خانه » خبر و دیدگاه » پرده های انتخابات، امریکایی ها و مرحله ی جدیدِ بحران افغانستان

پرده های انتخابات، امریکایی ها و مرحله ی جدیدِ بحران افغانستان

obama_afghanwar_voting


انتخابات ریاست جمهوری افغانستان (۲۹ اسد ۱۳۸۸ – ۱۹ آگست ۲۰۰۹) بخشی از پروسه ی دموکراسی و در واقع نمایشی از پروژه ی دموکراسی به ریاست و سیادت امریکایی ها بود. اما روند مخدوش انتخابات توأم با تقلب و تخطی های گسترده از سوی بازیگران داخلی و بازی های چند پهلو و غیر شفاف حلقه های مختلف خارجی به خصوص امریکایی ها تصویر ناکامی از این نمایش ترسیم کرد. پایان تاریک و پرسش برانگیز انتخابات ریاست جمهوری، بحران افغانستان را وارد مرحله ی جدید، پیچیده و خطیری ساخت.

چرا امریکایی ها و هم پیمانان غربی شان با انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و دموکراسی در این کشور بازی کردند ؟ پیچیدگی های بحران افغانستان پس از انتخابات چه خواهد بود؟ دشواریها و موانع امریکا یی ها در مرحله ی دشوار و پیچیده ی بحران و راه های بیرون رفت از آن چیست؟ آیا افغانستان از مسیر این بحران جان به سلامت خواهد برد و راه خود را بسوی تحقق نظام عادلانه ی سیاسی، تأمین عدالت اجتماعی و وحدت ملی  و ایجاد دولت با ثبات، مؤثر، سالم، پاسخگو و خدمتگار به مردم  باز خواهد کرد؟ روابط امریکایی ها و متحدان غربی شان با دولت مورد حمایت شان به ریاست حامدکرزی در مرحله ی جدید بحران چگونه شکل خواهد گرفت؟ و . .

سیاست مبهم و غیر شفاف امریکایی ها در انتخابات

امریکایی ها قبل از آغاز انتخابات حمایت خود را از برگزاری یک انتخابات شفاف و عادلانه اعلان نمودند. ماموران بلند پایه ی  ایالات متحده چه در کابل  و چه از واشنگتن به مردم افغانستان و تمام نهاد های مدنی و سیاسی پس از تمدید زمان ریاست جمهوری حامد کرزی در جوزای ۱۳۸۸ اطمینان دادند که با بیطرفی از روند انتخابات آزاد و شفاف حمایت می کنند. اما آنها علی رغم این اطمینان و وعده هرگز به شکل گیری میکانیزم عملی و زمینه های مساعد این انتخابات شفاف و عادلانه توجه نکردند. این در حالی بود که تدویر انتخابات شفاف و عادلانه توسط کمسیون منتصب رئیس جمهورکرزی که خود یکی از نامزدان اصلی انتخابات شمرده می شد، پرسش بر انگیز می نمود. از سوی دیگر تأمین زمینه های انتخابات از لحاظ امنیتی بدوش ارگانهای امنیتی و حاکمان محلی حکومت قرار داشت. هرچند تعیین کمسیون مستقل انتخابات از صلاحیت های رئیس جمهور بر مبنای قانون اساسی بود و مسئولان اداری و امنیتی کشور اصولاً ماموران حکومت او شمرده می شدند، اما امریکایی ها و هر کسی دیگری که هوای تدویر یک انتخابات سالم و شفاف را در سر می پر ورانیدند به خوبی می فهمیدند که تصوٌر برگزاری  انتخابات سالم و شفاف در چنین میکانیزم حتی منطبق با قوانین کشور  یک تصوٌر درست و دقیقی نیست. وجود قوانینی هر چند بسیار خوب نمی تواند متضمن تحقق قانون و عدالت در جامعه باشد. قانون توسط مجریان آن یعنی دستگاه اداره و حکومت تطبیق می شود؛ اما حکومت افغانستان به رهبری رئیس جمهور کرزی یکی از فاسد ترین حکومت های انگشت شمار جهان است. عاملان و مجریان قانون در این حکومت اغلباً در نقش ناقضان قانون ظاهر می شوند. بدتر اینکه رئیس جمهور در رأس و رهبری دستگاه تنفیذ و اجرای قانون و به عنوان پاسدار و پشتیبان قانون و به ویژه قانون اساسی کشور بارها حرمت قانون را شکسته است. اگر مجلس نمایندگان به وزیر پیشنهادی رئیس جمهور رأی اعتماد ندادند، اما رئیس جمهور وزیر سلب اعتماد شده ی نمایندگان مردم را به عنوان سرپرست به وزارت گماشته است. و . .    .

چرا امریکایی ها علی رغم آگاهی از این ضعف ها و موانع بر سر راه یک انتخابات منصفانه و روشن از برگزاری انتخابات شفاف و عادلانه سخن می گفتند و به بی طرفی خود در انتخابات تأکید می کردند؟ افزون بر این، چرا ماموران مختلف امریکایی از واشنگتن تا کابل در جریان انتخابات نظریات و اظهارات مبهم و چند پهلو ابراز داشتند؟ پس از برگزاری انتخابات هنوز روشن نبود که انتخابات به دور دوم کشیده می شود یا نه، هیلاری کلنتن وزیر خارجه ایالات متحده امریکا از پیروزی حامد کرزی در دور دوم سخن گفت.

امریکایی ها و بازی ناشیانه با انتخابات

اگر سیاست امریکایی ها در مورد انتخابات افغانستان ناشی از تعهد آنها به دموکراسی در این کشور تلقی شود تا این دموکرسی که گویا هشت سال برای شکل گیری و استحکام آن هزینه ی مالی و جانی کردند، نمایش درخشان داشته باشد، قطعاً چنین نمایشی انجام نیافت. بازی امریکایی ها و متحدان اروپایی شان با سازمان ملل در آخرین پرده ی این نمایش بسیار مضحک و شگفت آور بود. در حالی که آنها از طریق کمسیون شکایات انتخابات به نتیجه ی ابتدایی کمسیون مستقل انتخابات مبتنی بر پیروزی حامد کرزی مهر باطل زدند، رئیس جمهور کرزی و کمسیون مذکور را وادار به  تدویر دور دوم انتخابات کردند تا مشروعیت انتخابات و رئیس جمهور آینده و برآمده از آن تثبیت شود، اما سپس بدون برگزاری انتخابات ، اعلان کمسیون انتخابات را در مورد پیروزی کرزی به عنوان رئیس جمهور پذیرفتند و بلا فاصله به او پیام های تبریکی فرستادند.

بازی امریکایی ها در آخرین پرده ی نمایش انتخابات افغانستان به اعتماد مردم به پروسه ی انتخابات و دموکراسی صدمه ی جدی رساند و اعتبار آنها ، جامعه ی اروپا و سازمان ملل متحد در حمایت از دموکراسی به شدت خدشه دار گردید. شگفت آور این بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد پس از اعلان پیروزی کرزی از سوی کمسیون انتخابات، آراء انتخابات را با اعتبار خواند و به حمایت از آن تأکید کرد. (۱)

از این هم شگفت آورتر اظهار نظر بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده در مورد انتخابات در زمان اعلان استراتیژی جدید او (دوم دسمبر ۲۰۰۹) بود که فرمان گسیل سی هزار نیروی اضافی را به افغانستان صادر کرد. او در بخشی از سخنرانی خود گفت:« گرچه انتخابات افغانستان با تقلب لکه دار شد  ولی حکومتی را به وجود آورد که مطابق به قانون اساسی و سایر قوانین افغانستان است.»(۲)

این اظهار شگفت آور و پرسش برانگیز بدون هیچ تعبیری به این معنی است که رئیس جمهور ایالات متحده انتخاباتِ همراه با تقلب و حکومتِ بر آمده از آن را منطبق بر قوانین افغانستان می خواند.

قبل از اظهار نظر اوباما نماینده ی خاص سازمان ملل متحد کا آیده در کابل به تقلب گسترده در انتخابات اذعان کرد و رئیس جمهور کرزی در کنار او  و سفیران امریکا و بریتانیا این تقلب را پذیرفت و همه در جهت شفاف سازی و سالمیت انتخابات به برگزاری دور دوم  توافق و تأکید نمودند؛ اما سپس بدون انجام دور دوم انتخابات  به پذیرش همان تقلب دور اول بر گشتند. سازمان ملل متحد، امریکایی ها و متحدان اروپایی شان با چنین عملکردی این پرسش را پاسخ نا یافته باقی گذاشتند که چگونه یک انتخابات  پر از تقلب که خود پیش از همه پرده از آن برداشتند اعتبار یافت؟

موقعییت  کرزی و حکومت او در بازی امریکایی ها بر سر انتخابات

در بازی امریکایی ها و متحدان غربی شان بر سر انتخابات وجهه ی دولت افغانستان و ریاست جمهوری به شدت خدشه دار شد. در حالی که حامیان و هواداران رئیس جمهور کرزی و تیم انتخاباتی اش با تأکید و قاطعییت از شفافیت انتخابات سخن گفتند و از دخالت خارجی ها شکایت سر دادند و برگزاری دور دوم انتخابات را غیر قابل پذیرش خواندند، اما در یک چرخش معکوس به تقلب گسترده در انتخابات اذعان کردند و به برگزاری دور دوم انتخابات گردن نهادند. حضور رئیس جمهور در کنار نمایندگان غربی هم زمان با پذیرش تقلب انتخابات و برگزاری دور دوم، نمایش مصیبت نامه ی آن وجهه و اعتبار خدشه دار شده بود. سپس این نمایش تکرار شد. رئیس جمهور، ماموران کمپاین انتخابات، سفیران او در بیرون و حامیانش در داخل و هم چنان کمسیون مستقل انتخابات به برگزاری دور دوم تأکید نمودند و آن را در جهت تحقق دموکراسی و مشروعیت انتخابات چه با شرکت رقیب انتخاباتی حامد کرزی و چه بدون شرکت او یک امر الزامی پنداشتند. اما تمام آنها در یک چرخش پارادوکسی به آن مشروعیت پشت پا زدند.

رویهمرفته بازی امریکایی ها بر سر انتخابات ریاست جمهوری افغانستان تأثیر ناگواری بر مشروعیت دولت و مقام ریاست جمهوری در رهبری دولت وارد کرد. این بازی بحران مشروعیت دولت را عمیق تر و پیچیده تر ساخت.

دست آورد امریکایی ها در این بازی چه بود؟

اگر امریکایی ها و متحدان جهانی شان این بازی را در انتخابات افغانستان در جهت نمایش دموکراسی براه انداختند، بدون تردید بازنده ی اصلی هم آنها و هم دموکراسی بود.  امریکایی ها با این بازی نا شیانه بر سر انتخابات موجب تقویت موضع و تفکر القاعده و طالبان در افغانستان شدند؛  زیرا آنها این پیام  و انتباه را به افغانستان دادند که دموکراسی در این کشور میدان و زمینه ی تحقق ندارد و بدیل آن می تواند بازگشت امارت طالبی باشد.   پذیرش پیروزی حامد کرزی در دور اول انتخابات علی رغم وقوع تقلب،  در جهت پروسه ی دموکراسی و انتخابات و مشروعیت آینده ی دولت و رئیس جمهور بهتر از آنچی بود که پس از آن واقع شد. پذیرش دور اول بر مبنای اعلان نتیجه ی مقدماتی کمسیون انتخابات کم از کم کمسیون مذکور، رئیس جمهور کرزی و حامیان او را به درستی تدویر انتخابات و پیروزی خودشان متقاعد می کرد. اما پذیرش تقلب از سوی کمسیون انتخابات و رئیس جمهور و پذیرش برگزاری دور دوم و سپس عدم تدویر این دور حتی پرسش مشروعیت را برای رئیس جمهور کرزی، کمسیون انتخابات، امریکایی ها، جامعه ی اروپا و سازمان ملل متحد پاسخ نایافته گذاشت؛ هر چند که ظاهراً مهر سکوت به لب بسته اند.

