خانه » خبر و دیدگاه » تجزیه افغانستان و اثرات نتایج آن بر آسیای میانه

تجزیه افغانستان و اثرات نتایج آن بر آسیای میانه

دلیل و مانعی وجود ندارد که حوادث کنونی افغانستان  ومناطق همجوار آن بیرون از «طرح خاور میانه بزرگ» بررسی و ارزیابی شود. زیرا مطالعه وقایع «بهار عرب»  اینگونه شیوه بررسی را تصدیق میکند. تاریخ جهانی، به غایت، درمناطق کلیدی دنیا ویژه گی طبعی وعادی خودرا از دست داده است. تاریخ مهندسی میشود و افغانستان نیز از شمار یکی از همین مهندسی ها است. این طرح  یکی از پی ریزی های قدیمی است که  رسوم و قوانین ویژه برای تحقق آن  سنجش گردیده و در «بازی بزرگ» تعبیه و چوکات بندی شده است، که فقط در آستانه سال های ۱۹۹۰- ۲۰۰۰ ساختار خود را تعییر داده  و روند جدید به خود کسب کرد. تشدید تناقضات ملی و تباری زمینه تجزیه کشور را مساعد ساخته و زنگ خطر بزرگ و به ویژه عامل عمده در جهت تحقق طرح مشروط یعنی «تجزیه افغانستان» محسوب میشود.

اگر چه مساله ملی وتباری یگانه اختلاف عمده درپیشرفت  کشور افغانستان نبوده ، مگر در عین  حال، به ویژه درشرایط وزمان بحران عمومی سیاسی که بصورت معمول از جانب مراکز نیروهای خارجی دامن زده میشود، نقش عمده را بازی میکند.شیوه  کنونی حل مساله ملی یعنی وحدت همه مردمان، اقوام وتبارها برمبنای نظام دولتی موجود، تحت بیرق افغانستان واحد، منابع اختلافات  را در کشور هنوزهم  بصورت شدید تر تزیید میبخشد.

در جریان یک ونیم سده اخیر درساختار ترکیبی نفوس افغانستان دیگرگونی هایی فاحشی  بقدر کافی روبه تزاید است.به عقیده برخی از پژوهشگران توازن سیاسی وملی جامعه افغانستان، که در آستانه سده های  نزدهم وبیستم آغاز یافت، با استفاده  ازهژمونی وهمزمان با ادغام  تبار ها واقوام درمرحله تاریخی  کنونی به شکل همگرایی طبعی تامین گردید ه و درجریان نوسازی دولت ملی افغانستان به تدریج  شرایط رفع تناقضات ملی ونظام دولت قبیله یی را مساعد ساخت.

در نیمه دوم سال ۲۰۱۰  وپس ازآن تشدید تناقضات ملی یکی از گرایش های  پر خطیر اختلافات در جامعه افغانستان میباشد، که به تدریج در اندیشه اجتماع ودر مفکوره اغراض آمیز  قشر سیاسی حاکم احیا گردید.این مفکوره در جامعه افغانستان پدیده نو نیست، اما هم اکنون، قرار معلوم، با کیفیت نوتری عرض وجود کرده است.

تاسیس «پشتونستان بزرگ» یکی از اجزای « طرح خاور میانه بزرگ » برای افغانستان وکشور های همجوار  بوده وپیش از پیش  این طرح به همگان روشن است.این موضوع  مانند سایر موضوعات از جانب بخشی از قشر پشتون، که در مقامات دولتی حساس قرار دارند، به بهانه عدم استقرار توازن سیاسی وملی در کشور مورد سو استفاده قرار میگیرد.در عین حال پشتون سازی ارگان ها ومووسیسات دولتی  قبل ازهمه واکنش منفی اهالی غیر پشتون را برانگیخته است.چنانچه بازتاب غیر مستقیم آن از نتایج کمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری درسال ۲۰۰۹، وبصورت روشن درانتخابات نماینده گان مجلس شورای ملی در سال ۲۰۱۰ ، آشکار گردید، که پشتون ها به شکست قطعی  مواجه شدند وملیت ها وتبار های غیر پشتون  در پارلمان  افغانستان اکثریت آرا را کسب کردند.

پشتون سازی بعدی  مقامات دولتی وارگان های حکومت  بیشتر  زمینه تشدید تناقضات ملی را بوجود آورده وعرصه روند گفتمان  همگرایی را میان ملیت هاوتبارها تنگ میسازد.  مبرم سازی مساله «خط دیورند» دراین قرینه خیلی جالب  به نظر میرسد.شناسایی «خط دیورند» بحیث مرز رسمی افغانستان وپاکستان (درماهیت امر به  گونه گذشت) از جانب اداره کرزی  به واکنش منفی گروه های ناسیونالیستی پشتون و رضایت قشر اهالی غیر پشتون مواجه خواهد شد. ماهیت این مساله درآن نهفته است که امتناع از ادعای ارضی بر مناطق قبایلی وسایر نواحی مرزی پاکستان، پشتون های آنطرف را از حق تابعیت افغانستان  محروم ساخته  وپشتون های  ساکن قلمروی کنونی افغانستان نسبت به سایر ملیت ها و گروه های تبار ی در اقلیت قرار میگیرند. عدم پذیرش روند مذاکرت با طالبان از سوی قشر اهالی غیر پشتون گوای آنست که  آنها حاضر نیستند بپذیرند که قشر سیاسی وسران پشتون، که اکنون از طالبان پشتیبانی میکنند، در روند سیاسی کشور شرکت کنند.  بنابرآن چنین استنتاج میشود که  طی سالهای  ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ ساختار سیاسی وملی جامعه افغانستان دستخوش تغیر گردیده، مطابق به آن نقش اهالی غیر پشتون  بصورت عموم  و  نقش نخبگان آنها بصورت  ویژه در روند سیاسی افغانستان  بصورت متصاعد ارتقا یافته است.

