرگ» مبنا وماهیت این سیاست را تشکیل میدهد. اما این ارزش ها از نگاه فرهنگی، اخلاقی واجتماعی در سطح خیلی نازل رشد قرار داشت و نقش مسلط ورهبری آنها(افغان ها . ر. ع. ) اهمیت تاریخی وفرهنگی کشور را به پیمانه زیاد  محصور ومتضرر ساخت» (۲). با وجود آنکه اهالی غیرافغان – تاجیک ها، هزاره ها، ازبک ها، ترکمن ها، بلوچ ها، نورستانی ها وسایر تبارها  مدت ها پیش از اشغال سرزمین های شان توسط قبایل افغان وتشکیل دولت افغانی  بحیث مردمان بومی اصیل دراین مناطق زیست داشتند، مگر حفظ این حالت هنوزهم ادامه دارد. بصورت کل طبعی است، که این مردمان مانند پشتون ها باید از امکانات وحقوق مساوی درتمام عرصه های حیات جامعه افغانستان مستفید میشدند.

مناسبات عدم اعتماد ودشمنی میان مردمان کشور پس از اشغال قدرت توسط نادر شاه بیشتر تشدید یافت. مبارزه شدید وبی امان علیه هواخواهان  امان الله خان، بویژه  برعلیه طرفداران امیر حبیب الله خان کلکانی، سرکوبی قیام های اهالی تاجیک کوهستان وکوهدامن در آغاز سالهای سی سده بیستم به جنگ های طولانی وبیرحمانه  دربرابر مردمان غیر پشتون تبدیل گردید. چنانچه ریسنر خاطرنشان میسازد : «نادرشاه با تلاش هرچه بیشتر ازپیش جنبش های ملی مردمان غیرافغان را سرکوب کرده ورژیم خودرا بر بنیاد شعار نابودی « دشمنان داخلی»  اساس گذاشت» (۳).

رژیم نادرشاه برای قلع وقمع جنبش های ملی مردمان غیرافغان، فیصله یی  را تصویب کرد که بر مبنای آن زمین ها ودارایی های زمینداران بزرگ ولایات مرکزی، شمالی وشمال غربی مصادره وضبط گردیده  و آنها به جرم طرفداری از دولت امیرحبیب الله خان کلکانی در دوره جنگ های داخلی سالهای ۱۹۲۸ – ۱۹۲۹ متهم شدند. رژیم نادرشاه همزمان با آن سیاست انتقال واسکان قبایل پشتون را دراین مناطق، که در عهد عبدالرحمان خان آغاز گردیده بود، به شدت بیشتر دوباره ازسر گرفت. پیشبرد چنین  سیاست نارضایتی وواکنش این مردمان را ناگزیر بصورت وسیع برانگیخت. حکومت در سرکوبی  جنبش های مردمان غیرافغان از نیروهای خودگردان عشیره یی وملیشه یی  قبایل پشتون بصورت وسیع استفاده میکرد. این امر هنوزهم عدم اعتماد وخصومت را میان مردمان گوناگون کشور تشدید بخشید. جهت دیگری که نقش  مسلط وتفوق پشتون هارا در حیات سیاسی واجتماعی  کشور تامین میکرد، مجموعه اقداماتی بودکه برای ترویج زبان پشتو از طرف حکومت تعمیل میگردید. در سال ۱۹۳۶  قانونی درباره ترویج زبان پشتو بحیث زبان رسمی کشور نافذ شد. بدون شک این امر بمثابه پی آمد روند رشد ساختار اجتماعی قبایل پشتون بحیث دولت از نگاه تاریخی حتمی شمرده میشود، اما این اقدامات در جهت ترویج زبان پشتو با اندیشه افغانسازی مردمان غیرافغان، که مجال انکشاف ورشد فرهنگ پربار باستانی خودرا نداشتند، از طریق نظام پولیسی ولشکری بصورت اجباری تعمیل میشد. مردمان گوناگون غیرافغان بصورت جبری افغان  شمرده شده وحق  آنکه بحیث تاجیک، ازبک، هزاره، ترکمن وغیره نامیده شوند، از آنها صلب گردید(۴). سیاست ترویج زبان پشتو  برای اهالی پشتوزبان اعطای امتیازات هنگفتی را درعرصه های  تحصیلات عالی، ماموریت دولتی وامداد مالی تسجیل نموده بود. تعمیم این برنامه از طرف دولت به میعاد طولانی سنجش وتثبیت گردید. به قول کارمند دولتی وتاریخ نگار کشور افغانستان  محمدصدیق فرهنگ این برنامه خساره هنگفتی را به امر همگرایی مردمان کشور وارد کرده ومانع بزرگی را درراه تشکل اشتراک اقتصادی، سیاسی وفرهنگی  ودر مجموع تشکیل ملت واحد ایجاد نمود(۵). در نتیجه این سیاست تناقضات ملی میان پشتون ها وسایر ملیت ها وتبار های افغانستان هنوز هم بیشتر نیرو گرفت. افزون برآن  رژیم باتحقق این برنامه درعمل، اقدامات دیگری را درجهت تشدید وتبلیغ اندیشه ناسیونالیستی، که از جانب مقامات عالی دولتی حمایت وپشتیبانی میشد، به پیمانه وسیع  تعمیل نمود. افغان ها با پیروی از تیوری نژادپرستی نازی ها درافغانستان  نژاد خودرا  بحیث «نژاد پاک ومقدس» وزبان پشتو را بحیث زبان واقعی آریایی اعلام کردند، که درنتیجه آن اندیشه ناسیونالیستی  وبرتری نژادی مورد حمایت قرار گرفته وتوسعه یافت. برای دانشمندان ونویسنده گان وظیفه محول گردید تاتاریخ کشور را برمبنای این اندیشه پی ریزی کرده  وآثار خودرا درباره برتری وامتیاز نژاد آریایی ایجاد کنند. هنوز دردهه چهارم  سده گذشته خاور شناس معروف روسیه ریسنر با کشف ماهیت حقیقی ایدیولوژی ناسیونالیستی پشتون ها، خاطرنشان ساخت که این اندیشه در اصل  دلیل ستم ملی  لگام گسیخته را بالای مردمان غیرافغان  کشور، نفی موجودیت این مردمان وامتناع از شناخت حقوق خودمختاری واستقلال آنهارا موجه میسازد. همه این ها علایمی بودند که تناقضات وستم ملی را در جامعه افغانستان بصورت روزافزون شدت ونیرو می بخشید. از دهه ششم سده بیستم تاکنون برای تثبیت سلطه سیاسی پشتون ها بر سایر مردمان وتبارهادر افغانستان از حکم اکثریت بودن پشتون ها استفاده بعمل می آید. اما این ادعا به هیچوجه صحت ندارد، زیرادر گذشته زمینه تعیین شمار نفوس کشور وترکیب تباری آن میسر نبود. موضوع ازاین قرار است که هیچگاهی درافغانستان سرشماری نفوس  بصورت همگانی که تمام لایه ها وترکیب  تباری اهالی را دربر گیرد، انجام نیافته است. سرشماری که درسال ۱۹۷۴ درشرایط متشنج و اوضاع نظامی وسیاسی در کشور صورت گرفت، بخش کمی از اهالی کشور، بصورت عموم اهالی شهرنشین را احتوا میکرد. .