در حالی که  پرسش مشروعیت انتخابات، رئیس جمهور منتخب و دولت او بر مبنای فیصله ی خودشان با برگزاری مجدد انتخابات پاسخ می یافت و لکه ی تقلب از جبین دولت او و بسیاری از کارگزاران داخلی و خارجی پروسه ی انتخابات زدوده می شد. اما عدم بر گزاری مجدد انتخابات این لکه را باقی گذاشت و به پرسش مشروعیت پاسخ مشروع ارائه نشد.

امریکایی ها از این بازی چه می خواستند؟

برخی از تحلیلگران به این باور اند که دولتمداران حزب دموکرات و بارک اوباما رئیس جمهور که با شعار تغیر در انتخابات ایالات متحده امریکا بر جمهوری خواهان غلبه یافت، تغیر رهبری دولت افغانستان را لازمه و ادامه ی این تغیر در سیاست خارجی ایالات متحده تلقی می کردند. آنها بسوی حامد کرزی در ریاست دولت افغانستان به عنوان میراث دوران حکومت جورج بوش و جمهوری خواهان می دیدند که بقای او موجب افزایش بیشتر دشواریها و درگیری های امریکا در افغانستان می شود. اما دموکراتها که وقت کافی برای گزینه ی بهتر از کرزی نداشتند به سیاست غیرشفاف و چند پهلو در انتخابات روی آوردند تا کرزی را تحت فشار بگذارند که تصویری بهتری در اداره و مؤثریت دولت از خود نشان دهد و پارتینر خوب برای امریکا یی ها باشد.  آنچی را که یک عضو شورای نویسندگان واشنگتن پوست نیز اذعان دارد:« دولتمداران بلند رتبه ی امریکایی اِعمال فشار بر کرزی را در جهت فساد زدایی از حکومتش و ایجاد اداره ی سالم مؤثر تلقی می کردند. از سوی دیگر آنها با تشویق رقبای انتخاباتی کرزی  فشار را بر او مضاعف می کردند. تا به کرزی بفهمانند که تنها او یگانه گزینه ی واشنگتن نیست.»(۳)

هرچند موضع گیری دولت دموکراتها به خصوص بخشی از اظهارات نمایندگان آنها در افغانستان این حدس و گمان را بوجود آورد که آنها در صدد کنار نهادن حامد کرزی و حمایت از داکتر عبدالله به جای او در کرسی ریاست جمهوری هستند.  واشنگتن پست به نقل از دو مامور عالی رتبه ی دولت اوباما نیز بعداً نوشت که آنها در مطالعه ی اسناد سری کاخ سفید در مورد افغانستان (قبل از انتخابات ریاست جمهوری)نشانه ای از حمایت مجدد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ندیده اند.(۴)

اما این حدس و گمان ها از همان آغاز با تصامیم امریکایی ها در مراکز اصلی قدرت امریکا همخوانی نداشت. صرف نظر از اینکه اهداف آنها در اینگونه اظهارات و سیاست ظاهری عدم حمایت از نامزد خاص، نمایش دموکراسی و یا اِعمال فشار بر کرزی بود یا چیز دیگر، اما پذیرش کرزی به ریاست جمهوری در آخرین پرده ی نمایش انتخابات و دموکراسی که امریکایی ها خود بسیاری از بخش های سناریوی این  نمایش را نوشتند و کارگردانی کردند نشان داد که آنها همچنان گزینه ی کرزی را دارند. از سوی دیگر پیشتازی داکتر عبدالله در انتخابات ریاست جمهوری پس از حامد کرزی که ۳۱ درصد آراء را به خود اختصاص داد هیچگونه ربطی به حمایت احتمالی امریکایی ها از وی نداشت. وی این آراء را نه در توهم حمایت امریکایی ها بلکه در فضای نارضایتی از دولت رئیس جمهور کرزی و سیاست امریکایی ها در این هشت سال گذشته کسب کرد؛ علی رغم آنکه موصوف بارها در جریان انتخابات و پس از آن موضع گیری امریکایی ها را در حمایت از برگزاری انتخابات شفاف مورد تمجید و تأیید قرار داد.

حامد کرزی که نگاه دموکرات ها و بارک اوباما را از همان آغاز مبارزات انتخابات ریاست جمهوری امریکا درسال پار (۲۰۰۸) خوانده بود و از سوی دیگر ناگزیری آنها را در مورد گزینه ی خودش میدانست، با انتقاد شدید از عملکرد نظامیان امریکایی و قوای خارجی در صدد آن شد تا اوباما و حاکمان دموکرات را تحت فشار متقابل قرار دهد. او در این خارجی ستیزی به جلب حمایت افکار عامه در داخل به خصوص در جنوب و میان پشتونها نیز چشم دوخته بود. واکنش دیگر کرزی در این تقابل دست انداختن به دامن فرماندهان و رهبران پیشین مقاومت ضد طالبان بود که از سوی امریکا و غرب جنگ سالاران خوانده می شدند و کرزی آنها را  تدریجاً  در سالهای پیشین حاکمیت خود رانده بود. رئیس جمهور کرزی تعداد زیادی از این فرماندهان و رهبران تنظیمی و نظامی  را که بی صبرانه منتظر چنین روزی بودند تا به کرسی قدرت و ثروت برگردند با خود همراه ساخت تا در انتخابات به پیروزی برسد و توانایی خود را به رخ امریکایی ها بکشد.

ایالات متحده امریکا؛ سیاست “قمچین و قیماق” در برابر کرزی

در حالی که امریکایی ها و متحدان اروپایی شان در پایان بازی انتخابات افغانستان ریاست جمهوری کرزی را در یک پروسه ی مخدوش پذیرفتند و برایش تبریک گفتند، اما فشار خود را از او بر نداشتند و به حمایت مشروط از وی انگشت گذاشتند.

امریکایی ها و دولت های اروپایی در این مرحله در واقع سیاست قمچین و قیماق و یا چماق و هویچ را در برابر رئیس جمهور کرزی پیش گرفتند. از یکطرف با پذیرش ریاست جمهوری او در پنج سال آینده و ارسال پیام های تبریکی قیماق مزه داری پیش دهن او می گذارند و از طرف دیگر با بیان های هوشدار آمیز و در خواست تعهدات جدی درجهت ایجاد دولت سالم و مؤثر همچنان قمچین تهدید و تخویف را بر پشت سر او قرار می دهند.

یکی از نکات پرسش بر انگیز در سیاست قمچین و قیماق امریکایی ها و متحدان غربی شان این است که آیا آنها در جهت اِعمال این سیاست با انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بازی کردند؟ در حالی که دولت های غربی حامی حکومت رئیس جمهور کرزی می توانستند این سیاست را بدون بازی با انتخابات بر کرزی اِعمال کنند.

“مارتین نی” سفیر آلمان در کابل ا زتفاهم به پیش شرط های خاص و قابل بررسی با حکومت کرزی سخن گفت و همکاری آلمان را با حکومت جدید(حکومت کرزی) به تحقق این شرایط مرتبط دانست. او اظهار داشت:«ما باید روی پیش شرط های خاص و قابل بررسی و تعین زمان برای یک دوران انتقالی به تفاهم برسیم. در آنصورت آلمان حاضر است حمایت خود را از مردم افغانستان و با حکومت جدید کابل بصورت نا محدود و سازنده همکاری کند.» سپس وزیر دفاع آلمان پس از دیدار با کرزی(۱۳نومبر۲۰۰۹) در کابل گفت:« حکومت کرزی باید گام نخست را بردارد. ما بر انجام ماموریت خود استوار باقی می مانیم، ولی می خواهیم بدانیم که اهداف بعدی حکومت افغانستان چگونه اند؟»(۵)

گولدن براون صدراعظم بریتانیا پس از تبریکی به کرزی خواستار مبارزه ی جدی با فساد در جهت ایجاد یک دولت سالم و مؤثر شد. او روز ششم نومبر۲۰۰۹ (۱۵عقرب ۱۳۸۸) در پارلمان بریتانیا اظهار داشت:« او حاضر نیست جان سربازان کشورش را برای حفظ دولتی که با فساد مبارزه نمی کند، به خطر اندازد.» او گفت که فساد به “نام دوم” دولت افغانستان مبدل شده و کمک های جهانی به این کشور وابسته به میزان پیشرفت دولت تحت رهبری آقای کرزی خواهد بود.»(۶)

بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا نیز پس از تبریکی به کرزی گفت:« ما به حکومت کرزی یک مجموعه ی صریح انتظارات و تدابیری را که در جهت حسابدهی لازم اند، تسلیم میدهیم تا شکی باقی نماند که ما از این مناسبات چه میخواهیم؟» و هلاری کلنتن وزیر خارجه امریکا اظهار داشت که ما از حکومت افغانستان انتظار بیشتر داریم و مسلماً این تعهد دوجانبه می باشد. (۷)

اما پرسش اصلی این است که آیا  ایالات متحده امریکا و متحدین غربی شان و دولت کرزی مؤفق به انجام تعهدات دو جانبه در مرحله ی جدید بحران افغانستان و در دومین دور ریاست جمهوری حامد کرزی خواهند شد؟ و آیا سیاست قمچین و قیماق امریکایی ها و غربی ها در این مرحله کار ساز خواهد بود؟ دشواریها و محدودیت های رئیس جمهور کرزی در این دور چیست؟

دومین دور ریاست جمهوری کرزی و مرحله ی جدید بحران

هر چند حامدکرزی در صبحگاه ۲۸عقرب ۱۳۸۸(۱۹نوامبر۲۰۰۹) پس از اجرای مراسم سوگند سخنرانی خود را با تأکید بر اینکه افغانستان از مرحله ی انتخابات سربلند و پیروز برآمد، آغاز کرد اما تقلب و تخطی های گسترده در انتخابات حکایت از چنین  پیروزی نداشت. رئیس جمهور کرزی دور دوم ریاست جمهوری خود را با بحران سیاسی ناشی از انتخابات مخدوش و غیر شفاف آغاز کرد. او در این دور بر خلاف دور نخست با دشواریها و موانع مختلف روبر است:

۱- فشار از سوی امریکایی ها و اروپایی ها که حمایت از دولت او را در این مرحله مشروط به ایجاد دولت سالم و بدون مشارکت افراد و گروه های که آنها را جنگ سالار می خوانند، می نمایند.

۲- فشار از جانب این افراد و گروه ها که ریاست جمهوری کرزی را در این دوره مرهون حمایت خود تلقی می کنند و او را ملزم به انجام تعهدات قبلی در ازای این حمایت میدانند.