پر واضحست که همه مساعی کرزی در جهت پیشبرد روند مذاکرات صلح  به ناکامی مواجه خواهد شد، مگر اینکه سران ورهبران اهالی غیر پشتون درین روند شامل گردند، منافع آنها در نظر گرفته شود وبه  مطالبات وخواست های آنها پاسخ مثبت ارایه گردد، در غیر آن تمایل تجزیه طلبی وتهدید تجزیه کشور، تحقق سناریوی فرار از مرکز  بصورت تصاعد هندسی  رشد خواهد کرد.برخی از حوادثی که اکنون درافغانستان جریان دارد، باحوادث سالهای  ۱۹۹۰  در یوگوسلاویا   مطابقت دارد وچنانچه مشاهده میشود، جانب ایالات متحده امریکا  قصد دارد و آماده  است که در شرایط وحالات معینی  سناریوی  همگون با «موافقه دیتون»  را در مورد افغانستان  تطبیق کند. مگر  یک تحلیل گذرا از «موافقه دیتون» سال ۱۹۹۵، تناقضات ماهوی داخلی را در احکام آن برملا میسازد. بوسنی وهرزاگوین در گذشته هیچگاهی  یک دولت مستقل واحدنبوده، بلکه همیشه به مثابه ولایات جداگانه درقلمروی کشور های دیگرقرارداشتند.«موافقه دیتون»  با اتحاد دو ولایت در چوکات یک دولت  فقط مفارقت  تباری بوسنی وهرزاگوین را  نه به دو بخش، بلکه به سه قسمت تسریع بخشیده، بدین ترتیب اختلافات را به مرحله  ناعلاجی کشاند، که  نیروهای پیمان ناتو  برای مداوای  آن به میعاد غیر معین درآن کشور باقی بماند.

احتمال قوی وجود دارد که چنین تقسیمات در افغانستان نیز به مرحله اجرا گذاشته شود.افزون برآن درمراکز تحلیلی استراتژیکی ایالات متحده امریکا خیلی پیشتر یک طرح مشابه دیگر  بنام«بلوچستان مستقل» بررسی میشود، که هدف آن تشکیل یک دولت واحدازبلوچ های افغانستان، ایران و پاکستان است.

در وحله نخست این طرح  در جهت ایجاد اوضاع  متشنج در پاکستان و ایران  عملی خواهدشد.در ولایت سیستان وبلوچستان ایران قریب یک ملیون  اهالی بلوچ  بصورت  متراکم زیست دارند، این ولایت آنقدر  انکشاف نکرده، بخشی زیادی از ساحه آنرا دشت های لامزروع تشکیل میدهد و اساسا برخی زیادی از اهالی آن به مالداری ورزاعت مصروف اند، رویهمرفته دراین ولایت کارهای زیادی در جهت بازسازی وانکشاف عرصه های اجتماعی وسیاسی  پیش برده میشود. باوجود فعالیت های  نیروهای ضدایرانی  درجهت ایجاد  اوضاع متشنج درمناطق  مسکونی بلوچ ها  وپارچه ساختن کشور از نگاه سیاسی وملی، پرابلم بلوچ ها درایران  به نحوی که تبلیغ میشود، وجود ندارد.

سازمان اسلامی «مجاهدین خلق» و«سازمان فداییان خلق» که گاهی خودرا به حیث سازمان چپ وحتی  سازمان مارکسیستی معرفی میکرد، به فعالیت های ضد ایرانی اشتغال داشته وهردو سازمان ممکن به حیث سازمان های تروریستی شناخته شوند، درعین حال آنها با سازمان های استخباراتی  «سیا» ایالات متحده امریکا  و«مخابرات» عراق  روابط تنگاتنگ دارند.

اندیشه ناسیونالیسم وتمایل تجزیه طلبی در بلوچستان خاوری پاکستان، که درآنجا چهار ملیون اهالی بلوچ  زیست دارند، به پیمانه بیشتر رشدکرده است.سازمان  های سیاسی  واجتماعی بلوچ ها بصورت عمده توسط بلوچ های پاکستان تشکیل یافته ودراصل آنها گرایش های تباری را در در بلوچستان ایران دامن میزنند.در افغانستان شمار بلوچ ها کم بوده، اما موضوع از نگاه حفظ تمامیت ارضی افغانستان به مثابه دولت واز نظر ثبات منطقه یی درمجموع خیلی مهم است.موضوع  تجزیه افغانستان ریشه تاریخی دارد.یکی از طرفداران دوآتشه این اندیشه حفیظ الله امین بود، که با کاپی کردن میخانیکی وساده نظام  دولتی اتحاد شوری آرزوی تاسیس جمهوری های متحده نظر به شاخص های بسیط تباری، مانند: جمهوری پشتون ها، جمهوری بلوچ ها، جمهوری تاجیک ها وغیره را درسر میپروراند.

تاسیس دولت فدرالی درافغانستان بمنظور تنظیم مناسبات  میان ملیت ها واقوام، حل مسایل سیاسی وملی واستقرار وضع پایدار درکشور، پس از خروج نیروهای نظامی اتحاد شوروی، بویژه تاسیس «جمهوری خود مختار تاجیکان از مناطق تاجیک نشین  ولایات بدخشان، تخار، قندز، بغلان وبخشی از پروان وکاپیسا» در چوکات قلمرو افغانستان واحد، مسایل نماینده گی تاجیکان در مقامات عالی دولتی کشور، ایجاد قوای مسلح دایمی برای جمهوری خودمختار تاجیکان توسط جمعیت اسلامی افغانستان وشمولیت آن درترکیب قوای مسلح جمهوری افغانستان، از جانب رهبری اتحاد شوروی مورد مطالعه وبررسی قرارگرفت، که دراین باره  جنرال و.وارینیکوف در یادداشت های خود تذکار داده است.