بنابرآن استفاده از ارقام ثابت توسط دانشمندان وپژوهشگران برای تعیین تعداد نفوس وترکیب تباری آن منظره واقعی را منعکس نساخته، خصوصیت تقریبی دارد.

سیاست اعطای امتیازات و برتری                                                           

هنگامی که مساله نقش مسلط  پشتون ها منجمله تفوق قبایل پشتون در قدرت دولتی افغانستان  مورد بررسی قرارمیگیرد، مسلما بایدبه امتیازات وبرتری که آنها ازطرف حاکمیت دولتی دریافت میدارند، توجه   ودقت صورت گیرد. حکومت بمنظورحفظ وجلب پشتیبانی سران قبایل پشتون برتری وامتیازات وسیعی

  به آنها قایل گردیده است. قبایل پشتون از خدمت عسکری، تادیه مالیات، محصولات گمرکی، کارهای  اجباری دولتی وغیره معاف گردیدند. قبایل درانی، بویژه سران قبیله بارکزایی، که نخستین رهبران دولتی افغان متعلق به آن اند، از امتیازات خاصی برخوردار بودند. نماینده گان این قبایل افزون برمتیازات  معمول   از تعقیب عدلی نیز معاف بوده  وصرف محکمه قبیله  میتوانست آنهارا مورد مجازات قرار دهد. برای اهالی ذکور قبایل پشتون علاوه بر امتیاز عدم پرداخت عوارض مالیاتی از طرف دولت هرماه معاش مستمری پرداخته میشدوزنان قبیله درهنگام عروسی وازدواج از خزانه دولت به اندازه صد روپیه مساعدت دریافت میکردند.

سرداران وخان های قبایل، که در لایه های بالایی درجات فیودالی قرار داشتند، از امتیازات بس ویژه یی برخورداربودند. سرداران بحیث وکلای امیر یا پادشاه در ولایات خیلی عمده کشور در مقامات عالی نظامی وملکی استخدام میشدند. در حقیقت، نظر بقول  ح. نظروف «. . . سرداران ولایات کابل، قندهار وهرات را بمثابه ملکیت شخصی (تیول) خود دراختیارداشته، اختلافات، خصومت وتناقضات فیودالی را دامن میزدند» (۵). سرداران پس از رفع تمایل واگرایی از مرکز  به پایه های مستحکم دولت مرکزی تبدیل میشدند. قبایل پشتون، که در نوار مرزی افغانستان وپاکستان  زیست دارند، محافظت مرزهای دولتی را بصورت عنعنه یی بدوش داشتند. چنین وضعیت درتمام ادوار موجودیت دولت افغانستان حکمفرما بود.

و. پلستون با تاکید بر اهمیت نقش قبایل پشتون درحیات سیاسی  افغانستان، خاطرنشان میسازد:    

« حالت خیلی مهم واستثنایی درآن است که ثبات سیاسی کشور به وسیله توازن حساس میان حکومت مرکزی بانیروهای مسلح آن ووفاداری سران قبایل پشتون به مرکز، تامین میگردید» (۶).

 برهم زدن این توازن  درتمام مراحل گوناگون تاریخ افغانستان  همواره با ایجاد اوضاع  لرزان وتشنج بزرگ سیاسی همراه بوده است. به گونه مثال در عهد زعامت نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین در مقامات  بالایی دولتی ونظامی  بیشتر اشخاص از قبایل غلجایی استخدام شدند، که بصورت عنعنه یی رقبای قبایل درانی  بودند. افزون برآن حکومت دراین هنگام  یک سلسله اقداماتی را در جهت تحکیم حکومت مرکزی در ولایات  مرزی جنوبی وشرقی رویدست گرفت، که صلاحیت واقتدار خان ها وسران قبایل را بصورت جدی محدودمیساخت. بنابرآن سران قبایل بمنظور حفظ امتیازات، قدرت ومنافع خویش درتبانی بارهبران گروه های سیاسی نظامی برنامه عمل وکمک های خودرادر مبارزه علیه حکومت کمونیستی هم آهنگ ساختند. استقلال نسبی سران (متنفذین وخان های) قبایل  وحفظ نیروهای مسلح عشیره یی این امکان را میسر ساخت تا آنها از منافع خود در برابر حکومت مرکزی دفاع کنند. در بسیاری موارد ومسایل منافع سران قبایل وحکومت مرکزی از هم متمایز بود، که بصورت عموم  به بروز اختلافات عمیق میان سران قبایل وحکومت مرکزی منجر میگردید.