۳- فشار از سوی تیم اصلی حاکمیت:

فشار بر کرزی در جبهه ی متحدین و هوادارانش تنها به مطالبات افراد و گروه های که جنگ سالار خوانده می شوند، محدود نمی ماند. افراد و حلقه های مختلف دیگر که تیم اصلی او را در داخل حاکمیت به ویژه از زاویه ی تعلقات قومی تشکیل میدهند، کرزی را بیشتر از همه در انحصار و فشار خود داردند. در بسا موارد مطالبات و اهداف متحدان مختلف کرزی در تعارض و تقابل قرار می گیرند که موجب فشار مضاعف بر او می شود.

۴- فشار از سوی مخالفان سیاسی رئیس جمهور کرزی که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در رهبری دکتور عبدالله  متبارزتر از هر وقت دیگر نمایان شد.

۵- فشار طالبان به عنوان مخالفان نظامی که کرزی و حکومتش را دست نشانده ی قوای خارجی و نا مشروع میدانند وجاهت و مشروعیت او را در عرصه ی تأمین امنیت و ثبات زیر سوال می برد.

۶- فشار همسایگان: اهداف و توقع همسایگان افغانستان به خصوص پاکستان و ایران از حکومت کرزی و سیاست دوگانه و متناقض آنها در مورد افغانستان بخش دیگر از دشواریهای  کرزی را تشکیل می دهد.

۷- مبارزه با فساد و ایجاد اداره ی سالم، خدمتگذار و مؤثر یکی دیگر از دشواریهای مهم کرزی در این دور ریاست جمهوری او است.

رئیس جمهور کرزی  پس از مراسم تحلیف که نقاط کلیدی سیاست و خط مشی آینده ی خود را بیان میکرد گفت:« باید از مشکلات سالهای گذشته درس بیاموزیم تا بتوانیم به آرزوهای مردم جواب مثبت دهیم.» (۸)

آیا رئیس جمهور کرزی ظرفیت آموختن از گذشته و پاسخ دهی به آرزو های مردم را در رهبری و مدیریت خود و حکومتش ایجاد خواهد کرد؟ آیا او می تواند از این همه دشواریها و موانع عبور کند و  نقاط مشترکی را از میان اهداف و مطالبات متضاد متحدان داخلی و خارجی در جهت پی ریزی سیاست حکومت خود در یابد؟

رئیس جمهور کرزی و بار سنگین  مبارزه با فساد در مرحله ی جدید بحران

اگر به گذشته ی عملکرد کرزی در هشت سال ریاست او بر دولت و حکومت نگاه شود، او به عنوان فردی در رهبر ی دولت نمودار می شود که دارای مهارت فراوان در بازیگری ها و معامله گری های سیاسی است. کرزی بازی ماهرانه ای را پس از اعلان پیروزی اش از سوی کمیسیون انتخابات و قبل از مراسم تحلیف  به نمایش گذاشت. از یکطرف در برابر اظهارات رهبران و مسئولان کشور های غربی عکس العمل شدید نشان د اد. اعلامیه ی وزارت خارجه حکومتش ابراز نظر کا آیده  نماینده ی سازمان ملل متحد را فراتر از صلاحیتش خواند و سخنگویش گفت که رئیس جمهور کابینه ی حکومت آینده را زیر فشار جامعه ی جهانی نمی سازد. از طرف دیگر حتی قبل از انجام مراسم تحلیف و آغاز رسمی دور دوم ریاست جمهوری، وزیران حکومت او در حضور سفیران ایالات متحده امریکا، بریتانیا و نماینده ی سازمان ملل به تشکیل اداره ی مبارزه با فساد پرداخت. در اعلان تشکیل این اداره وزیران داخله، عدلیه، داد ستان کل و رئیس عمومی امنیت ملی در کنار سفیران نامبرده ظاهر شدند و از تعهد حکومت به مبارزه با فساد اداری سخن گفتند. “مارک سدویل” سفیر بریتانیا فساد را عامل فاصله و بی اعتمادی مردم از دولت خواند و “ایکن بیری” سفیر ایالات متحده به ساختن خانه های مجلل و خرید موتر های لوکس توسط مقامات دولتی انتقاد کرد و خواستار تغیر در این وضعییت شد.(۹)

نمایش دیگر حکومت رئیس جمهور کرزی قبل از مراسم تحلیف اظهارات داد ستان کل یا سارنوال عمومی افغانستان در مورد افشای نام دو تن از وزیران پیشین و نام رئیس قبلی شرکت هوایی آریانا به عنوان متهمین فساد اداری بود. در حالی که نام این سه تن بیشتر از یک سال به این طرف به عنوان مقامات متهم به فساد بر سر زبانها بود و از سوی دیگر این افراد پس از آنکه کرسی های خود را در دولت از دست دادند افغانستان را نیز ترک کردند. اقدام دیگر سارنوالی حکومت در مبارزه با فساد به صدور بازداشت شهردار کابل بر میگردد که شهر دار موصوف علی رغم این حکم همچنان آزاد است و اتهام فساد را توطئه علیه خود میداند.

با توجه به ضعف و ناتوانی های رئیس جمهور کرزی و حتی نبود اراده ی مبارزه با فساد در نحوه ی رهبری و مدیریت موصوف آیا رئیس جمهور کرزی در دور جدید ریاست جمهوری خود قادر خواهد بود تا اداره ی فاسد را به اداره ی سالم و مؤثر تبدیل کند؟ آیا کرزی می تواند چنین ظرفیتی را در شیوه ی مدیریت و نظام حاکمیت خود ایجاد کند؟ کدام افراد در چگونه سیستم ومیکانیزم متضمن شکل دهی و شکل گیری اداره و دولت سالم خواهد بود؟ آیا رئیس جمهور و حکومت او مبارزه با فساد را بگونه ی عادلانه و بدون تبعیض در دولت تعمیم خواهد داد؟ چه تضمینی وجود دارد که رئیس جمهور کرزی مبارزه با فساد را ابزاری در جهت مقاصد سیاسی و تبعیض قومی و گروهی نسازد؟ این در حالی است که رئیس جمهور کرزی علی رغم تظاهر مبارزه با فساد در آستانه ی دور دوم ریاست جمهوری خویش از خبر دستگیری یک فرمانده پولیس سرحدی قندهار ناخشنود و ناراحت شد. نشریه تایمز انگلستان از خشم کرزی در این مورد سخن گفت. نشریه نوشت که فرمانده دستگیر شده در فرودگاه قندهار که متهم به قاچاق مواد مخدر بود از دوستان احمد ولی کرزی برادر رئیس جمهور است.(۱۰)

این نیز یکی از دشواریهای رئیس جمهور کرزی است که بسیاری از افراد متهم و آلوده در فساد از اطرافیان رئیس جمهور و از حامیان قبیلوی و قومی او هستند. آیا او توان آن را خواهد داشت تا این مبارزه را از این نزدیکان و اطرافیان خویش آغاز کند؟

به نظر می رسد که مرحله ی جدید و دور جدید ریاست جمهوری همان مرحله ای شمرده می شود که دیگر کارد به استخوان رسیده است. شاید اکنون بازی کرزی با داخلی و خارجی بر سر مبارزه با فساد و سالم سازی دولت به پایان خود رسیده باشد. به سختی می توان پیش بینی کرد که رئیس جمهور کرزی پنج سال دیگر را با چنین بازی های بدون تغیر در سیستم اداره و مدیریت به سر برساند و از میان این همه دشواریها و موانع عبور کند. وی باید مهارت و هنر خود را در خارج از چهارچوب بازی ها و نیرنگ های سیاسی در جهت شکل دهی اداره و مدیریت مؤثر و پاسخگو نیز نشان دهد؛ اگر هنر و مهارتی در این مورد داشته باشد. این یگانه راه در جبران  مشروعیت خدشه دار شده و لرزان زمام داری او ناشی از تقلبات گسترده در انتخابات است.

دشواری امریکایی ها در مرحله جدید بحران

وقتی نیروهای شوروی در دهه هشتاد میلادی در افغانستان درگیر جنگ با مجاهدین بودند، “چارلیز ویلسن” از نمایندگان کانگریس ایالات متحده و از حامیان جنگ مجاهدین گفت:«در ویتنام ۵۸۰۰۰ امریکایی کشته شده است و روس ها ممکن است در افغانستان تا حال(۱۹۸۵) ۲۵ هزار نفر از دست داده باشند، و آنها هنوز ۳۳ هزار نفر دیگر قرضدار ما می باشند. من به خاطر ویتنام یک عقده ی روانی گرفته ام و شوروی باید مزه ی آنرا بچشد.»(۱۱)

اما اکنون داستان جنگ در افغانستان صورت معکوس گرفته است. حالا در همان افغانستانی که ویلسن در صدد ریختن خون روس ها بود تا انتقام خون امریکایی ها را از معرکه ی ویتنام بگیرد، خون امریکایی ها می ریزد. نکته ی شگفت انگیز این است که ویلسن و هموطنان امریکایی اش برای ریختن خون روس ها در افغانستان تلاش بسیاری به خرچ دادند و پول های زیادی هزینه کردند؛ اما روس ها امروز در جنگ افغانستان بدون هیچ هزینه و مصرفی و بدون هیچ نقش و سهم رفیقان  پیشین افغانی شان در دهه ی هشتاد ریختن خون امریکایی ها را به نظاره نشسته اند. از این هم شگفت آور این است که خون امریکایی ها و متحدان اروپایی شان در افغانستان بدست بسیاری از کسانی ریخته می شود که در سالهای پیشین دهه ی هشتاد برای ریختن خون روس ها در همین میدان از سوی امریکا و همه متحدان منطقوی و جهانی اش تمویل و تجهیز می شدند. و از آنهم شگفت آور تر اینکه حتی در دهه ی نود که روس ها در افغانستان نبودند و دیگر شوروی درجهان وجود نداشت، امریکایی ها و انگلیس ها پشت سر متحدان مسلمان پاکستانی و عربستانی خود قرار گرفتند تا طلبه های افغانی و پاکستانی و عرب بچه های القاعده که امروز خون انگلو ساکسونها را می ریزانند به کرسی سلطنت و امارت برسند و سلطنت قبیلوی – امارتی همچون سلطنت آل سعود بسازند.