درک تناقضات ناشی ازاین طرح، واکنش منفی  حکومت واطرافیان  نجیب الله، که اکثریت آنها از قبایل پشتون بودند، وهمچنان پراگنده گی بی حدوحصر اهالی وگروه های تباری، مشکل  اداره وتحقق این طرح ازجمله موانعی بود که درسرراه تجزیه افغانستان  قرارداشت و افغانستان را از تجزیه نجات داد.

پشتونستان و ترکستان افغانی  اجزای عمده طرح جیوپولیتیک ایالات متحده امریکا را درجهت تجزیه افغانستان تشکیل میدهد. نشر برخی از مقالات مبنی بر ارزیابی این سناریو در وسایل ارتباط جمعی درسالهای  ۲۰۱۰- ۲۰۱۱ دال براین  مدعا است. رستم حیدروف نماینده یکی از نهادهای  آلمان فدرال بنام فریدریش  ایبیرت که به مطالعه ساختار تباری افغانستان اشتغال دارد چنین نظر ارایه میکند: « خصومت ودشمنی پشتون ها دربرابر تاجیک های افغانستان ودر مجموع دربرابر همه تاجیک ها  خیلی شدید است.این خصومت مشابه به دشمنی است که   اسراییلی ها (یهود های اسراییل) دربرابر عرب ها دارند.بنابرآن میان تاجیک ها وپشتون ها در افغانستان به هیچوجه هیچگاهی  هیچگونه صلحی بوجود نخواهد آمد….اگر تاجیک های افغانستان بخواهند که کشور مستقلی مانند کانفدراسیون افغانستان شمالی تشکیل دهند، درآنصورت این امر بدون شک به نفع جمهوری تاجیکستان میباشد، که به چنین منطقه حایل نیاز دارد.به باور من صلح درافغانستان هنگامی برقرار خواهد شدکه این کشور به دو کشور مستقل پشتونستان وکانفدراسیون افغانستان شمالی متشکل از سایر ملیت ها وتبار های باشنده آن ایجاد گردد.» میزان روزافزون چنین بحث ها در وسایل ارتباط جمعی  دال بر آنست که کمپاین تبلیغاتی بس گسترده یی براه انداخته شده است تا در لابلای آن اذهان جهانیان را به پذیرش احتمال وامکان دیگرگونی جغرافیای سیاسی این منطقه آماده سازد.

علی رغم باور مبتذل ومرج همگانی، درجنوب افغانستان اهالی غیر پشتون، شمار زیادی تاجیک ها وگروه های هزاره  اهل تشیع نیز از گذشته های خیلی دورسکونت دارند.همچنان مساله پشتون های دری زبان نیز درخور دقت است.در شمال کشور گروه های بزرگی ناقلین پشتون  نیز اسکان یافتند.بنابرآن درباره  شمار معین اهالی افغانستان وبیشتر از آن درباره جغرافیای اقامت هریک از تبار های این کشور بصورت کل نمیتوان اظهار نظر کر  د.

در زمان های مختلف در جهت سرشماری نفوس برای تنظیم جمع آوری عوارض مالیاتی در افغانستان اقداماتی صورت گرفته است، اما به نسبت آنکه حاکمان رهبری پشتون  در آمار هاتمایل داشتند که اهالی غیر پشتون را در ترکیب «ملت واحد افغان» شامل سازند،   این احصاییه گیری هارا  نمتیتوان  به حیث منابع واقعی بازتاب منظره حقیقی ترکیب نفوس افغانستان  چه درگذشته وافزون برآن درافغانستان کنونی پذیرفت. برای سرشماری نفوس در عهد زعامت حزب دموکراتیک خلق  افغانستان  اقدامات جداگانه یی نیز صورت گرفت، مگر ارقام بدست آمده  بصورت کافی غیر منظم وعاری از صحت است.در عین حال روند مهاجرت ها ی پیهم اهالی در سال های ۱۹۸۰ تا  ۱۹۹۰ نمای تباری راکه پیش از آن نیز ثابت نبود، بیشتر دیگرگون ساخت.حتی درباره تعداد معین وثابت قبایل وتبارهای پشتون بحیت ملیتی که دولت افغانستان را ایجاد کرده است، نمیتوان  بصورت تقریبی اظهار نظر کرد، زیرا مهاجرت قبایل پشتون میان پاکستان (هند بریتانیایی) وافغانستان در نواحی جنوب غرب کشور توسط هیچ مرجعی هیچگاهی  زیر نظارت نبوده است.