درتمام طول تاریخ دولت افغانستان  هیچیک از امیران یا پادشاهان افغانستان نتوانست  نظام وروابط عنعنه یی قبیله یی را برهم زند. صرف عبدالرحمان خان به پیمانه معینی توانست این نظام را تضعیف کرده، اختلافات فیودالی ونزاع های قبیله یی را مرفوع سازد. « امیرعبدالرحمان خان چنین تذکرمیدهد: بادرنظرداشت این وضع من ناگزیر شدم تااختلافات فیودالی ومناقشات قبیله یی را که درکشور موجود بود، ازمیان برداشته وهمه را تابع یک قانون ویک حکومت سازم» (۷). حتی امیر عبدالرحمان خان که مووسیس دولت متمرکز افغانستان بود، نیز نتوانست نظام قبیله یی  واستقلال سران قبایل را بصورت کل    نابود سازد.

تحدیدوالغای این امتیازت ازجانب حکومت مرکزی میتوانست عدم رضایت سران قبایل وخرابی مناسبات     میان آنها ودولت را ببار آورد. در تاریخ دولت افغانستان مثال های زیادی وجود دارد که از بابت الغا وتحدید این امتیازت روابط میان سران قبایل ودولت به وخامت گراییده است. بگونه مثال، درآغاز دهه سوم سده بیستم در عهد زعامت امیرامان الله خان قبایل منگل، احمدزی، جدران، چمکنی وغیره ازپرداخت مالیات وخدمت عسکری معاف گردیدند. پس از سال ۱۹۲۴ هنگامی که «دولت به مشکلات اقتصادی مواجه شد، درپی الغای امتیازات موجود برآمده، آنهارا (قبایل را ر. ع. )  مانند سایرمردمان افغانستان به پرداخت مالیات وجوانان قبایل را بمدت دوسال خدمت زیربیرق مکلف ساخت. سران قبایل این اقدام دولت را دررابطه باخود بمثابه توهین پنداشته، علیه دولت قیام کردند» (۷).

ویژه گی عمده رشد نظام دولتی افغان درآنست که درحیات سیاسی کشور قبایل پشتون کوچی سهم فعال داشتند. ویژه گی های تکامل تدریجی عنعنه یی نظام قبیله یی، شرایط اجتماعی_ اقتصادی، موقعیت جغرافیایی ساحه اسکان، عنعنه عمیق مبارزات آزادی خواهی، ویژه گی های روان اجتماعی وذهنیت عمومی پشتون ها  این وضع را بوجود آورده است. تمام این عوامل در مجموع  ویژه گی پیچیده ومتناقض نقش سیاسی قبایل پشتون را درحیات دولتی کشور معین ساخت. قبایل کوچی پشتون در مبارزه با استعمارگران بریتانیای کبیر درسه جنگ افغان وانگلیس سهم فعال داشتند. ‌     

قبایل کوچی پشتون، که بخش زیادی نفوس کشور را تشکیل میدهند، از امتیازات وبرتری معینی نیز برخوردار گردیدند. حکومت مرکزی درمرحله نخست زمینه استفاده از چراگاه ها را برای آنها بصورت رایگان مهیا ساخته وانتقال وحرکت آزادانه آنهارا در تمام مناطق کشور تضمین کرد. قبایل کوچی پشتون بادرنظرداشت شرایط امتیازی ازطریق مساعدت دولتی قرضه بانکی بدست آورده ودر جهت رشد وانکشاف مالداری، عرضه محصولات، ارتقای سطح رفاه مالی وسویه فرهنگی، بویژه درفراگیری تحصیلات  متوسط وعالی وعرضه سایر کمک های ضروری از مساعدت دولتی مستفید گردیدند. فعالیت های حکومت درجهت اعطای امتیازات مالی برای قبایل کوچی پشتون توسط وزارت سرحدات وقبایل وهمچنان ازجانب کمیسیون های ویژه دیگر، که درتشکیل سایر وزارت ها موجود بودند، پیش برده میشد.

یکی از جهات عمده سیاست دولت در رابطه با قبایل کوچی پشتون  چنان بود که آنها را از زنده گی متنقل به حیات سکون ویکجانشینی عبور دهد. اما باوجود مساعی همه جانبه دولت، قبایل کوچی پشتون تا امروز ساختار  عنعنه یی طایفه یی خودرا حفظ نموده اند. اکنون در افغانستان دونیم ملیون نفر بصورت کوچی ونیمه کوچی حیات بسر میبرند(۸).

