خانه » خبر و دیدگاه » بازسازی مفهوم امنیت در افغانستان

بازسازی مفهوم امنیت در افغانستان

 

متن زیر خلاصه سخنرانی خواجه بشیراحمد انصاری در سیمینار امنیت از دیدگاه مسعود است که چندی پیش در کابل برگزار شده بود.

مقدمه:
به نام خداوندی که واژه های ایمان و امنیت را از یک ریشۀ زبانی آفرید و با سلام به حضور کسانی که از سالها بدینسو درد بزرگ بی امنیتی را با همه حواس خویش و در همه عرصه های زندگی فردی ، اجتماعی و ملی چشیده اند ؛ و به اجازۀ شما بزرگان اندیشمندی که به خاطر برون رفت از دایرۀ جهنمی بی امنیتی در اینجا گرد آمده اید، سخن خویش را آغاز می نمایم.

تعریف:
امنیت مفهومی بسیار ژرف و گسترده دارد که از درونی ترین احساس یک نوزاد گرفته تا مهمترین مسئلۀ بین المللی را در بر می گیرد. فرهنگ انگلیسی آکسفورد امنیت (security) را چنین معنا می کند: « رهایی از نگرانی ها ، ایمنی در مقابل خطرات و معیار هایی قراردادی برای تضمین ایمنی یک کشور، شخص یا چیزی که از ارزشی برخوردار است.»
امنیت نه تنها از نیازهای اساسی فرد و جامعه به حساب آمده بلکه از حقوق ابتدائی انسان نیز شمرده می شود که در قوانین اساسی کشور های دنیا بر آن تأکید شده و اجماعی جهانی بر سر اهمیت آن وجود دارد.
بشر از دوره های نخستین زندگی خویش، برای ایجاد و بسط امنیت راه های مختلفی را جستجو کرده است. گروهی بر جنبه های اقتصادی امنیت توجه داشته اند، برخی ابعاد اجتماعی آن را اساس قرار داده اند و دسته ای خواسته اند در سایۀ تشکیلات اجتماعی، قومی و قبیلوی چتری را ایجاد نمایند تا در پناه آن احساس امنیت نموده و در حالتهای خطر در سایۀ آن آرام گیرند.
در افغانستان، از زمانی که امیر عبدالرحمن خان پایه های دولت را اساس گذاشت تا امروز تصور بر این بوده است که کتاب امنیت را تنها در پرتو آتش تفنگ می توان مطالعه نمود. تلقی سنتی از امنیت در کشور ما بر نیروی مسلح توجه داشته ؛ بر میکانیزم بازوی آهنین تأکید نموده و درمان هر درد سری را در دم شمشیر دیده است.
امروز سازمانهای جهانی، نهاد های پژوهشی و گروه های اثر گذار بر سرنوشت بشر گفتگوی گرمی را بر سر امنیت و مفهوم متحول آن براه انداخته و دانشمندان و سیاسگذاران به این نتیجه رسیده اند که امنیت دارای مفهومی فراتر از آن چیزی است که در جامعۀ ما تا امروز به نام امنیت شناخته شده است.
در عرصۀ پژوهشهای مربوط به امنیت ، ما شاهد ظهور مکتب نسبتاً نوینی هستم که تیوری های گذشته امنیت را دگرگون نموده و بر مقوله های جامعه ، فرهنگ ، هویت و اقتصاد تأکید می نماید. این مکتب به نام «مکتب کوپنهاگن» شهرت حاصل نموده است. اما امنیت در پهلوی جنبه های حقوقی و اجتماعی خویش ، ابعادی روانی و فرهنگی نیز دارد که به چشم دیده نشده و در مالیکولهای خون و رشته های اعصاب انسان جاری است.

امنیت اجتماعی:
امنیت اجتماعی یکی از سنگهایی است که تهداب تمدنهای بزرگ بشر در تاریخ و زیربنای جوامع پیشرفته در عصر ما بر مبنای آن گذاشته شده اند. می گویند که تمدنهای بشری از سه عنصر تشکیل شده اند که زمین، انسان و امنیت می باشند. آری! بدون امنیت نمی توان خشتی را روی خشتی گذاشت.
بصورت اجمال می توان امنیت اجتماعی را چنین تعریف کرد: “امنیت اجتماعی توانائی جامعه برای حفظ هویت، منافع ، و ویژگی های اساسی خودش در برابر تهدیدها است.”

