Friday, Mar 12th

Last update:02:30:16 PM GMT

رهبران افغانستان باید ازعراق بیاموزند

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

karzai_talabani

روز هفتم مارچ  سال جاری مردم عراق دومین دور انتخابات پارلمانی  خویش رابرگزار نمودند.  دولت عراق با اتکاء به نیروهای خود امنیت مردم عراق را تامین نمودند و به استثنای چند حادثه تروریستی در مجموع انتخابات آزاد و دموکراتیک نظر به گفته مردم عراق و ناظران بین المللی برگزار شد. هم مردم عراق  و هم جامعه جهانی از برگزاری این انتخابات استقبال نمودند. انتخابات عراق در واقع به یک جشن ملی درسایه دموکراسی و اتحاد اجتماعی تبدیل شد. بدین ترتیب مردم عراق نشان دادند که شایسته دموکراسی، ثبات و آزادی هستند.

اخیراً افغانستان دومین انتخابات ریاست جمهوری خویش را برگزار نمود که در نتیجه تقلبات گسترده   باعث بحران شدید اجتماعی و سیاسی شده و سر انجام یک حکومت نا مشروع را به ارمغان آورد و بدین تر تیب باعث شکست دولت سازی و قانون اساسی و بد نامی دموکراسی در افغانستان شد. اینک دولت کرزی در سلسله تلاشهای انحصار طلبی  خویش با استفاده از رخصتی پارلمان افغانستان قانون انتخابات کشور را تغییر داده تا در انتخابات پارلمانی آینده ار گان قانون گذاری کشور را زیر کنترول خود بگیرد.

درین مقاله  تلاش صورت گرفته به  دو پرسش اساسی پاسخ جستجو شود: نخست اینکه چرا  در عراق رهبر و یا رهبران در نتیجه انتخابات آزاد و دموکراتیک برگیزه می شوند ولی در افغانستان از طریق تقلب، توطئه و مداخلات خارجی ها؟

دوم اینکه چرا عراق به سوی ثبات و ساختن دولت - ملت به پیش میرود ولی افغانستان به بی ثباتی و دولت ناکام؟

با اینکه افغانستان از بسیاری نقطه نظر ازساختار پیچیده قومی، موقعیت جغرافیایی ، ساختار کوهستانی، عقب ماندگی شدید اقتصادی، نبود منابع طبیعی نظیر نفت، سطح سواد و فرهنگ با عراق  تفاوت دارد، ولی این دو کشور در چند سال اخیر به دلایل اشغال و جنگ همواره در صدر اخبار داغ جهانی قرار داشته اند و آموختن به تجارب یک دیگر نیاز دارند.

نخست باید گفت  در آغاز اشغال عراق   امریکا و بریتانیا نه تنها با مخالفت و مقاومت مردم این کشور مواجه شدند، بلکه  تمام جهان اشغال عراق را محکوم کردند. اما در افغانستان  بعد از سقوط طالبان در پی حملات غرب    مردم افغانستان و جامعه جهانی از آن استقبال نمودند. در واقع افغانستان تولد دوباره یافت، ثبات، دولت سازی و بازسازی آن در مرکز توجه جامعه جهانی قرار گرفت.

در زمانیکه عراق در نتیجه مقاومت مردم این کشور برای اشغالگران به جهنم روی زمین مبدل شده بود، امریکاییها از افغانستان بحیث "داستان موفق" به جهانیان ترسیم  میکردند  و رییس جمهور بوش حتا افسوس می خورد اگر عراق رهبری مثل کرزی می داشت، گل و گلزار میشد.   اما حالا وضعیت بر عکس شده  است؛  داستان "موفق" افغانستان به "داستان شکست" تبدیل شده است و  رییس جمهور آن حامد کرزی به عنوان   فاسد ترین و متقلب ترین مرد در جهان توصیف میشود.

امروز عراق بسوی ثبات و دموکراسی به پیش میرود ولی افغانستان بسوی بحران و فاجعه. در عراق تسلیمی سرنوشت کشور به دولت و مردمش مطرح است، اما در افغانستان بازار معامله و حتا تسلیمی مجدد افغانستان به طالبان و پاکستان  مطابق به سناریوی انگلیسها در دستور روز قرار دارد.  در عراق حرف از خروج قوت های خارجی زده می شود،اما در افغانستان شاهد افزایش قوت های خارجی هستیم. این در حالیست که ملیشه سازی عراق بحیث یک الگوی موفق برای افغانستان کاپی میشود.

در عراق با تروریستان می جنگند ولی در افغانستان به تروریستان عذر می کنند، رشوت می دهند و حتا آنها را بحیث« ریشتینی بچیان» می نامند.  مردم عراق با گذشت هر روز با خود باوری  دست مییابند ولی   افغانستان   بطرف بحران اعتماد ملی ،همپاشیدگی اجتماعی و قومی و فرهنگی به پیش میرود.

اما  مهمترین  تفاوت ها میان افغانستان و عراق را می توان در وجود رهبران آن دید. با آنکه در عراق رهبران مثل افغانستان توسط غرب بقدرت رسیدند ولی رهبران عراق برخلاف رهبران افغانستان مسوولانه در کشور شان کار می نمایند و از حضور قدرت های اشغالگر بیشتر برای منافع کشور شان استفاده می کنند تا منافع شخصی و خانوادگی شان. چنانچه در عراق رهبران و اعضای خانواده شان نه در قاچاق مواد مخدر متهم هستند و و نه آلوده به فساد و غارت کمک های جامعه جهانی. ولی در افغانستان شغل اصلی برخی رهبران سیاسی و اعضای خانواده شان را قاچاق مواد مخدر و حیف و میل کمک های جامعه جهانی تشکیل می دهد.