س. م. حکیم بایف دانشمند قزاقستانی بادرنظرداشت ویژه گی نظام دولتی افغانستان خاطر نشان میسازد که حفظ شمار زیادی قبایل کوچی ونیمه کوچی درافغانستان حتی تاهم اکنون به پیمانه زیادبه آن بستگی دارد که دولت ازطریق توزیع نعم مادی عمدتا موقف برتر اجتماعی قبایل کوچی پشتون را به مقایسه با سایر مردمان، بویژه نسبت به اقلیت های تباری دیگرکشور  تامین نمود(۹). به عقیده ح. نظروف محدودیت قبیله یی وسیادت طایفه یی که یکی از تناقضات عمده جامعه افغانستان را دردو سده اخیر تشکیل میدهد، به رهبران پیشین کشور مجال آنرا نداد تادرنتیجه استقلال وخودمختاری سران قبایل افغان وموضع برتر آنها  موقف دولت مرکزی راتحکیم بخشند(۱۰). در اثر چنین سیاست مناطق قبایلی «خودمختاری» خودرا حفظ کرده، از نگاه اقتصادی به عقب مانده ترین  نواحی واز نگاه سیاسی به ساحات مجزا و وسربسته تبدیل شدند. مناطق قبایلی هموار محل اتکای نیروهای محافظه کار وضد دولت محسوب میشود. بیهوده نیست که رهبران یاغی دینی، متنفذین فیودالی، که درگذشته باسیاست دولت موافق نبودند ورهبران اپوزیسیون مخالف دولت درگذشته نه چندان دور تاریخ افغانستان در مناطق شرقی وجنوبی ازطرف قبایل پشتون مورد حمایت قرار گرفتند، که برخی از آنها بعدا در ترکیب پاکستان شامل شدند. چنین وضعیت درزمان ظاهرشاه، نادرشاه، درعهد زعامت حزب دموکراتیک خلق  افغانستان، در دوره امارت طالبان وغیره  مسلط بود.

تفرقه بانداز و حکومت کن

 ویژه گی دیگری نظام دولتی افغانستان عبارت از ساختاری است که باید پاسخگوی نقش مسلط وبرتر پشتون ها باشد . تقسیمات اداری  ومنطقه یی درافغانستان با ویژه گی های تباری، زبانی، مذهبی وسایر خصوصیت های داخلی کشور مطابقت ندارد. چنین وضع از آغاز تشکیل دولت افغانی تاکنون ادامه دارد.

با تشکیل امپراتوری فیودالی درانی در آغاز مناطقی که درآن قبایل بزرگ پشتون اقامت داشتند، درترکیب دولت شامل شدند. پس ازآن در نتیجه جنگ های استعماری طولانی مناطق پهناوری که درآن مردمان غیرافغان میزیستند، به دولت افغانی الحاق گردید. در عهد احمدشاه درانی، امپراتوری وی ازنگاه اداری به سی ولایت تقسیم شده بود. اما در ادوار زعامت اخلاف او شمار ولایات تقلیل یافت. ولایات به سه دسته  به گونه زیر تقسیم شد: ولایات پشتون نشین؛ ولایاتی که بیشتر نفوس آنهارا مردمان غیر افغان تشکیل میدادند( مثلا : هرات، فراه، غزنی، کابل، بامیان، جلال آباد، پشاور، کشمیر، بلخ وغیره)، که توسط شخص شاه اداره میشدند؛ خان نشین های تابع (مانند: خراسان، سیستان، بلوچستان، سیند وغیره)، که میان  شهزاده گان تقسیم شده بودند(۱۱). مناطقی که مردمان غیرافغان درآن سکونت داشتند، قدم بقدم بتدریج تاآغاز سده بیستم درترکیب دولت افغانی بصورت اجباری الحاق گردیدند.

اکنون افغانستان  ازنگاه اداری به ۳۴ ولایت  تقسیم گردیده است که همه آنها ازنظر ترکیب تباری نامتجانس اند. صرف ولایات بامیان ونورستان ازین امر مستثنی است. از سوی دیگر مناطقی که درانها مردمان این یا آن تبار به پیمانه بیشتر زیست دارند، میان ولایات گوناگون تقسیم شده اند. نمونه بارز آن هزاره جات است که درآنجا درجریان سده های طولانی هزاره ها زیست دارند. این منطقه کوهستانی هزاره نشین میان ولایات بامیان، ارزگان، سرپل، سمنگان، بغلان وغیره تقسیم گردیده است. باید خاطر نشان ساخت که تقسیمات اداری  ومنطقه یی که اکنون درافغانستان وجود دارد، درعهدحاکمیت رژیم شاهی صورت گرفته است. رژیم شاهی در افغانستان ازطریق تجزیه وتقسیم نواحی که درآن مردمان یک تبار واحد زیست داشتند، میخواست از رشد اندیشه وآگاهی خودشناسی تباری مردمان غیرافغان جلوگیری کرده وآنهارا در محدوده گروه های کوچک تباری باویژه گی های فرهنگی، زبانی وغیره نگهدارد.