۱- ایالات متحده امریکا و کابوس ویتنام در مرحله جدید بحران

این پرسش که جنگ در افغانستان برای امریکایی ها به ویتنام دیگری مبدل خواهد شد یا نه، پاسخ روشنی نمیتوان ارائه کرد؛ اما نقطه ی روشن در این جنگ، دشواری فزاینده ی امریکایی ها و متحدان اروپایی شان است. در اکتوبر سال روان میلادی(۲۰۰۹) پنجاه و نو نظامی امریکایی در افغانستان کشته شدند. مایک مولن رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا در کمیته ی نیروهای مسلح سنای امریکا(دوم دسمبر ۲۰۰۹) گفت که حملات طالبان در سال روان ۲۰۰۹ شصت درصد بیشتر از سال گذشته (۲۰۰۸) بوده است. وی اظهار داشت که طالبان اکنون در یازده ولایت افغانستان نفوذ وحضور دارند و حتی در برخی ولایات حکومت سایه تشکیل داده اند.(۱۲)

۲- مخالفت افکار عمومی با جنگ در افغانستان

یکی دیگر از دشواریهای دولت امریکا به مخالفت افکار عمومی در جامعه ی امریکا و جوامع اروپایی بر میگردد. میزان حمایت مردم در ایالات متحده امریکا از جنگ رو به کاهش است و میزان کاهش این حمایت در بریتانیا کشور اروپایی متحد اصلی امریکا بصورت فزاینده بالا می رود. اکنون (نومبر۲۰۰۹) هفتاد در صد مردم بریتانیا مخالفت خود را به جنگ افغانستان نشان داده اند. در آلمان این مخالفت تا هشتاد در صد بالا رفته است. در آخرین نظر سنجی که در ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹ از سوی روزنامه واشنگتن پست صورت گرفت بیش از پنجاه درصد مردم امریکا مخالف جنگ در افغانستان اند و این جنگ را فاقد ارزش برای امریکایی ها می خوانند. مخالفان جنگ در این نظر سنجی سیزده در صد افزایش یافته است.(۱۳)

۳- ضعف در ایجاد دولت سالم و شکست طالبان و القاعده

دست آورد بسیار ناچیز و ناپایدار هشت سال جنگ امریکایی ها در عرصه ی سیاسی افغانستان و سایر عرصه های حیات این کشور و آینده ی مبهم پیروزی در این جنگ، دشواری آنها را پیچیده تر و بغرنج تر می سازد. هشت سال پس از حضور نظامی امریکا و تمام متحدان جهانی آن، شکل گیری و انکشاف دموکراسی درافغانستان که یک مؤفقیت  ارزیابی و تبیلغ می شد در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بی اعتبار و ناکار آمد نمودار یافت. دولت مورد حمایت امریکایی ها در افغانستان به رهبری حامدکرزی که هشت سال با خون و پول امریکا و متحدینش ادامه ی حیات داد، به یک دولت سالم، مؤثر و متضمن ثبات تبدیل نگردید. طالبان و القاعده که در برابر این دولت و نیروهای امریکایی و غربی می جنگند هشت سال پس از این جنگ از یک نیروی شکست خورده و متلاشی شده به نیروی خطرناک و دارای توانایی جنگ با نیروهای امریکا و ناتو مبدل شده اند. اسامه بن لادن و سایر رهبران القاعده که حملات یازدهم سپتمبر۲۰۰۱ را در خاک ایالات متحده امریکا طراحی و فرماندهی کردند، همچنان زنده اند و هشت سال جنگ علیه امریکایی ها را در عراق و افغانستان رهبری کردند و جنگ را به پاکستان کشاندند.

۴- اختلاف نظر میان امریکایی ها بر سر استراتیژی مقابله با جنگ

یکی از دشواری امریکایی ها در مرحله ی فعلی بحران افغانستان اختلاف نظر داخلی میان دولتمداران امریکا بر سر مقابله با این بحران در عرصه های مختلف سیاسی و نظامی است. این اختلاف خود را در جریان انتخابات نشان داد که ماموران امریکایی نظریات متفاوت و متناقضی در مورد رئیس جمهور کرزی و دولت او بیان می کردند. پیتر گالبریت معاون امریکایی دفتر سازمان ملل متحد در کابل به صراحت حامد کرزی و دولت او را نا کار آمد خواند دولت مذکور و کمسیون مستقل انتخابات را متهم به تقلب کرد. اما سپس که جان کیری سناتور امریکایی به کابل آمد و رئیس جمهور کرزی را وادار به پذیرش تقلب گسترده در انتخابات و پذیرش دور دوم انتخابات نمود از او تمجید به عمل آورد و حتی اتهام در مورد احمد ولی کرزی برادرش را در قاچاق و تجارت مواد مخدر رد کرد.

پس از پیام تبریکی رئیس جمهور ایالات متحده برای رئیس جمهور کرزی که از سوی کمیسیون انتخابات برنده اعلان گردید، سفیر ایالات متحده در کابل “کارل ایکنبیری” در نامه ای به دفتر رئیس جمهور امریکا به اعزام سربازان بیشتر امریکایی مخالفت کرد و نسبت به شایستگی دولت حامد کرزی ابراز تردید نمود. (۱۴)

اختلاف نظر برسر اعزام نیروی بیشتر تنها به سفیر ایالالت متحده در کابل با فرماندهان نظامی دولت متبوعش محدود نمی شود. حتی اختلاف در داخل حزب حاکم دموکرات بر سر اعزام نیرو و تداوم جنگ در افغانستان عمیق تر و گسترده تر از آن است. چهره های سرشناس و مهم دموکرات های حاکم جنگ در افغانستان را یک بار اضافی بر شانه های خود میدانند که مانع تحقق بر نامه های شان در داخل جامعه و کشور ایالات متحده امریکا می شود؛ برنامه های که در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری از انجام آن سخن گفته بودند. بسیاری از دموکراتها در کانگریس مخالف اعزام نیروی بیشتر به افغانستان هستند. این در حالی است که جمهوری خواهان از اعزام نیروی بیشتر و تشدید جنگ حمایت می کنند.

در درون دولت اوباما رابرت گیتس وزیر دفاع، مایک مولان رئیس ستاد مشترک ارتش و هیلاری کلنتن وزیر خارجه از همان آغاز جانبدار اعزام نیروی بیشتر بودند اما بارک اوباما در مورد اعزام نیرو  تعمق و تأنی فراوان به خرچ داد.

گروهی از اعضای کانگریس ایالات متحده ساعاتی پیش از آنکه اوباما اعزام سی هزار نیرو را در یک سخنرانی اعلان کند در یک کنفرانس مطبوعاتی مخالفت خود را با اعزام نیرو بیان داشتند. سناتور فاینگولد از ایالت وینکانسن گفت که افزایش قوا به افغانستان یک اشتباه جدی است و این امر پاکستان را بی ثبات تر می سازد. سناتور والتر جونز از ایالت کرولینای شمالی گفت که تعداد زیاد مردم نزد من آمدند و گفتند که ما (ایالات متحده امریکا) در  افغانستان چه میخواهیم بکنیم؟ کشور خود ما چطور می شود؟ ما حتی جاده های شهر خود را ترمیم کرده نمی توانیم. (۱۵)

مسلماً بحث اختلاف بر سر اعزام نیرو پس از تصمیم اوباما به گسیل نیروهای بیشتر نیز در داخل دولت و حزب دموکرات حاکم پایان نخواهد یافت.

دوام این بحث بدون تردید دشواریهای اوباما را در مورد افغانستان افزایش خواهد داد. پس از اعلان اعزام نیرو دامنه ی اختلاف در داخل کانگریس ایالات متحده و میان احزاب دموکرات و جمهوری خواه گسترش یافت. جمهوری خواهان که از اعزام نیرو استقبال کردند، تعیین آغاز  بازگشت نیروها را در جولای ۲۰۱۱ مورد انتقاد قرار دادند. جمهوری خواهان قید زمان را در بازگشت نیروها حامل انتباه و پیام نادرست برای دوستان و دشمنان امریکا تلقی می کنند. با افزایش اینگونه انتقاد ها سپس خانم کلینتن وزیر خارجه ایالات متحده گفت که زمان اعلان شده از سوی رئیس جمهور اوباما تاریخ قطعی و نهایی نیست. رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا جولای ۲۰۱۱ را آغاز روند خروج نیروهای امریکایی خواند و گفت که نباید آنرا به معنی پایان حضور نیروی نظامی امریکا از افغانستان تلقی کرد. حتی او گفت که انتقال مسئولیت حفظ امنیت به نیروهای امنیتی افغانستان بر اساس شرایط عینی صورت خواهد گرفت. (۱۶)

ریشه ها و عوامل دشواری امریکایی ها در بحران افغانستان

در این شکی نیست که بحران امروز افغانستان ریشه در گذشته دارد و نهفته در عوامل مختلف و متعدد داخلی و خارجی است، اما بسیاری از عوامل بحران که اکنون برای امریکایی ها بگونه ی فزاینده دشوار و پیچیده می گردد از سیاست و عملکرد خود آنها در مورد افغانستان ناشی می شود:

۱- حمایت از دولت فاسد:

اگر امروز رئیس جمهور کرزی رهبری ناسالم و غیر مؤثر دارد و دولت او فاسد و ناکار آمد است، این رهبری با این دولت و نظام سیاسی و اقتصادی گزینه ی امریکایی ها است که ا زکنفرانس بن تا تمام مراحل بعدی تدویر لویه جرگه اضطراری، لویه جرگه قانون اساسی، انتخابات دور اول ریاست جمهوری و تا انتخابات دور دوم در سال جاری(۲۰۰۹) بگونه ی مستقیم و غیر مستقیم توسط ماموران و نمایندگان آنها درافغانستان تحمیل شد.

۲- استراتیژی نا مؤفق نظامی و امنیتی:

عملیات نظامی امریکایی ها که در بسا موارد به قتل افراد ملکی انجامید و شیوه های برخورد آنها در فعالیت های نظامی و امنیتی نارضایتی را در جنوب افغانستان گسترش داد. کار امریکایی ها در ایجاد یک نیروی نظامی و امنیتی پس از سقوط طالبان از همان آغاز بر خطا و محاسبات غلط استوار بود. آنها در آغاز به فکر ایجاد یک ارتش هفتاد هزار نفری فاقد هوا پیما و توپخانه ی سنگین بودند.

اگر طالبان پس از شکست و اضمحلال با حمایت مجدد پاکستان دو باره جان گرفتند و نیرومند شدند، در سایه ی سیاست امریکا در برابر پاکستان و حتی در برابر طالبان متحقق شد.

۳- نقش اصلی در فساد:

دستان امریکایی ها و متحدان اروپایی و بین المللی شان در افغانستان بیشتر از دولت مورد حمایت آنها به رهبری حامد کرزی آلوده در فساد مالی است. بیشترین پول کمک های  آنها و سایر کشور ها را انجو ها و مؤسسات امریکایی و اروپایی مصرف می کنند که قسمت اعظم فساد، اختلاس و چپاول به این انجوها و مؤسسات بر میگردد.

اگر امریکایی ها حضور فرماندهان و رهبران احزاب مجاهدین و ملیشه های پیشین را که از آنها به عنوان جنگ سالار و ناقضین حقوق بشر نام می برند موجب فساد و ناکارآیی دولت میدانند، بسیاری از افراد تکنوکرات برگشته از غرب و مورد حمایت آنها نیز نه تنها مؤفق به ایجاد اداره ی سالم و مؤثر در دولت نشدند بلکه فساد و غارتگری آنها در دولت و در انجوها و مؤسسات کمکی غربی ها بیشتر از فساد و چپاول جنگ سالاران است. افزون بر این، تکنوکرات های فاسد و غارتگر برخلاف جنگ سالاران از هیچگونه پایگاه اجتماعی در کشور خود برخوردار نیستند.

