خانه » اندیشه » دین شناسی » دینداری در جهان معاصر

دینداری در جهان معاصر

religion_quesitonmark

یکی از مسایل فربه و فوق العاده مهم در عصرحاضر انتظارات ما از دین ودین داری درجهان معاصر است.ما مسلمانان در حدود چهارده قرن است  که در دل این فرهنگ اسلامی زندگی کرده ایم. وحضور قوی دین را در زندگانی فردی و اجتماعی خود احساس میکنیم.امروز که در جهان جدید زندگی میکنم وتحولات مهم و فوق العاده ای در زندگی اجتماعی ،فرهنگی، ما به وجود آمده باید بدانیم که دین چه جایگاهی دارد و ما چه انتظاری از ان داشته باشیم؟

با توجه به وضع کنونی جهان ما شاهد تغیرات قابل ملاحظه ای در همه ابعادزندگی انسان هستیم.

ماهراندازه از گذشته فاصله میگیریم به همان اندازه واجد تجارب دوران جدید میشویم .

اگربه گذشته دینی مسلمانان اندکی دقت کنیم به ویژه دوران پیامبر اسلام ، به یقین گفته میتوانیم که دوران حیات پیامبر برای مسلمانان یک دوره استثنای بود. اندکی به زندگی پیامبراکرم همان طوریکه مورخین نقل کرده اندعمیق شویم درمیبابیم که آن بزرگوارقبل از آنکه به پیامبری مبعوث شوند واجد تجربه های فردی و اجتماعی شده بود. بنابر بر روایات هفته یک باربه غار حرا میرفت و خلوت میگزید انیکه چه اتفاقی در آنجا میگذشت به درستی مشخص و معلوم نیست.

این رفت و آمد ه در غار حرا  و خلوت میمون وی را ندا میداد که مسوولیت بسیار عظیمی را بر عهده خواهد کشید.این مسوولیت به حدی پرجاذبه  و سرنوشت سازبود که به زودی سراسر جزیره العرب را فراگرفت و ورق تاریخ عرب های بادیه نشین را به گونه دیگری که هرگز تصورش نمیرفت رقم زد

.تاریخ گواه است که پیامبر اکرم در متن اجتماع هم فعال بود یعنی تجارت میکردو مشکلاتی که میان قبایل مختلف در مکه به میان می آمد از وی منحیث یک انسان راست کار راستگو دعوت میشد تا در حل قضایا برای شان کمک کند.

پیامبر اکرم با اندوختن تجارب فردی و اجتماعی کم کم آماده شد تا بلاخره نور وحی به درخشیدن اغاز میکند و او برگزیده خدا میشود.

در ابتدا او با یک اقلیت کوچک ولی خیلی مصمم وارد میدان شد. در همان نخستین روزها با مخالفت های شدید مواجه شداین محالفت ها منشه در چند مورد خاص دارد. اولین مورد این بودکه قبایل مکه مخالفت با شخص پیامبر داشتند وپیامبر را واجد چنان شان بزرگی ما نند نبوت  نمی دانستند.وثانیا پذیرش حقایقی مانند تک خدای بجای چند خدایی و معاد ازجمله حقایقی بودندکه مورد قبول قبایل حجازقرارنگرفت.

این حقایق تازه جای برای هضم نداشت . ولی زمانیکه پیامبر از جن،سحر، جادو،وحی حرف میزد مردم بااین امور هیج مشکلی نداشتند عقلانیت زمان هاضمه کافی برای جذب آنرا داشت.قابل یادآوری است که مفاهیمی مانند جن ، ملک ،جادو و جالب تر از خود مفهوم وحی هرگز مورد مخالفت قرارنگرفت برای اینکه عرف زمانه و محیط مالوف در طول زندگی قبیله ای خویش با این مفاهیم آشنایی قبلی داشتند.

زمان زیادی نگذشت که ظهور حقایق تازه همراه با نزول آیه های ایکه در آن مسلمانان را مصمم تر و استوارتر و نصرت خداوندی را در رسیدن به هدف به انها گواهی میداد رفته رفته به یک قدرت بزرگ مبدل ساخت. ایمان قوی حق بودن را ه انتخاب شده ، ایشان را چنان قدرت بخشید که اهرم امپراطوری های بزرگ زمان را به لرزه دراود.