اکنون احزاب وسازمان های سیاسی ( مانند: سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان، سازمان فدایی زحمت کشان افغانستان، کنگره ملی افغانستان، نهضت دموکراسی افغانستان)، فعالین وشخصیت های مستقل سیاسی ودانشمندانی که از منافع ملی مردمان غیر افغان دفاع میکنند، برآنند که در ساختار مرزی واحدهای اداری ومنطقه یی تجدیدنظر بعمل آید. درشرایطی که پس از جنگ های طولانی کشور به حیات صلح آمیز گذر میکند، طرح چنین مساله منجر به ایجاد تناقضات جدیدوتشدید خصومت میان مردمان گوناگون کشور خواهد شد. تاسیس واحد های اداری، که در آنها تعداد یکی از ملیت ها یا گروه های تباری بیشتر زیست دارند، در ارتباط با مردمان هزاره، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشه یی وسایر گروه های تباری به پیمانه معینی امکان پذیراست. حل این مساله درپیوند با تاجیک ها، ازبک ها و پشتون ها با مشکیلات زیادی همراه خواهدبود. زیرااین مردمان درتمام قلمروی افغانستان  درهمسایگی با یکدیگر بصورت مختلط سکونت دارند. افزون برآن تغییر ساختار واحدهای اداری درشرایط کنونی  پرابلم انتقال صدها هزار نفر از گروه های تباری را ازیک منطقه به منطقه دیگر ببار خواهد آورد، که این مشکل  به نوبه خود موجودیت بعدی افغانستان را بحیث یک کشور واحد تهدید میکند. باید متذکر شد که دولت افغانستان در طول مدت موجودیت خود بحیث یک دولت مرکزی ضعیف وناتوان باقیمانده و نتوانست از عهده نظارت براوضاع مناطق اطراف، بویژه مناطق مسکونی قبایل پشتون بدرآید. دلیل عمده این امر درآن نهفته است که قبایل پشتون  همواره ازنگاه نظامی نیروهای عشیره یی قوی را در دراختیار داشته واز استقلال نسبی، امتیازات کافی وبرتری لازم برخورداربودند. چنین وضع درمناطق قبایلی پشتون نشین افغانستان وپاکستان تا کنون نیز ادامه دارد. نیروهای نظامی پاکستان که یکی از نیروهای نظامی پرشمار وازنظر تخنیکی خیلی مجهز درخاور محسوب میشود، بمشکل میتواند دربرابر نیروهای ملیشه یی درمناطق قبایلی پشتون نشین مقاومت کند.

این «غمخواری » دولت افغانستان از قبایل پشتون نتیجه مثبت ببار نه آورده وهمزمان باعوامل دیگر  بقول س. م. حکیم بایف  چنین حالت «علت عمده محافظه کاری دولت افغانستان رابمفهوم وسیع آن » (۱۱)بوجودآورد. دولت ناگزیر مداخله خودرا درامور قبایل تقلیل بخشید، که درنتیجه قبایل پشتون بحیث یکی از بازیگران عمده درصحنه حیات سیاسی کشور باقی مانده، عنعنات ونظام عشیره یی خودرا حفظ کردند.

بحران نظام دولتی                                                                           

سیستم تنظیم وتعمیل حاکمیت دولتی که برمبنای سلطه سیاسی، نظامی واقتصادی قبایل پشتون استوار بود، با تسخیر قدرت توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان درسال ۱۹۷۸  تضعیف گردیده وبا پیرورزی گروه های گوناگون نظامی سیاسی مجاهدین وتسخیر قدرت دولتی از سوی آنها درسال ۱۹۹۲ بصورت قطعی از هم پاشید. گروه های سیاسی-نظامی مجاهدین پس از تسخیر قدرت بتدریج رنگ ملی وتباری بخود گرفته ومرزهای جدید درگیری میان آنها بوجود آمد: ازیک سو پشتون هادرشرق وجنوب کشور ؛ ازجانب دیگرمردمان غیر افغان -تاجیک ها درشمال شرق، درمرکزوغرب؛ ازبک ها درشمال وهزاره ها درمناطق کوهستانی مرکزی وارد میدان کارزار شدند. با تقویه ترکیب تباری گروه های سیاسی-نظامی متخاصم مبارزه میان آنها ویژه گی تباری کسب کرد.

انورالحق احدی رهبر حزب«افغان ملت » یعنی حزبی که بخاطر احیای سلطه پشتون ها درحیات سیاسی کشور مبارزه میکند، هنوز درمیانه سالهای ۱۹۹۰ باتوجه به عوامل اساسی سقوط نظام سیاسی، که برمبنای سلطه پشتون ها استوار بود، چنین خاطرنشان ساخت:«سقوط رژیم نجیب الله دراپریل ۱۹۹۲ نه تنها به حاکمیت کمونیست ها پایان بخشید، بلکه آغاز پایان سلطه پشتون ها درحیات سیاسی «افغانستان» محسوب میشود. به عقیده احدی علل اساسی  سقوط دولت عبارت اند از: ایجاد اوضاع سیاسی درآستانه سال۱۹۹۲، که درنتیجه آن رهبران ونخبگان سیاسی مردمان غیرپشتون درسرنوشت افغانستان نقش کلیدی را بازی کردند؛عدم هم آهنگی وحدت عمل میان گروه های نظامی- سیاسی، که ازهفت، شش آنها توسط پشتون ها رهبری میشدند؛ عدم پشتیبانی وحمایت مردم قبایل پشتون ازگروه های سیاسی -نظامی ؛روابط منفی غرب، بویژه ایالات متحده امریکا دربرابر گلب الدین حکمتیار رهبر بنیادگرای حزب اسلامی افغانستان ونفوذ دولت های منطقه (ایران، تاجیکستان، ترکیه، ازبکستان) بالای گروه های اتنیکی افغانستان.

بدون شک عوامل متذکره فوق در تغییرنظام سیاسی افغانستان اثر  گذاشته اما نقش آنها درین جهت قطعی وکامل نیست. سقوط نظام سیاسی تنظیم قدرت دولتی از آن ناشی میشود که افغانستان در نیمه دوم سده بیستم بصورت همه جانبه رشد کرده ودرنتیجه آن روند رشد متراکم شعورملی مردمان غیرپشتون افغانستان، که ضرورت حیاتی دفاع ازمنافع خودرا درک کردند، قوام یافت. از سوی دیگر حکومت کمونیستی اصول تساوی حقوق همه گروه های تباری کشور را درحیات سیاسی، اجتماعی واقتصادی کشور تسجیل کرده ودر عمل در تحقق این حقوق مبادرت میورزید، که نمیتوانست بر شعور سیاسی مردمان غیرافغان اثر نگذارد.

