خانه » اندیشه » دین شناسی » نقدی بر مطلب علامه ای که عالم نبود

نقدی بر مطلب علامه ای که عالم نبود


مضمون منتشره تحت عنوان “علامه ای که عالم نبود” را مطالعه نمودم. در این نوشته بدون اینکه هدف نویسنده دقیق معلوم باشد مطالب پراگنده، بی اساس و غیر اکادمیک بنام حقیقت مولانا فیضانی و پسرش سرهم شده است. معلوم نیست که این نوشته انتقاد است، نقد اکادمیک است، فتوای است و یا هم توطئه و دسیسه. هرگاه انتقاد است، باید به مراجع مربوط مکتب توحید و یا کانون فرهنگی علامه فیضانی در کابل و یا هم به نماینده گی های آن در ولایت و یا هم از طریق وب سایت مربوطه با افراد مسوول به تماس شده و انتقاد را مومنانه مطرح میکرد زیرا پیامبر (ص) فرموده است که مومن آیینه مومن است و مسوؤلیت هر مسلمان است که هرگاه اشتباه یک مسلمان را ببیند آنرا برایش برساند و در اصلاح آن سعی بلیغ نمایید که شاید انتقادات پزیرفته می شد و یا هم جواب قناعت بخش برای شان ارایه میشد.

هرگاه نویسنده فکر کرده است که نقد میکند به اشتباه رفته است. از لحاظ اصول اکادمیک و علمی نوشته مذکور را نمیتوان نقد نامید زیرا فاقد اصول نقد است. استدلالات نویسنده ء مطلب فقط به گفته های خودش متکی بوده و بخاطر ثبوت ادعای خود هیچ شواهد علمی ارایه نکرده است بلکه اکثراً به حدثیات، فلان نفر فلان چیز گفت و فلان چنان گفت خلاصه شده است، در حالیکه یک نقد اکادمیک هیچگاهی به قضاوت نویسنده متکی نبوده بلکه با ارایه شواهد علمی و نقل قول از آثار معتبر علمی میتوان یک موضوع را نقد یا رد کرد. بنابر گفته فوق در این نوشته چیزی از نقد هم وجود ندارد. بنابران لازم است تا غور بیشتر صورت گیرد. این نوشته فتوای هم شده نمیتواند زیرا دانش شخص فتوا دهنده باید در حد یک مفتی باشد تا فتوا صادر کرده بتواند و فتوا هم مطابق اصول فتوا، در حالیکه از طرز نوشته ء نویسنده برمیاید که به اصطلاح نیمچه ملای بیش نیست و این صلاحیت را ندارد که فتوای صادر کند بلکه حقیقت مولانا خود جمله غیر منطقی و علمی است. تاکید نویسنده بیشتر بالای صرف و نحوه بوده و در مورد زیر و زبر و مخارج حروف که کدام کلمه عربی را چگونه باید ادا بکنیم و یا این جمله باید چنان باشد را بحث کرده است نه اینکه هدف کلی آثار علامه بزرگوار را بیان کرده باشد. از اول تا اخیر نوشته مذکور مطالبی چون “که اگر من بجای مولانا می بودم این جمله را چنین می نوشتم” احتوا کرده و حتی ندانسته که طرز نوشتن و روش هر نویسنده فرق میکند. و این بدان ماند که شعرای مکتب عراقی بالای شعرای مکتب هندی انتقاد کنند که اگر ما به جای بیدل می بودیم نمی گفتیم که “مکن گردن فرازی تا نسازد دهر پامالت”، بلکه میگفتیم که بلند پرواز نکن که سرنگون میشویی! آیا میتواند منطق سلیم این استدلال را بپزیرد؟ و یا جناب صوفی عشقری روش خاصی خود را داشت که هیچ یک از شعرای ماضی نداشتند، پس منطقی وجود ندارد که بالای روش یک عالم انگشت انتقاد گرفت، درحالیکه پیام آن آثار به جای خود باقیست و هیچ بحثی پیرامون آن صورت نگرفته است که شاید درک نشده باشد و یقیناً که درک نشده است. از استدلالات فوق واضح می شود که فتوا هم در اینجا جای ندارد. یگانه امکان که وجود دارد توطیئه و دسیسه علیه آن بزرگمرد و دانشمند فاضل الداعی الی الله مولانا فیضانی و فرزند برومند شان جناب استاد مذهبی است.

