خانه » خبر و دیدگاه » انتخاب اشرف غنی یک اشتباه تاریخی است

انتخاب اشرف غنی یک اشتباه تاریخی است

younus farid drافغانستان شاهد عملی شدن برنامۀ هِنری کیسینجر وزیر خارجۀ اسبق ایالات متحده آمریکا (سپتامبر ۱۹۷۳ الی جنوری ۱۹۷۷.با روی کار آوردن آقای اشرف غنی به حیث رئیس جمهور افغانستان است.

زمانیکه هنری کیسینجر به حیث وزیر خارجه تعین شد، در سال ۱۹۷۴ سفری کوتاه به افغانستانداشت و یک حقیقت روشن را در مورد افغانستان می دانست و آن این بود که اطراف سردار محمد داود را طرفداران اتحاد جماهیر شوروی سابق احاطه کرده بود. کیسینجر که پیشتا ز سیاست دیتانت (روش نرم گرائی و از بین بردن تشنج با اتحاد شوروی) از اخیر سالهای ۱۹۶۰ بود، یگانه را ه به هدف رسیدن را در جنگ سرد در مقابل شوروی در تربیه یک گروه «ایلیت» یعنی ممتاز برای دفع و مقابله با شوروی میدانست و همان بود که یک عده شاگردان برای تحصیلا ت عازم دانشگاه امریکائی در بیروت شدند.

هدف این بود که این گروه یعنی «گنگ بیروت» (دارۀ بیروت) مانند شاگردان رشتۀ اقتصاد در دانشگاه شیکاگو که مشهور به “پسران شیکاگو هستند، و در بر انداختن نظام چیلی در امریکای لاتین نقش بارز داشتند، اهداف آمریکا را در شرق میانه و آسیای میانه پیاده کنند. شاگردان از طبقات مختلف قشر جامعۀ افغانستان انتخاب و روانه بیروت شدند و تعداد شاگردان پشتون خواه مخواه درین دسته زیاد تر بودند. شاگردان که جوانانِ کم تجربه و از یک کشور عقب مانده بودند، این بورس تحصیلی برای شان یک فرصت طلائی محسوب میشد.دلیل بیروت این بود تا این شاگردان عربی بیاموزند و برای کشور های اسلامی تربیه شوند. مانند عمل القاء که از سه صد میلیون تخمه(اسپرم) تنها یک دو و یا سه آن نطفه را وجود می آورد، در بیروت هم سه نفر یعنی خلیل زاد،احدی و اشرف غنی القاء شد و برای آیندۀ افغانستان به تربیه گماشته شدند.

دو نفر یعنی خلیل زاد و اشرف غنی، در درجه اول با وفا و در درجه دوم،احدی بود. خلیل زاد و اشرف غنی از مشاورین وزارت خارجۀ آمریکا در دوران مجاهدین بودند و این مشاورت به نفع پاکستان و حزب اسلامی آقای حکمتیار پاداش بزرگ داشت. خلیل زاد شامل وزرات خارجۀ آمریکا شد که بعد ها سفیر عراق و افغانستان گردید و اشرف غنی که در رشتۀ انتروپولوژی و اتنوگرافی قوم پشتون از آمریکا دکتورا دریافت کرده بود، شامل بانک جهانی شد که اساساً به رشتۀ تحصیلی او قطعاً ارتباط نداشت. (قابل یادآوری است که در در دوران ریاست جمهوری سردار محمد داود شاگردان که در غرب مصروف تحصیل بودند قصدآً به کابل خواسته شدند در حالیکه شاگردان بیروت برای تکمیل دکتورا در دانشگاه های معتبر امریکائی شامل درس شدند.!!؟؟) اما چون بانک جهانی نه تنها یک موسسۀ مالی نیست و سیاست های خارجی را هم در قبال قرضه های پولی تحت ادارۀ خود دارد به اشخاصِ که به سیاست های استعماری بانک جهانی لبیک گوید ضرورت دارد و اشرف غنی یک کاندید فوق العاده خوب بود. قسمیکه دیدیم بعد ها بعد از بر انداختن گروه طالبان وزیر مالیه افغانستان شد. این خود می رساند که بر انداختن طالبان یک برنامۀ طرح شدۀ قبلی به نام مبارزه با دهشت افگنی توسط آمریکا بوده است بعد از هجرت در آمریکا آموختیم که دولت آمریکا با مطبوعات این کشور همکاری های محرمانه دارد و وجهه مشترک دولت و مطبوعات درین کشور این است که هر دو توسط سرمایه داران اداره میشود. آزادی و نشر مطالب در آمریکا قسمی است که مطبوعات شدید زیر تأثیر افکار دست راستی سرمایه داری که از جانب گروه عیسویان و یهودان حمایه و پشتیبانی می شود به نام آزادی مطبوعات مطرح است.