از زاویه دیگری که بنگریم درزمان پیامبر اکرم خبری از فرقه های کلامی ،فقهی ، معتزله ،اشاعره فرقه های سنی و شیعه اصلا وجود نداشت. مسلمانان ازیک منبع واحد تغذیه میشدند به تعبیر دیگر تک منبعی بودند .شخصیت پیامبر عین کلامش بود.پیامبر اکرم به همه پرسش های امت پاسخ عرضه میکرد و مسلمانان پاسخ های خود را از نزد پیامبر اکرم بدست می آوردند.

این زمانی بود که مسلمانان با منبع وحی از نزدیک سروکارداشتند و روز تا روز عرضه حقایق جدید توسط پیامبراکرم رفته رفته  مسلمانان را دارای هویت تازه ساخت  . مردم بخاطر ظهور حقایق تازه به اسلام رومی آوردند.

اما بعد از وفات پیامبر و خشکیدن چشمه وحی دین رفته رفته تاریخی شدو از حالت تک منبعی خود بیرون رفت. مسلمانان از آیات قران و احادیث پیامبر اکرم استنباط های مختلف نمودند آراء و نظریات مختلفی پدیدآمد به ویژه نگاه مسلمانان به قران منجر به پدید آمدن فرقه های مختلف کلامی ، فقهی شد.

زمان پیامبر از برخی جهات استثنا بود اول اینکه دین برای انها یک فعل بود یعنی حقیقت های تازه را تجربه می کردند.

پیامی راکه اسلام در آنزمان به جهان عرضه میکرد از چند حیث پیام بلندی بود.یکتا پرستی و عدلگستری. شاّن وقدرت پیام چنان پرمایه بود که میتوانست دل ها را برباید و اندیشه ها را تسخیر کند. در زمان پیامبر اکرم تکیه زیاد بر قدرت نظامی زیاد دیده میشد. ایات متعدی در قرآن است که سپاهیان اسلام را به فراهم آوری اسباب جنگی فرامیخواند. در آن زمان قدرت نظامی حرف اول را میزد و اکثریت مناطق جهان در حالتی بسر میبردند که تفاوت چندانی با سایر مناطق نداشت.

پیامبر اکرم به ارزش های اخلاقی خیلی توجه میکرد. از آیات متعدد قران مجید این مطلب خیلی به روشنی  دریافت میشود که آیات مکی آیات توحیدی و تعلیم ارزش های اخلاقی بود درحالیکه تعداد بیشتر آیات مدنی مبارزه علیه مشرکین وساختن نظام اسلامی را میطلبید. همان گونه که تاریخ گواه بر ان است در مکه بر خلاف مدینه مشرکین بیشتر بودند.

به همین گونه دین روند تاریخی خود را که  با فراز ها و نشب ها ,شگوفایی ها و انحطاط های توام بود  پشت سر گذاشت و پابه پای تاریخ وارد جهان معاصر شد.

حال پرسش اساسی این است که در عصر حاضر که تحولات بسیار عظمیی در همه ابعاد زندگی بشر بمیان آمده و چهره جهان به کلی متفاوت با چهره جهان قدیم شده است جه انتظاری را از دین باید داشت و دینداری در عصر جدید چگونه خواهد بود؟

این پرسشی است که پاسخ های متفاوتی برای آن داده شده است . سنت گرایان دیدگاه کاملا متفاوتی با روشنفکران دینی دارند آنها دین را منبع میدانند که همه انتظارات را در هر عصر و زمان میتوان از دین استخراج کرد انها ادعا دارند که علم ، فلسفه ، هنر ،و مدیریت جامعه را میتوان از دین بدست آورد و نیازی برای علوم بیرون دینی دیده نمیشود.این توهم استغنا که دین داریم پس نیازی به علوم بیرون دینی نیست و همه انتظارت را درهر عصرو زمان میتوان از دین استخراج کرد مشکل بزرگی آفرید و مسلمانان را  از کاروان شتابان بیشرفت و ترقی بازماند. حتی به جریت میتوان گفت که یکی از عوامل عقب مانی و ناکامی مسلیمن همین توهم استغنا بود

.انتظار فوق توان از دین به ظاهر مسلمانان را از علوم تجربی ,علوم انسانی ،فلسفه بی نیاز میساخت و لی در باطن عقب مانی را  دردل خود میپرورانید.

عامل دوم عقب مانی وناکامی مسلمانان توجه و التفات بسیار زیاد به وجوه حقوقی اسلام که بیشر در محدوده فقه و شریعت خلاصه میشود بوده است.    اگردر تاریخ مسلمان فیلسوفانی مانند فارابی ،کندی ابن سینا فخررازی  بیرونی و غیرده دیده میشود  آنها نقش محوری در تفکر مسلمانان نداشتند.این فقه بود که رشد سرطانی داشت و محوری ترین تفکر مسلمانان را تشکیل میداد.