رهبران عراق بر خلاف رهبران افغانستان تلاش می نمایند که از خود ومردم شان تصویر مثبت و متمدانه در جهان ترسیم کنند. چنانچه بسیاری عراقی ها شعیه و سنی و کرد ها، مذهبی و یا لائیک از دموکراسی بحیث بهترین رویکرد   سیاسی بجای دکتاتوری صدام حسین  استفاده می کنند. اما در افغانستان رهبران مثل خانهای  قبیلوی حکومت می کنند؛  آنها نه به قانون ساخت خود شان احترام می گذارند و نه پروای مردم را دارند.  در نتیجه آنها از دموکراسی بیشنر بحیث ابزار غارت گری، چور و چپاول و امتیاز طلبی استفاده می کنند.

واقعیت تلخ اینست که حتا   وطن دوستی بسیاری رهبران سیاسی افغانستان با عراقی ها قابل مقایسه نیست. برخی ازین رهبران بد ترین نمونه سر سپردگی به خارجی ها هستند که حتا کمتر در وجود شاه شجاع درانی دیده شده بود. این در حالیست که مردم افغانستان قربانی خود خواهی  رهبران دست نشانده هستند و در نتیجه  بهترین فرصت تاریخی را که بعد از سقوط طالبان نصیب آنان شده بود از دست  رفت. بدینگونه جهان را از افغانستان دلسرد ساخته و آنها مردم این کشور را شایسته حکومت فاسد، متقلب و قانون ستیز دانسته و بجای دموکرات برای آن دکتاتور آرزو می کنند.

آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 21 حوت/اسفند 1388 ، 10:07

همایش مزاری و آشتی ملی در لندن

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

mazari_anni_2010london

بتاریخ 7 مارچ 2010 مرکز مطالعات افغانستان در لندن گردهمایی بزرگی را  بمناسبت پانزدهمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری رهبر شهید حزب وحت اسلامی افغانستان و نیز بررسی تحولات روز افغانستان در سالن کنفرانس هوتل "Holiday Inn Hotel" واقع در غرب شهر لندن دایر نمود.

قابل  یاد آوریست که در این همایش جمعیتی بالغ بر ششصد نفر  اشتراک نموده بود ند که در میان مهمانان  خارجی  همایش می توان از آدام هولووی (Adam Holloway) عضو مجلس عوام بریتانیا و عضو  گروه سیاست گزاری این مجلس درمورد افغانستان, آقای آصف درانی معاون سفیر پاکستان در بریتانیا و آقای عزت الله همتی معاون سفیر جمهوری اسلامی ایران در لندن نام برد.

این همایش  که با حضور کم سابقه و گسترده اقشار  مختلف  مردم روبرو گشته بود  راس  ساعت 2 بعد از ظهر بوقت لندن با تلاوت  قران عظیم الشان توسط قاری نامدار آقای صالحی و گردانندگی جناب آقای عبدالخالق شکیب نویسنده و فعال فرهنگی آغاز یافت و  شمیم  دل انگیز کلام وحی فضای  سالن کنفرانس را  معطر نمود. سپس آقای نجیب الله مهاجر به طور فشرده هدف از برگزاری  این گردهمایی با شکوه را  قدر دانی از حماسه های به یاد ماندنی  استاد مزاری برای تحقق صلح؛ برادری و تامین حقوق عادلانه و برابر برای تمام مردم افغانستان دانست ومساله آشتی ملی را در شرایط  فعلی کشور با حفظ دستاوردهای هشت سال گذشته  و قبول قانون اساسی از سوی نیروهای معارض ضروری دانست.

پس  از معرفی همایش  توسط آقای مهاجر ,ارتباط مستقیم  جلسه با کابل بر قرار و جلالتماب  استاد محمد کریم خلیلی معاون رئیس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط ویدیو کنفرانس به طور زنده با  اشتراک کنند گان همایش "مزاری و آشتی  ملی "  ملحق و سخنانی مبسوطی در زمینه شخصیت رهبر شهید و نیز آشتی ملی ایراد نمود. ایشان با قدر دانی از برگزرای چنین همایش باشکوه از استاد مزاری به عنوان یکی از رهبران بزرگ ملی   و یک شخصیت پیشتاز در راه تحقق صلح ,برادری و برابری در افغانستان یاد نمود. معاون رئیس جمهور با مهم خواندن شرایط فعلی کشور از عموم مردم  خواست تا با اتحاد و همدلی به پیشواز تحولات جدید کشور بروند . ایشان در مورد  آشتی ملی جنین اظهار داشتند : ما مذاکره و تفاهم را  یکی از بهترین راه حلها می دانیم و تلاش خواهیم نمود تا حرکت  آغاز یافته به سر انجام مطلوب برسد اما رسیدن به سر انجام مطلوب فقط در سایه حفظ دستاوردهای  هشت شال گذشته اماکن پذیر است و به هیچ عنوان نباید ارزشهای جدید فدای این مصالحه و آشتی شود.