دراصل  تشکیل دولت افغانستان در ساحه کنونی آن از نگاه تاریخی واقعیتی است، استثنایی وخیلی دیرتر ازموقع(نارس) .در دوره امپراتوری درانی (سالهای  ۱۸۴۷تا  ۱۸۱۸ )  در افغانستان جنوبی مرحله اشغال ومنقاد  اهالی تاجیک وغصب زمین های آنها توسط پشتون ها بصورت کل به پایان رسید. در عهد احمدشاه درانی  انتقال واسکان قبایل پشتون در مناطق جلال آباد، غزنی، قندهار، فراه و هرات آغاز یافت، در همین هنگام زمین های آبی وحاصل خیز ی که در منطقه قندهار به تاجیک ها تعلق داشت، توسط سران وخان های قبایل درانی غصب  گردیده وتاجیک ها  بصورت جبری به صنف تابع وحامل تبدیل شدند. درسالهای  ۱۷۷۰ نخستین ناقلین قبایل پشتون در نواحی کابل، هنگامی که این شهر بحیث پایتخت دولت درانی تعیین گردید، عرض وجود کردند.خان نشین های  فیودالی تاجیک (وسایر اهالی غیر پشتون ) دردامنه های جنوبی  فروعات هندوکش  وتمام افغانستان شمالی استقلال خودرا حفظ نموده، گاه گاهی دردوره های  مختلف مقدار کمی باج وخراج  به امیران بخارا وافغانستان تحویل میدادند.پس از جنگ اول افغان وانگلیس سیاست استعمار واشغال زمین های اهالی غیر پشتون هنوز هم بیشتر تشدید یافت.در سال  ۱۸۴۵ منطقه تاجیک نشین چاریکار وپس از جنگ دوم افغان وانگلیس  مناطق پروان، قره باغ وقلعه بند به مستملکات امارت کابل ملحق گردید.امیر عبدالرحمان خان مناطق کوچک تاجیک نشین کوهستان و کلکان را تابع خود ساخت وصرف تاجیک های دره پنجشیر در نیمه دوم سده نزدهم استقلال   خودرا حفظ کردند .استعمار واشغال خان نشین های ساحل چپ رود آمو در سالهای  ۱۸۸۰  تشدید یافته وبرخی از ولایات بخش های مرکزی وجنوبی کشور صرف در اواخر سده نزدهم به افغانستان الحاق گردید.هزاره جات درسال              ۱۸۹۳ و نورستان درسال  ۱۸۹۶  توسط پشتون ها فتح شد.

الحاق سرزمین های اهالی غیرپشتون به دولت افغانستان موجب آن شد که عامل تباری دراین مجتمع معجون ومرکب با تناقضات پرشمار داخلی، هرچه بیشتر اهمیت برازنده کسب کند.

هنگامیکه  پس از تعیین خط مرزی دیورند، برخی از قبایل پشتون در ساحه هند بریتانیایی قرار گرفتند، بخشی از آنها به ساحه خاک افغانستان منتقل شدند.در جریان سده های نزدهم وبیستم صرف مناطق مرکزی وشمالی هزاره نشین در نتیجه اسکان ناقلین قبایل پشتون از پشتون های هند بریتانیایی، از یکصدو پنجاه کیلومتر مربع به صد کیلومتر مربع تقلیل یافت.درربع اخیر سده نزدهم وآغاز سده بیستم  انتقال واسکان ناقلین قبایل پشتون در مناطق شمال ومناطق مرکزی کشور بصورت متراکم بشتر ازپیش تشدید یافت.درسال  ۱۸۸۴ از نواحی کابل سه هزار خانوار به ولایت میمنه و یک هزارو سه صدخانوار قبایل کوچی  اسحاق زی به نواحی مرزی بادغیس منتقل شدند.درسال  ۱۸۸۵  دربلخ ۸۰۰ خانوار،

درآغاز سال  ۱۸۹۰  درسرزمین های چهار ایماق درشمال غرب قریب چهار هزار خانوار، در اواخر سده نزدهم واوایل سده بیستم در مناطق اندخوی، آقچه، شبرغان وسرپل  شصت ودو هزار خانوار قبایل پشتون در زمین های آبی وحاصل خیز اسکان یافتند.درسال های  ۱۹۳۰ بسیاری از قشلاق های نواحی قندز وخان آباد، که درآنها تاجیک ها وازبک ها زیست داشند، بصورت کل توسط قبایل پشتون  اشغال وبه دهکده های پشتون نشین تبدیل شدند.عین نقشه در قطغن، در مناطق تاشقرغان، ایبک وخواجه نهرو  نیز تطبیق گردید. تعداد زیادی خانوار  قبایل پشتون  دربدخشان، درمناطق رستاق و چاه آب نیز  متوطن شدند.همچنان در شمال هندوکش، در قندز، فاریاب، بادغیس، جوزجان، هرات، درمناطق  مزار شریف وبدخشان چند  گروه بزرگی از قبایل پشتون  بصورت متراکم  اسکان یافتند.

در هزاره جات بصورت عموم قبایل احمد زی، مندوزی وبرخی از قبایل دیگری پشتون جابجا شدند.، در نورستان شمار پشتون ها بمراتب کمتر بود.اسکان ناقلین کوچی های پشتون قبایل جنوبی   دربرابر آنها ( وهمچنان در برابر باشنده گان بومی  صفحات شمال)  اقدامات جبری بود. در سال  های  ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۹ در ولایات قطغن، مزار شریف ومیمنه بشتر از شش هزار خانوارقبایل پشتون شینواری، صافی، منگل، سالارزی، جاجی، چتراری، توری وافریدی مسکن گزین شدند.در میانه سالهای  ۱۹۶۰ پشتون ها در هرات شصت وپنج درصد نفوس آن ولایت را تشکیل میدادند.در بدخشان پشتون ها حتا در مناطق صعب العبور  ودوردست درواز وزیباک  جاگزین شدند.