به قول عابد الجابری متفکر اسلامی تمدن اسلامی بیشتر تمدن فقهی بوده   تا فلسفی

و مسلمانان بجای تفکر درمسایل بنیادی رجوع به ظواهر دین و احکام عبادی در اسلام  کردند .

سنت گرایان   دین را عین فهم دینی دانسته  . آنها خود دین را از فهم دینی تفکیک ننموده و گاهی فهم بشری و تاریخی دین را عین دین دانسته و آنرا مبدل به یک تفسیر رسمی از دین کرده اند. و گاهی هم فهم و برداشت یک شخص بنابر عوامل سیاسی و فرهنگی زمان چنان سیطره و حاکمیت پیداکرده که درک اولی و آخری از قرآن دانسته شده است.

ولی روشنفکران دینی نگاه کاملا متفاوتی با سنت گرایان دارند. رای و تفسیر دیگری از دین ارایه میکردند.

مصلحان بزرگی مانند سید جمال افغانی، شیخ محمد عبده ، رشید ضیا، علامه اقبال و سایرین کسانی بودند که در صدد راه بیرون رفت از عقب مانی و درماندگی مسلمان شدند و راه های بیرون رفت از معضله عظیمی مانند عقب مانی  جهان اسلام را از سایر ملل به ویژه غرب جویا شدند.

همانگونه که متفکرین معاصراسلام گفته اند:اکثریت   مسلمانان کامل بودن دین را عین جامع بودن دین گرفته اند.و چنان پنداشته اند که دین سوپر مارکیتی است که میتوان همه چیز را از ان بدست آورد. این دید گاه اکثری از دین توهم استغنا را ببار آورد. و مسلمانان  را از تفکرو نگرش در فلسفه و علوم غیز دینی بی نیازساخت .بگذریم از عوامل دیگری که در ناکامی مسلمین نقش داشته است. همین دوقرنی که غرب در عرصه علوم تجربی به پیشرفت های خیره کننده ای نایل شده اند برای مسلمان خیلی گران تمام شد.

مسلمانان وقتی در مقابل عظمت خیره کننده تکنالوژی  غرب قرارگرفتند احساس حقارت کردند این احساس حقارت باعث آن شد که عقب مانی و ناکامی تاریخی خویش را توجه نمایند.وقتی غربیان فراورده های خویش را که ناشی ازاختراع و اکتشافات بود به جهان عرضه کردند مسلمانان روز تاروز تحت تاثیر علوم تجربی آنها آمدند.برای انیکه توانسته باشند پاسخی به این اختراعات و اکتشافات جهان غرب داشته باشند به قرآن رجوع میکردند و آیاتی رانمونه و مثال می آوردند که گویا خداوند این موضوعات و مسایل را و این اختراعات بشری را چهارده قرن قبل به طور رایگان برای ما در قرآن کریم  گفته شده است.

بدین وسیله خواسته اند تنبلی ،ناکامی های تاریخی عقب گرایی های خویش را توجهه نمایند.

اما روشنفکران دینی از زاویه دیگری و نگرش کاملا متفاوت با سنت گرایان به قضایا برخورد کردند.

روشنفکران دینی به این عقیده اند که نباید انتظار اکثری از دین داشت. حمل و بدوش کشیدن بارسنگین و توقع بیش از حد توان از دین عملیست نادرست . این نوع توقع اکثری دین را از هدایت گری انسان و پیامی که باخود دارد میزداید .انتظار فوق توان کمر دین را می شکند.اینکه ما توانیم علوم جدید را از متون دینی استخراج نمایم برخلاف حقیقت ورسالت دین است و کاریست خطا..

از انجاییکه معلوم است قرآن کتاب هدایتگر و انسان ساز است نه وسیله ساز و ابزار ساز, به این معنی که پیام واضح و روشن برای انسان دارد که میشود جرذاتیات این و سایر ادیان آسمانی دانست. یکی از پیام های اصلی دین ندای توحید است که اصلی ترین پیام ادیان آسمانی میباشد ثانیا آموختن درس بندگی برای انسان سرکش و مغرور که کبر و غرور ش میتواند آنرا بحدی ازجاده انسانیت خارج سازد که دعوای الوهیت نماید و ندای خدای سربدهد

چنانچه از تاریخ جزیت العرب معلوم است جاهلیت  تنها به معنای نادانی گفته نشده است بل به معنی غرور ,کبر و سرکشی آمده است . یعنی دین مقدس اسلام توانست شاخ کبر وغرور این مردم را بشکند و آنها را در جاده هموار انسانیت رهنمون سازد.