این یک موضوع تازه نیست که تشویش را بخود راه داد بلکه از زمان صدر اسلام چه بلکه تمام انبیا، اولیا و پیروان برحق شان مورد طعن و لعن همزمانان شان قرار گرفته اند. آیا عیسی (ع) بیشترین تکلیف را از دست ملا های یهود ندید؟ و آیا پیامبر آخر الزمان حضرت محمد مصطفی ص را نغوذ بالله کاهن، ساحر و شاعر خطاب نمیکردند؟ و بیشترین آزار و اذیت را بر ایشان نمیرسانیدند؟ به قول آنحضرت (ص) اشد بلا علی انبیاء ثم علی اولیاء ثم للمثل امثالهم یعنی بیشترین بلا ها بر پیغمبران است و بعد از آن بر اولیای کرام و بعد بر پیروان موثق شان بنابران توطئیه را باید انتظار داشت، اگر رژیم فاسد ظاهر شاهی و داودی ایشان را به جرم مسلمان بودن و حق گویی به زندان فرستاد و اگر رژیم الحادی کمونستان ایشان را به شهادت رسانید حالا نوکران و کاسه لیسان غرب چرا از اسلاف خود باید عقب بماند؟ ایشان با اجیر کردن علمای سؤ ، میخواهند اکثریت جامه را از علمای حقانی و وارثین بر حق پیامبر بزرگ اسلام دور سازند چنانکه در طول تاریخ چنین کردند.

از طرز استدلال نویسنده معلوم میشود که در پشاور پاکستان درس ملای خوانده ولی عالم نیست و بعداً در کدام مهد تدریس میکرده ولی مدرس نیست. این ملا صاحب باید بداند امروز مردم آگاه شده اند و علمای حقانی را تا علمای سو دقیق تفکیک کرده میتوانند. دیگر فریب این دسیسه های ملا های ساخت انگلیس و یهود را نمیخورند. عده ای از ایشان در طول سه دهه با فتوا فروشی های خود تعدادی بی شمار از هموطنان بی گناه ما را در خاک وخون کشانیدند و با فتوای های غیر اسلامی خود یک تنظیم اسلامی را کافر و دیگری را مقام نبوت میدادند و یک دیگر را به جنگ و برادر کشی میشکانیدند در حالیکه هر دو اهل یک قبله و امت یک پیامبر بودند. حالا که بازار تنظیم و تنظیم بازی و بازار فتوا فروشی بسته شده است راه های دیگری را جستجو میکنند تا لقمه نانی بدست بیاورند. ولی حالا مردم بیدار شده و فریب این فتنه ها و شیادی های را نمیخورند، علامه فیضانی و فرزند شان جناب استاد مذهبی شخصیت های گمنام مانند نویسنده نیستند که حتی از گفتن نام خود عار داشته باشند بلکه در متن جامعه و با مردم جامعه خود بوده اند و همه مردم با ایشان از نزدیک آشنا هستند، این مکتب و رهروان شان در کدام غار کوه مانند فراریان زندگی ندارند که حالا یک ملای نا آشنا آنرا برای مردم معرفی کند بلکه از ورای این مطلب حقیقت و کثافت فتوا فروشان و عالم سؤ بهتر واضح میگردد.

گرچه بحث پیرامون مضمون بی محتوای مذکور ضیاع وقت است ولی جهت آشکارا ساختن سطح سواد ملای نقاد بالای هر جمله آن مکث کوتاهی خواهیم نمود تا خوانندگان محترم حقیقت این نیمچه ملای گمنام و امثال شان را بخوبی تمام درک نمایند.

موصوف در اولین جملات و حتی در عنوان مطلب خود غلطی عمیق را مرتکب شده است که یک ملا نه بلکه طالب هم میداند و آن اینکه در اول نوشته است علامه ای که عالم نبود و در جمله بعد مینویسد که حقیقت مولانا فیضانی و فرزندش. این جناب معنی لغوی علامه و مولانا را نمی دادند. یعنی در جمله اول عالم بودن علامه را نمی پزیرد و در جمله دوم به مولانا بودن شان اقرار میکند. در جمله بعدی میخوانیم که:  “پیامبر صلی الله فرموده اند: سکوت کننده از گفتن حق شیطان گنگ است”. در این جمله باید کمی بیشتر دقت کنیم. این آقا در برابر هزاران هزار فجایع و مظالم که در کشور وجود دارد زبان حق گویش لال شده است و حتی دیده هم نمی تواند ولی در برابر شخصیت دانشمندی که تمام عمر عزیز خود را در راه علم، مبارزه، و مجاهده صرف کرده و از خود آثار گرانبهای گذاشته است حقگوی شده است. این گمنام و جیره خوار اجانب حتی معلومات ندارد که چه تعداد از علما و دانشمندان افغانستان و جهان درباره علامه فیضانی کتب و مقالاتی نوشته اند، و در کنفرانس های ملی و بین المللی سخنرانی های پیرامون کار های علمی و تحقیقی شان صورت گرفته است. ایکاش اگر ایمان نداشتی کمی شرم از خدا و مردم میداشتی. چشمان این برادر ابلیس کور است که آنهایی را ببیند که مردم را به خاک و خون کشانیدند، اقوام را دشمن یک دیگر ساختند، با روس و امریکا و سایرین سازش کردند، مال و ناموس مردم را غصب کردند و از خون ملت قصر ها آماده کردند، و در نهایت با کسانی که ایشان را مباح الدم خطاب میکردند، زیر یک چتر و بالای یک سفره می نشینند و از همان طریق نان میخورند. ایکاش حق را در چنین صورت بیان میکردی، ولی در برابر علامه ای که زندگی اش، علمش و مبارزاتش آفتاب گونه به همه روشن است به اصطلاح حق میگوید. واه به این حق گفتن! به هر حال در اینجا چند جمله مختصر از چند عالم مشهور و محدود را یادآوری میکنیم که در مورد علامه صاحب فیضانی اظهار نظر کرده اند، که گویا از هزار یک و از کل اندک است. زیرا تذکر تمام کتب، مقالات و نظریات که در مورد علامه بزرگوار فیضانی نوشته شده است در این مقاله مقدور نیست و اگر سر هم کنیم کتابخانه ای ایجاد خواهد شد. قضاوت را به خوانندگان محترم میگذاریم که این ملا که نام مستعار خود را امید اسلامی نوشته است حق میگوید یا این علمای جید کشور و دانشمندان بزرگ جهان.

