داکتر حمید هامی         

منبع: سایت وزین سرنوشت

 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش نخست

 

در تاریخ جهان کمتر شخصیتی را میتوان سراغ یافت که نیم عمرش را در مبارزات استقلال طلبانه صرف کرده و نامش با تاریخ بیش از دو دهة کشورش پیوند خورده باشد. شهید احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان، 26 سال از 49 سال عمرش را در مبارزة دشوار برای آزادی افغانستان و حفظ تمامیت ارضی سپری نموده و در این 26 سال (1354 تا 1380) همواره مطرحترین چهرة سیاسی – نظامی افغانستان بوده است.

تاریخ جهاد و مقاومت افغانستان از هر زاویه یی که رقم زده شود، بدون تذکر نام و کارنامه های احمد شاه مسعود شهید، ناتمام و ناقص می ماند؛ پیش از بررسی دیدگاه های مخالفین در مورد او، نگاهی به عملکرد ها و برخی موضعگیری های او ناگزیر به نظر می رسد.

 

1354 تا 1367:

 

طی این سال ها ساختار دولت در افغانستان، پنج مرتبه دستخوش تغییرات گردید. سردار محمد داوود که طی یک کودتای نظامی در 1352 نظام جمهوری را تأسیس کرده بود، به سال 1357 توسط کودتای نظامی کمونیستی ح.د.خ.ا از اریکة قدرت بر انداخته شد و به گفتة شاهدان به وسیلة مرمی هایی که توسط تورن امام الدین به سویش آتش شد، به قتل رسید؛ مخالفت های درون حزبی در میان سران ح.د.خ.ا و نیز برخی عوامل منطقوی و جهانی سبب گردید تا سران ح.ا.خ.ا به جان همدیگر بیفتند.

با سپری شدن یک سال و پنج ماه از پیروزی کودتای 7 ثور 1357، نور محمد تره کی به دست حفیظ الله امین به قتل رسید و به زودی در 6 جدی 1358 در نتیجة تجاوز ارتش سرخ، حفیظ الله امین نیز کشته شد و ببرک کارمل بر اریکة قدرت حزبی و دولتی تکیه زد و سپس به داکتر نجیب تعویض گردید.

احمد شاه مسعود به عنوان یک مخالف رژیم، نخستین قیام در برابر دولت را به سال 1354 رهبری کرد که طی آن ساحة مسؤولیت او (پنجشیر) به دست قیام کننده گان افتاد؛ اما از آنجا که برنامة اقدام نظامی علیه سردار محمد داوود به شکل درست طرحریزی نشده بود، قیام ناکام ماند و مسعود ناگزیر گردید در پیامد فشار های وارده از کشور خارج گردد.

مسعودِ سال های 1354 تا 1367 و به ویژه سال های بعد از 1358 را بیشتر یک فرمانده نظامی است. این ویژه گی، ابعاد دیگر شخصیت او را طی آن دوره تحت شعاع قرار می دهد؛ در این مرحله از زنده گی احمد شاه مسعود و تاریخ افغانستان، کشور با تجاوز اتحاد جماهیر شوروی مواجه می گردد و نظام حاکم بر اتحاد شوروی نیز با توجه به ساز و برگ نظامی خود و فقر افغانستان، بر جنگ بیشتر تکیه می کند. مسعود نیز به عنوان فرمانده گروهی از مجاهدین، ناگزیر است به جنگ های چریکی بپردازد. روی همین ملحوظ، تصویری که از احمد شاه مسعود طی آن سال ها به دست می آید، تصویر یک قهرمان در نقش طراح و فرمانده ماهر جنگ های چریکی است.

مسعود در آن دوره با یک دشمن عادی مواجه نیست؛ جبهة مقابل او را تا جدی 1358 نظامی وابسته به یک ابرقدرت و بعد از جدی 1358 قشون سرخ تشکیل می دهد. قشونی که قدرتمندترین کشور های جهان از آن در هراس بودند و اروپای شرقی نیز به نحوی در فرمانش قرار داشت.

مسعودِ سال های 1358 تا 1367 ناگزیر است مبارزه در برابر یک ارتش منظم را از هسته گذاری های ابتدایی آغاز کند؛ زیرا او نه نیرویی در اختیار دارد و نه هم پایگاهی و در آغاز هم صرف با چند نفر معدود و امکانات محدود به زادگاهش برگشته است.

خاطره یی که در آغاز برگشت، از او در ذهن مردم باقی مانده بود، خاطرة مسعودی است که در برابر رژیم جمهوری سردار داوود قیام کرده بود و به گفتة خودش او در آن هنگام نیز با قیام در برابر رژیم وقت موافق نبود و به این باور بود که شکست قیام، نهضت اسلامی کشور را صدمه پذیر می سازد[1] اما سرانجام، مسعود این دوره که کار را از ابتدایی ترین مراحل آغاز نموده است، در پایان این مرحله از زنده گی اش (1367) به مطرحترین فرمانده مجاهدین افغانستان تبدیل می شود که قسمتی از شمال و شمالشرق افغانستان را در کنترول خود در می آورد.

حملات متعدد قوای روسی به درة پنجشیر که مرکز فرماندهی مسعود در آنجا قرار داشت، نمی تواند به نابودی قوای او بینجامد. تاکتیک ها و شیوه هایی که او در جنگ چریکی استفاده می کند، جنرالان و طراحان عملیات نظامی روس ها را به ستوه می آورد و روس ها ناگزیر می شوند به دامن تبلیغات بر ضد مسعود پناه ببرند و همانست که از موجودیت جنگجوهایی از سایر کشور ها در کنار او، سخن به میان می آید و بعد از هر عملیات گستردة نظامی در پنجشیر، مسعود کشته و یا زخمی می شود؛ ولی در عمل چندی بعد دوباره سر بلند می کند و حماسه می آفریند؛ زیرا تبلیغات دروغین همیشه از اصل واقعیت در فاصله قرار می داشته باشد.

با این همه، مسعودِ فرمانده جنگ های چریکی، تصویری خشن ندارد. او با اسرای جنگ به نرمی رفتار کرده و کوشش می کند تا از تلفات اهالی جلوگیری نموده و اهداف نظامی را با کمترین تلفات نیرو ها به دست آورد.

یک سرباز روسی که در آن مرحله از جنگ، در افغانستان حضور داشت، می گوید: "مسعود انسان نهایت با شهامت است او از باند آدمکشان و جنایتکاران نیست، با آن که در دل خود یک نوع احساس عمیق احترام نسبت به او داشتم، ولی هیچگاه نمی خواستم که با او روبرو شوم[2]". 

تورنجنرال باریس گروموف فرمانده سپاه چهلم روس ها که بعد از خروج از افغانستان به معاونت وزارت دفارع روسه رسید، در مورد مسعود سال های 1358 تا 1367 می گوید که مسعود صادقانه از مردم محل پرستاری می کرد و او را انسانی نهایت با اراده و پرشور می خواند[3].

مسعود این دوره با مشکلات متعدد مالی و لوژستیکی مواجه است که اندکترین امکانات را در اختیار داشته، ولی ناگزیر است با دشمنی مقابله کند که از لحاظ مادی از برتری های فوق العاده در سطح جهانی برخوردار است.

با توجه به گزارشاتی که توسط خبرنگاران خارجی از وضعیت جبههات به نشر رسیده است و با درنظرداشت نامه هایی که مسعود عنوانی دفتر نماینده گی خود در پشاور و دفتر جمعیت، نوشته است این واقعیت روشن می شود که از نظر اکمالاتی و معیشتی، دشوارترین مرحلة زنده گی مسعود همان سالهاست.