جراید و مجلات، رسانه های خبری، تلویزیون های بزرگ مانند سی بی اس، اِن بی سی و غیره نه تنها اداره میشود، بلکه به نام پالیسی نشراتی مطالب سانسور می شود و همان مطلب که به ذوق خود شان باشد، ضد اسلام باشد، از صهیونیزم و دموکراسی سرمایه داری جانبداری کند، به نشر می سپارند. پوشش یا بهتر گوییم چتر همه مطبوعات لابی (گروه منفعت جو) اسرائیل است که اداره اصلی را به دست دارد. از همین لحاظ است که در منابع خبری آمریکا اسرائیل ابداً به خاطر پالیسی های ظالمانه اش در مقابل فلسطین انتقاد نه میشود. لابی اسرائیلی در آمریکا از قوی ترین و مشهور ترین گروه های منفعت جو است که نه تنها مطبوعات را بلکه حکومت و سیاست خارجی آمریکا را اداره میکند و موفقیت یهود ها در سیاست بین المللی آمریکا همین است که نبض سیاست خارجی به دست یهودان است و مهمتر اینکه از زمان جان اف کندی به اینسو،یهودان آرزو دارند تا مشاور امنیت ملی یا وزیر خارجۀ آمریکا یهود باشد تا بتوانند سیاست خارجی را به نفع اسرائیل اداره کنند. پس اگر کسی به سطح بین المللی در آمریکا مشهور می شود برای این است که او باید مهر تائید را نه تنها از بانک جهانی برای پیاده کردن اهداف سرمایه داری در جهان خورده باشد، باید مهر تائید را از لابی یهودی هم خورده باشد. پس وقتیکه طور مثال مجله تایمز و یا نیویارک تایمز یک شخص را تعریف و توصیف کند تنها به خاطر دکتورا داشتن او و لیاقت او نیست بلکه به خاطر این است که موفق شده که مهر تائید را بگیرد. آقای اشرف غنی مهر تائید را به حیث یک متفکر گرفته است.