بخش تقاریض که در مورد آثار شان نوشته شده است:

جناب محترم عبدالهادی داوی، رئیس مشرانو جرگه وقت:  در مورد کتاب دلیل الذاکرین مینوسید: دلیل الذاکرین را کتاب مستطاب یافتم که اهم موضوعات بشری و اشد ضروریات عصری، ملی و محیطی ما را احتوا می نماید. (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و دو).

جناب محترم عبدالکریم حقانی، معین وزارت عدلیه وقت: رساله مولفه جناب مولانا محمد عطاء الله فیضانی هروی را مطالعه نمودم، مساعی جمیله و کوشش های بلیغه و تتبع شان را که در ابعاد ذکر خدا جل جلاله و رهنمایی ذاکرین نموده و از کتب ثقه جمع آوری و ترتیب داده اند قابل تمجید و تحسین است (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و دو).

جناب محترم مولوی سید محمد عمر صاحب “هژده فن” رکن اول جمعیت العلمای افغانستان: رساله دلیل الذاکرین که از مولفات مولانا محمد عطاء الله فیضانی بن مرحوم میاه  خیر محمد صاحب که از احفاد و نبیره زادگان سلسله قدوه المتصوفین و زبده الراشدین حضرت میاه عبدالحکیم صاحب قندهاری قدس الله سره العزیز اسامی است با تعمق نظر صحیح ملاحظه نمودم باید بگویم که بهترین نسخه ایست خصوصاً به عصر امروز. (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و سه).

جناب محترم الحاج حافظ محمد امان صاحب کاکری، سر مدرس دانشگاه دینی حمیدیه تگاب و سایر استادان این دانشگاه: کتاب دلیل الذاکرین مطالعه شد، حقیقتاً کتابیست که نظیر آن دیده نشده. از خدای متعال جل جلاله اجر عظیم برای مولف او مولانا محمد عطاء الله صاحب هروی میخواهم. لازم است تا هرچه زودتر به طبع رسیده مورد استفاده و استفاضه قرار بگیرد (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و چهار).

جناب محترم محترم خلیل الله خلیلی سفیر کبیر افغانستان در عربستان سعودی: بزورق چند از این کراسه شریف و رساله منیف مرور گردید، روشن است که مؤلف بزرگوار بر بنای درد و سوز و ایمان کامل که بمزایای دین فرخنده اسلام و طایفه علیه متصوفین دارد این اثر خود را تالیف و تدوین نموده، سعی جمیل ایشان درین طریقه مستحسن و مفید است. خلیل الله خلیلی ۱۳۴۲ (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و چهار).

جناب محترم علامه صلاح الدین سلجوقی سفیر کبیر افغانستان در کشور مصر: مرد مسلمان دعوت به حق و وصیت بخیر میکند. خداوند جل جلاله سعی او را مشکور گرداند و بمردم توفیق دهد که با اینگونه آثار که راه شریعت و طریقت مخصوصاٌ طریقه محترم قادریه را بایشان روشن میکند توجهی نمایند. این برادر عالم ما فرض ذمه خود را ایفا کرده است. (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و پنج).

ادیب محترم گل پاچا الفت ریس مستقل قبایل افغانستان: دلیل الذاکرین چی د شاغلی مولانا محمد عطاء الله (هروی فیضانی) تألیف دی دیری برخی ما وکتلی ، کتاب دموضوع او حیرنی په لحاظ دیر غوره او گتور اثر دی (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و پنج).