سخنران بعدی  همایش آقای دکتر سید اکبر زیوری نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی  افغانستان بود که با  ارزیابی جامعه شناسانه از تحولات  سه دهه گذشته افغانستان نقش استاد مزاری شهید را  نقشی بر جسته و تاثیر گذار ارزیابی نمود و ایشانرا یکی از مهمترین ارکان تحولات سه دهه اخیر افغانستان دانست. آقای زیوری با خاطر نشان  کردن اینکه ایشان چهره ملی و فرا قومی بود افزودند که  هیچ کس نباید چهر های بزرگ و ملی چون شهید مزاری را  به قوم خاص و یا مذهب خاص و یا سمت خاص محدود و منحصر نماید.

mazari_anni_2010london1آقای  جعفر عطایی نویسنده و پژوهشگر مسایل سیاسی افغانستان در بریتانیا, سخنران بعدی همایش بود که با سخنان تحلیلی خود سیر تحولات تاریخی افغانستان را بر شمرده  و نقش استاد مزاری را نقشی بی بدیل ارزیابی نمودند. ایشان با تکیه به حفظ دستاوردهای گذشته و انتقاد از کم کاری و سوئ مدیریت دولتی مذاکره و آشتی ملی را یک ضرورت دانستند.

آقای  عزت الله همتی معاون سفیر و مستشار سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن با بیان خاطره ای از دوران خدمتش در افغانستان از استادمزاری به عنوان یک شخصیت با نبوغ و درد آشنا یاد کرد و یکی از مشکلات افغانستان را نبود چهره های چون شهید مزرای دانست. ایشان یاد آوری کرد که جمهوری اسلامی همیشه دوست  مردم افغانستان بوده و بعد از این نیز در موضع  دفاع از خواستهای مردم آن  کشور خواهد بود.

آقای  بشارت خبر نگار تلویزیون آزادی و یکی از شخصیتهای فعال  افغانستان در لندن سخنران  دیگر این همایش بود که با  بر شمردن  زوایای مختلف شخصیت مزاری شهید ایشان را یک چهره بی بدیل جهادی , معتقد و ملی توصیف نمودند.

سخنران بعدی "همایش مزاری و آشتی ملی" آقای مجیب الرحمن رحیمی؛ محقق و نویسنده در دانشگاه اسکس بریتانیا بود که با صحبتهای مفصل و عالمانه خود تحولات  سالهای اخیر افغانستان را ارزیابی اکادیمیک  نموده و نقش استاد مزاری را در شکل دهی تفکر عدالتخواهی مهم و ماندگار دانست. ایشان در رابطه با  طرح آشتی ملی رویکرد جامعه جهانی و دولت افغانستان را ناقص و اشتباه خواند

جناب  نصر الله پیک خبرنگار و فیلمبردار معروف سالهای  جهاد و مقاومت با باز گویی سخنان تاریخی  استاد مزاری برای حاضرین  همایش ,با  روزهای  گذشته تجدید خاطره نمود.

جنرال سید  ظاهر شاه اکبری  سفیر اسبق افغانستان  در قزاقستان با ایراد بیانیه  جاندار و پر محتوایش   حاضرین جلسه را تحت تاثیر قرار داده و از مبارزات شهید مزاری به عنوان یک  فصل زرین در تاریخ یاد نموده و از حمایتهای بی دریغ مزاری از روشنفکران افغانستان به نیکی یاد آوری نمود.

خانم  لیلا اصغر سکرتر جنرال "هزاره انتر نشنل فورم" {{ Hazara International Forumبا ایراد بیانیه به زبان انگلیسی سخنران دیگر همایش بود که با بر شمردن  اهداف مبارزاتی شهید مزاری نهضت مزاری را نهضت عدم تشتشت و مبارزه در راه حقوق برابر برای تمام مردم افغانستان دانست.

آقای حفیظ الله خرم نویسنده و فارغ التحصیل  علوم سیاسی  دیگر سخنران  همایش  مزاری و آشتی  ملی بود که با محور قرار دادن  این مساله که استاد مزاری به مردم ما اعتماد به نفس داد ,  تلاش رهبر شهیدرا در خود باوری جامعه ما ستود.

در ختم  مجلس زندگینامه استاد مزاری توسط خانم حمیرا  رضای قرائت شد و همایش  مزاری و آشتی ملی با  بیانیه و دعای جناب آقای نوید محسنی نویسنده و پژوهشگر سرشناس افغانستان در لندن خاتمه یافته  و  صرف غذای  شب  آخرین بخش بر نامه بود.