سیاست اسکان ناقلین  پشتون در مناطق اشغالی دارای دوهدف بود: یک، گذار کوچی ها از زنده گی متنقل به حیات یکجانشینی که از یک سو باید رشد اقتصاد عمومی  واز سوی دیگر جمع آوری عوارض مالیاتی را به خزینه دولت فراهم  میساخت؛ دو، امیران کابل میخواستندحاکمیت خودرا ازین طریق درمناطق اشغالی استحکام بخشند.بعباره دیگر روند پشتون سازی  کشور بصورت خیلی خشن ادامه یافت. ناقلین پشتون از جانب دولت از امتیازات پرشماری ، مانند معافیت از عوارض مالیاتی، حصول سند مالکیت  بر زمین های  آبی وحاصل خیز ( از ملکیت اهالی بومی غیر پشتون)، کمک های جنسی ونقدی  برخوردار بودند.همزمان با آن انتقال اهالی غیر پشتون  به مناطق  پشتون نشین  اما به پیمانه خیلی ناچیز نیز بمشاهده میرسید. دراصل  اسکان ناقلین به منظور ادغام واستحالت اهالی غیر پشتون بصورت کل بکاربرده میشد.به گونه مثال، بخشی از اهالی تاجیک  واحه ننگرهارودره کنرها در نتیجه روند پشتون سازی بتدریج زبان خودراازدست داده وحتاگاهی نام قبایل پشتون اکناف واطراف خودرابخودکسب کردند.

تاجیک ها مردم اصلی وبومی سرزمین افغانستان بوده واز نگاه کثرت نفوس در پایه دوم قرار دارند.آنها در ولایات بدخشان، تخار، هرات، جوزجان، سمنگان، قندز وهمچنان در دره پنجشیرووادی های شمالی (بخشی ازمناطق ولایت کابل، پروان وکاپیسا) بصورت متراکم زیست داشته ودرهمه مناطق و ولایات مختلف افغانستان بصورت پراگنده وگروهی  مسکن گزین اند.

ازبک ها اسا سا به قبایل قطغن مینگ، سرای، قونگرد، کینگیس وبرخی از اقوام دیگر مربوط بوده، در مناطق ولایات فاریاب، جوزجان، بلخ، سمنگان وبه  پیمانه کمتر در تخار، قندز وبدخشان زیست دارند.

ترکمن ها ازنگاه تعداد دومین مردم ترک تبار افغانستان بشمار میروند. در اوایل سال های  ۱۹۸۰ شمار آنها به سه صدهزارنفرمیرسید، که ازنگاه تباری به قبایل ایل سالور، ایلی ایلی، ساریق، تیگین وغیره پیوند دارند.

هزاره ها در ولایات مرکزی افغانستان (هزاره جات)  بویژه دربامیان سکونت دارند.بسیاری از اهالی مردم هزاره دربلخ، ارزگان، غزنی، وردک، غور، هرات، قندهار وغیره نیز بصورت متراکم مسکن گزین اند.در شمال غرب افغانستان برخی از تبار های کوچک دیگر مانند فیروز کوهی، تایمنی، تیموری، جمشیدی وهزاره قلعه نوزیست دارند، که گاهی آنهارا از نگاه تباری به شاخه یی از مردم هزاره مربوط میدانند.در جنوب شرق افغانستان دوقوم کوچک دیگر  بنام اورموری ها وپاراچی ها سکونت دارند، که بزبان های شاخه ایرانی صحبت میکنند.در وادی هرات در نوار مرزی افغانستان وایران کردها  بودوباش دارند وبه لهجه کورمانجی حرف میزنند.در جنوب غرب افغانستان قبایل بلوچ وبراغویی زنده گی متنقل دارند، درکابل وبصورت قسمی درقندهار قزلباش ها وافشارها ساکن اند، که درمیانه سده هژدهم از ایران به اینجاها منتقل گردیدند.پامیری ها  ازقبیل روشانی ها، سنگلیچی ها، زیباکی ها، منجی ها، شغنانی ها، دروازی ها، اشکاشمی ها، وخی ها وسایر تبارها دربدخشان اقامت دارند.در شرق وجنوب شرق افغانستان چندگروه تباری کوچک، که بزبان های هندوآریایی وبزبان های نزدیک  به نورستانی تکلم میکنند، حیات بسر میبرند، پرشمارترین آنها  قوم پشه یی است که رقم شان به صد هزار نفر بالغ گردیده ودردره های کوهستانی کابل وکنر ها زیست دارند.در مناطق جلال آباد تیرایی ها زنده گی میکنند.در نورستان تبارهای کوچکی مانند قتی ها، وایگل ها وپراسون ها مسکن گزین اند، که بزبان گروه نورستانی صحبت میکنند وتعدادشان به یک صدو هشتاد هزار نفر میرسد.درکابل وقندهار تا سال های ۱۹۸۰  چهل هزار هندو، سندی وپنجابی (که زبان ها وعنعنات خودرا حفظ کرده بودند) سکونت داشتند.عامل مکمل دیگری که منظره مغلق تباری افغانستان را بصورت کل هنوزهم پیچیده تر میسازد، عبارت است از مفارقت کلی ملیت های بزرگ، که دراین کشور درسرزمین های متمایز از هم مسکن گزین اند.نمای ایتنودیموگرافیک  مردمان منشعبی که در افغانستان  زیست دارند، چنین ترسیم میشود:

– پشتون ها : درافغانستان – هشت تا نه ملیون، درپاکستان- سیزده تا چهارده ملیون؛

– تاجیک ها: در افغانستان  – به صورت تقریبی چهار ملیون، درتاجیکستان – سه ونیم ملیون؛

– ازبک ها : درافغانستان – تقریبا یک ملیون وهفت صد هزار، درازبکستان –  نزده ملیون؛

– ترکمن ها: درافغانستان – نیم ملیون، درترکمنستان- دو ملیون، درایران- هفت صد هزار؛

– بلوچ ها: در افعانستان – یک صدو هفتاد هزار، درپاکستان – سه ملیون و یک صد هزار، درایران- یک ملیون.

