خانه » خبر و دیدگاه » کرزی بخاطر فردای مبهم میرویس گریست، نه برای ملت

کرزی بخاطر فردای مبهم میرویس گریست، نه برای ملت

karzai_cries1

 

بروز سه شنبه ۲۸ سپتامبر جناب کرزی در لابلای سخنانش بخاطر یگانه فرزند دلبندش که آیندۀ وی چه خواهد شد؟ گریست و از درد پنهانش که شاید هرگز بمردم ما آشکار نشود یاد کرد اما با درد و تاسف فراوان وی نتوانست حداقل یک قطره اشک بخاطر میلیونها طفل بی بضاعت این کشور که در روی سرکها دست به گدائی میزنند و یا به اجبار دست بکار های شاقه میزنند تا لقمه نانی برای خانواده های شان پیدا کنند از دیده فرو نریخت. درد ملت درد میرویس جان شاه زاده نیست که باید به آن گوش دهند درد ملت فراتر از این درد کوچک است که باید به آن توجه شود.

اگر میلیونها انسان وطنم گمنام امدند و گمنام زیستن و به ناچار مردند، بکشور های غیر مهاجر شدند و با صد ها رنج و زخم زبان زیستن مهم نیست ولی تنها پسر رئیس جمهور باید از این دردها و آلام بدور باشد و باید هم درس بخواند و داکتر شود.

بگو با من چه حالت میرود بر تو – اگر تیری خدا ناکرده فرزند ترا بر خاک اندازد و از این داغ توانفرسا صدای ضجۀ تلخ ترا بر گند افلاک اندازد… بگو با من چه حالت میرود بر تو

مگر اطفال این ملت با فرزند دلبند شما چه فرقی دارد؟ که باید بخاطر وی گریست ولی رحمی بحال فرزندان یتیم و بیچاره افغان نکرد؟ اینها هم جناب کرزی همانند فرزند شما انسان اند باین تفاوت که در سرزمین من و تو که رحمی بحال انسان نمیشود تولد شده اند و هرگز هم نباید روی خوشبختی و ارامش را ببیند و یا از نعمت سواد برخوردار شوند. اینها هم انسان اند و نزد پروردگار همان اشرف مخلوقات اند ولی با تاسف نزد شماموجودات بی ارزشی اند که صرف برای مردن و کشته شدند پا به این دنیا گذاشته اند.

۹ سال از حکومت جناب شما گذشت و مردم در انتظار تغییر بودند تا شاید دل شما برحم اید و فکری بحال مردم نمایید تا از فلاکت و بدبختی و کشتن و اواره شدن و پریشانی نجات یابند، اما گوئی پایان کار ملت از اغاز دوره کار شما هم بدتر است و باید بسوزند و آه از گلو های خشک خود بیرون نکنند تا شما ها بالای سینه خشکیده شان با قدمهای آهنین حکومت کنید.

مگر گاهی در تنهائی ( اگر برایتان میسر شده باشد) عملکرد های ۹ ساله ی تان را مرور نموده اید؟ آیا متوجه شده اید که در این سرزمین تنها دزد و رهزن و قاچاقبر و رشوه ستان و مافیا است که بر میلیونها انسان بیصدای کشور بطور بیرحمانه حکومت میکنند، از خون ملت می نوشند، از پوستش می پوشند و از استخوانهای نازک شان قصر ها آباد میکنند. ایا روزی شده که متوجه شده باشید بیشتر اعضای مقامات عالیرتبه دولت تان بمرض شکر و چربی خون و امراض قلبی مبتلا شده اند ولی در مقابل میلیونها انسان این وطن از بی غذائی در روی سرکهای میمیرند که حتی بعد از مرگ پولی برای تدفین آنها وجود ندارد. آیا به این بیت گاهی دقت کرده اید که:

پیران موسفید که بر تخته سنگ گور    —     نام جگرخراش عزیزان نوشته اند

خون گریه میکنند که در روزگار تو    —    انرا دروده اندکه هرگز نکشته اند

اشک غم باید برای این ملت بزرگ که سالهاست بخاطر نجات از بدبختی و مصیبت قربانی میدهند ریخته شود، نه برای فرزند دلبند و یگانه.

ملت قربانی میدهد ولی حاصلش در جیب چار رهبر و چار وزیر و وزیر زاده میرود. ملت بی خانه میشود ولی حاصلش را چند مامور بلند رتبه شما در خارج از کشور قصر ها آباد میکند. ملت لباس ندارد ولی لباس اراکین دولتی شما و دیگر بزرگ نما ها از بزرگترین و قیمتی ترین فروشگا های دنیا تهیه میشود؟ پس چطور شما بحال این ملت اشک نریختید؟

من میدانم که نوشته های مرا نزدیکان شما میخوانند، خوب است به شما هم انتقال بدهند که ملت قهرمان افغانستان از برکت شما و حکومت تان رو به نابودیست. یکی از فقر میمرد، دیگری از مریضی، یکی را انتحاری میکشد و دیگرش را خارجی. هر روز کشته میشوند ولی شما بحال آنها اشک از چشمان نریختید. چون اگر اینها کشته نشوند بیگانه ها هم در کشور ما کاری دیگری ندارند و به ناچار باید وطن ما را ترک کنند چون آنها با کشتن عادت کرده اند و پول مصرف میکنند. انتحاری هم پول میگیرد و میکشد. پس برای ادامه حکومت شما در چنین حالت باید ملت کشته شوند تا راه برای ادامه کشتار و جنایات غیر انسانی باز باشد. شما باید به این حالت اسفناک گریه میکردید تا ملت هم با شما یکجا میشد و با صدای بلند بر غمهای چندین ساله، جفا ها، خیانتها و معامله گری های سه دهه اخیر می گریستند ولی شما چنین کاری را نکردید.

جناب کرزی وقتی بحال ملت گریه نمیکنید، وقتی کاری برای پایان مصیبت انجام نمیدهید، وقتی طرحی برای ختم بحران ندارید، وقتی توان اداره کشور را ندارید، وقتی در برابر زور گویی بیگانه های قدرت ایستادن ندارد. پس لطف کنید بفرمائید از جان این ملت چه میخواهید؟ و تا زمانی این ملت برای ادامه حکومت شما قربانی بدهند و کشته شوند و یا هم از فقر بمیرند؟ و چرا راز های درونی تان حداقل برای یک بار هم اگر شده برای ملت تان نمیگویید. در این زمانه عمر بسیار کوتاه است و چه بسا حرفهای ناگفته که در سینه ها نهان ماند ولی کسی آنرا نشنید.


______

در همین زمینه:

رئیس جمهوری که همواره گریه می کند

 


دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com