برداشتی متفاوت از امنیت:
با فروریختن دیوار های آهنین دژ هراس انگیز اتحاد شوروی، تصور امنیت بر مبنای برتری عنصر زور و سیطرۀ فیزیکی دولت بر قلمرو سیاسی کشور نیز فرو ریخت. کشور همسایۀ جنوبی ما پاکستان که همیشه خود را در معرض تهدید احساس می نمود ، آن کشور نیز دستیابی به بم هسته ای و اسلحۀ کشتار جمعی را پایان جادۀ پر خم و پیچ امنیت تلقی می نمود و پاکستانیها همینکه دیو اتوم را تسخیر نمودند ، تصور کردند که دیگر امنیت ملی خویش را بیمه نموده اند. ولی امروز همۀ ما شاهد هستیم که امنیت ملی و تمامیت ارضی و سلطۀ دولت، در وزیرستان و سوات و جاهای دیگر پاکستان شدیدا تهدید شده و قانون اساسی آن کشور دیگر در آن مناطق قابل تطبیق نیست.
در همین شهری که ما امروز کنفرانس خویش را دایر نموده ایم، دیوار شکستۀ آسمایی از پشت قرون و اعصار و قلعۀ فروریختۀ بالاحصار از فراز آن گردنۀ تاریخی به صدای بلند می گویند که امنیت را در عوامل فیزیکی و نظامی خلاصه نکنید! ما در همین سه دهۀ اخیر ارتشهای بزرگی را از شمال و جنوب به قلمرو خویش دعوت نمودیم تا ما را در گسترش امنیت کمک کنند ولی هرباری تاریخ ثابت می سازد که آهن و آتش نمی توانند امنیت را برای ما به ارمغان آورند ، آیا گوش شنوائی هست!

امنیت و هویت:
تیوری پردازان مکتب کوپنهاگن هنگام بررسی مفهوم امنیت، بر نقش هویت بسیار تأکید ورزیده اند. آنها به این باور اند که بیشتر جنگهایی که در جهان سوم صورت گرفته است از اختلافات هویتی آنها چون زبان، نژاد، دین و فرهنگ ریشه گرفته و از نوعیت رابطۀ دولت مرکزی با این عناصر هویتی نشأت نموده است.
مولر و ولفر معتقد اند که امنیت آنگاه برهم می خورد که در سطح دولت، حاکمیت سیاسی بر قلمرو کشور تهدید شود، و در سطح گروه های قومی و نژادی هویت شان در معرض خطر قرار گیرد، و در سطح افراد، بقا و آسایش شان تهدید گردد.
مولر می گوید که امنیت در چهارچوب اجتماعی آن با احساس گروه های هویتی پیوند می گیرد که مکونات هستی شان چون زبان، فرهنگ، دین ، عادات و تاریخ شان تهدید شود و یا راه را برای توسعه آن ببندند. بر مبنای سخن مولر، گروه های قومی ای که در قلمرو یک دولت زیست می کنند ، بستر مطالعۀ پژوهشهای امنیتی به حساب می آیند.
پرسش اینست که آن کدام ارزشهایی است که مورد تهدید قرار گرفته و ثبات و استقرار یک گروه نژادی را محور اساسی منظومۀ امنیتی قرار می دهند.
بوزان از تیوری پردازان مکتب کوپنهاگن معتقد است که امنیت در کنار امری معنا پیدا می کند که ارزش بزرگی را نزد گروهی از مردم تهدید کند.
از نظر بوزان این یگانه معیاری است که مسایل امنیتی را از امور دیگر جدا می سازد. به عبارت دیگر، امنیت به چیز حتمی و فوق العاده ای رابطه دارد که جمعی آن را اولویت داده و با خود می گویند: این مسئله را باید به زودی حل کرد و اگر در حل آن تأخیری صورت گیرد ما یا نابود می شویم و یا صدمۀ بزرگی خواهیم دید. بوزان که به راستی می توان او را یکی از تیوری پردازان بزرگ امنیت در عصر حاضر به شمار آورد معتقد است که «هویت» اساس بن بستهای امنیتی را تشکیل می دهد، و هویت همان پیوند هایی است که باعث می شود گروهی از خود به ضمیر «ما» تعبیر نماید.
خلاصۀ سخن؛ بزرگترین خطری که امنیت را تهدید می کند ستم و تجاوز و نا دیده گرفتن حقوق دیگران است. همانطوری که بزرگان فرهنگی ما گفته اند، جامعه ای که ظلم و جفا در آن حاکم باشد نمی تواند امنیت داشته باشد. امنیت وقتی تحقق می یابد که جامعه خود در تأمین آن سهیم بوده و مردم با هویتهای گوناگون شان اساس این امنیت باشند. بر خلاف این امر، اگر گروهی در جامعۀ خود شان تهدید شده و یا خود را آماج توطئه احساس نمایند، این حالت می تواند زمینه را برای انفجار آتشفشانی از خون مهیا سازد. محترم شمردن ارزشها ، سمبولها ، تاریخ و فرهنگ گروه های مختلف انسانی در قلمرو سیاسی یک دولت اساس امنیت آن به شمار می رود.