۴- سیاست نادرست منطقوی:

در بررسی عوامل منطقوی بحران افغانستان که از نیات و اهداف مغرضانه ی همسایگان و کشورهای منطقه ریشه می گیرد اثرات منفی سیاست امریکا مشهود است. امریکایی ها در طول هشت سال گذشته سیاست متوازن و واقع گرایانه در رابطه به عامل منطقوی بحران افغانستان نداشته اند. در حالی که امریکایی ها در دهه های پنجاه و شصت میلادی در سالهای اوج جنگ سرد تلاش نمودند تا روابط میان افغانستان و پاکستان را که بر سر منازعه ی دیورند متشنج و خصمانه بود، تغیر دهند و هردو کشور را در پیمان های مشترک دفاعی  و امنیتی مورد حمایت خود بکشانند؛ اما آنها در هشت سال حضور نظامی خود به حل این منازعه که ریشه های اصلی کینه و دشمنی پاکستان را در برابر افغانستان تشکیل می دهد، هیچگونه اعتنایی نکردند. از سوی دیگر ایالات متحده امریکا در این سالها علی رغم نقش مشهود و آشکار پاکستان دراحیای مجدد نیروی طالبان، پاکستان را  تحت فشار جدی و لازم  قرار نداد. حتی همین اکنون که دولت پاکستان با القاعده و طالبان خود در مناطق قبایلی و ایالت پشتو نخوا یا صوبه سرحد می جنگند، کویته را منطقه ی امن برای طالبان افغان در آورده است. طالبان در کویته برای جنگ در افغانستان سازماندهی و  تنظیم می شوند. امریکایی ها و انگلیس ها این را به خوبی میدانند. روزنامه ی واشنگتن پوست به نقل از منابع سازمان استخبارات ایالات متحده امریکا(سی آی ای) اخیراً نوشت که سازمان استخبارات نظامی پاکستان ملاعمر رهبر طالبان را از کویته به شهر کراچی انتقال داد تا مورد حملات راکتی امریکا قرار نگیرد. (۱۷)

اظهارات ماموران سی.آی.ای در مورد انتقال رهبر طالبان از کویته به کراچی این حقیقت را برملا می سازد که امریکایی ها رهبر و یا رهبران طالبان را در کویته تحت نظارت خود داشته اند.

ایالات متحده امریکا در رابطه با ایران، کشورهای آسیای میانه و روسیه قدرت تأثیر گزار منطقوی، سیاست سازنده ای که همکاری و اعتماد آنها را در حل بحران افغانستان جلب کند در پیش نگرفت. حتی امریکایی ها مانع مشارکت روس ها در پروژه های بازسازی افغانستان شدند و به تمام انجو ها و مؤسسات کمک دهنده ی خود و سایر کشورها توصیه کردند تا از اجناس محصول ایران در پروژه های بازسازی استفاده نکنند. حضور نظامی امریکایی ها و ناتو در افغانستان برای ایران و همسایگان آسیای مرکزی و کشور روسیه با توجه به عملکرد متکبرانه و سلطه گرانه ی امریکا پرسش برانگیز و نگران کننده است؛ این در حالی است که امریکایی ها در حل بحران افغانستان و عبور از دشواری های این بحران به همکاری و همآهنگی همسایگان افغانستان و کشورهای منطقه نیاز مبرم دارد.

۵- اطلاعات متفاوت و نظریات متناقض منابع افغانی:

بخش دیگر از عوامل دشواریهای امریکا در بحران افغانستان به نظریات و دیدگاه های متفاوت، ناهمگون و متناقض افراد، حلقه ها و گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی افغانستان بر میگردد. عناصر و گروه های مختلف سیاسی و قومی افغانستان اطلاعات و نظریات مختلف و حتی ناهمگون و متضاد برای امریکایی ها و متحدان اروپایی شان در حل بحران افغانستان ارائه می کنند. این اطلاعات و نظریات ناهمگون و متشتت موجب گمراهی و سردرگمی امریکایی ها در اتخاذ یک برنامه و استراتیژی واحد می شود.

۶- نبود اپوزیسیون و بدیل مطلوب:

اگر کرزی و دولت او در طول سالهای گذشته شایستگی نشان ندادند و عملکرد درست و حتی طرح مؤثر و عملی در ایجاد اداره و مدیریت سالم و پاسخگو نداشتند، کدام گروه مخالف و منتقد سیاسی دولت و چهره های شاخص فعال در عرصه ی سیاست افغانستان نیز نتوانستند با طرح و برنامه ی مدون علمی و عملی وارد میدان شوند و بدیل اداره ی ناسالم رئیس جمهور کرزی باشند. اگر دولت کرزی یک دولت غیر مؤثر و فاسد ارزیابی می شود،  اپوزیسیون معتبر و دارای برنامه ی شفاف و تأثیر گزار در جهت ثبات و اداره ی سالم نیز حضور بالفعل ندارد. بدبختانه که فرهنگ حضور و موجودیت اپوزیسیون سیاسی در عرصه ی سیاست افغانستان هنوز متداول نشده است. اپوزیسیون پیوسته در سیاست افغانستان تغیر موضع میدهد. هیچگاه خط و مرز سرخی در دوستی و دشمنی عرصه ی سیاست در افغانستان میان افراد و گروه های مختلف سیاسی و غیر سیاسی مشاهده نمی شود.

اگر مقوله ی اپوزیسیون در درون نظام های سیاسی به عناصر و گروه های منتقد ومخالف دولت ها تلقی شود که با ارائه ی دیدگاه و برنامه ی بهتر، تأثیر گزار در اصلاحات و الترناتیف برای حاکمیت باشد، چنین اپوزیسیون از صحنه ی سیاسی افغانستان همیشه غایب بوده است. مواضع ناثابت و متغییر اپوزیسیون در کشور ما به خصوص در سه دهه ی اخیر بی ثباتی و جنگ این غیبت را منعکس می سازد. معیار این تغیر برای یک جریان اپوزیسیونی و افراد متعلق به آن نه تأمین طرح ها و برنامه های سیاسی بلکه مشارکت آن در قدرت و در چهارچوب همان نظام و حاکمیت موجود است. از این رو در افغانستان افراد و گروه های سیاسی را میتوان دید که مدتی اپوزیسیون سرسخت و منتقد پر سر وصدای دولت و نظام حاکم است ولی زمان دیگر بگونه ی معکوس در صف شرکای دولت و مدافعان آن قرار دارد. تبارز داکتر عبدالله عبدالله در انتخابات اخیرریاست جمهوری به عنوان  مخالف سیاسی حکومت رئیس جمهور کرزی با شعار تغیر در نظام سیاسی آغاز یک نقطه ی مثبت در شکل گیری جریان واقعی اپوزیسیون در عرصه ی سیاست افغانستان محسوب می شود. اما پرسش اصلی این است که آیا این نقطه تداوم خواهد یافت و یک اپوزیسیون نیرومند، تأثیرگزار و الترناتیف در این امتداد ایجاد خواهد شد؟

فاسد ترین دولت جهان هشت سال پس از حمایت نظامی و مالی امریکا و دنیای غرب

شاید بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در صدد آن بود تا از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به عنوان فرصتی در ایجاد دولت مؤثر و سالم استفاده شود؛ اما سیاست مبهم و متناقض امریکایی ها در آستانه ی انتخابات و بازی آنها و متحدان غربی شان با انتخابات این فرصت را ضایع ساخت.

دو روز پیش از آنکه هلاری کلنیتن وزیر خارجه اولت اوباما، ریچادر هالبروک نماینده ویژه ی او در افغانستان و پاکستان و کارل ایکنبری سفیر وی درکابل شاهد آغاز دور دوم ریاست جمهوری کرزی در مراسم تحلیف وی باشند، سازمان شفافیت بین المللی(۱۶نوامبر۲۰۰۹)، دولت افغانستان را پس از سومالی دومین دولت فاسد در میان ۱۸۰ کشور جهان معرفی کرد. نکته ی قابل دقت و ترسناک این است که سومالی در نبودِ نیروهای امریکایی و کشور های غربی بدون دریافت کمک مالی این کشور ها و حتی بدون موجودیت دولت مرکزی اولین دولت فاسد جهان را تشکیل میدهد؛ اما دولت افغانستان هشت سال پس از حضور نیروهای امریکایی و کشور های غربی و دریافت ده ها ملیارد دالر کمک مالی، دومین دولت فاسد دنیا شمرده می شود. اکنون پرسش اصلی این است که آیا دولت اوباما قادر خواهد شد تا بر مبنای استراتیژی جدید سیاسی – نظامی خود شاهد شکل گیری و استحکام دولت سالم و مؤثر بجای دومین دولت فاسد جهان در افغانستان و ناظر بازگشت نیروهای امریکایی به کشورشان باشد؟

آیا رئیس جمهور کرزی در این دومین دور ریاست جمهوری اش چهره ی جدیدی از خود در رهبری دولت و اداره ی کشور در جهت ایجاد یک دولت سالم و پاسخگو به نمایش خواهد گذاشت؟

پاسخ این پرسش را در آینده باید جستجو کرد؛ اما آنچی که آیینه ی این آینده را غبار آلود نشان میدهد گذشته ی تاریک و امروز مخدوش و پرسش برانگیز در عملکرد سیاسی دولت افغانستان و حامیان بین المللی آن به خصوص حامیان امریکایی این دولت است.

فساد بزرگترین ویژگی دولت افغانستان را به رهبری حامد کرزی که مورد حمایت یکپارچه ی بسیاری از کشورهای جهان است، تشکیل میدهد. اگر امریکا و کشورهای غربی در صدد آن اند که دولت فاسد مذکور را به دولت سالم و مؤثر تبدیل کنند باید بر کندن ریشه ها و عوامل فساد را در گام نخست مورد توجه قرار دهند.

فساد در گام نخست در هر دولتی زاده ی سیستم نادرست سیاسی و نظام غلط اجتماعی و اقتصادی است. از سوی دیگر فساد در یک دولت تنها به رشوت خواری ماموران دولت در سطوح مختلف آن محدود نمی شود. فساد افزون بر رشوت ستانی، در برگیرنده ی اندیشه و عملکرد تبعیض آمیز و متعصبانه ی قومی، مذهبی، و زبانی دولتمداران، کم کاری و سهل انگاری در انجام وظایف و اجرای قانون، عدم پاسخگویی به مردم، عدم تأمین نیازمندیهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی و . . . .  است.

تمام این عوامل و نشانه های فساد در درون دولت افغانستان و در متن نظام سیاسی افغانستان وجود دارد. نظام ریاستی در هشت سال گذشته نشان داد که نظام سیاسی غیر عادلانه و ناکار آمد است. در این نظام متمرکز که هم ریاست دولت و هم ریاست حکومت در انحصار رئیس جمهور قرار دارد، تفکیک قوای سه گانه هر گز شکل نگرفت. در اثر عدم توزیع قدرت به ولایات و نبودِ زمینه های مساعد مشارکت مردم در قدرت، روابط میان مردم و حکومت تأمین و گسترش نیافت. مجال حضور و فعالیت برای تمام نهاد ها و مؤلفه های تأثیرگزار در جهت مهار قدرت بصورت فزاینده تنگ و تنگتر گردید. رئیس جمهور کرزی در رهبری دولت طی هشت سال نتوانست دولت را مرجع اعتماد ملی سازد.

امریکایی ها و کشور های غربی حامی دولت حامد کرزی در حالی می خواهند این دولت را پس از هشت سال فساد فزاینده که دستان خودشان در این فساد آلوده تر است، به دولت سالم و پاسخگو مبدل کنند که نظام سیاسی آن نا کار آمد و بر مبنای سیستم نادرست و غلط سیاسی استوار یافته است. آیا میتوان فساد را از درون یک دولت نا کارآمد با سیستم غلط سیاسی توسط گردانندگان این دولت و این سیستم زدود که خود در این هشت سال عامل و حامل فساد بودند؟

جابجایی و تغیر و تبدیل افراد که امریکایی ها و غربی ها برای کرزی خط و نشان می کشند نمی تواند به فساد زدایی و سالم سازی دولت بیانجامد. وقتی نظام و سیستم نقص داشته باشد و ذاتاً فساد آور و فساد گستر باشد، نصب و توظیف افراد خوب در دولت مشکل فساد را حل نمی کند. نمی توان با عمل فردی فساد را در یک نظام سیاسی که در واقع یک نهاد اجتماعی است، برچید و نظام را سالم ساخت.