با این همه، او در این دوره بیشترین توجهش را به موارد ذیل معطوف گردانیده است:


 
1-     تعلیم و تربیه افراد تحت فرمانش

 
2-     وارسی دلسوزانه از مردم محل

 
3-     برقراری روابط با سایر فرماندهان و ایجاد وحدت و هماهنگی در صفوف

 
4-     نفوذ در عمق دشمن و کسب اطلاعات از مراجع مطمین

 
5-     فراهم ساختان امکانات تعلیمی و تربیتی برای مردم

 
6-     سرپرستی از خانواده های شهدا و توجه به حال زخمیان و معلولان
 

نامه های متعددی از مسعود شهید در دست است که بیانگر توجه او به موارد فوق می باشد و نشان می دهد که همزمان با پیشبرد نبرد مسلحانه، بخش های مختلف زنده اجتماعی و کار سازندة فرهنگی از نظر او به دور نمانده است[4].

مسعود در این مرحله از زنده گی و مبارزه، تنها در پنجشیر با هشت حملة تمام عیار روس ها مقابله می کند و به گفتة خودش، بعضاً حملات آن قدر شدید می بود که برای سقوط یک حکومت و اشغال یک کشور، کافی بود.


 


 

[1] فیلم مستند "مسعود" از ساخته های ایرومی خبرنگار جاپانی

[2] فیلم مستند گرد های جنگ از ساخته های کریستوف دوپانفیلی

[3] ارتش سرخ در افغانستان، باریس گروموف

[4] نامه هایی از مسعود بزرگ، گردآورنده انجنیر محمد اسحاق

 

 

 


 

 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش دوم

 

شرح مختصر حملات ارتش سرخ به پنجشیر براساس کتاب "پنجشیر در دوران جهاد" ازین قرار است:

دور اندیشی و دید ستراتیژیک در وجود فرمانده مسعود از همان آغاز فعالیت سیاسی – نظامی او هویداست و برخی ویژه گی های آن را می توان چنین برشمرد:

-          مسعود در آغاز در جمع یک گروپ 15 نفری در نیمة جوزای 1358 وارد پنجشیر گردید که 26 میل سلاح به شمول شش قبضه تفنگچه به علاوة پنجاه بمب دستی در اختیار داشتند. او در آغاز از همین گروپ کوچک، استفادة خیلی مؤثر کرد و بعد از آن که تماس وسیعی را ذریعة نامه و فرستادن افراد با مردم محل و متنفذین برقرار ساخت، به نخستین اقدام نظامی علیه عساکر رژیم دست یازید تا حمایت وسیعی را با خود داشته باشد.

-         بادرنظرداشت امکانات مادی دشمن و وضعیت جغرافیایی محلات، روش جنگ و گریز را در برابر روس ها در پیش گرفت که در دراز مدت برای روس ها، خسته کننده و دور از تحمل ثابت گردید و پیروزی نهایی را از آن او ساخت.

-         از آغاز به فکر گسترش ساحة جنگ، جهت پراگنده ساختن نیرو های دشمن بود و به نحوی ساحة عقبی جبهة خود را نیز به این وسیله گسترش بخشید.

-         با استفاده از آتش بس در 1362، فعالانه برای نیل به اهداف بعدی خود کار کرد. شورای فرماندهان ولایات شمال و شمالشرق را زیر نام "شورای ناظر-نظار" ایجاد کرد تا از آن طریق عملیات هماهنگ و همزمان را به راه انداخته و نظم و انضباط مورد نظر را در میان نیرو ها برقرار سازد.

-         اهمیت پرداختن به فعالیت های سیاسی را هیچ گاهی از نظر به دور نگذاشت.

-         در پایین آوردن سطح اختلافات میان فرماندهان مناطق و تنظیم های مختلف کوشید و این امر محبوبیت او را در میان مردم و مجاهدین افزایش داد.

-         سیستم منظم دفتر داری را در جبهه ایجاد کرد و با فتح مناطق مختلف در حفظ سیستم اداری کوشید و افراد کارفهم را به اجرای امور گماشت.

-         از هر موقعیت و امکان کوچک، استفادة وسیع و همه جانبه کرد و کار را به جایی رساند که فکر میشد دستگاه منظم استخباراتی را در اختیار دارد، دستگاهی که می تواند در برابر خاد و کی جی بی مطرح باشد.

-         روابط خود با اقشار مختلف مردم را وسعت بخشید و از همان آغاز افرادی از ملیت های مختلف را به عنوان گامی در راه رسیدن به وحدت ملی در کنار خود رشد داد.

-         صداقت و پاکی در امور مالی را اهمیت بیشتر داد و هیچ گاهی از مخفی کاری، استفاده نکرد. مانند همرزمانش زنده گی کرد و از امکانات مشابه با آنان برخوردار بود.

-         در طول سال های حضور ارتش سرخ در افغانستان، هیچ گاهی از کشور خارج نشد و پیوسته در جبهه حضور داشت.

-         حد اعتدال را در هر امری رعایت کرد و در تصمیم گیری ها، از نظریات و مشوره های اطرافیان خود سود جست.

-         سیاست منطقه و جهان را از همان آغاز، تحت مطالعه و تحلیل قرار داد و برای کسب معلومات وسیع در این امر از افراد آگاه و خبیر استفادة اعظمی کرد.

-         اطرافیان خود را مطابق استعداد و به اندازة توانایی شان به وظایف مختلف توظیف کرد.

-         استقلال عمل خود را حفظ نمود و از همین لحاظ، حتا با وجود تبلیغات گسترده و دامنه دار دشمنانش هیچ گاهی مورد سؤ ظن مردم قرار نگرفت.

-         انگیزه دادن به افراد تحت فرمانش را اهمیت داد و این امر را مهمتر از هر اقدام دیگری دانست.


 

1367 تا 1371:

 

طی این سال ها حوادث بسیار مهمی در کشور به وقوع پیوست. مسعود این دوره در برابر هر حادثه، موقفی معقول و روشن اختیار کرد و ابتکار عمل را هرگز از دست نداد. عمده ترین وقایع این دوره که به نحوی به مسعود ارتباط می گیرد، چنین دسته بندی شده می تواند:

الف: خروج ارتش سرخ:

خروج روس ها در 26 دلو 1367 تکمیل گردید و تورنجنرال باریس گروموف فرمانده سپاه چهلم روس ها پل حیرتان را بدون نگاه انداختن به عقب، عبور کرد؛ می گویند او بدون آن که عقبش را ببیند، با تفنگچه اش به پشت سر آتش کرد. در این فرصت، احمد شاه مسعود به عنوان یک فرمانده مقتدر مجاهدین، برنامه های خود را طوری طرح کرد که با خروج روس ها از محلات مختلف، بتواند با کمترین و حتا گاه بدون تلفات آن مناطق را تصرف کند.

او از ارزش ولایات شمال و شمالشرقی به علت داشتن سرحد مشترک با کشور های آسیای میانه به خوبی آگاه بود و به همین علت بیشترین فشار را متوجه تخار ساخت و برای رژیم و روس ها نیز واضح بود که او از پیش، پنحشیر دیگری را در فرخار تأسیس کرده است.

روس ها در هنگام خروج از افغانستان به علت تقاضا های مکرر رژیم تصمیم گرفتند تا عملیاتی را علیه پایگاه های مسعود در پنجشیر و اطراف شاهراه سالنگ انجام بدهند. به گفتة الکساندر لیاخوفسکی به این عملیات "توفان دریایی" نام گذاشته شد[1].

روس ها در این عملیات از همه امکانات خود به شمول چندین صد پرواز طیارات جنگی و انداخت های متعدد و خارج از حسابِ سلاح ثقیل استفاده بردند؛ اما باز هم دور اندیشی مسعود در جلوگیری از آغاز یک رویارویی منظم، سبب گردید تا نیرو های تحت فرمان او در امان بمانند و کارآیی شان برای مراحل بعدی نیز مؤثرتر گردد.

ب: طرح مصالحة ملی رژیم و وزارت دفاع:

مصالحة ملی و به اصطلاحِ رژیم "آتش بس یک جانبه" طرحی بود که به منظور به دام انداختن برخی فرماندهان به منصة اجرا گذاشته شد.