چون آمریکا یک قدرت جهانی است و از کشور های بزرگ آزاد، شناخته شده است، وقتی که یک شخص به حیث متفکر معرفی می شود،مردم ساده و دل پاک افغانستان و یا کشور های رو به انکشاف فقیر و بیچاره فکر میکنند حتی افتخار میکنند که یک شهروند شان به چنین مقام والا در سطح بین المللی رسیده است و به او اعتماد میکنند. در حالیکه حریف این مقام را کمائی نکرده است بلکه او را برای افغانستان قالب ریزی کرده اند تا مقاصد خود را در منطقه پیاده کنند. مشهور شدن آقای اشرف غنی ثبوت محکم تیوری اِن کودنگ و دِی کودنگ (کُد گذاری و کُد گشائی)از استوارد هال مؤسس و بانی مطالعات فرهنگی برای اولین بار د ر دانشگاه آکسفورد، (متوفی فبروری ۲۰۱۴) می باشد که چنین می گوید که آنان که در قدرت هستند چگونه پیغام های خود را از طریق فرهنگ عامیانه و مردمی پخش میکنند و چگونه آنانیکه آن را دریافت میکنند تعبیر می کنند. بلی دولت و مطبوعات در امریکا در مشهور ساختن آقای اشرف غنی برای رسیدن مقاصد شان در افغانستان نقش عمده بازی کرده اند و مردم ما فکرمیکنند که براستی با یک شخص متفکر طرف هستند.
آقای اشرف غنی فقط یک کتاب به کمک یک امریکائی نوشته است که آن کتاب از به وجود آوردن یک نظام سالم دولتی بحث میکند؛ چیزی که از طرف بانک جهانی املا و انشاء شده است قسمیکه همه می دانیم، آمریکا در دور اول اتنخابات افغانستان برای آقای اشرف غنی توسط نماینده و مشاور خاص آمریکا در قضیۀ افغانستا ن و پاکستان ریچارد هالبوروک (متوفی ۱۳ دسامبر ۲۰۱۰) در داخل آمریکا و افغانستان مبارزات انتخاباتی کرد تا اشرف غنی رئیس جمهور شود. درین انتخابات اشرف غنی برنده نشد. این به خاطر این نبود که او عملاً انتخابات را باخت. این به خاطر این بود که آمریکا خواست تا اشرف غنی برنده نباشد و انتخابات را بی غرض نشان دهند تا مردم چنین تصور کنند که اگر نمایندۀ آمریکا می بود پس چرا برنده نشد. آن مبارزه انتخاباتی برای اشرف غنی یک نمایش بود تا مردم افغانستان را گول زنند که آمریکا در سرنوشت سیاسی افغانستان نقشی ندارد. در عین زمان اگر او را برنده میساختند، اشرف غنی تاپۀ امریکائی بودن را میخورد و یک شاه شجاع امریکائی در تاریخ افغانستان قلمداد می گردید. اما این بار اگر قوای مخالف از عقل سلیم کار نگیرد و انتخابات را درست بالا بینی نکنند موفقیت اشرف غنی حتمی است و پالیسی کیسینجر جامۀ عمل می پوشد و افغانستان در زیر شعاع سیاسی آمریکا و نمایندۀ آن پاکستان قرار خواهد گرفت زیرا مطالعات نشان میدهد که آمریکا از روز اول به وجود آمدن پاکستان پارتنر (جُفت) نظامی و ستراتیژیک (کاربردی) پاکستان است و از پاکستان جدائی ندارد و اما سؤال درین است که چرا آمریکا میخواهد تا اشرف غنی روی کار باشد آمریکا برای رسیدن برای اهداف اقتصادی و ستراتیژیک خود به اشخاص ِ ضرورت داشت و دارد که به او اعتماد کند و برای همین هدف اشخاص را تربیه می کند، حمایه و پشتیبانی میکند، به قدرت می رساند و او را مشهور می سازد. برای این منظور در روابط خارجی آمریکا مثال های زیاد داریم.طور مثال، در ایران رضاه شاه پهلوی ؛ در چیلی، پینوشه؛ و در مصر، حُسنی مبارک. اشرف غنی در آمریکا برای همین هدف تربیه شده است.

مشاورین قصر سفید مانند خلیل زاد و اشرف غنی چند کار عمده به نفع قوم، به نفع پاکستان و نفع آمریکا انجام داده اند. ایالات متحده باعث به وجود آوردن طالبان شد. چون افغانستان به سوی سیاست چند ملیتی بعد از سقوط شوروی بود و همه اقوام در سیاست باید سهیم می بودند و این یک زنگ خطر برای قوم گرائیان پشتون مانند اشرف غنی بود. از پالیسی های پاکستانی آی اس آی مستقیم و غیر مستقیم جانب داری به عمل آمد و طالبان به قدرت رسیدند. آقای اشرف غنی به حیث وزیر مالیه پالیسی سرمایه داری نیو لیبرالیزم را در افغانستان پیاده کرد و هزاران نفر بیکارشدند. نیو لیبرالیزم حکم میکند که همه امور و سکتور های یک کشور از نگاه اقتصادی خصوصی شود و این تنها به نفع سرمایه دار است نه مردم قشر متوسط و فقیر. اسلام تشبث خصوصی را تشویق میکند و سرمایه دار را در رفاه مردم شریک ؛ مسئول وسهیم میداند. آقای اشرف غنی باعث فقر و فلاکت در افغانستان شده است این نویسنده آقای اشرف غنی را زمانیکه در کشور دنمارک شاگرد انتروپولوژی بودم در سال اکادمیک ۱۹۷۵-۱۹۷۶ شناختم. آقای اشرف غنی از یک فیلوشپ یک ماهه استفاده کرده بود و برای آموزش و پرورش به دنمارک آمده بود. خوب به یاد دارم که جزئی ترین علاقمندی به فرهنگ افغانستان و اسلام نداشت. این را هم میدانم که انسان ها در طول حیات تغییر میکنند و در دید بینش شان در زندگی تفاوت‌ها رُخ میدهد. اما قسمیکه در مضمون Afghanistan’s Next First Lady could be a Christian در New America Strategic Study Group مورخ دوم جنوری ۲۰۱۴ خواندیم که اولین شاه بانوی افغانستان یک عیسوی خواهد بود، تعجب نکردم زیرا نه تنها برنامۀ کیسینجر را می بینم که در حال بارور شدن است، در عین زمان بعد از سی و پنج سال چیزی که از آقای اشرف غنی در دنمارک شنیده بودم آهسته آهسته تحقق. می بخشد. در مقاله میخوانیم که داکتر اشرف غنی اکثراً برای عبادت همرای همسرش به کلیسا می رود. به واقعیت می بینیم که تسبیح و دستار و لنگی از همان تکتیک های لورنس عربی است.