جناب محترم عبدالستار سیرت معاون و کفیل ریاست فاکولته شرعیات: موضوع این کتاب که بیشتر ذکرخداوند و ارکان تعلیمات عالیه اسلامی است، بی شبه که موضوع نهایت مهم و پر ارزش است. مولف محترم دانشمند راستی در ساحه قیمت داری زحمت کشیده اند. به عقیده من کتاب مهمی است که بدسترس علاقمندان مطالب اسلامی گذاشته شود. با احترام عبدالستار سیرت، خان محمد و محمد اکبر استادان فاکولته شرعیات (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و شش).

جناب محترم استاد محراب الدین خان، رئیس دارالعلوم شرعیات ثانوی کابل: کتاب مولفۀ فاضل پرهیزگار جناب مولوی محمد عطاء الله صاحب فیضانی دید شد، در تدوین کتاب جناب فاضل محترم رنج برده و فضایل اذکار و ادعیه و لزوم آنرا با استناد آیات قرانی و احادیث منیف حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم بصورت خوبی ثابت کرده است. با احترام مولوی محراب الدین، رئیس دارالعلوم شرعیات، مولوی نور احمد، مولوی ولی محمد، مولوی محمد سرور (مدرسان دارالعلوم شرعیات) (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و شش).

جناب محترم فاضل آقای محمد علم غواص معاون ریاست رادیو افغانستان: کتاب دلیل الذاکرین تألیف جناب مولانا محمد عطاأ الله فیضانی مطالعه شد. مؤلف محترم در شرح مبادی قدس اسلام مخصوصاً ذکر حق تعالی جل جلاله تتبعات خوبی نموده و زحمت فراوان کشیده و اصحاب ارادت و تصوف را بیاد خداوند جل جلاله وذکر درست ترغیب کرده. باید گفت که مطالعه این کتاب مخصوصاً برای سالکان که در طریقه علیه قادریه منسلک می باشند افاده تمام دارد (فیضانی، ۱۳۶۷: بیست و هفت).

بخش سخنرانی ها در مجالس و کنفرانس ها

جناب محترم قاضی محمد امین وقاد: زمانیکه من محصل پوهنحی شرعیات پوهنتون کابل بودم یک سلسله حوادث و رویداد های در متن جامعه پوهنتون صورت گرفت.  و یک سلسله تعارفی با شخصیت های علمی میسر میشد. در این جمع دو یا سه مرتبه با جناب حضرت مولانا فیضانی در منزل شان که در قسمت آخر چهلستون نزدیک نمایندگی وزارت معادن و صنایع موقعیت داشت ملاقات داشتیم و استفاده کردیم بعداً یکی دو مرتبه در کتابخانه علمی که در وقت و زمانش مورد احتیاج همه آن کسانی بود که راجع به تحریک اسلامی ، افکار اسلامی و شخصیت های اسلامی و فعالیت ضد اسلام میاندیشیدند. …همه ما و شما که اهل ایمان ، اهل قران و اهل اسلام و اهل جهاد و هجرت ، اهل صلوه و کعبه هستیم ضرورت دارم و باید بشناسیم قران یعنی چه؟ ایمان یعنی چه؟ اسلام بما چه درسی میدهد و چه مکلفیتی متوجه ما می سازد و چه شخصیتی می بخشد؟ شخصیتی که مثل مولانا صاحب (فیضانی) عارف بالله باشد و مجاهد فی سبیل الله (کنفرانس به مناسبت هجدهمین سالگرد زندانی شدن علامه فیضانی ۲۸ قوس ۱۳۶۹ پشاور. منتشره کتاب مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۴۵).

جناب محترم مولانا ولا جان وثیق: مولانا فیضانی یک شخصیت عالم و روحانی بود، نتنها عالم دین بود بلکه علم و دانش ایشان را زمانیکه میتوانید بپزیرید که آثار شان را مطالعه نمایید. علم و دانش ایشان را کسانی میتوانند درک کنند که چند شب و روزی را در پهلوی ایشان سپری کرده باشد (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۵۲). مولانا فیضانی نه تنها عالم دینی بود بلکه چنان تاریخ دانی بود که وقتی از ایشان در مورد یک مملکت سوال میکردی مثلاً عرب یعنی چه؟ ایشان از اول تا اخیر به تفصیل تمام شرح میکرد، تمام شاهان، وزیران، حتی کابینه شان و کارروایی های آنزمان را در مقابل تان قرار میداد و به همین ترتیب هر سوالی که مطرح میکردید جواب آنرا از ایشان به تفصیل تمام می شنیدید (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۵۸). قران عظیم الشان میفرماید که “لعنت الله علی الکاذبین” و من نمیخواهم خدای متعال برایم لعنت بفرستد، من حق میگویم و این حقیقت است که من مشاهده کرده ام. (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۵۵).