مسعود نسبت به این طرح با دید وسیعی برخورد کرد و حتا وزارت دفاع رژیم را که کرسی آن برای سه ماه خالی گذاشته شد، نپذیرفت و طرح خودمختاری 14 ولایت شمال را نیز رد کرد. این دور اندیشی ثابت ساخت که مسعود، افغانستان را در کلیت کشور خود می داند و به مردم آن بدون درنظرداشت علایق قومی، نژادی، مذهبی و لسانی پیوندی ناگسستنی دارد.

ج: شورای فرماندهان:

مسعود از معدود شخصیت های دوران جهاد است که همیشه طرح های معقول داشته و با وجودی که عملاً یک فرمانده نظامی بوده، ولی پیوسته در جهت راه حل سیاسی نیز کوشیده و برنامه و طرح داده است. در شورای فرماندهان (شاه سلیم 1368) در کلیت روی طرح مسعود موافقه صورت گرفت. در این طرح به حملات همزمان و هماهنگ بالای مناطق ضعیف دشمن تأکید شده بود؛ زیرا مسعود می دانست که هر گونه شکست مجاهدین در برابر قوای رژیم، می تواند سبب شکسته شدن روحیه آنان گردیده و پرستیژ دولت در مجامع ملی و بین المللی را بلند ببرد.

د: سفر به پاکستان:

مسعود ضمن سفری به پاکستان که به منظور تشریح و توضیح اهداف و تصامیم شورای فرماندهان صورت گرفت، ملاقات هایی را با رهبران مجاهدین، سران حکومت و ارتش پاکستان و مهاجرین افغان در پاکستان انجام داد.

او در این سفر بی برنامه گی رهبران مجاهدین در عرصة سیاسی را مورد انتقاد شدید قرار داد و در صحبتی گفت که این ها همیشه به دفع الوقت پرداخته و هرگز ابتکار عمل را در اختیار خود نیاورده اند. مسعود همچنان طی ملاقاتی با غلام اسحاق خان رئیس جمهور و اسلم بیگ رئیس ستاد ارتش، تفهیم نمود که به فکر اجرای نقش برادر بزرگ در افغانستان نباشند.

به گفتة خود مسعود، او به اسلم بیگ گفته بود که اگر پاکستان در معامله با افغانستان صادق باشد و به استقلال، تمامیت ارضی و حق خود ارادیت مردم احترام بگذارند، او دوستی منحصر به فرد را با آن ها برقرار خواهد ساخت.

هـ: حمله به جلال آباد:

طرح حمله به جلال آباد که در فاصلة تقریباً یک ماه از خروج روس ها به منصة اجرا گذاشته شد، چیزی بود که در جهت مخالف نظریة مسعود در خصوص حمله به نقاط ضعیف دشمن، قدم میزد.

بعد از ناکامی حمله به جلال آباد، حلقات طرح کنندة حمله، مسعود را مورد انتقاد قرار دادند که در جریان حمله راه سالنگ را مسدود نساخت. احمد شاه مسعود ضمن تشریح عوامل شکست حمله به جلال آباد، توضیح داد که اصلاً او در جریان چنان طرحی قرار نداشت و نمی توانست به یکباره گی مقدمات مسدود ساختن شاهراه سالنگ را فراهم سازد. او همچنان توضیح داد که طراحان حمله، خود فراموش کرده بودند تا شاهراه کابل جلال آباد را مسدود نماید و ضمناً نتوانسته بودند که طرح عملیات هماهنگ را بریزند و قوای دشمن را در چند نقطة مختلف کشور مصروف بسازند.

و: روابط با دولت مؤقت مجاهدین:

پس از برقراری دولت مؤقت مجاهدین که حضرت صبغت الله مجددی در رأس آن قرار گرفت، احمد شاه مسعود در شمار معدود فرماندهانی قرار داشت که از آن طرح به منظور ایجاد محور مشترک، استقبال کرد.

حضرت صبغت الله مجددی ضمن سفری که به تالقان داشت، از قطعات و تشکیلات منظم دفتری و عسکری تحت فرمان احمد شاه مسعود دیدن نموده و اظهار داشت که فرمانده مسعود نمونه یی از حکومت واقعاً اسلامی را برقرار ساخته است و وعده سپرد که به حیث رئیس دولت مؤقت مجاهدین از احمد شاه مسعود حمایت بیدریغ نماید.

ز: کودتای 16 حوت 1368:

پس از آن که عملیات نظامی به رهبری دگرجنرال شهنواز تنی وزیر دفاع، علیه رژیم تحت رهبری داکتر نجیب به ناکمی انجامید، دو دسته گی و چند دسته گی در میان جنرالان رژیم ایجاد گردید. با آن که اسناد مؤثق در اختیار قرار ندارد، اما به احتمال بسیار قوی، فرمانده مسعود نخستین اقدامات برای کار سیاسی در داخل اردوی رژیم را در همین مرحله، هسته گذاری کرد.

جناحی از افسران ارشد اردوی رژیم که در ناکامی کودتا نقش مؤثری ایفا کردند به زودی به عنوان یک مرکز مهم قدرت در داخل رژیم ظهور کردند که بعد از مدت کوتاهی مورد حملات غیر مستقیم داکتر نجیب قرار گرفتند؛ شاید برای رژیم هراسی از آن ناحیه نیز ایجاد شده بود.

مسعود از این فرصت پدید آمده نیز به گونة فعال و هدفمند استفاده برد. 

ح: عملیات در خوست و خواجه غار:

پس از آن که در نتیجة یک جنگ طولانی، ولایت خوست از کنترول رژیم خارج گردید، احمد شاه مسعود با اقدامی مشابه، خواجه غار را به تصرف خود در آورد و ثابت ساخت که طرح ارائه شده در شورای فرماندهان از کارآیی و مؤثریت برخوردار است.

نحوة برخورد مسعود با اسرای جنگی در خواجه غار و برقرار ساختن نظم اداری در آن منطقه، محبوبیت او را حتا در رده های بلند رژیم، بالا برد.

در این مرحله از حیات سیاسی – نظامی خود (1367 تا 1371)، احمد شاه مسعود مقدمات سقوط رژیم را فراهم ساخت و با آن که سقوط رژیم به شکلی که او می خواست، صورت نپذیرفت، اما با آن هم ابتکار عمل در دست او قرار گرفت و سرعتِ وقوع حوادث غیر قابل پیشبینی، نتوانست او را در بی برنامه گی قرار دهد.

اگر نظریات مسعود در مورد فتح کابل[2] مو به مو تطبیق می گردید، می توانست تا حد زیادی از حوادث ناگواری که بعد ها پیش آمد، جلوگیری کند. ولی با آن هم، دخول قوای تحت فرمان او به کابل و فتح ولایات شمال و شمالشرق عمده ترین پیروزی و دستاورد او طی این دوره به حساب می آید که با کمترین تلفات صورت گرفت.


[1] توفان در افغانستان، الکساندر لیاخوفسکی

[2] مصاحبة مسعود که در رساله یی از طرف کمیتة فرهنگی به چاپ رسیده است.

 


 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش سوم

1371 تا 1374:


 

مسعود این دوره دیگر یک فرمانده محلی و یک طراح جنگ های چریکی نیست. او وزیر دفاع نخستین حکومت مجاهدین در کابل و قدرتمندترین چهرة نظامی در میان آنان است.

دوراندیشی و درایت کامل سیاسی احمد شاه مسعود، در آغازین روز های این دوره، هنگامی ثابت گردید که او قوای تحت فرمانش را در دروازه های کابل (پروان، بگرام، جبل السراج) توقف داد و از رهبران احزاب جهادی خواست تا حکومتی فراگیر و مورد توافق همه را تشکیل دهند. او در این راستا حتا از حکمتیار که پیوسته در مخالفت با مسعود قرار داشت، تقاضا کرد که به جمع رهبران بپیوندد و از حملة یک جانبه و غیر ضروری به کابل که موجب خونریزی و قتل مسلمان ها می گردد، صرفنظر کند.