 


آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 21 حوت/اسفند 1388 ، 09:59

مزاری، مظلومیتی پنهان در زیاده گویی ها و بدگویی ها

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

ali_mazary2

شهید عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی که با مرگی شکنجه آلود به دست طالبان جان باخت، شخصیت جهادی و از چهره های خبر ساز سال های نخست دهه ی هفتاد در افغانستان بود، درباره ی ویژگی های اخلاقی، افکار، اهداف، مواضع و مبارزات وی، طی سال های گذشته سخن های بسیاری گفته شده، تفسیرها و تحلیل های متفاوت و بعضاً متناقضی صورت گرفته و هر یک از دوستان و مخالفاش به گونه ای او را در آیینه ی افکار، نگاهها و ادراکات خود باز نموده اند؛ کسانی، از سرشیفتگی و دلدادگی و یا به منظور بهره جویی از نام و عنوان او تا مرز مبالغه و افراط پیش رفته و او را تا افق های بلند آرزوهای شان، هم ردیف اساطیر و افسانه ها و یا اسوه های دینی و مذهبی مطرح کرده اند. برخی هم از روی عناد و لجبازی از او چهره ای ناهنجار ترسیم کرده اند که منشا برخی از کژی ها و کاستی ها و پدیدارهای نا خوشایند در کشور بوده است؛ هر دو گروه بی گمان افراط یا تفریظ کرده از «صراط» واقع لغزیده اند و از داوری درست و منصفانه درباره او که خالی از حب و بغض های شخصی و گروهی باشد- باز مانده اند.

زیاده گویان

شیفتگان مزاری، اگر چه از لحاظ ضعف و شدت علاقه و سطوح درک و نگرش طیف واحدی را تشکیل نمی دهند اما عموماً طی چند سال اخیر با ترتیب دادن همایش هایی عظیم در آستانه عشق و اخلاص و ارادت خود به مزاری زانو زده و یا با حماسه های مانده گار او به تغزل نشسته اند، بی آن که کدام کار جدی و مؤثری در راستای معرفی افکار و اخلاق و یا عملکرد او در سال های پس از پیروزی جهاد افغانستان انجام دهند، در خصوص شیوه های رفتاری و مواضع سیاسی مزاری و علل و ریشه های جنگ ها و تنش های سه ساله و راز و رمز نفوذ و محبوبیت او در بین پیروانش در غرب کابل و احساسات عظیمی که مردم در شهادت او چه در هزاره جات و چه در صفحات شمال و یا کشورهای خارج از افغانستان نشان دادند تا کنون هیچ اثری تحقیقی منتشر نشده است. نوشته ها و آثاری که اهل قلم افغانی در ارتباط با شخصیت شهید مزاری نوشته اند از حد خاطرات و ذکر حوادث فراتر نمی رود و کمتر تحلیلگر و اندیشه گری، زحمت تحلیل افکار و اعتقادات او و این که ریشه تفکر اعتقادی او از کدام سرچشمه ایدئولژیک آب می خورد و تبارز عینی این باورها در کار او چه اندازه بود را به خود هموار کرده است.

بدگویان

مخالفان مزاری نیز با استناد به برخی تحلیل ها و شعارها، نه تنها اتهامات ناروا بر او زدند بلکه هر آن چه که نقطه مثبت تلقی می شد در وجود او انکار کردند؛ اینان مزاری را با عنوان صدایی مغشوش از پایگاه «قومیت» به جنون قدرت طلبی، بستر ساز فساد، بی بند و باری، لاقیدی، دیوانه سالاری و وندگیری و هزار رذیله دیگر متهم کردند.

اما به راستی، مزاری چگونه کسی بود؟ طرز فکر، اندیشه، خلق و خوی و عملکرد او چگونه بود؟ اعمال و کردارش تا چه اندازه از باورهای مذهبی و یا گرایش ها نژادی نشات می گرفت؟ او چه انگاره های ذهنی، ایده آل های سیاسی، چه اهداف و آرزوهای ملی و اسلامی داشت؟... کارنامه مبارزاتی او در دوره جهاد و در دوره سه ساله غرب کابل تا چه اندازه پذیرفتنی و چه ایرادات اساسی بر آن وارد است؟... و سوالات بسیاری که می توان در این باره مطرح کرد، قصد این قلم پاسخ گویی به این پرسش ها و یا ادعای توانایی تحلیل دقیق و جامع شناسانه و آکادمیک ابعاد شخصیت علمی، جهادی و سیاسی مزاری نیست، تنها بر ضرورت طرح یک چنین اندیشه تاکید می کند و امید می برد که همسنگران فکری و اعتقادی مزاری برای بیرون آوردن سیمای او از غبار تحریفات و اتهامات و شناسایی درست و واقع بینانه او، به مردم و افکار عمومی، گام های جدی تری بردارند.

نگاهی بر یک زندگی

مزاری در سال های نخست دهه ی پنچاه، پس از گذشتاندن دوره دو ساله عسکری و کسب تجربه های عینی مفید از ساخت سیاسی- اجتماعی کشور راهی عراق شد و در حوزه ی علمی کهن سال نجف اشرف به فراگیری علوم حوزوی پرداخت، او که پیشتر با درک محضر بلخی، بنیانگذار نهضت انقلابی در افغانستان از آتش افکار او اقباسی برگرفته بود، تبعیض حاکم بر کشور را بر نتافت و در لابه لای دروس  وگفتار اساتید، به دنبال چیزهایی گشت که نیاز زمانه او را پاسخ گوید، اندیشه سودایی او در جستجوی چراغی بود که: در یلدای زمانه، رد پای روشنایی و سپیده دم را به او نشان دهد. و این چراغ را سرانجام او در الهامات معنوی افکار و آموزه های کلامی امام خمینی «ره» باز یافت و حتی در یک مرحله، به حیث پیام رسان نهضت فکری او در ماموریتی پر خطر، وارد ایران گردید و با تحمل زندان و شکنجه، عهد خود را با نهضت جهانی اسلام به قیادت امام خمینی، استوار ساخت.

