خانه » اخبار و گزارشات » ‘استخوانم سوخت، جانا آشیانم در گرفت’

‘استخوانم سوخت، جانا آشیانم در گرفت’

afghansoldiers_foreigner

 

آهنگ این مصرع زیبای استاد سخن خلیل الله خلیلی که در سالهای غربت به یاد غزل شیوای شاعر ملی کشور، دکتر هاشم صحرایی سروده بود هنگامی در قلبم طنین انداخت که متوجه شدم در مقابل دفتر مان، خارجی ای با چشم های کشیده وخشمگین از موترش پایان شد و سلاح پولیس (محافظ) را از دستش گرفت و به دور انداخت و به رمز تهدید، گلوی وی را سخت فشرد و به کنده ای که در اطراف سرک بود،‌ انداخت.

پولیس بیچاره از ترس اینکه به دام (به اصطلاح مسخره آمیز) قانون گیر نیاید و آذوقه ای که به فامیل و خانواده اش با خود می برد، قطع نشود، سرش را به زیر انداخت و به حمام رفت وبا ریختن قطرات اشک، گِل ولای را از لباس و بوتش شست و رنج جانکاهی را که قلب نازکش را می آزرد، خاموشانه تحمل کرد.

خارجی موصوف که لباس ملکی بر تن داشت و موترش را در میانه سرک ایستاده کرده بود، با تفنگچه ی دستی اش هم به سوی پولیس نشانه گرفت و همانطور به موتر سوار شد و حرکت کرد.

این برخورد، اولین واقعه ظالمانه و توهین آمیز یک خارجی در مقابل یک تبعه افغان نیست، بلکه شهادت هزاران تن از افراد ملکی به شمول زنان،‌ کودکان و سالخورده گان در اثر حملات هوایی نیروهای خارجی در ولایات جنوبی کشور، داخل شدن شب هنگام به خانه های مردم، تجاوز جنسی علیه ترجمان ها، تجاوز جنسی به دوشیزگان و زنان پاکدامن، دعوت به مسیحیت و غیره نمادی از تجاوز، توهین و سرکشی خارجی هاست که از این طریق عمر خود را در افغانستان کوتاه می نمایند و مانند متجاوزین گذشته، ذلیل و نکبت بار از این کشور بیرون خواهند شد.

واقعه روز چهارشنبه مؤرخ دهم قوس سال جاری، در شهرنو کابل، به نظر برخی خوانندگان این مطلب، شاید کوچک بنمایاند اما از آنجایی که یک محافظ افغانی وابسته به وزارت امور داخله کشور با یونیفارم پولیس،‌ از سوی یک خارجی ای که لباس ملکی بر تن دارد، لت و کوب و توهین می شود، برای ملت و دولت افغانستان که در مقاطع مختلف تاریخ، آزادی را به بهای خون به دست آورده و حفظ کرده اند، غیر قابل تحمل بوده و به غرور ملی شان شدیداً آسیب می رساند.

هنگامی که هر افغان با احساس و آگاه، به خصوص نسل جوان کشور که وارث افتخارات تاریخی افغانستان است، به این نوع وقایع روبرو می شود،‌ به فکر آزاد منشی نیاکان خویش در گذشته های تاریخ می افتد که همواره پوز دژخیمان زمان را به خاک مالیده و بامشت آهنین خویش به سینه ی هر مستکبر و متجاوز کوبیده اند اما امروز چرا اینقدر پامال متجاوزین مکار و اهریمن صفت زمان شده اند که (به تعبیر اقبال:‌ من از این بیش ندانم که کفن دزدی چند/ بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند) از آنسوی دنیا آمده اند و از هیچ نوع ظلم علیه ارزشهای فرهنگی ما دریغ نمی ورزند.

هرکسی که واقعه روز چهارشنبه را از نزدیک شاهد بود، تأسف می کرد به اینکه ای کاش، این اقدام خارجی را با سی مرمی (گلوله) پاسخ می داد تا تاریخ وزیر محمد اکبر خان و صدها قهرمان دیگر این خطه ی مردخیز را یکبار دیگر تکرار می کرد و انگیزه آنرا به دل تاریخ باستانی خویش ثبت می نمود تا چراغی می بود بر فراز راه پوینده گان راه آزادی.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com