صحبت مخابروی حکمتیار و مسعود که در 4 ثور 1371 صورت گرفت، واضح می سازد که مسعود از بینش و درک عمیق سیاسی برخوردار بود و با وجودی که همیشه در سنگر قرار داشت، ولی راه حل سیاسی را برای چندمین بار ترجیح داده و وحدت ملی را که در آن هنگام در وجود احزاب تمثیل می شد، بیشتر از هر چیز دیگر ارزش می داد.

با آن که بخش اعظم قوای رژیم، تسلیمی بلاقید و شرط خود را توسط عبدالوکیل وزیر خارجه به مسعود اعلام کرده بود، اما این پیروزی و ازدیاد یکبارة قدرت، او را مغرور نساخت و او مسؤولانه و دلسوزانه به آیندة مردم و کشورش می اندیشید.

مطالعة اسناد[1] این مرحله نشان می دهد که احمد شاه مسعود با آگاهی از اختلافات سلیقوی رهبران، همزمان با تقاضای تشکیل حکومت از آنان، اخطار کرده بود که در صورت عدم توافق شان روی یک طرح واحد، صلاحیت را به شورایی از علما و فرماندهان خواهد سپرد؛ و به این گونه او فشاری غیر مستقیم را در جهت رسیدن به یک توافق، بالای رهبران وارد ساخته بود.

اما با وجود ارائة طرح های معقول، مسعود سال های 1371 تا 1374 ناگزیر است با مشکلات عدیده یی مقابله کند. درجة این مقابله، همیشه و پیوسته متغیر بود و از استدلال سیاسی – منطقی تا درگیری های خونین مسلحانه و حتا اقدام به کودتا توسط مخالفین، فرق می کرد.

با آن که فرمانده مسعود، سال های بسیار دشوار مبارزه و جهاد را پشت سر گذاشته بود، اما تحلیل حوادث و وقایع چنان می نماید که سخت ترین دوران زنده گی مبارزاتی احمد شاه مسعود، همین سال ها باشد.

در این دوره با وجودی که مسعود قدرتمندترین فرد نظام است، اما نه تنها این که گوشه یی از بار جنگ و مسؤولیت از شانه های او کم نشده، بلکه رنج روحی و فشار خرد کنندة روانی نیز بر آن افزود گردیده است. او وزیر دفاع رژیمی است که پایتختش مورد حملات مسلسل راکتی و بمباران قرار دارد؛ راه های انتقالاتی و اکمالاتی آن مسدود گردیده، وفاداری جناح های شامل در حکومت، هر لحظه در حال تغییر است و در جبهة مقابل نیز عمدتاً بخشی از مجاهدینی قرار دارد که بیشتر از یک دهه را با او در یک سنگر به مقابل روس ها رزمیده اند.

بلند پروازی کشور های همسایه و منفعت جویی بیش از حد آنان با نظاره گر بودن کشور های مقتدر جهان، عوامل دیگریست که گلوی رژیم نوپای مجاهدین را می فشارد و مسعود را به عنوان وزیر دفاع و چهرة مقتدر نظام، در موقعیتی دشوار قرار می دهد.

مسعود این دوره ناگزیر است، نظام را در شهری زنده نگه دارد که روزانه مورد اصابت 600 تا 2000 فیر راکت کور قرار داشت؛ او مجبور است بار مخالفت رهبرانی را که سال ها خود از آن مخالفت ها انتقاد می کرد، عملاً به دوش بکشد، تحمل کند و حتا گاه توجیهات آنان مبنی بر مخالفت شان را نیز بپذیرد.

مسعود این دوره ناگزیر است بار دفاع از نظام را به تنهایی به دوش بکشد، ولی در قدرت همه را به شمول مخالفین مسلح نظام، سهیم بسازد و به گونه یی، جمع متضادین را به هر وسیلة ممکن انجام بدهد.

موضعگیری های مسعود در آستانة ورود به کابل و بعد از آن، موجودیت ویژه گی های یک قهرمان ملی را در وجود او برجسته ساخت و با آکه اوضاع کشور و مداخلات کشور های همسایه، فرصت تبارز بیشتر او را در سطح ملی سد ساخت، نشریات بین المللی در همان هنگام به او لقب "فاتح جنگ سرد" را داد.

مسعود سال های 1371 تا 1374 که نیمی از این مدت را به حیث وزیر دفاع دولت اسلامی افغانستان، کار می کرد و ناگزیر بود در برابر حملات روزمرة مخالفین که خط عقبی جبهة شان تا دورتر از اسلام آباد امتداد داشت، باز هم تصویری از یک شخصیت ملی و صلحدوست را ارائه می دهد.

مهمترین عملکرد های او در این دوره را چنین می توان خلاصه ساخت:

 

-         کوشش برای ایجاد یک اردوی منظم ملی از افسران تحصیل کرده و مسلکی که به علت جنگ های مداوم این کوشش ناکام ماند؛ اما با وجودی که بارها او را به حمایت از افسران رژیم کمونیستی متهم کردند، هیچ گاهی به اقدام علیه افسران سابقه دست نزد و آنان را به وظایف مختلف گماشت؛ زیرا می دید که در جبهة مقابلش وطنجار، تنی، مانوکی منگل، بیخدا، پکتین و دیگران عملاً حضور دارند.

-         تلاش و مبارزه برای تطبیق فیصله های رهبران اجزاب جهادی؛

-         پشتیبانی و تقویت هر حرکت صلح طلبانه؛ ملاقات او با حکمتیار در بتخاک، حمایت از فیصلة مشترک رهبران در اسلام آباد و جلال آباد، ملاقات های شخصی با نهاد ها و سازمان های مختلف جهت دریافت راه حل معقول برای قضیه، نشان می دهد که او در این دوره نیز، رسیدن به صلح از راه مذاکره را ترجیح می داد. یکی از اقدامات مهم او، ملاقات با سران شورای تفاهم و وحدت ملی افغانستان به ریاست جنرال عبدالحکیم کتوازی در جبل السراج بود. گفته می شد که آن شورا در حمایت از شاه سابق فعالیت می کرد. مسعود در این ملاقات، آنان را قانع ساخت که دولت افغانستان، مشروع بوده و یگانه راه رسیدن به صلح از مسیر مذاکره می گذرد.

-         اقدام مهم دیگر او، سپردن کرسی وزارت دفاع به شورایی از فرماندهان بود که رهبران احزاب جهادی طی نشستی در جلال آباد، در آن خصوص به موافقه رسیده بودند.

-         ملاقات او با نماینده گان طالبان در میدانشهر، اقدام جسورانه یی بود که نشان داد او برای رسیدن به صلح، حتا جانش را در خطر می گذارد.

-         مسعود شاید یگانه شخصیت مجاهدین باشد که به صورت همزمان از مداخلات پاکستان، ایران، ازبکستان و سایر کشور ها در امور داخلی افغانستان انتقاد نموده است. مصاحبة معروف او با سندیگال در بگرام نشان می دهد که او در کابل نیز مستقلانه عمل می کرد و به هیچ کشوری وابسته نشده بود. او بود که در آغاز ورود به کابل، طی یک کنفرانس مطبوعاتی در قصر ستور وزارت خارجه، خواهان پرداخت غرامت جنگی از روس ها گردید؛ بمبارد روس ها بر مناطقی از تخار، کندز و بدخشان در طی همان دوره که گویا برای از بین بردن پایگاه های مجاهدین تاجکستان صورت می گرفت، نشان می دهد که مسعود با وجود مواجه بودن با چندین جبهه، استقلالش را کماکان حفظ کرده بود و در پایان نیز این دولت مجاهدین افغانستان بود که صلح بین طرفین تاجکستان را در کابل (پایتختی زیر آتش) به امضا رسانید.

-         حمایت همیشه گی و پیوستة او از روزنامه نگاران ملی، هنرمندان و فرهنگیان در حدی بود که چندین نشریة مستقل به همت او تأسیس شد و باری هم هنگامی که از اهانت به یک نویسنده توسط یک تفنگدار، آگاه گردید شخصاً به انجمن شعرا و نویسنده گان رفته و فرد مسلح را توبیخ نمود. مرحوم اسحاق ننگیال شاعر مشهور و نویسندة نامدار پشتو، بار ها از این اقدام مسعود که در حمایت از او صورت گرفته بود، به نیکویی یاد نموده و می گفت این حرکت در باورش نمی گنجید که مسعود به خاطر یک نویسندة پشتون، یکی از سربازان مجاهدین را توبیخ کند.