مزاری طلبه، از این پس به عنوان طلبه ای مبارز، به میدان مبارزه سیاسی قدم گذاشت؛ با کودتای کمونیستی در کابل، موج دستگیری ها و سرکوب علماء و روشنفکران و شکل گیری نخستین نطفه های جهاد، او همراه با جهادگران دیگر در زادگاه خود، رو در روی رژیم کودتا ایستاد و از کوهسار پر غرور «چهارکنت» نعره جهاد اسلامی را در سراسر جهان سر داد؛ سال های 57 پیروزی جهاد اسلامی- (سقوط رژیم داکتر نجیب)- در چند فراز، شخصیت مزاری پله پله صعود کرد و اوج گرفت:

یک فراز، ایجاد و تأسیس سازمان نصر بود که شخصیت سخت کوش و پر تلاش مزاری در جریان فعالیت این سازمان در میدان های جهاد و در متن مشکلات و مصایب مردم هر روز تحول می یافت و در حالی که اکثریت رهبران آن در خارج از کشور استحاله یافته و به امورات زندگی شخصی مستغرق گشته بودند، مزاری عملاً به نماد زنده ی رهبری این سازمان تبدیل گردید؛

تشکیل حزب وحدت اسلامی در اوج کشاکش های خسته کننده ی تنظیمی در هزاره جات، فرازی دیگر، از ابتکارات مزاری و نشانه ای از تحول شخصیت فکری و ملی او بود که علی رغم زمینه های تخاصم و تنافر قبلی، او باز در محور رهبری این حزب و به حیث موتور محرکه ی آن قرار گرفت؛

سومین فراز، نقش ابتکاری او در تشکیل ایتلاف شمال و ایجاد فضای اعتماد و برادری در بین مجاهدین و قوت های مسلح شمال کشور برای ساقط کردن داکتر نجیب بود؛ بعضی ها به این فراز از ابتکارات مزاری انتقاد کرده اند که او با کمونیست ها همدستی کرده است ولی اینان فراموش کرده اند که طرح صلح سازمان ملل به هدایت بنین سوان در همان زمان که اکثر رهبران مجاهدین آن را پذیرفته و امضاء کرده بودند، به خاطر دادن سهم مساوی به کمونیست ها در ترکیب سیاسی کشور، چیزی به مراتب بدتر از ابتکار مزاری بود؛

فراز چهارم، تشکیل شورای جهادی جبل السراج بحیث یک نهاد بر آمده از متن پر جوش مقاومت های اسلامی و ملی در مقابل دولت ساخته و پرداخته ی پیشاور بود؛

پنجمین فراز، غرب کابل و تسخیر روح و قلب مردم، ششمین فراز ابتکار متهورانه ی تشکیل شورای هماهنگی، شکستن دیوار قطور بی اعتمادی و خصومت بین هزاره ها و پشتون ها و پشتون ها و ازبک ها، و وساطت بین حکمت یار، به حیث نماد تفکر تند روانه ی اخوانی و دوستم به عنوان بقیه السیف رژیم پیشین، دیدار آن دو در چهار آسیاب و عقد پیمانی نو در راستای اندیشه ی وحدت ملی برای مقابله با تمامیت خواهی اداره ی موجود، و سر انجام، هفتمین فراز، تصادم با نیروی عظمت خواه پر انتقام طالبان و معراج شهادت...

پس می بینیم که مزاری از یک طلبه ی ساده، به طلبه ی مبارز، طلبه ی مجاهد، طلبه ی فرمانده، طلبه ی رییس، طلبه ی دبیر کل، طلبه ی رهبر و طلبه‏ای با داعیه ها و ابتکارات بزرگ سیاسی و ملی و سر انجام، طلبه ی شهید، گام به گام ارتقاء می یابد و متحول می شود، وقتی که سیر تکوین و تحول شخصیت مزاری و موضع گیری های اعتقادی و شعارهای اسلامی و انقلابی او را دقیقاً مورد بحث و بررسی قرار می دهیم به وضوح می بینیم که او در هیچ مقطعی، وجه طلبگی خود را نمی بازد، او وقتی که دبیر کل حزب الله لبنان را در آغوش می گیرد و با شیخ سعید شعبان رهبر توحید اسلامی، پیمان مودت می بندد و با علمای شعیه و سنی لبنان، عراق و بحرین و سوریه و الجزایر و سایر کشورهای اسلامی رابطه ی دوستی برقرار می کند و در برابر تهاجم متحدین به عراق موضع خشمگینانه می گیرد و در سنگری واحد با حکمتیار و سیاف و استاد ربانی و جماعت اسلامی پاکستان و روحانیون مبارز ایران و تمام نهضت جهانی اسلام هم صدا می گردد و در سخنان و مواضع و گفتارهای خود بر اسلام تکیه می کند و در شرایط صعب و دشوار غرب کابل و در زیر امواج مرمی ها و راکت های دشمن، «سمینار بررسی حقوق زن از دیدگاه اسلام، مراسم های عظیم تجلیل از شهداء و تجلیل از مناسبت های دینی و مذهبی» برگزار می کند و در بیان مواضع و اصول خواسته های خود، هیچ گاه حقوق قومی را بر حقوق مذهبی مقدم نمی دارد و نمونه های دیگر، همگی در واقع، عمق دلبستگی و تعهد او نسبت به ایمان مذهبی و عشق او به تفکر ناب علوی را نشان می دهند؛ همین وجه طلبگی و زبان شیعی است که بغض و کینه بسیاری از متعصبین جزم اندیش و یا بی دینان بد کیش را بر می انگیزد، و در نهایت او قربانی همین شعارهای آتشین مذهبی و مواضع استوار عقیدتی خود می گردد، غلبه ی همین وجه طلبگی است که او به دور از زبان چرب و نرم و پیچیده و منعطف و چند پهلوی دیپلماسی، قاطع و صریح و روشن سخن می گوید، آن چه را که دریافته و باور کرده به اجرای آن قیام می کند، مهم نیست که آن چه را که او دریافته و به آن عمل کرده خطا یا صواب بوده است، مهم این است که او مطابق عقیده ی خود عمل کرده و جانش را بر سر ایمانش گذاشته است؛ و به قول «رومن رولان»: «یک اندیشه ی صادقانه حتی زمانی که به خطا می رود، باز هم ارجناک است.