قبیله:
قبیله یکی از اشکال عقبماندۀ سازمان اجتماعی به حساب می آید که در کشور ما تا هنوز از اعتبار برخوردار است. قبیله را می توان دولت کوچکی خواند که نیروی اجرائیه و قضائیه خودش را دارد. یکی از موانع اصلی فرا راه امنیت در تاریخ و جفرافیای ما فرهنگ و ساختار قبیلوی جامعه ما بوده که نمی گذارد دولتی در این خاک ریشه گیرد و امنیتی به مفهوم انسانی آن پیاده گردد. جامعه شناس بزرگ عبدالرحمن ابن خلدون می گوید: سرزمینهایی که داراى قبایل گوناگون اند به ندرت توانسته اند دولتى نیرومند داشته باشند.
قبیله در تعریف نهایی خود یکی از اشکال حکومت به حساب می آید. یکی از تعریفهای سنتی دولت در غرب همان است که ماکس وبر انحصار مؤثر قوه و جواز استخدام زور در یک اقلیم سیاسی را از شروط اساسی آن خوانده است. براین اساس امنیت یک جامعه وقتی اخلال می شود که همین انحصار وسایل زور رسمی یا از داخل و یا هم از برون مرز ها تهدید شود.
در افغانستان قبایل را چندین بار به عنوان ابزار تحقق امنیت ملی به کار برده اند که عوارض دیگری را به همراه داشته و در نهایت امر نتایج مطلوبی از آن به دست نیامده است.
در همین شب و روزی که تیوری پردازان امریکایی بر سر تجربه (صحوات) در عراق بحث می کنند ، ما شاهد اطلاعات دیگری هستیم که اشاره به ناکامی تجربۀ قبیلوی (صحوات) دارد.
اگر گاهی دیده می شود که مردم در جاهایی به شیوۀ قبیلوی امنیت علاقه نشان می دهند ، قبل از آنکه این امر به موفقیت این شوه دلالت کند ، می توان آن را نتیجه فساد ارگانهای قضایی و اجرایی دولت دانست. تا وقتی که دولت مدرن جای سازمان قدیمی قبیله را پر نکند و قانون جای اعراف قضایی قبیله را نگیرد و نهاد های قضایی و اجرایی از لجنزار فساد بیرون کشیده نشوند ، نمی توان امید بزرگی به برنامه های امنیتی داشت.