هدف اساسی ادیان معنادهی به زندگی انسان و خارج شدن انسان ازخود محوری به خدا محوری میباشد

این اهداف مربوط به ذاتیات دین است که تماما در خدمت انسان  و ساختن یک انسان آیدال است و متباقی  مسایل دیگر در عرض این اهداف کلی قراردارند که بنام عرضیات دین گفته میشوند.

مطالعه قرآن مجید در افق تاریخی آن نشان میدهدکه برعلاوه پیام جاودانی این کتاب برای  نسل های آینده بیشتر برای حل معضلات اجتماعی,نابسامانی های اقتصادی ,عقیدتی و دینی عربیستان قرن هفتم میلادی بوده است.

شاید هضم این مسله برای پاره ای از دوستان دشوار باشد .  ولی مطالعه قرآن در افق تاریخی آن نشان دهنده همین موضوع است. نزول آیه های این کتاب مبین در طول ۲۳ سال دلالت حل معضلات اجتماعی ,اقتصادی و دینی اعراب بادیه نشین بوده است. این موضوع بدان معنی نیست که همه قرآن مجید مربوط حل معضلات قرن هفتم اعراب بادیه نشین بوده است . نیاید برداشت وارونه از این مطلب بدست آید . معنی و هدف اصلی این است که برعلاوه بازتاب فرهنگ زمانه و پاسخ دهی به معضلات آن زمان ,قرآن مجید در  هردوره و عصر پیام های بسیار بدیع و جاودانی برای انسان دارد.

بحث نگرش تاریخی به دین ویا بهتر بگویم رویکرد نقادانه به دین کاریست که میتواند هم تفسیر درست بدست دهد و ثانیا عرضیات دین را ذاتیات آن جدا سازد.

همان گونه که گفته اند زندگی انسان ها از دو جنبه پیروی میکند یکی کلیات و دیگری جزییات میباشد. قرآن به کلیات زندگی انسان ها پرداخته است. و اصلی ترین پیام دین انسانیت و بنای یک جامعه انسانی بر مبنای عدل است.عناصر عدل و انسانیت مفاهیم کلی اند که تاکید زیاد در قرآن به آن شده است.

ایاتی در قرآن مجید آمده  که مسلمانان را به جمع آوری اسباب جنگی دعوت میکرد تا در پرتوی آن دشمنان از قدرت شان بیم ناک شوند.

و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن ربا ط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم

این آیه دلالت بر یک نکته مهم دارد و آن اینست که تفوق و برتری در آن زمان قدرت جنگی و فراهم آوری اسباب جنگی بوده که میتوانست  ترس در دل دشمنان به اندازد نه علوم متعارف زمان. برای اینکه در ان زمان سایر مناطق جها ن کم و بیش در حالت تقریبا یکسانی قرارداشتند.

ولی یگانه چیزیکه میتوانست تفوق و برتری راتبارز دهد و موجب ترس دردل دشمنان شودهمان فراهم آوری اسباب جنگی بود.

حال ببینم که همین آیه که مسلمانان را  در ابتدای ظهور اسلام به فراهم اوری اسباب جنگی و قدرت نظامی دعوت می نمود تا ترس در دل دشمنان بفگند در عصر حاضر همان کارایی دارد و یا نه. آیا فراهم آوری قدرت نظامی میتواند باعث تفوق مسلمین در عصرحاضر شود؟

آیا قدرتی که بتواند مسلمانان را  درعصر حاضر مطرح نماید قدرت نظامی است یا قدرت دیگری؟

مصلحانی بزرگی مانند سید جمال الدین افغانی به این عقیده بودند که احیای دوباره خلافت عثمانی میتواند در عصر و زمان حاضر باعث قدرت و توانای مسلمین شود ان مصلح بزرگ در اواخر عمر شان متوجه اشتباه شان شدند و به زودی درک نمودند که کار از جای دیگری لنگ است. ان قدرتی که بتواند حرفی ،پیامی،و یاموجب برتری مسلمانان در عصر جدید شود قدرت نظامی نیست اگر ما درحال حاضر حتی بم اتم هم داشته باشیم بازهم باعث تفوق ما نسبت به جهان غرب در عصر حاضرنمیشود.ما مسلمانان قدرت تیوریک و فکری خود را ازدست داده ام و قرنهاست که فکرنمیکیم و به  مصرف کننده های محض مبدل شده ایم.

ادامه دارد…

 


دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com