رشد روز افزون اهمیت خود مختاری ملی درتاریخ چند دهه اخیر در افغانستان منظره وضع سیاسی ملی را در جامعه افغانستان منعکس میسازد.هر گاهی که پشتون ها بحیث  قبایل دولت ساز انحصار سیاسی نظامی خودرا از دست میدهند، این مساله به یک معضله مبرم در کشور تبدیل میشود.به گونه مثال، در جریان قیام معروف برهبری امیر حبیب الله خان کلکانی ( جنگ داخلی ) در سال ۱۹۲۹ مساله تجزیه افغانستان شمالی مطرح بحث قرار گرفت.ویژه گی پی ریزی تجزیه افغانستان هم اکنون درآنست که برای این منظور شرایط رهبری از بیرون، منابع نظامی ومالی وسایر شرایط  برای تحقق آن موجود است.

طرح تجزیه افغانستان باید در پیوند با خروج نیروهای خارجی  درسال ۲۰۱۴  ازاین کشوروانتقال مسوولیت امنیت آن به اردو وپولیس ملی  بررسی ومطالعه شود.رویهمرفته درحال حاضر از کاهش عملیات نظامی بصورت منسجم وقبل از همه از ختم آن نمیتوان سخنی بمیان آورد. از تحلیل وبررسی طرح ستراتژیکی ایالات متحده امریکا وپیمان ناتو   دراین منطقه  چنین استنباط میشود که  طرح متذکره فورمولبندی شده وبرای ایجادچنین حالت (هرج ومرج  قابل اداره) درمنطقه درآستانه تطبیق است.

اگر به این  باور متفق باشیم که تهاجم ایالات متحده امریکا به افغانستان (درسال ۲۰۰۱ ) و عراق (در سال ۲۰۰۳)  بخشی از طرح   تغییر قسمت خاوری به اصطلاح «شرق میانه بزرگ » باشد، درآنصورت در آغاز سال۲۰۱۱ عواقب حوادث مغرب وخاور نزدیک (« بهار عرب ») میتواند به قسمت شرقی این منطقه پهناور سرایت کند.پس ازتجزیه لیبیا که درحال حاضر  بصورت عملی حتمی به نظر میرسد، تکیه اساسی، به اصطلاح گره گشایی به جمهوری عربی سوریه وایران  منتقل میشود.این نقشه  افزون بر سوریه وایران (بحیث اهداف اساسی)، عربستان صعودی، یمن، بحرین، احتمالا عمان ودر مرتبه بالاتر ترکیه را دربر خواهد گرفت. با اطمنان میتوان پیشبینی کرد که هروضعی که در نتیجه جنگ درسوریه برقرار شود، ناگزیر ترکیه را بدنبال خود کشانده وزمینه تشکیل کردستان مستقل را مشتمل بر کردهای سوریه، عراق، ترکیه، احتمالا بخشی از کردهای ایران  مهیا خواهد ساخت. 

تاسیس بلوچستان مستقل از مناطق بلوچ نشین ایران، افغانستان وپاکستان بخشی از اجزای  خیلی عمده طرح ستراتژیکی ایالات متحده امریکا را تشکیل میدهد، زیرا کشور ایران قبل از همه در محراق تحقق این طرح قرار دارد. تجزیه پشتونستان بصورت رسمی یا حقیقی بدرجه زیاد مربوط به آن است که ایالات متحده امریکا و پیمان ناتو  قادر نیستند نیروی کافی برای حضور در جنوب افغانستان تهیه کنند، احتمالا درآنجا از پایگا های اصلی  نظامی  در شیندند،، بگرام(بمنظور تامین نظارت بر قدرت سیاسی درکابل)، درقندهار و درصورت امکان از نیروهای ملیشه یی سران قبایل پشتون به اساس قرارداد همکاری باغرب استفاده بعمل آید، این ها همه زمینه تناقضاتی را ببار می آورد که اداره آن میسر خواهد بود.

نیرو های اساسی ناتو وایالات متحده امریکا عمدتا در شمال افغانستان در مزارشریف  بحیث پایگاه نظامی کلیدی و بصورت قسمی در کشورهای آسیای میانه مستقر خواهد شد.

ایجاد پایگاه های نظامی ایالات متحده امریکا وپیمان ناتو پس از سال ۲۰۱۴ بخش عمده مناسبات متقابل میان دولت افغانستان واداره  رییس جمهور اوباما  وبرخی از کشورهای اروپایی را تشکیل میدهد.در جریان سال۲۰۱۱  مقامات ارشد وزارت خارجه ووزارت دفاع  ایالات متحده امریکا با مقامات رهبری  همه کشور های آسیای میانه برای ایجاد  قرارگاه های نظامی واستقرار نیروی نظامی درآنها  مذاکرات متداوم ومتعدد انجام دادند.پایگاه های که ایالات متحده امریکا بیشتر به آنها دلچسپی دارد، عبارت اند از:

– توسعه حضور نظامی درمیدان هوایی بین المللی «ماناس» در قیرغیزستان؛

– تاسیس قرارگاه نظامی  در وادی فرغانه درساحه خاک قیرغیزستان (درمنطقه آش وباتکین)؛

تاسیس قرارگاه نظامی در کولاب، عینی، خارق ومرغاب (تاجیکستان)؛

– استفاده ازمیدان های هوایی نظامی توزیل( درتاشکند)، چیرچیک، تیرمیز(کوکایند)، خان آباد، بخاراو احیای میدان های هوایی نظامی ( ژاسلیق در قره قلپاق ) وغیره درازبکستان؛ 

-استفاده از میدان هوایی نظامی الماتا، یورالادی، ارقالیق(بازسازی)، تاسیس پایگاه نظامی (نیروی هوایی وبحری)دراکتاو(قزاقستان).