بارک اوباما و راهبرد نظامی – سیاسی بحران افغانستان

باب هیربرت سرمقاله نویس روزنامه ی نیویارک تایمز در آغاز سال روان میلادی (۲۰۰۹) که اوباما در هژدهم فبروری این سال(۳۰ حوت ۱۳۷۸) هفده هزار نیروی اضافی به افغانستان اعزام داشت، نوشت:«اگر آقای اوباما میخواهد قوت های جدید به افغانستان بفرستد، وی باید از طریق تلویزیون برای مردم امریکا به صراحت کامل بگوید که چه چیز را میخواهد بدست بیاورد. او باید هدف این ماموریت و راهبرد خروج از این کشور را روشن کند.» او در این مقاله تصویر خود را از دولت مورد حمایت امریکا چنین ارائه کرد:«دولتی را که ما در افغانستان حمایت می کنیم یک عشرتکده ی متعفن فاسد، حکومت کانگستر ها(مافیا) و آدم های مکاری هستند که عادت به رشوت خوردن نموده اند.»(۱۸)

برای بارک اوباما که حتی در دوران مبارزات انتخاباتی اش افغانستان را بخش مهم در سیاست خارجی خود تبلیغ می کرد، شاید وجود دولت سالم و عاری از فساد و دولت مؤثر و پاسخگو عامل تعیین کننده در خروج مؤفقانه از جنگ و بحران تلقی شود. از این رو بارک اوباما در مورد اعزام نیروی بیشتر برای بار دوم  به افغانستان برغم مطالبه ی ژنرال استانلی مک کریستال فرمانده نظامی امریکا که در ماه های اخیر خواستار ورود چهل هزار نیرو شد، با تأنی و تعمق برخورد کرد. او  پس از ده بار نشست و گفتگو با مشاوران خود در کاخ سفید بر سر اتخاذ راهبرد جدید در افغانستان اعزام سی هزار نیروی دیگر را (۲دسمبر ۲۰۰۹) اعلان کرد. شاید رئیس جمهور ایالات متحده امریکا که با تعمق و بحث فراوان برای دومین بار در اولین سال ریاست جمهوری اش تصمیم به اعزام نیروی بیشتر گرفت تا همچنان به پرسش های مشابه پرسش “باب هیربرت” پاسخ درست پیدا کند.

پرسشی بسیار مهم برای اوباما در مرحله ی جدید بحران افغانستان این است که او چگونه میتواند استراتیژی خروج مؤفقانه ی نیروی نظامی امریکا را از افغانستان  عملی کند؟ دشواری کار رئیس جمهور امریکا نه در اعزام نیرو بلکه  به بازگشت نیروها بر میگردد؛ بازگشتی که انگیزه و اهداف نهفته در اعزام نیرو را بر آورده باشد:

دولت مورد حمایت نظامی را که نیروهای امریکایی در افغانستان پشت سر خود میگذارند، ثبات و امنیت را در کشور تأمین کند.

توان شکست و اضمحلال طالبان، القاعده و هر نیروی مخل ثبات و امنیت را داشته باشد.

قانونیت، عدالت اجتماعی، رفاه و پیشرفت را تحقق بخشد و به دولت سالم، مؤثر و قابل پذیرش برای مردم افغانستان تبدیل شده باشد.

ممکن است برای رئیس جمهور امریکا و دولتمداران امریکایی شکست و اضمحلال القاعده و احیاناً جلوگیری از بازگشت طالبان به قدرت اولویت داشته باشد و وجود دولت سالم و متضمن پیشرفت و عدالت در افغانستان چندان مهم تلقی نشود. اما آنها در این انتخاب بسیار دست باز ندارند که شکست القاعده و طالبان را سوا از پروسه ی دولت سازی هر چند با استفاده از منابع و توانایی عظیم نظامی خود به انجام برسانند. شکست القاعده که دیگر خطری از ناحیه ی آنها برای امریکایی ها و کشورهای غربی و حتی برای دموکراسی و ارزش های نظام سیاسی و اقتصادی غرب متصور نباشد، مشروط و منوط به انجام مؤفقانه ی روند دولت سازی در افغانستان است.

آیا استراتیژی جدید بارک اوباما مبتنی بر اعزام سی هزار نیروی بیشتر به افغانستان چنین هدفی را بر آورده می سازد؟

استراتیژی متضاد، ناقص و مبهم

اگر هدف اصلی استراتیژی جدید اوباما که با اعزام سی هزار نیروی اضافی در افغانستان اعلان شد، برگرداندن ثبات از طریق شکل گیری و استحکام دولت سالم و مؤثر باشد، تناقضات و ابهامات زیادی در پیوند با چنین هدف در این استراتیژی به مشاهده می رسد.

بارک اوباما در توضیح هدف استراتیژی جدید خود گفت:« ما باید جلو دسترسی القاعده به یک پناهگاه امن را بگیریم. ما باید قوت طالبان را تضعیف کنیم و این توان را از آنان بگیریم که حکومت مرکزی را سقوط دهند. و باالآخره ظرفیت های نیروهای امنیتی افغانستان وحکومت این کشور  را تقویت کنیم تا آنان بتوانند مسئولیت آینده ی افغانستان را به عهده گیرند.»

اوباما از سه عنصر عمده ی استراتیژی خود بدینگونه نام برد:

« ۱- تلاش های نظامی با هدف ایجاد شرایط برای خروج از افغانستان.

۲- افزایش کمک های غیر نظامی برای مؤثریت بیشتر.

۳- مشارکت مؤثر با پاکستان.»(۱۹)

الف: استراتیژی “هجوم و خروج”

نخستین تضاد در درون استراتیژی جدید رئیس جمهور ایالات متحده به طرح همزمان “هجوم و خروج” نیروها بر میگردد. اوباما در حالی که  استراتیژی جدید را با هجوم سی هزار نیروی دیگر برای جنگ اعلان می کند به استراتیژی  خروج در زمان کوتاه نیز انگشت میگذارد. رئیس جمهور ایالات متحده امریکا زمان شرایط خروج نیروهای امریکایی را در پایان هژده ماه آینده تعیین کرد، اما تصویر درستی از میکانیزم تطبیق اهداف این استراتیژی ارائه نداشت. فرصت محدود زمانی یکساله  پس از شش ماه جابجایی سی هزار نیروی اضافی در تضعیف و شکست طالبان و القاعده و افزایش ظرفیت دولت افغانستان نوعی از تناقض نهفته در استراتیژی را منعکس می سازد. آیا اوباما می تواند به آنچی که نیروهای امریکایی و ناتو طی هشت سال انجام داده نتوانستند در یکسال به انجام برساند؟ چگونه می توان ظرفیت نیروهای امنیتی افغانستان را در هردو عرصه ی کمیت و کیفیت صرف در یکسال چند برابر ظرفیتی ساخت که محصول هشت سال گذشته است؟

ب: ابهام در ایجاد ارتش چند صد هزار نفری

یکی از نقاط مبهم استراتیژی مذکور در مورد تقویت نیروهای مسلح و امنیتی افغانستان (ارتش، پولیس و استخبارات) که گفته می شود شمار آنها تا چهارصد هزار و به قولی تا ششصد هزار افزایش خواهد یافت به هزینه ی گزاف این نیروها بر میگردد. دولت افغانستان این هزینه را که سالانه به ملیارد ها دالر می رسد از کجا و چگونه تأمین خواهد کرد؟ این در حالی است که رئیس جمهور کرزی روز های پس از اعلان استراتیژی جدید اوباما گفت که افغانستان به زودی نیروی امنیتی و ارتش مورد نظر خود را که قادر به پرداخت  هزینه ی آن باشد، نخواهد داشت. وی  با صراحت بیان داشت که این امر تا پانزده سال دیگر ممکن نخواهد بود.(۲۰)

آیا پس از پانزده سال دولت افغانستان می تواند هزینه ی یک نیروی امنیتی ششصد هزار نفری را که هزاران ملیون دالر تخمین می شود بپردازد؟

آیا بدون تفاهم و توافق با همسایگان و کشور های مهم منطقوی بر سر دسترسی به منافع متقابل می توان در اتکاء به چنین ارتش با آنها به مقابله بر خواست و مانع دخالت شان در افغانستان شد؟ اگر یکی از دلایل ایجاد ارتش چند صد هزار نفری در افغانستان جلوگیری از دخالت همسایگان باشد، آیا افغانستان ظرفیت و توانایی رقابت را در ایجاد توازن قوا با همسایگان اتومی و قدرت های اتومی منطقه دارد؟

آیا تقویت نیروی امنیتی و نظامی تا سرحد تشکیل یک نیروی ششصد هزار نفری بدون ایجاد دولت سالم، عادلانه و مشروع به معنی تقویت یک دولت فاسد و نا سالم نیست؟

ج: سکوت در مورد شکل دهی دولت مؤثر و پاسخگو

نکته ی مهمتر از تقویت ظرفیت نیروهای امنیتی، تغیر در ظرفیت حکومت افغانستان از یک حکومت فاسد و غیر مؤثر به حکومت سالم و پاسخگو است. در حالی که دولتمداران امریکایی و اروپایی از ناکارآیی و فساد دولت افغانستان به رهبری رئیس جمهورکرزی هیاهوی زیادی براه اندختند، اما در مورد سالم سازی دولت و افزایش مشروعیت آن مبتنی بر افزایش اعتماد مردم افغانستان، راهکار عملی در این استراتیژی به چشم نمی خورد.

یکی دیگر از نکات مبهم و حتی غایب در استراتیژی اوباما رشد و توسعه ی پایدار اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی است. در این استراتیژی از تعهد ایالات متحده امریکا به انکشاف متدوام اقتصادی افغانستان خبری نیست. از برنامه های دراز مدت در عرصه های مختلف حتی در بخش نظامی و امنیتی تصویر روشنی وجود ندارد.

د: نبودِ همسویی منطقوی در استراتیژی حل بحران

یکی از نکات غایب و مبهم در استراتیژی اوباما همسویی و همآهنگی با همسایگان افغانستان و کشورهای مهم منطقه در مبارزه با تروریزم و تأمین ثبات در افغانستان است.  هرچند مشارکت مؤثر با پاکستان یکی از عناصر سه گانه ی استراتیژی را تشکیل میدهد، اما مشارکت مؤثر درست تبیین و توضیح نیافته است که چگونه می توان پاکستان را به این مشارکت

وا داشت؟ این در حالی است که یوسف رضا گیلانی صدراعظم پاکستان ناخشنودی خود را از استراتیژی جدید رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در مورد افغانستان ابراز کرد و گفت که:«کشورش لازم می بیند امریکا شفاف تر در باره ی استراتیژی جدید خود برای افغانستان توضیح دهد.» همچنان او از افزایش نیروهای نظامی امریکا که ممکن است پای جنگجویان طالبان را از افغانستان به پاکستان بکشاند، ابراز نگرانی کرد. (۲۱)

افزون بر آنکه در استراتیژی جدید اوباما  از ضرورت همکاری و همسویی منطقوی خبری وجود ندارد، بر عکس یک روز پس از اعلان این استراتیژی رابرت گیتس وزیر دفاع دولت وی جمهوری اسلامی ایران را متهم به حمایت از مخالفان نظامی دولت افغانستان در غرب این کشور کرد. هرچند او این حمایت را اندک و کم اهمیت خواند.(۲۲)

ه: جلوگیری از مواد مخدر و پول اعراب برای طالبان و القاعده

شیوه ی برخورد با منابع تمویل جنگ طالبان و القاعده که مواد مخدر در افغانستان و کمک های هنگفت مالی از جوامع ثروتمند کشور های عربی نفت خیز خلیج فارس است هم چنان در این استراتیژی مبهم وتاریک است.