… اما مسعود این سال ها را ناگزیری های روزگار و شرایط سیاسی – نظامی افغانستان، گاه در محدوده هایی قرار می داد که مخالفین با استفاده از آن و با استعمال دستگاه های تبلیغاتی، فرصت می یافتند تا تصویر مخدوشی از او را ترسیم کنند.

 

جنگ های اطراف کابل که اجزاب مختلف در آن درگیر بودند و عموماً از جانب بیگانه ها تمویل و تحریک می شد، بار ها مسعود را به عنوان وزیر دفاع، در موقعیت های دشوار قرار داد و با آن که او نمیخواست به جنگ بپیوندد، ولی ممکن نبود که در گوشه یی نشسته و افتادن زمام امور به دست مخالفینی را نظاره کند که از وابسته گی شان به سازمان های استخباراتی منطقه، بیشتر از هر کسی دیگر آگاه بود.

دولت ساختن و حکومت کردن در خط اول جنگ، امریست ناممکن؛ اما مسعود منحیث چهره یی که بیشترین مردم در ایجاد یک نظام معتدل به او دل بسته بودند، برای به ثمر نشاندنِ چنان اقدامی امیدوار بود. او ناگزیر بود به هر دو تقاضای زمان رسیده گی کند. از همین جاست که از مقاومت او در برابر حملات مخالفین به کابل و حمایت او از ایجاد یک نظام اسلامی، توجیهات نادرستی ارائه می گردد و مخالفینش بدون تحلیل اوضاع زمانی و مکانی به انتقاد از برخی عملکرد های او در این دوره می پردازند که بعداً به آن اشاره می شود.

طی سال های 1371 تا 1374 کوشش ها برای ایجاد یک حکومت با پایه های وسیع که مسعود نیز از چنان طرحی حمایت می کرد، به دلایل مختلف ذیل نتیجه نداد:

-         بحران امنیت در کشور

-         صادق نبودن کشور های همسایه در روابط شان با دولت مرکزی

-         تعدد مراکز قدرت در کشور

-         عدم علاقه مندی کشور های مهم و از جمله ایالات متحده به افغانستان

-         بی باور بودن غرب نسبت به سران مجاهدین

-         قدرت طلبی و بعضاً تمامیت خواهی احزاب مجاهدین

-         عدم جدیت سازمان ملل در تطبیق طرح های آن سازمان

-         مداخلات روشن و آشکار پاکستان در افغانستان

مسعود این دوره از عدم ایجاد یک حکومت با پایه های وسیع، شدیداً رنج می برد؛ اما او از امکاناتی برخوردار نبود که مشکلی با آن وسعت را حل کرده بتواند. او حتا در دوره یی که وزیر دفاع هم نبود، ناگزیر می شد تا برای دفاع از پایتخت نیرو هایش را بگمارد؛ زیرا روشن بود که افتادن کابل به دست مخالفان، افغانستان را به صوبه یی دیگر از پاکستان تبدیل می کرد.

در فرصتی که مخالفین، جنگ را برای رسیدن به هدف به عنوان یگانه وسیله برگزیده بودند، برای مسعود نیز چاره یی جز مقابله با آنان باقی نمی ماند و همانست که تنها در اطراف کابل طی چهار سال با بیش از 25 حملة شدید مقابله می کند.


 

[1] اعلامیه های احمد شاه مسعود، نشریة مجاهد ثور 1371

 


 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش چهارم

 

بهانه های مختلفی توسط مخالفین برای توجیه جنگ های شان علیه دولت عنوان می شد؛ این بهانه ها در حالاتی که مخالفین با خلع شعار، مواجه می شدند، گاه از یک روز تا روز دیگر تغییر می کرد و عمدتاً قرار ذیل بود:

-         مخالفت با حضورِ حضرت صبغت الله مجددی به عنوان نخستین رئیس (ممثل دولت اسلامی افغانستان)، ولی آن گاه که مدت دو ماهة او سپری شد، بهانه های جدید آغاز یافت.

-         مخالفت با حضور فرقه های 53 و 70 در کابل؛ اما وقتی که زمینه برای خروج آن نیرو ها مساعد شد، کابل مورد راکتباران شدیدتر قرار گرفت تا روند برون شدن آن نیرو ها مختل گردد و جالبتر این که به زودی طرح شورای هماهنگی از اشتراک نیرو های مورد انتقاد، ریخته شد و عنوان آن را نیز گذاشتند: رسیدن به وحدت ملی! و به جایش انتقاد از حضور احمد شاه مسعود در کرسی وزارت دفاع ملی آغاز یافت. آن گاه که مسعود به اساس تصمیم رهبران از وزارت دفاع ملی کنار رفت، باز هم تغییری در موضع مخالفان در رابطه به قطع حملات راکتی به کابل، پدید نیامد.

-         مخالفت با موجودیت امنیت ملی منحیث یک وزارت در دستگاه حکومت؛ در حالی که خود مخالفین نظام، روابط مستقلانه را با سازمان های استخباراتی منطقه برقرار کرده بودند.

-         مخالفت با چاپ بانکنوت های افغانی توسط دولت به علت آن که گفته می شد از آن پول ها در تمویل مصارف جنگ، استفاده می شود؛ اما مخالفان دولت نمی گفتند که با وجود نداشتن چنین امتیازی، از کجا و چگونه تمویل شده و جنگ را به پیش میبردند؟

 

1374 تا 1380:

عمده ترین مشکل مسعود در آغاز این دوره، عدم شناخت دقیق او از پدیدة طالبان است. این تنها مسعود نبود که در شناخت طالبان به خطا رفت؛ پدیدة طالبان، افغانستان، منطقه و جهان را دچار اشتباه در شناخت گردانید.

طالبان در آغاز با شعار ختم پوسته های غیر مسؤول (پاتک ها)، خلع سلاح، باز کردن شاهراه ها، تأمین نظم و امنیت و تطبیق شریعت، بلند شدند. این شعار ها خریداران زیادی داشت و مردم و دولت به گونة همزمان از آن استقبال نمودند؛ زیرا دیگر حتا خود فرماندهان دو طرف خط جنگ نیز از وضعیتی که منجر به تخریب کشور و قتل مردم بیگناه می گردید، ناراضی و خسته بودند. در ابتدا دولت تا حدی از پدیدة طالبان استقبال کرد و در مواردی به جانبداری از آنان به اقدامات نظامی متوصل گردید. شاید جانب دولت به این باور بود که با برداشتن نیرو های حزب اسلامی از اطراف کابل که اندکی منسجم تر عمل می کردند، می تواند با طالبان کنار آید و یا در صورت ضرورت، نیرو های ظاهراً پراگندة آنان را به ساده گی از راه بردارد.

سقوط شهر های عمده کندهار، غزنی، وردک، لوگر، مناطق اطراف کابل، هرات، پکتیا، پکتیکا، زابل و… به سرعت انجام پذیرفت و بعد از سقوط جلال آباد، لغمان و کنر بود که کابل در معرض خطر جدی از ناحیة ورود طالبان قرار گرفت.

نیرو های مسعود در کابل، دو سال تمام در برابر حملات طالبان مقاومت کردند، اما سرانجام در پنجم میزان 1375 دولت با همه طول و عرض خود از کابل عقب نشینی کرد و شهر به دست طالبان افتاد.

مسعود سال های 1374 تا 1380 و به ویژه بعد از عقب نشینی از کابل، سیمای محور مقاومت ملی را دارد و در نقش یک قهرمان، ظاهر می گردد. مردی که اضافه از نیم عمرش را در مبارزه برای کسب آزادی سپری نموده بود، اینک بدون آن که طعم پیروزی مرحلة اول مبارزه را چشیده باشد، ناگزیرست مرحلة خطرناکتر و مشکلتر جنگ برای آزادی را رهبری کند.