بخش تبلیغاتی این مذاکرات توسط وسایل ارتباط جمعی محلی درباره تهدید امنیت از جانب افغانستان پس ازسال    ۲۰۱۴ بصورت وسیع  میان مردم پخش میشود.این امر با براه انداختن برخی از عملیات تروریستی  توسط گروه های تروریستی که از سوی استخبارات ایالات متحده امریکا زیر نظارت قرار دارند، بویژه در قیرغیزستان وقزاقستان برای ایجاد شرایط ذهنی میان اهالی  تحکیم میگردد.فعالیت  این گروه های ماجرا جو وزیر کنترول روزبروز تشدید یافته ووضع عدم ثبات را در منطقه بوجود می آوردکه بدین ترتیب حضور نظامی ایالات متحده امریکا را در منطقه مدلل میسازد.

از تحلیل عمومی وضع در افغانستان، تاجیکستان وقیرغیزستان چنین استنتاج میگردد که این سه کشور در یک منطقه متشنج واحد قرار خواهند گرفت. این باور  دال برآنست که مرز ها میان افغانستان وتاجیکستان، میان قیرغیزستان وتاجیکستان بصورت مطمیین محافظه نمیشود.بدون شک همسایگی با مناطق متشنج بالای کشور های ازبکستان وقزاقستان اثرات منفی ببار خواهد آورد.انکشاف حوادث  بدین گونه ، روسیه فدراتیف بویژه  « پیمان  امنیت جمعی » را ناگزیر دراین مناقشات دخیل ساخته و دامنه اختلافات را بصورت سریع درتمام منطقه توسعه می بخشد، که  درآنصورت طرح«خاورمیانه بزرگ»    نه تنها بحیث طرح درروی کاغذ باقی می ماند، بلکه در مناطقی که درمنازعات نظامی درگیر اند، بصورت عملی  تحقق خواهد یافت.درحال  حاضر انکشاف و رشد اختلافات میان تاجیکستان  و ازبکستان بکلی تصادفی  نیست.آغاز دوباره جنگ های تباری در جنوب قیرغیزستان  همزمان با بروز اختلافات  میان تاجیکستان و ازبکستان میتواندجرقه یی باشدکه آتش آن ثبات تمام منطقه را برهم زند.تجزیه سیاسی جغرافیایی افغانستان (اکنون) بالای سایر کشور های همسایه به شکل تعامل زنجیری اثرخواهد گذاشت.

جنگ های سال های ۱۹۹۰درتاجیکستان ویژه گی منطقه یی داشته، درنتیجه اختلافات سران مناطق گوناگون بروز کرده وبه هیچوجه ریشه ایدیولوژیکی نداشت، گرچه  اکثرا میخواهند به آن سیمای ایدیولوژیک ترسیم کنند. در سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ در نتیجه مذاکرات ممتد اختلافات میان سران تاجیکستان بصورت قسمی رفع گردید، مگرامروز درنتیجه سیاست غیر موثر رژیم دوشنبه، که به رفع نیاز های روزافزون مردم  کمتر توجه صورت میگیرد، این اختلافات هر چه بیشتر دامن زده میشود.

اشکال نفوذخان خانی وجدایی سران قومی ازهم درترکمنستان با نهاد  مفارقت  میان قبیله یی مطابقت دارد. نخبگان قبیله یموت که درولایت غربی بالکان زیست دارند، مدت درازی است که، ازحاکمیت طولانی و انحصاری  قبایل تکه یی (اهال ها) خسته شده اند.این تبار های برسر اقتدار (باهرنوع حمایت اجتماعی ومالی )در ولایات مرکزی وجنوب شرقی کشور  مسکن گزین اند.ایل سالور وسایر قبایل ترکمن نیز  به نسبت آنکه  مدت ده ها سال از حاکمیت دولتی وکنترول  از جریان  دارایی بدور مانده اند، ممکن از وضع  ناراض باشند.برای قبایل یموت منطقه سواحل دریای کسپین، که درآنجا بخش زیادی منابع  نفت وگاز  متمرکز است، از اهمیت فراوان برخوردار است.

درباره  تجزیه قیرغیزستان به شمال وجنوب مقالات تحلیلی زیادی به نشر رسیده است، پرابلم هنوزهم موجود است، حوادث جاری نشان میدهد که دستاوردهای همگرایی خیلی ضعیف است وبرعکس نخبگان منطقه یی باخودبینی وتمامیت خواهی، بویژه نخبگان شمال، که همه قدرت وحاکمیت دولتی قیرغیز

ستان را انحصارکرده اند، درجهت همگرایی ملی ازخود ضعف نشان میدهند.

 ازبکستان مانند قزاقستان ازابتدای پیدایش خود ازنظر ترکیب جغرافیایی، تباری، اجتماعی ودیموگرافی   دولتی است معجون ومرکب.هنوزدرسال ۱۹۹۸  رییس جمهورتاجیکستان امام علی رحمان دریکی از دیدار های خود با نخبگان  کشورش اندیشه بازگشت بخارا وسمرقند را به تاجیکستان مطرح ساخت، اما جای تعجب است که دولت ازبکستان هیچگونه واکنش سیاسی درین باره از خود نشان نداد.پر واضحست که تلاش درجهت بیداری ملی تاجیک های ازبکستان درنبودوحدت نخبگان  منطقه یی ازبک خطربزرگی برای

ثبات جمهوری ازبکستان محسوب میشود.ابهام موضوع نیابت در مقام عالی دولت این مسایل را مطرح میسازد که اتحادجدید سران مناطق چگونه تشکیل خواهد یافت وبکدام پیمانه نظام سیاسی موجود در      آینده متوازن باقی خواهد ماند، البته عدم دریافت پاسخ به این سوالات معضله یی است که خطرآن  هم  ازبکستان وهم قزاقستان را بصورت یکسان تهدید میکند.جدایی خواهی  قبایل آیدایی درغرب قزاقستان، ویژه گی نخبگان قزاقستان جنوبی، پرابلم قوم اویغور ودر مجموع اهالی غیرقزاق توام باناسیونالیسم خشن قزاقی، مشکلاتی اندکه تاکنون توسط رییس جمهوری قزاقستان نورسلطان نظربایف موفقانه  حل وفصل میشود.امادرآینده این مسایل چگونه حل خواهدشد، سوالی است ازسولاات مبهم برای قزاقستان.