سپاهیان امنیت گورستانی:
مهمترین گروهی که امروز امنیت جامعه را تهدید می کنند، طالبان اند. و طالبان مدعی اند که دین اساس پروژۀ شان را تشکیل می دهد. پنج سال سلطۀ این گروه بر پایتخت و بخشهای گسترده ای از خاک افغانستان نشان داد که آنچه را طالبان و طرفداران شان امنیت می دانند چیزی جز ضد امنیت نیست.
اگر قرار بر این باشد که ترس و وحشت مردم از یک رژیم را امنیت بنامیم در آن صورت امنیتی بالا تر از امنیت زندان نمی توان یافت. اما برداشتی که طالبان از امنیت دارند بر خلاف تصوری است که قرآن از امنیت ارائه می نماید. من در اینجا تنها به دو آیت از سورۀ (قریش) قرآن اشاره می نمایم تا ببینیم که تلقی این گروه از امنیت تا چه اندازه با روح وحی توافق دارد. قرآن می گوید: «… فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ. الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ.» یعنی: « … پس باید خداوند این خانه را بپرستند. همان [خدایى] که اطعامشان کرد از گرسنگى. و امنیت شان بخشیداز ترس.»
در اینجا می بینیم که قرآن کریم ترس و خوف را در مقابل امنیت قرار داده و نجات از گرسنگی را که امروز از آن به امنیت غذایی تعبیر می کنند، در کنار امنیت ذکر نموده است. در زبان قرآن کریم، امنیت ، امانت و ایمان همه از یک واژه آفریده شده اند. فیروزآبای مؤلف «قاموس محیط» قرنها پیش از دانشمندان غرب، ترس و هراس را نقطۀ مقابل امنیت خوانده است.
این سوره با واژۀ «ایلاف» که به مفهوم الفت و مهر آمده است ، آغاز می گردد. این سوره اشاره دارد که خون و شمشیر نمی تواند امنیتی بیاورد بلکه این کار را مهر و الفت و غذا انجام می دهد. تا امنیت اجتماعی و امنیت غذایی تامین نشود، حتی دین هم نمی تواند در جامعه زمینۀ تطبیق یابد. قرآن کریم در آیۀ ۸۲ سورۀ انعام می گوید که تنها کسانی به امنیت دست می یابند که ایمان شان را به ستم و تجاوز نیامیخته اند. و در آیۀ ۸۳ سورۀ نساء امنیت را یکبار دیگر در برابر ترس و هراس قرار می دهد. خلاصه اینکه، مفهوم قرآنی امنیت با قرائتهای انسانی و پیشرفتۀ دانشمندان استراتیژی عصر کاملا تطابق و هماهنگی داشته، هم به «سوشل سکیوریتی» توجه دارد و هم به «سوسایتل سکیوریتی».
بلی! هنگام صحبت از امنیت اجتماعی ما به دو مفهوم جداگانه در ادبیات سیاسی غرب بر می خوریم که یکی آن را «سوشل سیکیوریتی» خوانند و دیگرش را «سوسایتل سکیوریتی». سوشل سکیوریتی دارای مفهومی اقتصادی و آن هم در سطح افراد می باشد ، در حالی که سوسایتل سکیورتی بر محور هویت جمعی یک گروه انسانی می چرخد. هرگاه اوضاع جدید سیاسی و اقتصادی بر سیمای هویتی گروهی تأثیر اندازد آن را در چهارچوب «امنیت اجتماعی» مطالعه می کنند. سوسایتل سکیوریتی کدام رابطه ای به امور اقتصادی فرد نداشته بلکه بر سطوح و سویه های هویت جمعی و فعالیتی که در جهت دفاع از هویت های «ما» صورت می گیرد ، می چرخد. امنیت اجتماعی وقتی تهدید می شود که مردم احساس کنند کار ها و برنامه هایی در جهت تهدید «ما» و یا هم اینکه در راستای بازسازی «ما» جریان دارد.
با آنکه امروز مردم در هر جا از امنیت ملی حرف می زنند ولی کمتر کسی متوجه مفهوم ملت در یک کشور و مشکلات برخاسته از تعریف آن در یک جامعه می شود. هنگام صحبت از امنیت ملی، پیش از آنکه به دولت، و سیاست و قدرت بپردازیم لازم است تا ریشه های آن را در دل جامعه جستجو نمائیم.
جوامع انسانی اساسا بر بنیاد هویت استوار اند و هویت یک جامعه مربوط به این می‌شود که افراد آن خود را چگونه تعریف می نمایند. اینکه کدام مقوله ای ، اساس هویت یک جمع را تشکیل می دهد بستگی به مفهوم ، زمان و مکان دارد. در اروپا «ملت» را اساس هویت خویش می شناسند ولی در افریقا و خاور میانه و کشور ما قبیله و دین و مذهب و منطقه اساس این هویت و مرکز ثقل آن را تشکیل می دهد. امنیت اجتماعی وقتی برهم می خورد که گروهی اوضاع موجود را خطری برای هویت جمعی خویش بدانند. تعریف از خود می تواند استراتیژی خوبی در راستای تحقق امنیت به حساب آید.
سه تن از دانشمندان «مکتب کوپنهاگن» کتابی دارند زیر عنوان «SECURITY: A New Framework For Analysis» که در آنجا مهمترین عواملی که امنیت اجتماعی را در یک کشور تهدید می نماید در سه چیز می دانند:
۱- هجرت یک گروه انسانی از یک منطقه به منطقۀ دیگر. هجرت، حکایت درازی در تاریخ بشر دارد. این هجرت ها گاهی برای برهم زدن ساختار و دگرگون نمودن طیف هویتی یک منطقه از سوی دولتها صورت می گیرد که روسی ساختن آسیای میانه و دولتهای بالکان و چینایی ساختن تبت نمونه های بارز آنند.
۲- رقابت افقی که مربوط به نفوذ فرهنگی و زبانی کشوری همسایه می شود و نمونه اش را می توان در هراس کانادا از فرهنگ امریکایی دانست.
۳- و رقابت عمودی، که در اثر آن مردم خود را دیگر همان چیزی که در گذشته می دانستند، نمی دانند. در این حالت گروه های قومی ، نژادی و زبانی یا وارد دایره ای بزرگتر می شوند و یا آنکه خود را در مرزهای محدود تری تعریف می نمایند. در همچو حالتها نزاع بر سر خوردی و بزرگی دایرۀ هویتی می چرخد، و یا اینکه چه کسی بر کدام یک از دوایر متحد المرکز هویتی تأکید می نماید. تهدید های سه گانه یاد شده می توانند یکجا باشند ، چانچه می توانند جدا صورت گیرند.
بوزان می نویسد که قرار گرفتن وسایل فرهنگساز جامعه چون وسایل اطلاعات جمعی و معارف و امثال در دست یک گروه قومی و استخدام آن در جهت خاصی ، از یکسو جنگی ذهنی را در درون برخی شعله ور می سازد و از سوی دیگر زمینه را برای کشمکشهای محسوس هویتی ایجاد می کند. مسایل مربوط به امنیت اجتماعی همیشه با موضوع هویت بستگی دارند.
خلاصۀ سخن اینکه؛ متناسب با پیچیده تر شدن روابط اجتماعی و کم رنگ شدن جنبه های فیزیکی و محسوس در آن، عوامل غیر فیزیکی امنیت، هر روز نسبت به روز پیشتر آن اهمیت می یابد. اگر برای تصویر دستگاه امنیت اجتماعی زبان کمپیوتر را به عاریت گیریم می توانیم ادعا کنیم که هر روز اهمیت جنبه های «سافت ویری» امنیت بر جنبه های «هارد ویری» آن چربی می کند. هدف از جنبه های هاردویری ، همان توپ ، تفنگ ، تانک ، طیاره ، پولیس ، سیم خاردار و دندۀ برقی است و جنبه های سافت ویری آن مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی ، هویت جمعی ، اصالت فرهنگی و عمق معنوی در یک جامعه می باشد.