هنوز درسالهای مقاومت مجاهدین علیه حکومت کمونیستی درکابل وحضور نظامی اتحادشوروی در افغانستان گروه های سیاسی نظامی، که ازحقوق مردمان غیرافغان، اقلیت های ملی ومذهبی حمایت میکردند، مواضع خودرا تحکیم بخشیدند. از آن جمله در مرحله نخست میتوان ازحزب جمعیت اسلامی افغانستان برهبری پروفیسور برهان الدین ربانی نام برد، که  نه تنها میان هفت حزب اتحاد پشاور جایگاه ویژه داشت، بلکه در داخل کشور اعتبار ونفوذ خیلی قوی کسب کرد.

حزب سیاسی نظامی دیگری که درمناطق مرکزی یعنی هزاره جات نفوذ بیشتر داشت، حزب اهل تشیع «حزب وحدت » (حزب وحدت اسلامی افغانستان ) بود. باوجودآنکه این حزب علیه رژیم کمونیستی به مقاومت فعال دست نزده وموضع انتظار وتکتیکی را در پیش گرفته بود، از طرف یکی از تبار های  اساسی غیر پشتون یعنی هزاره ها بصورت وسیع مورد حمایت قرار گرفت.

تضعیف نقش مسلط پشتون درحیات سیاسی کشور درسالهای حکومت کمونیستی ناشی ازآن بود که رهبری حزب، بویژه دردوره زعامت ببرک کارمل  پشتون هارا بحیث نیروی آشتی ناپذیری می پنداشت که قادرانددربرابرکمونیست هامقاومت کنند. بنابرهمین دلیل بودکه حزب دموکراتیک خلق افغانستان روابط خودرا بیشتربامردمان غیرپشتون تحکیم بخشیده وآنهارا درحیات فعال سیاسی کشورشریک ساخت.

سلطه پشتون ها و طالبان                                               

مفکوره استقرار سیادت سیاسی پشتون ها پس از ظهور تحریک طالبان در صحنه سیاسی دوباره اوج گرفت. طالبان با حمایت از جنبش های ناسیونالیستی پشتون ها دربرابر تشکیل وتاسیس هرگونه واحد اداری منطقه یی برمبنای علایم ملی ومذهبی ضدیت نشان دادند. از سوی دیگر طالبان بمثابه تحریک اسلامی  راستگرا وبنیادگراجانبدار تاسیس دولت واحد اسلامی بودند. افزون برآن طالبان استقرار وحفظ بعدی نقش رهبری پشتون ها را در حیات سیاسی کشور  ازشرایط عمده نظام دولتی آینده افغانستان  میدانستند.

«طلوع افغان » نشریه یی در قندهار، که نقطه نظر رهبری تحریک طالبان را  منعکس میساخت، چنین نوشته بود: «چون اساس دولت اسلامی نه بر بنیاد وحدت جغرافیای ملی، بلکه برمبنای ایدیولوژی اسلامی استوار است، پس افتراق زبان، نژاد، جنس وغیره عواملی اند که چوکات چنین دولت را محدود میسازد»(۱۲). آنها «خلافت» یعنی دولت حقیقی دینی راشکل دقیق  این گونه دولت تعبیر میکنند. نشریه رسمی دیگر، روزنامه« انیس» اصول اساسی این دولت را چنین تفسیر کرد: رهبر طایفه (دولت) باید بصورت حتمی انتخابی باشد، حکومت باید توسط زعیم دولت تشکیل گردد، «شورا» (مجلس نماینده گان)، که ویژه گی مشورتی دارد، ازطریق انتخابات باید تشکیل یابد، رهبری دولت بایدبه اساس قوانین شریعت، که حقوق وآزادی های اتباع را تامین میکند، تعمیل گردد(۱۳). به باور طالبان جستجوی دیگر اشکال دولت با روح اسلام  مغایرت دارد. خصوصیت مشورتی فعالیت مجلس نماینده گان  را طالبان چنین توضیح میدارند: برای هر فرد مسلمان ازجانب الله «قوانین بلاتغییرودایمی» فرستاده شده است، پس باید از معیارهای که در زمان پیغمبر(ص) و«خلفای راشدین» نافذ بود، پیروی صورت گیرد. به عقیده طالبان  هم آهنگی ووحدت دین وسیاست ونقش کلیدی روحانیون دررهبری دولت اصول اساسی تاسیس دولت اسلامی را تشکیل میدهد. تحریک طالبان در عدم حمایت نخبگان پشتون ازیکسو وتشدید مقاومت مردمان غیر پشتون ازجانب دیگر،   ناگزیر به جستجووتعیین اقدامات بهتر مبادرت ورزیدند تا مساله اساسی یعنی مساله استقرار تمامیت ارضی افغانستان را حل کرده وهمه قلمرو کشور را تحت کنترول خود قراردهند.

درشرایط وجود چندپارچه گی کشور اندیشه احیای دولت با حفظ نقش مسلط سیاسی پشتون ها بیشتر الویت داشت. به باور س. م. حکیم بایف پژوهشگر قزاقستانی طالبان باتوجه به عامل تباری میخواستند دومساله آتی را حل کنند: نخست، پشتون های راکه روابط نیک خودرا بادشمنان طالبان حفظ کرده بودند، به طرفداری خود جلب کنند؛ دوم، فعالیت های گروه های نظامی- سیاسی راکه از منافع اقلیت های مذهبی وملی حمایت میکردند، خنثی سازند. (۱۴).