برچسپ "نژادگرایی وحتی " ناسیونالیزم قومی" به مزاری در هر دوتحلیل هواداران و مخالفان برچسبی ناروا و دور از شان علمی حوزوی و ساخت فکر اعتقادی اوست: چرا که با نظام اندیشگی «نسیونالیزم قومی» در افغانستان کسی این اندازه که با مزاری و تفکر مذهبی او در آویخت و ستیز کرد، بغض و کینه نداشت، همین دسته هایی که اکنون در مهدهای بیگانه وبه ویژه از سنگر پلان گذاران قتل مزاری شعارهای فاشیستی سر می دهند، دلیل آن است که این طرز اندیشه ساخته ی خود آن ها برای خشکاندن و آلودن چشمه های زلال و جوشان ایمان مذهبی در دل مردم افغانستان است. بناً به نظر می رسد، مزاری پیش از آن که یک «شئونیست» یا «ناسیونالیست» باشد یک بنیاد گرای رادیکا ل مذهبی و قبل از آن که یک قوم گرای افراطی باشد، یک اسلام گرای تند معتقد بود.

برخی از ویژگی های او

ali_mazary_talibanخصوصیت های فکری، اخلاقی و اجتماعی مزاری کم نبود اما تبارز عینی آن ها در چند صفت برجسته بود؛ فردی معتقد و مسلمان بود، به آرمان و تفکر ناب شیعی خود، دلبستگی عمیق داشت، و این دلدادگی در هر واژه و کلام و گفتار او موج می زد. به مردم خود، علاقه ی دلسوزانه داشت و به سرنوشت آن ها اندیشه می کرد؛ آدمی قاطع، یکدنده، سازش ناپذیر با پشتکار و تحرک کاری حیرت انگیز بود؛ در امور مالی و بیت المال سخت گیر و دقیق و محتاط بود و هرگز به ویروس مال اندوزی، باز کردن حساب های بانکی در خارج کشور، ذخیره از بهای خون مردم، تجمل و زنبارگی آلوده نشد. اندیشه ی سیاسی ملی فراقومی و فرا ملیتی داشت و در چندین ابتکار، تلاش ورزید تا راهکارهای تحقق وحدت ملی و تفاهم گروه های سیاسی بر ایجاد یک ساختار عادلانه که ضامن حقوق ملی، تحقق آزادی، استقلال، تمامیت ارضی و آرمان جهاد اسلامی باشد، را پیدا کند.

زندگی مزاری، زندگی سراسر حادثه، ماجرا، دگرگونی و پر از تلاطم های سیاسی و نظامی بود، و این تحولات و دگرگونی ها با ذات حادثه جو و شخصیت خطر ساز و دگرگون طلب او سازگار و مرتبط بود، او از کار و تلاش و تقلا خسته نمی شد، ریسک کننده و مخاطره جو بود، به کار خود، سخت باور داشت، مردم خود را دوست می داشت و بسیار هم عاشقانه، و این، برای یک کسی که داعیه ی دین دارد و آزادی مردم خود از بند ذلت و ستم و تحقیر و تبعیض را یک تکلیف اعتقادی می داند، صفت مذمومی نیست، مزاری، آرزویش آن بود که به مردم سیلی خورده، تحقیر شده و رنج دیده ی خود، شخصیت انسانی و غرور و کرامت ملی ببخشد، و آن ها را به حیث یک بخش مطمئن و با شخصیت در ساختار ملی جامعه ی افغانستان وارد نماید و این مردم، بیش از این به جرم زبان، مذهب، قوم، شکل، قیافه و شرایط محیطی سخت و سنگدلانه خود تحقیر نشوند و بلکه در ترکیب ملی جامعه افغانستان، جایگاهی مناسب و در خور شان دینی و افتخارات تاریخی خود پیدا کنند و فرصت بروز استعدادهای ذاتی و توانایی های باالقوه ی خود را در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دست آورده و در رشد و انکشاف ملی سهم بگیرند... مزاری البته به همه ی مردم افغانستان خصوصاً محرومین و ستمدیدگان این کشور از هر قوم و نژادی که بودند، دل می سوزاند و برای آزادی و عزت پایدار همه افغان ها و تحقق وحدت ملی اندیشه ها و دغه دغه هایی داشت و راهکارهایی را هم تجربه کرد، ناکامی مزاری و تلاش های بشری او در عینیت یابی پروسه ی تحقق وحدت ملی از ارزش این تلاش ها نمی کاهد، و اصولاً جامعه ی افغانستان بلحاظ مشکل ساختاری خود بسیار اندیشه های ترقی خواهانه را به بن بست کشانده و داعیان بسیار را از پای در افکنده است.