یکی دیگر از نکات مبهم و پرسش بر انگیز در استراتیژی اوباما تفاوت گزاری و تفکیک پذیری میان طالبان و القاعده است. در حالی که هشت سال تلاش از سوی دولت افغانستان به ریاست حامد کرزی و توسط امریکایی ها و سایر کشور های غربی در جدا سازی طالبان و القاعده بی نتیجه بود. حتی دولتمداران امریکایی قبل از سقوط حکومت طالبان نیز به این تلاش بی ثمر دست زده بودند. رویهمرفته بازگشت اوباما به یک اندیشه و تجربه ی نا کام  پیام مبهم و غیر شفافی را در خود نهفته دارد. پیامی که در آن این پرسش نهفته است، اگر بارک اوباما نتوانست از مرحله ی جدید بحران افغانستان عبور کند، گزینه ی دیگر برای او و دولت امریکا چه خواهد بود؟

ترک افغانستان و پذیرش بازگشت طالبان به قدرت در سایه ی حمایت و تضمین پاکستان و عربستان سعودی

بارک اوباما در بخشی از سخنرانی خود در توضیح استراتیژی جدید خویش گفت:«اگر من گمان نمیکردم که امنیت افغانستان به امنیت شهروندان من گره خورده است، همین فردا نیروهای مانرا از افغانستان بر میگرداندم.»(۲۳)

اگر برای بارک اوباما چنین تضمینی از سوی متحدان منطقوی امریکا به خصوص پاکستان و عربستان سعودی ارائه شود که دیگر طالبان از افغانستان تهدیدی به امنیت شهر وندان امریکایی در ایالات متحده امریکا نیستند، آیا او نیروهای خود را بر میگرداند؟ و به ویژه اگر عربستان سعودی و پاکستان در فضای جنگ پر تلفات و فرجام نا پیدا برای امریکایی ها،  آنها  را متقاعد سازند که بازگشت القاعده در افغانستان  در بازگشت دوباره ی طالبان به قدرت منتفی خواهد بود، آیا اوباما و زمام داران امریکایی به خروج نیروهای خود از افغانستان و حکومت مجدد طالبان تن خواهند داد؟

هرچند اوباما در بیستم مارچ ۲۰۰۹، سومین ماه زمام داری اش در قصر سفید که استراتیژی خود را در مورد افغانستان بیان کرد، با طرح این پرسش که هدف از حضور ما در افغانستان چیست، پاسخ داد:

«اجازه بدهید که در این مورد همه چیز را روشن سازم. القاعده و متحدین تروریستی آنها که حملات یازدهم سپتمبر را انجام دادند از خاک پاکستان و افغانستان برنامه ریزی و رهبری کردند. اگر دولت افغانستان دوباره به دست طالبان سقوط کند، سازمان القاعده دوباره فرصت خواهد یافت و این کشور مجدداً به پایگاه تروریستان تبدیل خواهد شد و آنها تا حد توان شان از کشتن مردم ما دریغ نخواهند نمود.»(۲۴)

یکی از گزینه ها و شاید آخرین گزینه برای اوباما و امریکایی ها این باشد که آنها اهداف خود را در افغانستان محدود سازند و با صرف نظر کردن از دولت سازی، افغانستان را از طریق پاکستان و عربستان سعودی به طالبان بگذارند.

این برداشت و ذهنیت که افغانستان فاقد ظرفیت شکل گیری روند دولت – ملت است درسالهای اخیر میان برخی عناصر سیاسی و آگاهان امریکایی به ظهور رسیده است. این فکر را از همان آغاز پاکستانی ها نیز تلقین می کردند که افغانستان به حیث یک کشور عقب مانده و قبیلوی که پیوسته با تجدد و پیشرفت در نزاع و ستیز به سر میبرد ارزش آنرا ندارد تا خون سربازان امریکایی جهت ایجاد دولت مدرن و با ثبات در آنجا ریختانده شود. حتی دوماه قبل(اکتوبر ۲۰۰۹) مولانا فضل الرحمن رهبر جماعت علمای پاکستان از حامیان طالبان که در دهه ی نود هزاران طالب پاکستان را برای جنگ به افغانستان فرستاد، افغانستان را یک جامعه ی عقب مانده خواند که مردمش همیشه در جنگ میان هم به سر برده اند. توصیه ی ژنرالان پاکستانی برای برخی از عناصر و حلقه های امریکایی از همان آغاز این بود که ایالات متحده امریکا افغانستان را ازطریق پاکستان اداره کنند و نیروهای خود را از این باتلاق بیرون نمایند. آنها با تلقین این ذهنیت به امریکایی ها این اطمینان را میدادند که در این صورت حمله ای از افغانستان علیه ایالات متحده امریکا و غرب انجام نمی گیرد.

اینکه تا چه حدی پاکستانیها و دولت سلطنتی عربستان سعودی بتوانند در قانع ساختن امریکایی ها و متحدان اروپایی شان به خصوص انگلیس ها مؤفق شوند، هنوز نشان واضح و روشنی وجود ندارد. اما اظهارات امریکایی ها در مورد نقش و اهمیت پاکستان و طرح اخیر وزیر خارجه بریتانیا در مورد صلح با طالبان و مشارکت آنها در قدرت این زنگ خطر را به صدا در آورده است.

نکته ی قابل توجه این است که اهمیت پاکستان برای امریکایی ها علی رغم حضور نظامی شان در افغانستان در اولویت قرار دارد. جوبایدن معاون ریاست جمهوری امریکا در فبروری سال روان ۲۰۰۹ در کنفرانس امنیتی شهر مونیخ آلمان گفت که هیچ استراتیژی در مورد افغانستان بدون در نظر داشتن پاکستان مؤفق نمی شود. (۲۵)

شاید بتوان گفت که اظهارات قبل از وقت و غیر دیپلوماتیک وزیر خارجه ایالات متحده در مورد انتخاب مجدد کرزی به حیث رئیس جمهور در دور دوم انتخابات که هر گز برگزار نشد ریشه در  سیاست امریکایی ها در مورد پاکستان دارد. گفته می شود که پاکستان همراهی و حمایت خود را با امریکایی ها در افغانستان به ابقای رئیس جمهور کرزی در کرسی ریاست جمهوری مشروط ساختند.

سخن دیگر جوبایدن مرد شماره دوم دولت امریکا در مورد طالبان قابل توجه است که او طالبان را خطر مستقیمی برای امریکا تلقی نمی کند. از نظر بایدن پیروزی امریکا درهم شکستن القاعده است. (۲۶)

در سند محرمانه ی بریتانیا که به بیرون درز کرد مصالحه با شورای کویته (شورای رهبری طالبان) از طرح انگلیس ها در جهت مشارکت طالبان در قدرت تدوین یافته است. بر مبنای این طرح افراد طالبان از لیست سیاه سازمان ملل متحد حذف می شوند. (۲۷)

صدراعظم هندوستان اخیراً هوشدار داد که پاکستان در صدد خروج سریع نیروهای امریکایی و غربی از افغانستان است تا این کشور را تحت نفوذ و کنترول خود قرار دهد. او سقوط مجدد افغانستان را بدست طالبان برای جهان به خصوص برای منطقه فاجعه انگیز خواند.(۲۸)

عربستان سعودی یکی از حامیان اصلی طالبان نیز در صدد خروج نیروهای امریکایی و بازگشت مجدد  طالبان به قدرت است. این خواسته ی حاکمان سعودی در طرح هفته ماده ای شهزاده ترکی فیصل رئیس پیشین سازمان استخبارات عربستان در مصاحبه با نشریه ی “کریستین ساینس مانیتور” به نحوی انعکاس یافته است. در این طرح شهزاده ی سعودی توصیه می کند که از حمله به طالبان  در رسانه ها  خود داری شود و آنها تروریست خطاب نگردند.(۲۹)

سلطنت قبیلوی – اسلامی عربستان سعودی حاکمیت مجدد طالبان را به عنوان نیروی مخالف و متخاصم ا زلحاظ مذهبی و زبانی با جمهوری اسلامی ایران در جهت منافع دراز مدت خود تلقی می کند. سلطنت سعودی که متحد اصلی ایالات متحده امریکا در دوران جنگ سرد بود و همچنان از متحدین دوره ی پس از جنگ سرد شمرده می شود از عملکرد امریکایی ها در عراق که با حمله ی نظامی خود حکومت صدام حسین را سرنگون کردند و زمینه ساز حاکمیت و اقتدار گروه های شیعه ی متحد و نزدیک به ایران شدند به شدت ناراض است. اگر بارک اوباما و دولت او با افزایش نیروهای نظامی و کمک مالی نتواند در یک چهارچوب زمان بندی شده ی محدود مؤفق به استحکام دولت مؤثر و با ثبات در افغانستان شود، پذیرش تمایل و خاست عربستان سعودی و پاکستان در بازگشت مجدد طالبان به قدرت یکی از گزینه های او در بیرون رفت ایالات متحده امریکا از بحران افغانستان خواهد بود.

رئیس اتحادیه بین المللی مطالعاتGregory Copley”گرگوری آر کپلی”

استراتژیک در واشنگتن و از تحلیلگران مسایل استراتژیکی در امور نظامی و خارجی در مقاله ای از طرح بازگشت نیروهای طالبان به حکومت و خروج نیروهای ایالات متحده سخن می گوید. وی طی گزارش ویژه در عنوان “پیش مرحله ی خروج ارتش امریکا از افغانستان آغاز شده است” به افشای این طرح می پردازد. او در این گزارش از مذاکره میان واشنگتن و طالبان سخن می گوید و ریچارد هالبروک را از سوی قصر سفید مجری این طرح معرفی می کند:« هالبروک ماموریت دارد اطمینان یابد که هم افغانستان و هم پاکستان پیمانی را امضاء کنند که از پایان یافتن جنگ، پیروزی (ائتلاف بین المللی ضد طالبان به رهبری امریکا) در آن و نیز از احتمال خروج فوری امریکا از افغانستان صرف نظر از نتیجه ی نهایی، حکایت کند. بی تردید عربستان سعودی به نقش آفرینی کلیدی خود در دستیابی هالبروک به نتایج یاد شده که اوباما آنها را برای انتخاب مجددش به عنوان رئیس جمهور امریکا حیاتی تلقی می کند، ادامه خواهد داد»(۳۰)

اما پرسش اصلی این است که بازگشت مجدد طالبان به حاکمیت در حمایت عربستان سعودی و پاکستان از این حاکمیت چه تأثیراتی را در آینده ی سیاسی و امنیتی منطقه به خصوص در پیوند با منافع اسلام آباد و ریاض و ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی به جا خواهد گذاشت؟ آیا پاکستان و عربستان سعودی در رقابت ها و خصومت های منطقوی خود با هند، ایران، کشورهای آسیای میانه، روسیه و چین در موقعییت بهتر از گذشته و امروز قرار خواهند گرفت؟ آیا این کشور ها موقعییت برتر اسلام آباد و ریاض را در حاکمیت مجدد طالبان با سکوت پذیرا خواهند شد؟ طالبان که فاقد آیدئولوژی نظام سازی و دولت داری مدرن، عادلانه و پاسخگو هستند تا چه حدی  قادر به ایجاد ثبات و آرامش در داخل افغانستان می شوند و تا چه حدی حاکمیت آنها متضمن ثبات منطقه و جهان خواهد بود؟