جناب محترم مولانا شهاب: یادی از دانشمند بادرد که آن درد، او را به هر سو می کشاند و به هر دیار می رساند. یادی از علامه ی که بصارت رسای او با بصیرت دقیقی که باو عنایت شده بو همراه بود. یادی از آن عارف بزرگواری که ضمیر آگاه و مغز با ادراک او ، آرامی را از ربوده او را وامیداشت که با دانشمندان هر دیار بمذاکره و مفاهمه بپردازد و این درد را که بزرگترین عطیه ء الهی می باشد بهمه بیاموزد که در نتیجه همگان گرد او پروانه وار جمع می گردیدند و از فیوض ارشادات شان بهره می اندوختند. این درد، درد اسلام بود و این دانشمند با درد، جناب علامه فیضانی بود. بلی؛ هرکه را این درد نیست او نیست باد. (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۶۹).

جناب محترم عبدالحسین واعظ: مولانا صاحب فیضانی هم عالم، هم عارف، هم مبارز، هم متقی و پرهیزگار، هم یک مرد جامع و منور و فداکار یعنی خیلی ها دارای اوصاف حسنه و صفات پسندیده بود. مرد اجتماعی بود و در بین اجتماع دور میزد، وسیع النظر بود و با هرکس سروکار داشتو مردم را بسوی مبازره و اهداف والای قران ارشاد میفرمود. او مردی بود که همیشه عظمت اسلام را بیاد مردم میداد (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۷۶).

محترم مولوی عبدالقدوس پغمانی: در آنوقت که مولانا فیضانی مبارزه میکرد تمام مردم افغانستان در خانه و کاشانه خود بودند، در جریان مبارزات شان نان خشک و یا تر از دسترخوان خود میخوردند، اسیر و برده و غلام دیگران نبودند، اما امروز وطن ما چه شد، ما و شما بکجا هستیم و بکدام دسترخوان نان میخوریم. مولانا فیضانی جرأت داشت، صراحت داشت و حقایق را آشکارا بمردم میگفت و هیچ خوف و اندیشه نمیکرد (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۷۲).

جناب محترم استاد ضیا ء الحق: انسان ها که در عالم معنویت قدم بگذارند خصوصاً کسانی که جهاد میکنند و جهاد گر هستند، تا زمانیکه معنوی نباشند نمی توانند جهاد کنند، تا زمانیکه در معنویت قدم نگذارند نمی توانند مجاهد بشوند. انسانی که مجاهد است نمی تواند مجاهد دیگر و مسلمان دیگر را متهم بسازد، تحقیر و توهین بکند و مورد استهزا قرار بدهد. قرانکریم همچو اعمال را تقبیح میکند. اگر صادقانه همگی میخواهیم که انقلاب اسلامی بیاوریم، لازم است اول بتکده دل را از بت ها خالی کنیم”لیزکیهم” را باید در صدر برنامه های خود قرار دهیم. با حضرت مولانا صاحب از زمانیکه طفل بودم شناخت داشتم و زیاد تر وسیله شناخت من با حضرت مولانا فیضانی پدر مرحومی من بود. از همان زمان تاحال به شیوه کار مولانا صاحب فیضانی علاقمنمد بودم چون کار شان بیشتر خلاصه میشد در رابطه به تزکیه و خودسازی. (مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، ۱۳۷۱: ۹۰-۹۲).

جناب محترم صدیق چکری وزیر اسبق حج و اوقاف: از نظر من علامه شهید فیضانی یک دانشگاه بود، ایشان یک عالم دین بود، یک عالم علم اجتماع بود، اهل طریقت بود، سیاستمدار بود، مؤلف بود. علامه فیضانی شخصیت بود که در راستای تقویم جامعه افغانی و از خلال آن در راستای تقویم جامعه اسلامی و انسانی نقش عمده، بارز و زیبنده داشت. به اصطلاح انگلیسی He was born before his time. یعنی علامه شهید فیضانی قبل از زمان خود تولد شده بود.زمان علامه امروز بود که باید تولد می شد و نظریات او را مردم و حکومت افغانستان درک میکرد. در آن زمان جهل بود، تاریکی بود و مستوی علامه شهید با مستوی زمان از آسمان تا زمین فرق داشت. سخنان شان، تعبیر علمی و فلسفی شان و دانش شان برای کم دانشان قابل درک و فهم نبود، به همین منظور هر روز او را کشان کشان به پشت پنجره های زندان می بردند. علامه فیضانی یک جامعه شناس بود. اگر واقعاً به طرز دید علامه فیضانی شهید عمل صورت میگرفت که هر سخنش روشنگر بود و به مثابه آفتاب عالم را تابان میکرد و زمامداران تاب پزیریش این آفتاب عالم تاب را و ظرفیت پزیریش آن را میداشت، امروز افغانستان به این بدبختی مواجه نمیشد. برادر محترم من جناب معتصم بالله مذهبی راهی را که علامه شهید فیضانی به قطرات خون خود آنرا روشن کردند و قیمت گزاف پرداختند این راه را ادامه میدهند. همه ما مدیون و قرضدار جامعه خود هستیم به استثنا دو گروه. شما تمام کتب معتبر اسلام را مطالعه کنید. همه مدیون و قرضدار جامعه خود هستند مگر دو گروه؛ یکی عالم که به علم خود روشنگری میکند و دیگری شهید که خون خود را نثار راه حق میکند و در علامه فیضانی هر دو این صفت وجود داشت. الله جل جلاله آنقدر بالای این شخصیت رحم کرده بود که هر دو این صفت را به ایشان بخشیده است (کنفرانس بمناسبت سی هفتمین سالگرد هفتمین بار زندانی شدن علامه فیضانی، ۲۸ قوس ۱۳۸۷: کابل).