آمریکا توسط دارۀ بیروت در پشت پرده در نوشتار قانون اساسی افغانستان به جانبداری از عیسویت در افغانستان نقش عمده بازی کرد تا غیر مستقیم دین و مذهب آزاد باشد و در قانون.تذکار نرفته است که همسر رئیس جمهور نه می تواند عیسوی و یا خارجی باشد آقای اشرف غنی از قوم شریف پشتون است و قرآن مجید قوم داشتن را به رسمیت شناحته و تاجیک بودن و پشتون بودن و ازبک بودن از دید قرآن عیب نیست و اما اسلام تفوق یک قوم را بر قوم دیگر محکوم میکند. در مناظرۀ تلویزیونی چهار کاندید ریاست جمهوری که از تلویزیون آریانا پخش گردید، به وضاحت دیدیم که آقای اشرف غنی با روحیۀ تعصب قومی بر خورد میکرد و در قرن بیست و یکم از اصطلاحات مانند “ولس پوهه” برای تأمین صلح کار گرفت. از نگاه اتنولوژی استعمال این اصطلاحات به جای اینکه ملت را وحدت بخشد، ملت را زیاد تر متفرق میسازد زیرا ازین اصطلاحات بوی قومگرائی می آید، نه وحدت ملی. این همان اصطلاحات است که طالبان میخواهند بشنوند. پشتیبانی و حمایۀ عبدالقیوم کوچی عموی اشرف غنی که یک قوم گرای درجه یک در آمریکا قلمداد شده است و در حال حاضر برای پشتیبانی اشرف غنی از آمریکا عازم کابل گردیده،ثبوت دیگری است که این خانواده افغانستان را از مسیر سیاست چند ملیتی آن بیرون میکشند. آقای کوچی مضمون دارد در سالنامۀ انجمن سالمندان افغان، سال سوم، سال چاپ ۲۰۱۲ میلادی در کلیفورنیا صفحه ۲۴۶ زیر عنوان.«ارواشاد محمد گل مومند بابا ارتیا» درین مقاله آقای کوچی عموی آقای اشرف غنی، از خاین فرهنگی کشور محمد گل مومند به بزرگی یاد میکند و پیشنهاد می کند که افغانستان به یک محمد گل مومند امروز احتیاج دارد!!!. در بین همه کاندیدان قوم پرست ترین و بی علاقه ترین به اسلام آقای اشرف غنی است. حج عمره قبل از انتخابات از همان سیاست های لورنس عربی است. یک عده محدود از سرمایه داران در افغانستان و خارج افغانستان هم از اشرف غنی حمایت می کنند زیرا آن ها تصور میکنند که اهداف اقتصادی ایشان زیر چتر نماینده بانک جهانی تحقق خواهد یافت چنانچه این در چیلی ثابت شد.برای آمریکا مطرح این است تا اول مناسبات با پاکستان حسنه باشد و افغانستان مانند گذشته سپر باشد برای نفوذ روس در گذشته و امروز ایران و روسیه.