طالبان باوجود تلاش زیاد نتوانستند تعدادی چند از اهالی غیرپشتون را به صفوف خود جلب کنند. افزون برآن ناسیونالیسم افغانی طالبان که اندیشه «اسلام پاک» رامنعکس میساخت، نتوانست وحدت تباری مردمان غیرافغان را که در برابر«طالبان » مقاومت میکردند، مخدوش سازد. اگرچه طالبان درجریان عملیات تهاجمی درشمال کشور پس از سال ۱۹۹۸ توانستند عدم اختلاف نسبی بسیاری ازرهبران گروه های نظامی پشتون راکه تاکنون بیطرفی خودرا دربرابر اتحاد شمال حفظ کرده بودند، ازمیان بردارند.

باید خاطرنشان ساخت که طالبان پس از استقرار حاکمیت خود درولایات شمال غرب، شمال وشمال شرق افغانستان درهمه مناطق  بروابط خصمانه اهالی محل مواجه شدند. تعیین والی های ولایات وفرماندهان نظامی دراین مناطق ازجمله اشخاص صرف پشتون تباربه ایجاد روحیه ضد پشتون نیز مساعدت کرد. طالبان میخواستند تحریک خودرا یک جنبش اسلامی فوق موانع تباری به مردم عرضه کنند، مگر آنها درنهایت نتوانستند اعتماد مردمان غیرپشتون، بویژه اعتماد جوانان وروشنفکران را جلب نمایند.

کارزار نو                                                                          

باوجودحذف طالبان از صحنه سیاسی افغانستان  مفکوره احیای نقش سلطه سیاسی پشتون ها ازاهمیت خود نکاسته است. درجریان کنفرانس بن وروند مذاکرات بعدی درجهت تشکیل دولت ایتلافی حزب ناسیونالیستی «افغان ملت»  که فعالین آن درسالهای حضور نظامی اتحادشوروی به غرب مهاجرت کرده بودند، سهم فعال گرفتند. رهبران این حزب اشرف غنی احمدزی وانورالحق احدی درحکومت انتقالی حامد کرزی درمقام های کلیدی یعنی پست های وزارت مالیه وبانک مرکزی افغانستان تعیین گردیدند.

بسیاری ازاحزاب وجنبش های سیاسی که ازمنافع مردمان غیرافغان حمایت میکنند، تلاش دارند تا درآینده

استقرارنقش مسلط پشتون هارادرحیات سیاسی کشورقدغن کنند. بگونه مثال درجریان طرح وتصویب قانون اساسی، بویژه درجلسات جرگه بزرگ دردسامبر سال ۲۰۰۳ وجنوری سال ۲۰۰۴ هنگام بحث وتصویب قانون اساسی کشور نماینده گان مردمان غیرپشتون ازاستقرار  نظام پارلمانی وپشتون ها ازتاسیس نظام ریاستی و تسجیل شکل رهبری ریاست جمهوری  درقانون اساسی حمایت کردند. درمجموع پرواضح بود که مردمان غیر پشتون این خطر را درک کردند که درصورت  استقرارنظام ریاستی درافغانستان وانتخاب رییس جمهور پشتون در راس دولت، که ازصلاحیت وسیع مطابق قانون اساسی برخوردار گردد، بازهم پشتون ها نقش مسلط رادرحیات سیاسی کشور کسب خواهند کرد.

اکنون که در افغانستان روند گذار به زنده گی صلح آمیز وجلب تمام تبارهای کشور به این پروسه جریان دارد، رهبران وفعالین سیاسی که از مفکوره استقرار نقش مسلط  سیاسی پشتون هاحمایت میکنند، در مرحله نخست این مفکوره را مطرح نمی سازند. چنین برخورد ممکن برامر حل مساله مهم دیگر یعنی حفظ افغانستان واحد اثر منفی گذارد. برای آنها درحال حاضر مساله تحکیم موضع شان درمقامات ساختار حکومت جدید از اهمیت بس بزرگی برخورداراست. اما درآینده مساعی رهبران وفعالین سیاسی پشتون درجهت احیای نقش مسلط سیاسی پشتتون هادرحیات سیاسی کشورممکن است اوضاع سیاسی رامخدوش سازد. بباورتحلیلگران دانشگاه آکسفورد«. . . کمافی السابق مبارزه نماینده گان گروه های تباری ومنطقه یی حیات سیاسی افغانستان را تعیین میکند. . . »(۱۵).

بنابرآن بعث نقش مسلط  سیاسی پشتون ها درآینده به پیمانه زیاد به حفظ وحدت افغانستان بحیث یک دولت واحد بستگی دارد. در صورت تجزیه کشور احیای  چنین سیادت بدور از واقعیت است. آنچه که  مربوط به احتمال تجزیه افغانستان است، دراین باره خبره گان شهیر جهان، منجمله پژوهشگران ایالات متحده امریکا به پیمانه زیاد اظهار نظرکرده اند. رابرت بلیکویل کارمندارشد علمی درکمیته روابط خارجی امریکا، متخصص سیاست خارجی ودستیار هنری کسینجرخاطرنشان میسازد که در صورت شدت خرابی اوضاع در افغانستان واستقرار قدرت وحاکمیت طالبان احتمال تجزیه افغانستان بوجود خواهد آمد. اودرادامه تحلیل خود تذکرمیدهد: « . . . تصمیم درباره تجزیه افغانستان به هیچوجه پی آمد خیالی نبوده، امایکی ازراه های حل معضله درافغانستان است، که آسیب آن حداقل بنظرمیرسد». این پژوهشگر سیاسی چنین ادامه میدهد: « واشنگتن باید بپذیرد که « طالبان »دیر یا زود کنترول خودرا برمناطق پشتون نشین جنوب وشرق تعمیل خواهندکرد، برای اینکه از چنین پیش آمد ممانعت صورت گیرد، باید بهای خیلی گران وغیر قابل پذیرش پرداخته شود. البته اداره ریاست جمهوری ایالات متحده امریکاولایات پشتون نشین افغانستان را نباید بقسم باج یا رشوت به طالبان  تسلیم کند یا بصورت علنی به تجزیه افغانستان تمایل نشان دهد. اکنون وقت آن رسیده است که  امریکا فقط از ورود تلفات بعدی درمناطق جنوب وشرق  به اسرع وقت جلوگیری کرده ودرولایات یادشده با « آرایش واقعی نیروها» موافقت نماید. درعین حال . . . نیروهای ویژه نظامی درآینده نزدیک  ناگزیرباید در افغانستان باقی بمانند تا از نیروهای مسلح کشوروحکومت کابل حمایت کرده وازاشغال شمال وغرب کشور توسط طالبان جلوگیری نمایند » (۱۶)