پیشنهاد:
بسیاری از مشکلاتی که امروز امنیت جامعه ، کشور ، منطقه و جهان ما را تهدید می کند، ریشه در موارد دیگری دارد ، که حل آن به جز ریشه یابی مسائلی که امنیت جامعه را در سطح پائین آن تهدید میکند مقدور نیست. از همین لحاظ، امنیت اجتماعی را باید جدی گرفته و در جایگاه مناسب خودش قرار داد.
پیشنهاد می کنیم تا این کنفرانس مقدمه ای باشد برای کنفرانسهای دیگری تا دانشمندان رشته های مختلف، ابعاد گوناگون مسئله را بشگافند و سپس نظریات شان تدوین شده و به مراجع معتبر بین المللی سپرده شود. تدویر کنفرانسی بین المللی برای باز خوانی بحران امنیت در افغانستان ضروری به نظر می آید ، کنفرانسی که نهاد های بیطرف بین المللی برای اجرایی کردن تصمیم های آن موظف شوند. هویت جمعی مردم افغانستان به صورت علمی و بر مبنای واقعیتهای جامعه تعریف شده و مرز های بین المللی کشور به رسمیت شناخته شوند. اعتراف به مرز های بین المللی افغانستان پیش از آنکه به نفع دیگران باشد به سود خود ما خواهد بود. همچنان ما باید به این پرسشها پاسخ گوییم که امنیت برای چه کسی؟ به خاطر کدام ارزشهایی؟ در برابر کدام تهدیدهایی؟ و با چه ابزاری؟
افغانستان منطقۀ صلح شناخته شود و کشور های همسایه و قدرتهای بزرگ، بیطرفی آن را بپذیرند و امنیتش را ضمانت نمایند. 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com