جناب محترم پوهندوی دکتور سید اکرام الدین حصاریان استاد پوهنتون کابل: علامه فیضانی متفکری بود که جهان را همواره از تلسکوپ قران میدید، ساده و روان صحبت میکرد و صحبت های جذاب و علمی شان بالای اطرافیان شان تأثیری به سزای داشت. نویسنده ۵۲ اثر علمی و عرفانی می باشد (کنفرانس بمناسبت سی هفتمین سالگرد هفتمین بار زندانی شدن علامه فیضانی، ۲۸ قوس ۱۳۸۷: کابل).

دکتور محمد ایاز نیازی استاد پوهنحی شرعیات پوهنتون کابل و خطیب مسجد جامع وزیر اکبر خان کابل: مشکل اساسی مسلمانها و جهان اسلام متأسفانه در یک نقطه است، اگر ساینسدان داریم فقیه نیست، فقیه داریم متصوف نیست، سیاستمدار داریم از شریعت دور است، عالم شریعت داریم از اسرار دین بیخبر است اینجاست که هرکس به هر طرفی حرکت می کند و هرکس به هر گوشه ای میخزد. ولی یگانه شخصیتی که در وطن به این اسرار پی برد علامه فیضانی صوفی سیاسی و فقیه و متشرع و روشنفکر است. شخصیتهایی که نام شان در تاریخ اسلام و جهان، جاودان است، علت اساسی کامیابی و جاودانگی شان درهمین راز نهفته است. سید جمال الدین افغانی عالم شریعت و سیاستمدار و دانای اسرار قلب و تزکیهء نفس بود، علامه محمد اقبال لاهوری صوفی و فیلسوف اسرار قرآن، و بالاخره علامه فیضانی رهرو اصلی این قافله و جامع کل و واجد این همه اوصاف بزرگ و متذکره فوق است. تمامی انبیای عظام از آدم تا خاتم همواره بالای یک بعد زیاد تأکید کرده که همانا بعد روحی یا انسان سازی است و مرکب از تزکیۀ نفس و تصفیۀ روح می باشد. می بینیم که پیامبر اسلام سیزده سال تمام در مکه بالای روح و بعد معنوی اصحاب کرام کار می کند و همان است که انسانهای وحشی و بت تراش قریش، نوابغ روحی بار آمده و امپراطوری های عدالت شعار درست می کند که بدون وسایل تخنیکی و اسباب مادی، صرف به نیروی روحی از فاصله های چندین صد کیلومتری، سرلشکر خود ساریه را در ایران رهبری می کند. روی همین ملحوظ است که حضرت علامه فیضانی با درک عمیق از اسلام و قرآن، بیش از همه متفکرین عالم اسلام، بالای روح و روحانیت ترکیز دارند (کنفرانس یادبود از شخصیت علامه فیضانی، ۲۸ قوس ۱۳۷۵، کابل) 

محترمه مسعوده جلال سابق وزیر امور زنان: علامه فیضانی یکی از دانشمندان و علمای بزرگ کشور ما بود. روح بزرگ اسلام را درک کرده بود و برای مردم بازگو میکرد. علامه فیضانی به مثابه یک متفکر بزرگ عالم اسلامی یگانه راه رستگاری و سعادت جامعه اسلامی را در زدودن افکار ناپاک و چنگ زدن به اصول الهی، تذکیه نفس و تهذیب اخلاق جامعه میدانست و در این راه مبارزه میکرد (کنفرانس بمناسبت سی هفتمین سالگرد هفتمین بار زندانی شدن علامه فیضانی، ۲۸ قوس ۱۳۸۷: کابل).

البته تعدادی زیادی از دانشمندان وعلمای کشور چون محترم پوهندوی مسعود، محترم پوهاند غلام جیلانی عارض استادان پوهنتون کابل، محترم حبیب الله رفیع، مولوی اسلام الدین، مولوی سردار ولی مدرس دارالعلوم غوربند و … از تمام ولایات افغانستان در مورد علامه فیضانی ابراز نظر های کرده اند که خوف طوالت از نوشتن همه خود داری شد. باز گردیم به بخشی از کتب و مقالاتی که نویسندگان افغان و دانشمندان خارجی در مورد علامه بزرگ کشور ما نوشته اند:

بخش کتب و نظریات دانشمندان

درسونه ، عبرتونه: مولانا فیضانی آرزومند انقلاب اسلامی، بر مبنای بحر از دانش اسلامی خود که بادبانی کشتی انقلاب اسلامی را می نمود، به نوبه خود نابرابری های دولت و حکومات وقت تحلیل و تجزیه نموده و افتادن ملت افغانستان را در گودال های عمیق کفر سرخ پیشبینی کرده بود. (زدران، ۱۳۶۲: ۱۲۳).