دراین جا یک امر بصورت کلی ومشخص روشن است که اوضاع در افغانستان کنونی بصورت بنیادی دیگرگون شده است: نه تنها مردمان غیرپشتون احیای تسلط پشتون ها را درحیات سیاسی کشور نمی پذیرند، بلکه تقویه موضع یک ملیت به ضرر منافع سایر ملیت ها وتبارهای کشور، که بدون اشتراک شان استقرار صلح ومصالحه در افغانستان غیرممکن است، با اوضاع بین المللی مطابقت ندارد.       

نتیجه                                                                                             

استقرار ورشد دولت افغانی بربنیاد اصول وحدت قبیله یی، ازیک سو نقش مسلط قبایل پشتون را درحیات سیاسی کشور تامین نمود واز جانب دیگراستقلال وسیع قبایل را ازحکومت مرکزی با حفظ  موضع نیرومند سران وخان های قبایل در مناطق تحت کنترول شان پیش از پیش مشخص ساخت. دولت ضعیف مرکزی بصورت عنعنه یی بالای قبایل یا وحدت قبیله یی پشتون ها اتکا کرده ومقام های بلندپایه دولتی را برای سران فبایل پشتون اختصاص داده بود. چنین نظم نقش مسلط قبایل پشتون را درحیات سیاسی کشور تا سال ۱۹۷۸، که کمونیست های افغانی به قدرت رسیدند،  تامین کرد.

سیاست تحکیم موضع حکومت مرکزی وجلب همه تبارها وگروه های تباری درحیات سیاسی واجتماعی کشور، که توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان تعمیل میگردید، توازن عنعنه یی نیروهارادرارتباط بادولت مرکزی وسران قبایل پشتون برهم زده وعدم ثبات سیاسی را بوجود آورد که یکجا باعوامل داخلی وخارجی منجر به جنگ های داخلی، زوال دولت، ایجاد نیروهای نظامی واستقلال واقعی قبایل پشتون گردید. در هنگام جنگ های داخلی قبایل پشتون  بیش ازهمه به دفاع از مناطق مسکونی خوداشتغال داشتند. مفکوره احیای سلطه پشتون ها درحیات سیاسی کشور توسط طالبان غلجایی طرح وترویج گردید. موضع غیرصلح آمیز طالبان درجهت بعثت سلطه پشتون ها درحیات سیاسی کشور بحران جدید وعمیق سیاسی منجمله بحران بزرگی رادرمناسبات میان ملیت هاوگروه های تباری کشوربوجودآورده است.

پس از سال ۲۰۰۱ درافغانستان تاسیس احزاب وجنبش های سیاسی گوناگون واشتراک آنهادرحیات سیاسی کشور آغاز وتوسعه مییابد. آنها منافع همه گروه های تباری را دربرنامه خود گنجانیده وازآن دفاع میکنند. برگذاری نخستین انتخابات ریاست جمهوری درافغانستان، که درآن هجده کاندید ازنماینده گان احزاب وجنبش های گوناگون سیاسی وهمچنان کاندیدان غیرحزبی وغیروابسته شرکت کردند، دال براین حقیقت است. ازجانب دیگرروند طرح، ترتیب وتنفیذ قانون اساسی جدیددرجرگه بزرگ وانتخابات ریاست جمهوری نشان دادکه درافغانستان  هنوز هم  بسیاری ازحلقات خیال احیای سلطه گذشته پشتون هارا درهمه عرصه های حاکمیت دولتی درسر میپرورانند. موضوع ترتیب ومنظوری متن سرود ملی کشورصرف بزبان پشتو، باوجود مساعی شمارزیادی از نماینده گان مجلس ووکلای تبارهای دیگردر جهت منظوری متن سروملی بزبان دری، شاهد این مدعا است. از سوی دیگر دردوره انتخابات ریاست جمهوری دراکتوبر سال ۲۰۰۴ وهمچنان انتخابات نماینده گان  شورای ملی درارتباط با برخی رای دهنده گان ولایات شرقی وجنوبی دراحکام قانون انتخابات درمناطق مسکونی قبایل پشتون  برای انتخاب تعدادی زیادی از نمایند ه گان بدون دلیل موجه شرایط سهل تثبت گردید. این تلاش ها بخاطر احیای سلطه پشتون ها درحیات سیاسی افغانستان اکنون ودرآینده به مقاومت شدید مردمان غیرافغان مواجه خواهدشد. اعمال این اندیشه به نوبه خود میتواندمنجر به وقوع جنگ های شدید وتصادمات نظامی میان گروه های تباری کشور گردد.

 

گزارنده: رحمت الله روند         

نویسنده : رحمت الله عبد الله یف

کارمند علمی کانون زبان، فرهنگ، خاورشناسی و میراث نوشتاری اکادمی علوم جمهوری 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com