همنوائی با اقوام سنی پشتون بر علیه ایران قابل غور و مداقه است که از جانب شیخ های عرب که همه در زیر یوغ سیاست خارجی آمریکا هستند،.تمویل میشود اشرف غنی به هیچ صورت به مقام ریاست جمهوری افغانستان نه می‌تواند برسد مگر اینکه دو قطب شمال و جنوب در افغانستان با هم به یک تفاهم نرسد. آقای رشید دوستم که در چهره های مختلف نقش سیاسی خود را به خاطر مقام قومی ازبکی به نام دفاع از قوم بازی کرده است بهترین نامزد برای اشرف غنی بود و این پیشنهاد از جانب آمریکا صورت گرفته است که دوستم باید. شریک باشد زیرا دوستم و اشرف غنی چندین وجهه مشترک دارند. اول هر دو به اسلام بی علاقه می باشند و این تسبیح و دستار یک فریب بزرگ است که مردم خواهند خورد. دوم دوستم و غنی هر دو قوم گرا هستند. این ها از اقوام خود دفاع میکنند نه از ملت. سوم هر دو عاشق قدرت است و دوستم به خاطر قدرت دست به کشتار پشتون و غیر پشتون زد و اشرف غنی هم به خاطر قدرت منحیث مشاور قصر سفید در به میان آوردن طالبان نقش فعال داشت و هنوز با آی اس آی و طالبان که باعث بد نامی اسلام ؛ افغانستا ن و ریختن خون هزاران انسان بی گناه شدند همکاری میکند.

ashraf ghani uglyاشرف غنی مهره کلیدی پاکستان و آمریکا برای منافع هر دو کشور در افغانستان است. مردم شریف ازبک اگر به خاطر دوستم به این شخص اعتماد میکنند، این نویسنده پیش بینی می کند که بزرگترین اشتباه را در تاریخ افغانستان خواهند کرد. زیرا اشرف غنی بردباری هیچ کس دیگر را ندارد و همیشه آرزو دارد تا یکه تاز میدان باشد. خود خواه ترین، عصبی ترین، قوم پرست ترین، مغرور ترین و ‘بی دانش ترین در اسلام’ در میان کاندید ریاست جمهوری افغانستان است زیرا یک گُدیگگ برای منافع امپریالیستی آمریکا و کشور گشائی پاکستان می باشد و بس. یکی از دلایل عمده فقر و بد بختی در افغانستان بعد از آمدن امریکائیان پالیسی های غیر اسلامی، غیر انسانی و تبعیضی بانک جهانی در افغانستان است که توسط اشرف غنی پیاده شد. قوه های امپریالیزم و گماشتگان شان مانند آی اس آی به اشخاص فروخته شده نیازمند است. قشر جوان افغانستان باید بداند که بازی های سیاسی افغانستان بغرنج تر از آن است که به سخنان چرب و نرم یک تحصیل یافته با دکتورا بازی خورد. برای اشرف غنی مطرح نیست که افغانستان دوباره زیر یوغ زن ستیزی، تبعیض و تنگ نظری رود زیرا او دوست دارد تا رئیس جمهور شود.زیرا او نمایندۀ افغانستان نیست. آمریکا و پاکستان از او حمایه وپشتیبانی خواهند کرد چنانچه آمریکا از متعصبین کشور های خلیج حمایه میکند و آنانیکه میخواهند یک نظام مردمی روی کار آید سرکوب می شوند.

با ختم این نوشتار من به مردم شریف افغانستان خاطر نشان می کنم که با آمدن اشرف غنی شما روی خوش بختی را نخواهید دید و از امروز بد تر خواهد شد زیرا پالیسی های بانک جهانی، چشم داشتن پاکستان به افغانستان و قوم گرائی و تعصب و حتی زندانی کردن مردم، شکنجه مردم مانند امریکای لاتین که توسط سران امریکای لاتین از طریق،« پسران شیکاگو » جامۀ مردم.پوشید، در افغانستان به اوج آن خواهد رسید.

برای مطالعات لابی یهود در آمریکا لطفاً یه کتاب مراجعه کنید:

They Dare to Speak out by Paul Findley, 1989

برای مطالعات پسران شیکاگو لطفاً به کتاب:
The Shock Doctrine: The Rise of Disaster
Capitalism by Naomi Klein, 2007

برای مطالعات نیو لیبرالیزم به کتاب:
A brief Histroy of Neoliberalism by David Harvey,2007

برای مطالعات شناخت آمریکا از نگاه سوسیو پولیتیک به کتاب:
Democratic Imperialism: Democratization vs Islamization by Farid Younos. 2008

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com