معرفی نامه ء مولانا صاحب فیضانی: … اما وجدان که حب آن در من بسیار بسیار قویست، حکم میکند: هرچه زودتر توطئه ء سکوت آنانی را که “نام نیک رفتگان” را نقش بر خون میکنند، بشکن و از عطاء الله فیضانی، از سید جمال الدین ثانی یاد کن. از شخصیتی سخن بگو که درزمان زمامداری خاندان خائنان ” محمد زائی” بار ها به زندان رفت و در آخرین رفتن بیست وچند هزار چوب خورد و بیست روز اعتصاب غذایی کرد و محکوم به حبس ابد شد و بالاخره غلامان حلقه بگوش و گوش بفرمان شوروی، آن آزاد مرد اسیر را بجرم مداومت در مقاومت و مقابله علیه خانواده سلطنتی شهید و فقید کردند. نه تنها او را که شاگردان همزنجیر  همزجر او را. دیگران بی عمل شهیر شدند   گریه کردیم بر شهیدان ما. بمصداق فرموده رسول اکرم (ص) “تکلمو الناس علی قدر عقولهم” رویهمرفته مولانا به سویه مردم ، مامور، محصل، و متعلم می نوشت و صحبت میکرد و میان سخن و نوشته وی فرق فراوانی نبود. مولانا هر کتاب خود را از نظر لفظ، چون نامه ای عادی برای کسانی که به علت بعد مصافه یا زندانی بودن وی، با وی نبودند مینوشت یعنی در نوشتن آن موضوع فاصله مکانی (نه زمانی) را در نظر داشت و پروای قضاوت آیندگان درباره نثر خود را نداشته متوجه نسل حاضر بود و سخت مصروف آنان بود و در فاصله مکانی هم، ابتدا متوجه داخل کشور بود ومیخواست برای کسانی بنویسد یعنی از فاصله دور صحبت کند که امکان آماده کردن شان را برای نشر معارف اسلام در جهان ، بیشتر داشت و خلاصه حتی پروای آنرا نداشت که نوشته های وی میان فارسی زبانان سایر کشور ها (مخصوصاً ایرانیان) چه ارزیابی میشود. زیرا فیضانی صدور کننده رقابت نبود. مولانا برای اینان رقعه مینوشت نه رقابت با خواجه عبدالله انصاری و سعدی ها. سبک مولانا نه در سطح ادبیات درباری بود و نه سبکی عامیانه. میان این و آن قرار داشت (مهاجر،۱۳۷۱: ۱۵۳ – ۱۵۶ )

Before the Taliban: Genealogies of the Afghan Jihad: مولانا فیضانی یکی مهمترین چهره های ناشناخته تاریخ معاصر افغانستان است. فیضانی مرد از عصر مدرن بود. دانشمند و عالمی علم و تکنالوژی، ایشان با اکثر علمای و صوفی سنتی زمان خود متفاوت بود، زیرا فراگرفتن علم معاش و علم معاد را میخواست درحالیکه بیشتر علما و اهل تصوف آن زمان کسب علم معاش را ضروری نه دانسته و آنرا علم شیطانی و کفری میدانستند. فیضانی یگانه راه درک قدرت های الهی را در مصنوعات با کسب علم معاش ممکن میدانست،  به همین جهت آموختن علوم معاصر برای فیضانی خیلی با اهمیت بود و آموختن آنرا ضروری میدانست. (:۲۰۰۲,Edward 229 – ۲۳۰(.

The Fragmentation of Afghanistan: State Formation and Collapse in the International System.: از جمله مبارزین بودند افرادی مانند مولانا فیضانی و منهاج الدین گهیز که بخش بزرگ نهضت اسلامی را تشکیل میدادند ولی بطور رسمی عضویت نهضت اسلامی را نداشتند، مولانا فیضانی یک عالم معزز، دانشمند و پیر صریقت از اهالی هرات بود که طرفدارانی زیادی در بین محصلین پوهنتون، صاحب منصبان اردو و مامورین دولت داشت (Rubin, 2002: 288 – ۳۱۶)

Islamists, Leftists – and a Void in the Center: Afghanistan Political Parties and where they come from: یکی از مهمترین جریانات در دوره دوم دموکراسی افغانستان اسلام مکتب توحید بود که بواسطه مولانا فیضانی از اهل هرات رهبری میشد. ایشان رابطه نزدیک با نهضت اسلامی داشت و به احتمال زیاد بعد از کودتا ثود در زندان پلچرخی به شهادت رسیده است ) Rutting, 2006: 8-9).