او ناگزیر است نیرو های خود را که ظاهراً در کابل شکست خورده و روحیة خود را از دست داده اند، آرایش مجدد نموده و خطوط جدید دفاعی را ایجاد کند.

در این مرحله طرح شورای عالی دفاع از وطن به اشتراک جنرال دوستم، محمد کریم خلیلی و احمد شاه مسعود ریخته می شود و بعد از تغییرات در نتیجة سقوط مزار شریف به دست طالبان، جبهة متحد اسلامی برای نجات افغانستان تأسیس گردید که مسعود فرماندهی کل نیرو های آن را عهده دار بود. مخالفان مسعود با استفادة وسیع از رسانه های تبلیغاتی توانستند نام رسمی این جبهه را تا حدی تحت شعاع قرار داده و آن را به جبهة متحد و در مواردی هم به جبهة شمال، تغییر بدهند تا به بهره برداری سیاسی از آن بپردازند.

مسعود این دوره، ظهور دوبارة قهرمانیست که طی سال های 1358 تا 1367 در برابر ارتش سرخ حماسه می آفرید و قهرمان افسانوی جنگ ها در افغانسان بود. امتیاز مسعود در این دوره، اشتراک وسیع نماینده های اقوام مختلف در جبهة متحد است؛ ولی با به دست داشتن این یگانه امتیاز، امتیازات دیگری را که در جنگ در برابر روس ها داشت، از دست داد.

مسعودی که در برابر روس ها می جنگید، برعلاوة کشورش از اسلام نیز به عنوان دین مردمش دفاع می کرد؛ اما این بار جبهة مقابل او را کسانی می ساختند که با شعار تطبیق شریعت به میدان آمده بودند.

مسعودی که در برابر روس ها می جنگید، تا اندازه یی (حد اقل در عرصة تبلیغاتی) از حمایت کشور های مقتدر برخوردار بود، اما این بار مسعود با تبلیغات نادرست رسانه های جهان مواجه بود که او را نمایندة اقلیت ها و رهبر جبهة شمال، عنوان می کردند.

مسعودی که در برابر روس ها می جنگید، می توانست به ساده گی به نیرو هایش انگیزه بدهد؛ اما این مسعود تا حدی در انگیزه دادن به نیرو هایش با مشکل مواجه است؛ زیرا جانب مقابلش خود را ملا، مولوی و رهبر دینی عنوان می کرد و از جانبی هم مشکل بود تا همه را معتقد سازد که او برای کسب آزادی و استقلال در برابر طالبانی می جنگد که از پاکستان رهبری می شدند.

ولی با این همه، مسعود این دوره، یگانه فرماندهی از مجاهدین است که طالبان نتوانسته اند او را شکست بدهند و تا حدی بعد از چند حملة طالبان به پنجشیر، بگرام، سالنگ، تخار و برخی مناطق دیگر، از نوعی برتری روحی در برابر آنان برخوردار می گردد.

مقاومت مسعود در برابر طالبان، رفته رفته به یک اصل انکار ناپذیر تبدیل می شود، اما جهان حتا آن گاهی که خطرات واقعی از ناحیة طالبان را درک می کند، هنوز هم در کمک با مسعود، دچار تردید می ماند.

درست همان گونه که دولت مجاهدین در کابل به سال 1375 بهای عدم شناخت دقیق خود از طالبان را پرداخت، جهان نیز بهای اندکی برای بیتقاوتی خود در برابر این پدیده نپرداخت. در نتیجه، در پایان این دوره (11 سپتمبر 2001) یعنی دو روز پس از شهادت احمد شاه مسعود، حوادث ناگواری در سطح بین المللی به وقوع پیوست که جهان را تکان داد.

شاید بتوان گفت که طراحان حمله به نیویورک و واشنگتن از مسعود بیشتر می هراسیدند تا از ایالات متحده؛ زیرا آنان نخست به شهادت مسعود اقدام کردند و بعد به حمله به ایالات متحده.

… و اما مسعود از دیدگاه مخالفان:

 

بررسی و گاه حتا جمعبندی دیدگاه های مخالفان در مورد احمد شاه مسعود کار ساده یی نیست و فرصت و امکانات کافی می خواهد؛ بدبختانه من در استفاده  از هر دو امتیاز با محدودیت هایی روبروهستم.

آنچه را من می خواهم به عنوان دیدگاه های مخالفان مسعود، مورد ارزیابی قرار دهم، یک سلسله آثار و نوشته هایی است که در زمانِ حیات احمد شاه مسعود به چاپ رسیده و مهمترین شان قرار ذیل است:

-         نظریات تورنجنرال باریس گروموف سرلشکر اردوی 40 و بعد ها معاون وزیر دفاع روسیه در کتابی با عنوان "ارتش سرخ در افغانستان"

-         نظریات الکساندر لیاخوفسکی کاردار ارشد روس ها در افغانستان که اثری دارد با عنوان "توفان در افغانستان"

-         نظریات بروس ریچاردسن فوتوژورنالیست امریکایی که اثری دارد با عنوان "افغانستان، خاتمه دهندة تسلط دهشتناک اتحاد شوروی" ترجمة سید خلیل الله هاشمیان و نثار احمد صمد

-         نظریات نثار احمد صمد و هاشمیان که به حیث مترجمین آن اثر، پاورقی هایی بیشتر از اصل اثر بر متنِ نوشته شده توسط بروس ریچاردسن را افزوده اند

-         نظریات جنرال رحمت الله صافی فرمانده قطعات کوماندوی افغانستان که اثری دارد با عنوان "مسعود وپیژنی" یا "مسعود را بشناسید"

 

قابل یاددهانی می دانم که برخی دیگر نیز مقالاتی به دور از هر گونه منطق و استدلال در مخالفت با مسعود نوشته اند؛ اما به علت کم ارزش بودن شان و هم به علتی که من فقط می خواهم به اصلاحِ برداشت های ظاهراً اشتباه آمیز تاریخی پرداخته و هم استدلالی در برابر استدلالات نادرست بگذارم، از آن دسته نوشته هایی که حتا با اشتباه تاریخی هم شباهت رسانده نمی تواند، صرفنظر کرده ام.

مخالفان مسعود و به ویژه آنانی که از آثار شان نام برده شد، در موارد مختلفی پیرامون شخصیت احمد شاه مسعود به اشتباه رفته اند، و بعضاً خود را قصداً به نفهمی زده اند تا بتوانند راهی ولو مؤقتی برای باز نمودن عقده های شان، دریافته باشند. پرداختن به این اشتباهات را از زنده گینامة احمد شاه مسعود آغاز می کنم.

 

 


 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش پنجم

بسیاری ها به این باور اند که اگر به پاسخ برخی انتقاد ها بپردازیم در واقع به آنان اهمیت داده و مسائل را بزرگتر می سازیم؛ با آن که به باور آنان احترام دارم، اما من به این باورم که ما نباید بگذاریم تا حقایق و وقایع تاریخی و به ویژه در مورد الگوها و قهرمانان ما وارونه جلوه داده شود. نباید گذاشت تا تاریخ جعل شود و از این گونه جعل کاری ها فقط با ارائة اسناد و استدلال منطقی می توان جلوگیری کرد.


 
زنده گینامه:

 

تمام مخالفان مسعود، زنده گینامة او را با استفاده از منابع نامؤثق نوشته اند و شاید هم از سر عمد چنان کرده باشند. جنرال گروموف، جنرال صافی، لیاخوفسکی، هاشمیان، نثار احمد صمد و بروس ریچاردسن، هر کدام در مواردی از زنده گینامة مسعود به خطا رفته اند.

شماری از آنان مسعود را فارغ مدرسة ابوحنیفة کابل معرفی کرده و با استناد به این اشتباه خویش، ادعا می کنند که احمد شاه مسعود از همین مدرسه به نهضت اسلامی افغانستان (به اصطلاح آنان سازمان های اخوانی) راه باز کرد.