بناً با سر سختی نباید ادعا کرد که باب جنگ های تنظیمی در کابل را فقط مزاری باز کرد، خصومت های قومی و نژادی را تنها او دامن زد و عداوت های ریشه دار ملی را او پدید آورد، زیرا که این جنگ ها، ریشه های عمیق تر داشته و دارند، و دو دیگر این که قدرت مزاری در مهار این جنگ ها بسیار محدود بود و دست توطئه بسیار بلندتر از خواست و اراده ی او و سایر رهبران، گذشته از آن، دیدیم که با مرگ مزاری، جنگ های تنظیمی خاتمه نیافت، و حتی زمانی که حزب وحدت، به حیث یک طرف معادله از صحنه رقابت های گروهی حذف شد، جنگ ها، کماکان ادامه یافت، هنوز هم ادامه دارد و پایان خصومت های گروهی در افغانستان همچنان نا معلوم است.

مزاری را باید انتقاد کرد، نه تنها اندیشه، منظومه ی فکری و کارنامه های سیاسی و مبارزاتی او را در دوره ی جهاد، بلکه عملکرد او در دوره ی سه ساله ی غرب کابل، ناتوانی او در ایجاد یک ساختار تشکیلاتی قانونمند، تقسیم نکردن صلاحیت های کاری توسط او، میدان دادن به کادرهای نظامی فاقد اندیشه و نداشتن یک نیروی سیاسی پخته و کاردان در پهلوی خود، ناتوانی او بر کنترول و مواظبت قومندانان سر شوخ و جنجال آفرین، لحن تند و توفنده و غیر سیاسی او ، برخی اقدامات شتاب زده و نسنجیده ی دیگرش که مایه ی انشعاب حزب، صف بندی های درون قومی با پیامدهای فاجعه بار بعدی گردید و همه و همه را می توان نقد زد و نقطه نقطه کارهای مزاری را زیر ذره بین گذاشت، همان گونه که عملکرد همه ی رهبران را می توان نقد زد و سهم هر یک از آن ها را در آتشی که خواسته ونا خواسته بر خرمن هستی وطن افروخته اند روشن ساخت.

اما این نقدها و سنجش ها باید عاری از حب و بغض ها، خوشایندها و بد آیندها و به دور از سلایق شخصی و گروهی بوده، بر معیارهای دقیق علمی و بر عقل و منطق و استدلال استوار باشد، طبیعی است که نقد و ارزیابی رهبران و کارنامه و کارکرد آن ها و باز نمودن نقاط ضعف و قوت کارشان، حس کنجکاوی و نگرش نسل جدید را برای درک صحیح تر حقایق و واقعیات گذشته و حال بر می انگیزد و زوایای پنهان و مغفول آن را روشن نموده، بر فربهی فرهنگ سیاسی جامعه ی ما می افزاید و ما را در تنظیم و انتخاب راهکارهای آینده کمک می کند.

به هر حال و به رغم برخی اشکالات و کاستی ها، مزاری را باید از معدود شخصیت های جهادی با توانمندی ها و ویژگی های مثبت ارزیابی کرد که مهمترین خصایص ذاتی اش صداقت، شجاعت، جوانمردی و ایمان مذهبی بود، او در این ایمان «گداخت» و به عهدی که با خدا و مردم خود بسته بود وفا کرد و مرگ را برای اثبات حقانیت ایمانش داوطلبانه پذیرا شد، امروز که چهار سال از شهادت او می گذرد، چهره او مطلومانه تر ازپیش به نطر می آید،شخصیت دینی ومذهبی اواکنون بادوتیغه ی قیچی هواداران و مخالفان قطعه قطعه می گردد و میراث ماندگار جهادش که با خون اعتقادات دینی او عجین گردیده به دست خام اندیشان وبوالهوسان چند بر باد می رود، اینک این سوال بیشتر از گذشته بر ذهن و زبان می گردد که آیا: خون مظلومیت او تا ابد جاری خواهد ماند؟

 

___

این نوشته در چهارمین سالگردشهادت مظلومانه ی ا ستاد عبدالعلی مزاری نوشته شده و در مجله ی امین به چاپ رسیده بود که اینک به بهانه ی سالگرد آن شهید باز نشر شد.

 


 

 

همگرایی منطقه يی؛ تضمینی برای امنیت در افغانستان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

afghanistan_neighbours
در حالیکه داکتر احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران برای بازدید از کابل و تبادل نظر پیرامون مسایل امنیتی و مبارزه با تروریزم با مقامات افغانستان وارد کابل شده بود؛ قرار است حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان براي سفري دو روزه به پاکستان برود و احتمالا در جريان اين سفر به طور رسمي از اسلام آباد خواهد خواست تا در مذاکرات با طالبان به کابل کمک کند.