روند همگرایی ونزدیکی قزاقستان با جمهوری فدراتیف روسیه و جمهوری روسیه سفید جهت عمده رشد وثبات جمهوری قزاقستان وحراست ازتمامیت ارضی آنرا تشکیل میدهد.اما این جریان تا هنوز قوام نیافته وبرگشت ناپذیر نیست.

امحای سازمان های گمرکی مرزی، تقلیل سفارش های دولتی، استقراربازارمشترک ورشد نیروها ومواصلات فرا ملتی موضع دول ملی را ضعیف میسازد.باوجود آن این حالت، البته «پایان تاریخ » نیست.اما دولت ملی به مثابه واحد ویژه روند تاریخ موقف خودرا بحیث مالک مکان ستراتژیک ازدست میدهد، که یک واقعیت مسلم است. این موضوع بدان معنا نیست که تثبیت مرزها وتمامیت ارضی نفی میشود.اما این امر به گونه دیگر به نحوی تحقق خواهد یافت که نخبگان این یا آن دولت بتوانند حد اعظمی آزادی واستقلال را برای خود کسب نمایند یا دولت  خودرا بحیث کشور وابسته تبدیل کنند. پس از سقوط دولت اتحاد شوروی  همه جمهوری های سابق آن  بلااستثنا بدون آنکه درباره مفهوم جغرافیای اقتصادی (وحتا جغرافیای سیاسی ) حرکت خود تامل کنند، راه همگرایی را در فضای پهناور اقتصاد جهانی بصورت کل در پیش گرفتند.آنها تلاش کردندکه توانایی دولت های خودرادراجرای پلان اقتصادی وجهش اقتصادی نشان داده وسرمایگذاری مراکز بزرگ اقتصادی را به کشور های شان جلب کنند. تصحیح بعدی خط ومش اقتصادی آنها  اکنون عدم درک واعتراف این کشور هارامبرهن میسازد که آنها توانایی آنرا نداشتند تا بحیث بازیگران  بین المللی وارد صحنه شوند.اکنون  الحاق آنها در روند منطقه یی باز گشتی است  که به شکل دیگر گون، بحیث ضمایم در مرحله نخست به صفت ضمایم ارتباطی که به عرصه اقتصادی پیوند ندارد، تعبیر میشود.این وضع یک جریان عادی منطقه یی(به معنای واقعی کلمه  وضع وابستگی) وشیوه نگهداری خود در منطقه معین است.جلوگیری از هم پاشی منطقه یی نه تنها وظیفه مبرمقزاقستان   ازبکستان  یا ترکمنستان است، بلکه وضیفه اساسی بازیگران عمده این  صحنه، یعنی  جمهوری سوسیالیستی چین و روسیه فدراتیف را نیز میباشد. میزان آماده گی نخبگان کشور های منطقه درجهت  حفظ موقف سیاسی جغرافیایی  شان در آینده نزدیک در مثال افغانستان تعیین خواهد شد.

حل پرابلم افغانستان  زمینه ایجاد وتحکیم ثبات را در تمام مناطق شرق نزدیک وشرق میانه، آسیای جنوبی ومرکزی مساعد ساخته وفقط از طریق مذاکره وتفاهم  میسر است. در گشایش وبرگذاری گفتمان میان نیروهای داخلی افغانستان از تجارب داخلی آن( تجارب سیاست مصالحه ملی درنیمه دوم  سالهای  ۱۹۸۰) و هم ازتجارب بیرونی (تجارب سیاست مصالحه  میان نیروهای تاجیکستان در سالهای  ۱۹۹۰ به اشتراک ایران وروسیه) میتوان استفاده کرد.

اما چنین جریان هنگامی ممکن خواهد بود که تمام نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند.حضور نیروهای نظامی ایالات متحده امریکا وپیمان ناتو  دراصل عامل بی ثباتی دراین کشور است. نیروهای مسلحی که علیه دولت ونیروهای خارجی می جنگند، به پیمانه زیاد  پراگنده وغیرمتجانس اند.بسیاری از آنها خاستگاه افغانی داشته واز حمایت معینی برخی از اهالی افغان برخوردارند.آنها باید بصورت مکمل باحقوق کامل درروند مذاکرات اشتراک کنند.اما از اشتراک ونفوذگروه ها وتحریک های  تروریستی وماجراجو که با تروریسم بین المللی  وابستگی دارند، باید بصورت جدی جلوگیری بعمل آید.

با در نظرداشت ارتقای نقش پیمان های منطقه یی درجهان  وبحران حقوق بین الدول، که درمرکز ثقل آن سازمان ملل متحد  قراردارد و پاسخگوی عصر ما نیست، باید درمنطقه مرکزی  اروپا و آسیا نهادی (سازمانی) تاسیس گردد که  از طریق آن نظام اروپایی – آسیایی مناسبات بین المللی در ده سال آینده سر از نو تعیین و تسجیل گردد. 

 

گزارنده : رحمت الله روند

نویسنده : الکساندر کنیازوف

 

 

_____

منبع:

www.regnum.ru

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com