من که پدرم از همان مدرسه و آن هم اول نمرة عمومی دورة خود فارغ شده، این مسأله را برای هیچ کسی عار نه بلکه افتخار می دانم؛ اما فراغت احمد شاه مسعود از آن مدرسه یک دروغ محض است. به اساس اسناد و مدارک بسیار معتبر، مسعود از لیسة استقلال کابل فارغ شده و در دوران تحصیل در آن لیسه، هیچ گونه ارتباطی با نهضت اسلامی نداشت. هنوز هم که بسیاری اسناد و مدارک در پیامد سال های جنگ از بین رفته است، نام احمد شاه ولد دوست محمد (که همانا احمد شاه مسعود فرزند مرحوم دگروال دوست محمد است) را می توان در جدول فارغان سال 1351 لیسة استقلال کابل در اسناد مربوط به وزارت معارف پیدا کرد.

جنرال صافی نویسندة "مسعود وپیژنی" ادعا می کند که مسعود از دانشکدة انجنیری دانشگاه کابل به پاکستان رفت و در آن جا عضویت جمعیت اسلامی را جاصل کرد.

ممکنست جنرال صافی این گفته را از متون انگلیسی ترجمه کرده و دچار اشتباه شده باشد؛ واقعیت اینست که مسعود محصل پلی تخنیک کابل بود و پیش از رفتن به پاکستان، با انجنیر حبیب الرحمان و نهضت اسلامی رابطه داشت و همان رابطه سبب گردید تا او قیام پنجشیر در 1354 را رهبری کند و پس از شکست قیام بود که مسعود بعد از مدتی کوتاه که آن را هم در خفا می گذشتاند، به پاکستان رفت.

اشتباهات مشترک در آثار تمام مخالفان مسعود وجود دارد و نشان می دهد که آنان از یک منبع تغذیه گردیده و بیشتر از شایعه و افواه استفاده برده اند تا از مدارک و اسناد؛ و همین کار است که صدمة بزرگی به اعتبار و ارزش آثار آنان وارد کرده است.

منابع استخباراتی اتحاد شوروی سابق، طی سال های تجاوز خود به افغانستان، زنده گینامة احمد شاه مسعود را تهیه کرده بودند که از چند صفحة معدود تجاوز نمی کرد. در آن زنده گینامه از بی اعتبارترین منابع هم استفاده شده بود. تا جایی که از سفر احمد شاه مسعود به شرق میانه نیز تذکر داده اند و شاید همان منبع نادرست است که بعد ها سبب می شود تا گروموف و دیگران را دچار اشتباه سازد.

باریس گروموف و با نقل قول از او، سایر مخالفان مسعود نیز در آثار خود از چنان سفری طی سال های 1354 تا 1357 گزارش داده اند.

اشتباه منابع استخباراتی اتحاد شوروی در این مورد تا حدی قابل توجیه است؛ زیرا طی سال های تجاوز، آنان ناگزیر بودند تا شناسنامة سران مجاهدین را در اختیار داشته باشند. منابع کمتر مؤثق نیز می تواست مورد قبول قرار گرفته و یا حد اقل برای مطالعات بعدی، حفظ گردد. اما این گونه اشتباهات در آثار کسانی که سال ها بعد و پس از آن که بسیاری مراجع، اسناد مؤثق تر را افشا کرده اند، قابل درنگ است. تکرار اشتباه در آثار دیگران نشان می دهد که آنان به تحقیق و تدقیق نپرداخته، بلکه گفته های مؤثق و نامؤثق را از هر منبعی پشت سر هم آورده و در نقش نویسنده، ظاهر شده اند.

جنرال صافی به موجودیت چنین نقیصه یی در اثرش به صراحت اعتراف کرده و در مقدمه می نویسد که "در این اثر من کدام سند ندارم، نه به آن اضافه و نه در مورد آن دواری می کنم؛ من چیزی را که دیگران در مورد مسعود نوشته اند، باز نویسی می کنم".

معنای این گفته آنست که اگر دیگران اشتباه کرده اند، من هم می خواهم اشتباه کنم؛ و چنان هم شده است، تمام کسانی که مثل صافی عمل کرده اند، از سفر های مسعود به مصر، لبنان و فلسطین طی سال های متذکره، گزارش می دهند.

واقعیت امر اینست که بعد از ناکامی قیام 1354، آن گاه که 12 تن از همرزمان مسعود کشته و یا زخمی و عده یی دیگر به اسارت پولیس درآمدند، مسعود مؤفق شد به بسیار سختی به پاکستان برود. با بازگشت به پشاور، چون مسعود از آغاز نیز با قیام مخالف بود، به انتقاد شدید از طراحان قیام پرداخت. زمانی که انجنیر جان محمد فرمانده قیام در کنرها و دوست نزدیک مسعود به اتهامِ جعلی ارتباط داشتن با دولت سردار داوود، اعدام شد، احمد شاه مسعود بیشرین وقت خود را در مناطق مرزی و در داخل افغانستان سپری می کرد.

جنرال صافی در اثرش "مسعود وپیژنی"، اشتراک مسعود در قیام 1354 را قیام در برابر دولت قانونی افغانستان دانسته و نکوهش می کند؛ اما نکتة جالب اینست که همان جنرال صافی در اثر دیگرش با عنوان "افغانستان خنگه تباه شو؟" در مورد سردار محمد داوود و رژیم جمهوری او اظهار نظر نموده و می نویسد که سردار داوود با کودتای 26 سرطان 1352 یک رژیم قانونی در افغانستان را سقوط داد و اضافه می کند که او راه روس ها به افغانستان را باز کرد و پایه های قدرت او را در داخل پرچمی ها و در خارج بریژنف تقویه می کرد[1].

صافی هم چنان در اثرش می نگارد که او خود ناگزیر گردید تا در هنگام رژیم سردار محمد داوود، پاسپورت جعلی را با پرداخت چند هزار افغانی تهیه کرده و از کشور خارج شود.

حالا دانسته نمی شود که نظر جنرال صافی در مورد قانونی و غیر قانونی بودن رژیم جمهوری بر چه مبنایی استوار است؟ به باور من، نویسنده باید پیش از آغاز به نوشتن تحلیل های سیاسی و یادداشت ها بر وقایع تاریخی، ابتدا خود را به قناعتی برساند، ورنه پراگنده گی و ضد و نقیض گویی او را می پیچاند و خواننده را نیز سرگیجه می سازد.

اشتباه بزرگ دیگر در آثار مخالفان مسعود به ویژه در نوشته های هاشمیان و نثار احمد صمد، اینست که آن دو با نقل از یک منبع نه چندان مشخص (شیبارشین) سفری دیگر (اما انجام نیافته) برای مسعود تدارک دیده و ادعا می کنند که مسعود طی سال های حضور روس ها در افغانستان، در یکی از دانشگاه های اتحاد شوروی بیشتر از دو سال را آموزش نظامی دیده است.

این ادعا قبل از آن که قابل بررسی باشد، خنده آور است؛ زیرا نشان می دهد که روس ها دشمنان خود را نیز آموزش می دادند.

شاید احمد شاه مسعود یگانه فرمانده مجاهدین باشد که در طی دوران حضور روس ها در افغانستان، حتا برای یک روز هم از کشور برون نشده است. اما آن دو نویسنده برای آن که ادعای نادرست خود را اندکی پذیرفتنی ساخته باشند، ادعا می کنند که مسعود به یکی از جنرالان ارشد روس، تحایفی به مناسبت سالگرد تولد آن جنرال فرستاده بود و به همین گونه می افزایند که آن جنرال از هم صنفان مسعود در اتحاد شوروی سابق بود.