پاسخ به بسیاری از این پرسش ها در یک تحلیل دقیق و عاقلانه منفی خواهد بود. پذیرش مجدد امارت طالبان از سوی امریکایی ها و دنیای غرب نه تنها یک مضحکه ی ننگین برای دموکراسی و ارزش های نظام سیاسی  غرب چون آزادی، حقوق بشر، حقوق زن و غیره خواهد بود، بلکه این یک انتحار سیاسی و حتی امنیتی برای آنها محسوب می شود. آیا امریکایی ها و بارک اوباما رئیس جمهور دموکرات آن تن به این مضحکه و انتحار سیاسی و امنیتی خواهد داد؟

نتیجه ی این بحث: راه بیرون رفت از بحران افغانستان چیست؟

اگر آنچی را که اوباما و متحدان غربی او مبتنی بر ایجاد دولت سالم و مؤثر در یک زمان محدود می خواهند بدست نیاورند و ترک افغانستان و بازگشت طالبان به حاکمیت هرچند در حمایت و تضمین پاکستان و عربستان سعودی برای آنها غیر قابل پذیرش باشد، راه دیگر مقابله با این بحران و حل آن چیست؟

امریکایی ها و جامعه ی بین المللی حامی دولت افغانستان چگونه می توانند در ایجاد دولت با ثبات و سالم و شکست طالبان و القاعده به نتیجه و مؤفقیت برسند؟

آیا دولت افغانستان به رهبری رئیس جمهورکرزی ظرفیت و توانایی تحول از یک دولت فاسد و غیر مؤثر به یک دولت سالم و مؤثر را دارد تا کشور را از بی ثباتی وفقر به ثبات و توسعه ببرد و بر طالبان، القاعده، مافیای مواد مخدر و گروه های دهشت افگن غلبه حاصل کند؟

آیا دولت ایالات متحده امریکا اراده ی آن را دارد تا بر بحران افغانستان فایق آید؟

پاسخ به پرسش اراده ی امریکا در حل بحران افغانستان بحث پیچیده ای است که برخی از تحلیلگران معتقد به چنین اراده  در میان حاکمان امریکایی نیستند. در رویکرد به چنین دیدگاهی امریکایی ها در جهت اشراف و نظارت بر منطقه ی آسیای میانه، ماورای قفقاز و حتی شرق میانه و جنوب شرق آسیا به تداوم بحران در افغانستان نیاز دارند تا حضور نظامی شان توجیه شود. صرف نظر از اینکه این دیدگاه تا چه حدی بازگو کننده ی نیات و اهداف دولتمداران ایالات متحده امریکا در مورد بحران افغانستان است، بارک اوباما رئیس جمهور این کشور پیوسته از پیروزی در افغانستان سخن میگوید و در آستانه ی تصمیم به اعزام سی هزار نیرو گفت که می خواهد کار افغانستان را پس از هشت سال که یا منابع کافی و یا استراتیژی لازم برای پایان دادن آن نداشته به پایان برساند.

آیا اوباما با اعزام  سی هزار نیروی جدید کار افغانستان را به قول خودش یکسره خواهد کرد و به بحران این کشور با مؤفقیت نقطه ی پایان خواهد گذاشت؟

اگر اوباما رئیس جمهور ایالات متحده در فکر آن باشد که تنها با اعزام نیروی بیشتر و صرف از راه جنگ راه حلی به بحران افغانستان پیدا کند، بدون تردید مرتکب اشتباه می شود. در این شکی نیست که جنگ با القاعده و گروه طالبان که در صدد احیای امارت خود هستند اجتناب ناپذیر و یکی از اجزاء و ابعاد راه حل بحران افغانستان است. اما حل بحران به کلیتِ این اجزاء و ابعاد بحران بستگی دارد. نکات اصلی مجموعه ی این ابعاد عبارتند از:

۱- همسویی و همآهنگی در استراتیژی حل بحران افغانستان میان  ایالات  متحده امریکا و غربی ها با پاکستان، ایران، سایر همسایگان افغانستان و کشورهای ذیدخل منطقوی چون عربستان سعودی، هندوستان، روسیه و چین. این همسویی می تواند به توافق مختلفی در مورد حل بحران افغانستان از جمله توافق بر سر بیطرفی افغانستان بیانجامد.

۲- پایان دادن به منازعه ی دیورند با پاکستان که بیش از  نیم قرن می شود  ثبات،  پیشرفت، استقلال، پروسه ی کشور سازی و شکل گیری روند ملت-دولت، استحکام پایه های اعتماد و وحدت ملی در داخل افغانستان و مصئونیت از خصومت پاکستان  از بیرون در گروگان این منازعه است.

۳- بازنگری و ایجاد تعدیل و تغیر در قانون اساسی بمنظور رفع تناقضات و نارسایی های این قانون در جهت تدوین نظام پارلمانی صدارتی و تفویض صلاحیت های اجرایی بیشتر به شوراهای ولایات جهت نظارت بر اجراآت حکومت های محلی  در یک میکانیزم عملی از مجرای قانون.

وجود نظام پارلمانی صدارتی و توزیع قدرت از مرکز به ولایات و یا ایجاد نظام غیر متمرکز در کشورهای دارای تنوع قومی، زبانی، مذهبی و نژادی متضمن ثبات و یکپارچگی این کشور ها در چهارچوب قانون می شود. این نظریه که جامعه ی چند قومی و متشتت را با نظام متمرکز و یکپارچه اداره باید کرد تا وحدت ملی قوام یابد و زمینه های تجزیه طلبی از بین برود، یک نظریه ی متروک قرون وسطایی و استبداد زده است که حاصل آن تنها بی ثباتی و بی اعتمادی در میان جامعه و فاصله میان مردم و دولت  می باشد.

۴- بازنگری در نظام اقتصادی بازار و تدوین و تحقق برنامه ی رشد و توسعه ی اقتصادی افغانستان که به احیاء و تقویت زیر ساخت های اقتصادی بیانجامد و موجب اشتغال زایی و فقر زدایی شود.

۵- تبدیل دولت افغانستان از یک دولت غیر مؤثر و نا سالم به یک دولت کارآ و پاسخگو از طریق تدوین و تطبیق یک استراتیژی عملی در این مورد.

۶- طرح و تطبیق برنامه ی استراتیژیک در جهت تقویت احزاب سیاسی و حمایت از جریان اعتدال دینی برای مقابله با افکار اکسترمیستی طالبان در جامعه.

۷- رسیدن به توافق استراتیژیک با سلطنت ها و امارت های نفت دار عرب و حلقه های افراطی آن از طریق دخالت و فشار ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا در جهت قطع همکاری آنها با طالبان و افکار اکسترمیستی و تروریستی طالبان به عنوان منبع اصلی و مهم تمویل طالبان و افکار طالبانی.

۸- شفاف سازی اهداف و چهار چوب مذاکره و تفاهم با طالبان در جهت ختم جنگ و روی آوری به روند سیاسی تؤام با فشار تأثیر گزار نظامی.

۹- پایان دادن به نقش انجو ها و مؤسسات خارجی در ترویج و گسترش فساد مالی در افغاستان.

 

______________________

رویکردها:

۱- تلویزیون فارسی بی.بی.سی، قطع نامه ی دهم نومبر  ۲۰۰۹مجمع عمومی سازمان ملل متحد

۲- متن کامل سخنرانی بارک اوباما، شبکه اطلاع رسانی افغانستان

www.afghanpaper.com(9قوس  ۱۳۸۸)،

www.washingtonpost.co3-روزنامه واشنگتن پوست ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹،

“مشی جدید ملایمت با کرزی”،نویسنده:A softer approach to karzai

راجیو چندرا سکرانRajiv Chandrasekaran

۴- همان مآخذ

www.dw-world.de5- سایت فارسی صدای آلمان،

www.bbc.co.uk/persian/afghanistan6- سایت فارسی بی بی سی

www1.voanews.com/persian/news7- سایت فارسی صدای امریکا

۸- تلویزیون فارسی بی.بی.سی، ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹(۲۸ عقرب ۱۳۸۸)

۹- سایت فارسی بی.بی.سی، ۱۶ نوامبر۲۰۰۹(۲۵ عقرب ۱۳۸۸)، ایجاد اداره ی جدید برای مبارزه با فساد در افغانستان

www.timesonline.co.uk/tol/news/world/Afghanistan/ 10- تایمز آن لاین،

۱۱- سالهای تجاوز و مقاومت، نوشته ی محمداکرام اندیشمند، ص ۸۹

www.avapress.com12- خبر گزاری صدای افغان(آوا)، ۳دسمبر۲۰۰۹،

۱۳- تلویزیون بی بی سی ، بخش فارسی ، ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

۱۴- همان مآخذ، ۱۲نومبر ۲۰۰۹(۲۱ عقرب ۱۳۸۸)

۱۵- سایت فارسی صدای امریکا، ۳ دسمبر ۲۰۰۹

۱۶- سایت فارسی بی.بی.سی، ۷دسمبر۲۰۰۹(۱۶ قوس ۱۳۸۸)

۱۷-  واشنگتن پوست در مصاحبه با دوتن از ماموران سی.آی.ای، ۲۰ نومبر www.washingtontimes.com/news/2009/nov/20/taliban-chief-takes-cover-in-pakistan

۱۸- لجنزار افغانستان، باب هیربرت، نیویارک تایمز، ۵ جنوری ۲۰۰۹، بر گردان به فارسی، هارون امیز زاده، سایت خاوران

۱۹- سایت فارسی بی.بی.سی، ۲ دسمبر ۲۰۰۹ برابر با ۱۱ قوس  ۱۳۸۸

۲۰- تلویزیون ملی یا دولتی افغانستان، ۸ دسمبر ۲۰۰۹(۱۷ قوس ۱۳۸۸)کنفرانس مشترک مطبوعاتی حامد کرزی و رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده  امریکا در کابل.

۲۱- سایت فارسی بی.بی.سی، سوم دسمبر ۲۰۰۹(۱۲ قوس ۱۳۸۸)

www.dw-world.de22- سایت فارسی صدای آلمان، سوم دسمبر۲۰۰۹

۲۳- تلویزیون فارسی بی.بی.سی، دوم دسمبر۲۰۰۹

۲۴- استراتیژی جدید امریکا در افغانستان، مترجم: هارون امیرزاده، ۲۱ مارچ ۲۰۰۹، سایت خاورن

www.dw-world.de25- سایت فارسی صدای آلمان،،

۲۶- همان مآخذ، اوباما در تنگنای جنگ افغانستان، ۱۷ اکتوبر۲۰۰۹

۲۷- سایت فارسی بی.بی.سی. ۱۳ نومبر ۲۰۰۹ برابر با ۲۲ عقرب ۱۳۸۸

۲۸- هفته نامه نیوزویک چاپ نیویارک ، ۲۱ نومبر ۲۰۰۹، من موهن سنگ صدراعظم هندوستان در مصاحبه با لیلی Manmohan Singh

Lally Weymouth

The CHRISTIAN SCIENCE MONITOR۲۹- کریستین ساینس مونیتور سیزدهم اکتوبر ۲۰۰۹

۳۰- طرح خروج قریب الوقوع امریکا از افغانستان و بازگشت طالبان، ۱۴آگست ۲۰۰۹ ،  www.avapress.com (23اسد ۱۳۸۸)خبر گزاری صدای افغان،


دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com