Islam and Politics in Afghanistan: مولانا فیضانی یک عالم و پیر معمولی نبود بلکه در دوره اول دموکراسی زمانیکه متفکرین افغانستان اهم از علمای اسلامی، کمونستان، نیشنلیست ها، راستی ها و لیبرال ها مانند محمودی، غبار، اعتمادی، مجروع، و سایرین در کلب جوانان جمع می شدند و در مورد آینده افغانستان صحبت میکردند ، در جمله علمای مسلمان مولانا فیضانی و سید اسمعیل بلخی اشخاصی بودند که در برابر مارکسیست ها و ماویست ها و سایرین مباحثه و استدلال میکردند (Olesen: 1995: 229-230).

باید صادقانه اظهار داشت که با مطالعه هر یک از این کتب و مقالات، عظمت مقام علمی جناب علامه فیضانی این افتخار کشور ما و جهان اسلام برای هر خواننده دراک واضح می شود. علامه فیضانی افتخار هر افغان است ولی به گفته آقای چکری تعبیر علمی و فلسفی و دانش علامه فیضانی برای کم دانشان قابل درک نیست “سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست” شاید بی سوادان چون آقای امید اسلامی این همه کتب و مقالات را از روی هم خوانده نتواند. اسلاف این ملا ناامید می خواستند افتخارات و تاریخ افغانستان را از بین بردند، و اینها میخواهند دانشمندان شان را ترور معنوی کنند. به هر حال بیاید سری به سایت های انترنتی بزنیم که در مورد علامه بزرگوار فیضانی چه گفتنی های دارند:

بخش سایت های انترنتی:

http://www.teachislam.com/content/view/93/ تعلیم اسلام (teach Islam) در جمله کتاب های دانشمندان اسلامی چهار کتاب از علامه فیضانی را در لست خود دارند و برای خوانندگان توصیه می کنند.
http://en.wikipedia.org/wiki/Mawlana_Faizani در این سایت زندگینامه علامه صاحب فیضانی به زبان انگلیسی نشر شده است.
http://www.aulia-e-hind.com/dargah/Intl/afghanistan.htm در این صفحه انترنتی در جمع اولیای کرام افغانستان اسم علامه فیضانی با معلومات در مورد زندگی شان در شماره پنجم قرار دارد.
http://duckduckgo.com/c/Muslim_philosophers (Muslim philosophers) دربین تمام فیلسوف های بزرگ جهان اسلام از افغانستان صرف اسم علامه فیضانی را با فوتوی شان در این لست میابید.

خوانندگان گرامی دقت کنند که این همه کتب، مقالات، سخنرانی ها، وب سایت های همه وهمه آیا غیر واقعی است؟ آیا انکار از این همه گویا انکار خفاش از آفتاب نیست؟ و با درنظر داشت این همه منابع باید علامه فیضانی را افتخار خود دانست یا در صدد ترور شخصیت شان خدای ناخواسته شد.

ذکر این همه منابع و مؤخذ بخاطر نقد عنوان مضمون ارایه شد، حالا متن مضمون را تحت مطالعه قرار میدهیم تا ملاحظه شود که چه خطای های صریح در آن وجود دارد.

ادامه دارد…

 

 

______________

Reference:

    Edwards; David B; (2002); Before the Taliban: genealogies of the Afghan Jihad; UK; University of California press.

    Olesen, Asta (1995), Islam and Politics in Afghanistan, UK, Curzon press Ltd.

    Rubin, Barneet R. (2002), “The Fragmentation in Afghanistan: State Formation and Collapse in the International System”, USA; Yale University.

    Rutting, Thomas (2006), Islamists, Leftists – and a Void in the Center: Afghanistan Political Parties and where they come from (1902-2006), Konrad Adenauer Stiftung, Afghanistan Office.

Aulia-e- Hind, http://www.aulia-e-hind.com/dargah/Intl/afghanistan.htm, (accessed 20 Feb. 2010).

مأخذ به زبان های دری و پشتو

زدران، گل زرک (۱۳۶۲)، دتاریخ که خاطرونه: درسونه عبرتونه،چاپ اول،پشاور – پاکستان.

فیضانی، محمد عطاء الله (۱۳۶۷)، دلیل الذاکرین فی سنت جهر حضرت سید المرسلین، لاهور – پاکستان.

مکتب توحید(۱۳۷۱) ، مولانا صاحب فیضانی در آئینه یاد ها، پشاور- پاکستان، بخش نشرات مدرسه توحید.

مهاجر، ع (۱۳۶۳)، معرفی نامه مولانا صاحب فیضانی، پشاور، بخش نشرات مکتب توحید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com