کابل همچنين از اسلام آباد انتظار دارد که ملا عبدالغني برادر را براي محاکمه در افغانستان به اين کشور تحويل دهد. البته گرچه این روز ها کابل مرکز ثقل دپپلوماسی کشور های ذیدخل در تحولات جاری کشور گردیده اما تفاهم و تشریک مساعی کشور های همسایه بخصوص این سه کشور برادر و همدرد برای برقراری آرامش؛ ثبات و توسعه خیلی حیاتی و غیر قابل انکار بوده که باید کابل بیشتر به آن بپردازد.

منابع ديپلوماتيک اعلام کرده اند؛ آقای کرزي در تلاش براي تقويت محبوبيت خود که روز به روز در حال کاهش است قصد دارد در جريان سفر به پاکستان امکان انتقال عبدالغني به کشورش را بررسي کند. اين منابع افزودند دولت افغانستان در جريان ديدار اخير وزراي داخله افغانستان و پاکستان خواستار محاکمه ملاعبدالغني در افغانستان شده است و رحمان مالک وزير داخله پاکستان به محمد حنيف اتمر همتاي افغان خود اطمينان داده بود که درخواست رسمي افغانستان در اين باره را بررسي خواهد کرد.

پس از انکه دادگاهي در شهر لاهور پاکستان انتقال ملا برادر به کشور هاي خارجي را ممنوع کرد اوضاع تغيير کرده است. با اين حال اين احتمال وجود دارد که پاکستان در ازاي موافقت با انتقال عبدالغني به افغانستان از اين کشور خواهد خواست به بازگرداندن داکتر عافيه که افغانستان به امريکا تحويل داده است؛ کمک کند.

کرزي همچنين در جريان سفر خود به پاکستان خواستار کمک اين کشور در جريان پيوند دوباره اعضاي طالبان به دولت و نيز صلح با آنان خواهد شد. اين درخواست از پاکستان پس از آن صورت مي گيرد که عربستان سعودي ايفاي نقش در ميانجيگري صلح با طالبان را رد کرده است.

مقامات كشورهاي همسايه افغانستان و حامد كرزي، رئيس جمهور اين كشور اخيرا در استانبول تركيه، گردهم امدند تا در باره كمك به امنيت و ثبات افغانستان، گفتگو كنند. در اين نشست افزون بر كرزي ، اصف علي زرداري، و عبدالله گل روساي جمهور پاكستان و تركيه، وزير امور خارجه چين و نمايندگاني از ايران ، تركمنستان و تاجكستان حضور داشتند.

انگليس، امريكا، روسيه، عربستان، امارات عربي متحده، قرغيزستان، ناتو، اتحاديه اروپا و سازمان كنفرانس اسلامي هم به عنوان ناظر در اين نشست حضور داشتند. تحليلگران و ديپلوماتهاي این سه کشور همسایه و برادر همواره راه حل منطقه يي براي مشکلات افغانستان مطرح مي کنند که درآن نگراني هاي امنيتي در منطقه لحاظ شده است ولي آنها پيشنهاد مي کنند خود افغانها خود بايد در اين ارتباط بايد گام اول را بردارند.

پس از کنفرانس لندن نيز قرار است کنفرانس بين المللي ديگري درباره افغانستان در کابل و احتمالا در ماه ثور برگزار شود. از نظر امريکايي ها ، مناطق قبايل نشين در پاکستان نزديک به مرزها با افغانستان به خطرناکترين مناطق در جهان و به مخفيگاه القاعده تبديل شده است .

تروریزم واردتی قلب مردمان این سه کشور را جریحه دار و داغدار کرده و ضرورت است تا کابل به دور از تاثیر پذیری از تلقینات کشور های بیگانه که منافع و مصالح شانرا در آموزش؛ تجهیز و تمویل گروه های تروریستی به هدف بی ثباتی منطقه میبینند؛ دست دوستی کشور های نیکخواه منطقه را با گرمی بفشرد و این فرصت ها را سرمایه های ملی اعتماد بسازد.

 


آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 19 حوت/اسفند 1388 ، 23:16

"عمليات آمريكا در مارجه افغانستان نمايشي بود"

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

americantroops

گرت پورتر (gareth porter) تحليلگر آمريكايي در مصاحبه‌اي با شبكه خبري راشا تودي بر نمايشي بودن عمليات نيروهاي آمريكايي و ناتو در جنوب افغانستان تأكيد كرد.

وي گفت: عمليات نيروهاي آمريكا عليه شبه نظاميان طالبان در مارجه افغانستان، نمايشي تبليغاتي براي تغيير افكار عمومي بوده است.

اين تحليلگر آمريكايي در ادامه گفت: آمريكايي‌ها در هر فرصتي از رسانه استفاده مي‌كنند تا آنچه را كه عمليات ضد شورش مي‌نامند، پيش ببرند.

گري پورتر افزود: آمريكا قصد داشت با نمايش مارجه وانمود كند كه قدرت دفع شبه نظاميان را دارد.

اين روزنامه‌نگار آمريكايي در پايان مصاحبه خود تأكيد كرد كه ارتش آمريكا در تلاش است تا با اين‌گونه عمليات نمايشي افكار عمومي را نسبت به آمريكا تغيير بدهد.

عمليات مارجه كه نمايش قدرت آمريكا و ناتو بود، نه تنها نتيجه‌اي مبني بر پاكسازي اين منطقه از وجود طالبان نداشت، بلكه منجر به كشتار غيرنظاميان بي‌شماري شد و خشم مردم افغان و مقامات مسئول اين كشور را در پي داشت.

 

صفحه 1 از 190