حالا ببینیم که واقعیت چیست؟

در دور دوم برقراری آتش بس در پنجشیر که اناتولی، نمانیده گی از روس ها را به عهده داشت، در ضمن دیدار با مسعود، اضافه می کند که امروز مصادف است با روز تولد من و قرار بود امروز را تجلیل کنم، اما رسیدن به صلح را ترجیح دادم تا تجلیل از سالگرد تولد را. مسعود برای رعایت خاطر جانب مقابل و نشان دادن یکی از خصوصیات مهم افغان ها، هدایت می دهد تا گوسفندی را بیاورند؛ وانگاه از اناتولی می خواهد که گوسفند را ذبح کند. اما اناتولی می گوید که نمی تواند این کار را کند و ظاهراً نشان می دهد که جرأت این کار را ندارد. احمد شاه مسعود با لحنی آمیخته با طنز می گوید که عجب! این همه آدم را کشته می توانید و یک گوسفند را نی[2]؟!

نه این اناتولی جنرال بوده، نه هم همصنف احمد شاه مسعود و نه هم تحفه یی به او ارسال شده و نی مسعود در سالگرد تولد او اشتراک کرده است. فقط کاردی که گوسفند با آن ذبح شده بود و به گفتة مسعود، چیز قیمتی هم نبود به سمرقندی ترجمان اناتولی بخشیده شد. ولی کاش جعل کاری ها در تاریخ، در همین حد خلاصه می شد و پای ناجوانمردی هرگز در آن در میان نمی آمد. ببینید که جنرال صافی در مقدمة اثرش "مسعود وپیژنی" می نویسد:

"جناب احمد شاه مسعود اصلاً از پار دریای تاجکستان است که در پنجشیر سکونت دارد".

خوب، من این گفتة جنرال صافی را متناسب به موقعیتی می دانم که او در آن روزگار (زمان نوشتن کتابش) داشت و به عنوان نمایندة ملا محمد عمر رهبر طالبان در اروپا ایفای وظیفه می کرد و خواهی نخواهی شکست نیرو های طالبان به دست نیرو های تحت فرمان مسعود، خاطرش را اندکی آزرده می ساخت؛ ولی از بیم آن که روزگاری بعد، این ویژه گی فراموش شده و اثر جنرال صافی در چشم عده یی از ارزش تاریخی، برخوردار شود، می خواهم بر آن گفته اش تبصره نمایم.

اگر واقعبینانه داوری شود، در این مورد نه تنها جنرال صافی در حق احمد شاه مسعود که در حق مردم افغانستان و تاریخ کشور جفاکاری کرده است. مسعود از افتخارات تاریخ معاصر افغانستان است و شخصیتی به بزرگی او را تاریخ کشور ما کمتر در حافظه دارد. مگر نسبت دادن چنین افتخاری به کشور دیگر، خیانت ملی نیست؟ آن هم در حالی که هیچ گونه اساس منطقی، تحقیقی و تدقیقی برای چنان ادعایی وجود ندارد. پس بسیار طبیعی است که خود همان نویسنده در صفحة 5 همان اثر به رد اعادی خود پرداخته و می نویسد:

"تعداد زیاد بزرگان شان منصبداران اردو بودند و خانوادة محترم و با عزت اند. پدرش مرحوم دگروال دوست محمد شخصیت قابل قدر بود. در خانوادة شان ضعف اخلاقی وجود ندارد".

حالا که جنرال صافی خود، ادعاهایش را رد کرد، من برای معلومات بیشتر اضافه می کنم که احمد شاه مسعود در 11 سنبله 1332 خورشیدی برابر با 2 سپتمبر 1953 در دهکدة جنگلک پنجشیر تولد یافته، پدرش دوست محمد افسر نظامی بود و جدش یحیی خان در حکومت امان الله شاه به عنوان خزانه دار کار می کرد و نسب خانواده گی مسعود به زمرد شاه فرمانده مردم در جنگ علیه انگلیس ها میرسد.

من از جنرال صافی آن گونه ادعا را و در همان روزگاری که اشاره کردم، بعید نمی دانم و به نظرم کاملاً طبیعی هم جلوه می کند؛ زیرا او در مقاله یی در صفحة 20 شمارة 4 نشریة آزاد افغانستان، چاپ پشاور می نویسد:

"قلم اسلحه ایست که باید به طرف هدف استعمال و اصابت بدارد… کاری که سال ها جنگ گرم به نتیجة قطعی رسانده نتواند یک مقالة بسیار مناسب در وقت مناسب، می تواند انجام دهد".

هر نوع تبصره بر این بخش را اضافی دانسته و آن را به علت گویا بودنش به حال خود می گذارم.

مخالفان مسعود به شمول جنرال صافی از اشتباهات و گاه از افشای منابع نامؤثق شان نیز هراس ندارند. آنان حتا از ناول و داستان به حیث منابع تاریخی استفاده کرده اند که از آن جمله است: خوابیدن با شیر ها یا Lie Down with Lions اثر کین فالیت Ken Follette .

برای نخستین بار آقای نواب سلیم، گوشه هایی از این ناول را ترجمة ناقص نموده و در نشریة شهادت به چاپ رسانید و بعد ها نه اصل آن اثر که شاید هم ترجمة ناقص آن مورد استفادة جنرال صافی قرار گرفت؛ ولی کین فالیت همه را آسوده ساخته و در آغاز اثرش می نگارد:

 

"There are several real organizations that send volunteer doctors to Afghanistan but Medicines Pour la Liberte is fictional. All the locations described in this book are real except for the villages of Banda and Darg, which are fictional. All the characters are fictional except Masud.

Although I have tried to make the background authentic, this is a work of imagination, and should not be treated as a source of infallible information about Afghanistan or anything else. Readers who would like to know more will find a reading list at the end of this book."

ترجمه:

"چندین موسسة واقعی وجود دارد که دکتوران رضاکار را به افغانستان می فرستد، اما موسسة طبابت برای آزادی، یک ادارة خیالیست. تمام محلات معرفی شده در این کتاب، واقعی اند به استثنای دهکده های باندا و درگ که خیالی اند. تمام کرکتر ها و شخصیت های این کتاب خیالی اند به استثنای مسعود. به همین گونه من کوشیده ام تا پس منظر را اندکی نزدیک به واقعیت چلوه بدهم که این یکنوع کار تصویر پردازانه است و نباید به حیث یک منبع عاری از خطار در مورد افغانستان یا هر پدیدة دیگر استفاده شود. خواننده هایی که می خواهند معلومات بیشتر داشته باشند فهرستی از کتاب ها در اخیر اثر را یافته می توانند".

به این گونه "کین فالیت" اظهار می دارد که او از همان آغاز از دعوا گذشته است، اما جنرال صافی با پافشاری هایش نشان می دهد که او از شاهدی نخواهد گذشت!

تأسف بزرگ اینست که آثار تاریخی مخالفان مسعود و به ویژه در مورد زنده گینامة او به پیمانة همان رمان نیز ارزش تاریخی ندارد که این یک حیفِ بزرگ است.


 

[1] صفحة 15 افغانستان خنگه تباه شو و صفحاتی در آغاز همان اثر

[2] مسعود و آزادی، اثر صالح محمد ریگستانی 1382 کابل

 


بخش های ششم, هشتم و نهم در آینده بچاب خواهد رسید.


 

 

مسعود از دیدگاه مخالفان

بخش هفتم

 

1- در مسودة مطروحه توسط بروس ریچاردسن، منبع اقتباس وجود ندارد و معرفی نشده است.

 2- در مادة اول آن مسوده، از قطع و توقف کامل عملیات در شارهراه کابل حیرتان تذکر رفته، ولی در مادة ششم، این ساحه تاجکان و چوکنی خوانده شده و فاصلة آن سی کیلومتر آمده است. بناء ماده اول و ششم در مخالفت و تضاد و تناقض با همدیگر قرار دارد.


3-     مواد مسودة بروس ریچاردسن برای آتش بس، با موادی که توسط منابع نزدیک به مسعود و منابع روسی در این خصوص، افشا گردیده شباهت ندارد.

آنچی را که منابع نزدیک به احمد شاه مسعود (پنجشیر در دوران جهاد) در رابطه به مواد آتش بس یادداشت داده اند، قرار ذیل است:

 

1-     این متارکه نخستین قدم در جهت آزادی تمام افغانستان تلقی میشد، لذا پذیرفته شد.

2-