Friday, Mar 12th

Last update:02:30:16 PM GMT

زنان و جوانان

نسل امروز و دغدغه های آن

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

afghangirls_skateistan

نسل امروز ی نسلی است که سال هاست گوش های شان  با صدای شیون تفنگ عادت کرده و چشم های شان بیشتربرسنگ فرش های خونین جاده و ویرانی ها آشناست از محبت و همدیگر پذیری چیزی کمتردیده و شنیده ایم و بر خشونت و مردم فریبی بیشتر مهارت داریم.

نسل امروز قبل از آن که تیوری سیاست بخوانند سیاست را  درعمل به گونه وارونه آن دیده اند، سیاست که سال هاست بر مبنای فریب و انسان کشی استوار و تعریف شده است .

نسل ما از سی سال بدین سو در شهر بی پرسان زندگی می کنند و از عاطفه بر انسان و عشق برسرزمین و دیارکه در آن عاطفه ها حاکم هستی است کمتر می دانند.

نسل امروز به خصوص کسانی که دغدغه های روشنفکری را معیار زندگی خویش می دانند خبر ندارند باچنین شعار شعورشان رامصروف نگاه داشته اند، این نسل سرگردان بیتشرازدیگران روانی تروخود گم کرده اند، زیرا باآنچه می گویند در بیشتر موارد خود باورندارند، آنچه از گذشته گان این نسل به میراث مانده خود فروشی، بیگانه پروری،انسان ستیزی ومرده پروری است.

سردم داران و سیاست وزارن کاذب وانسان فریب که سال هاست باخون انسان جویبار های این سرزمین را آبیاری نموده و در آن غصل تمعید می کنند، عامل اصلی تباهی این دیار  هستند.

آنانی که هم اکنون در صحنه ی سیاسی کشور، گاهی به زور و گاهی هم با رزو تذویرحضور دارند،سرنوشت مردم را همیشه به بتاهی کشانیده و نسل پس از خویش را راه گم کرده و سرگردان ساخته اند.

جوانان امروز با وجودکه ادعاهای کلانی دربرخی موارد دارند، مانند بانیان و رهبران سیاسی که حقیقت رادرسیاه چال انداخته اند تا مردم از آن بیخبر باشند در برخی موارد منافع خود را نسبت به هر ارزش و واقعیت، بهای بیشتر می دهند و دربرخی موارد دیگر نیزارزش ها را در مقابل منافع شان اگراندک هم  باشد می فروشند وگاهی نیز فروخته اند.

نسل امروز درجاده مبهم سرگردان است که رهبران دیروز سنگ فرش هایش را با خون هزاران انسان بی گناه رنگ آمیزی نموده و برای خود ونزدیکانشان سرمایه اندوخته اند.

برای نسل امروز که شعارروشنفکری و انسان منشانه می دهند،مانند نیکان شان تامین منافع شان اگردر تضاد با شعارشان هم باشد،مهم نیست،زیرا این را از رهبران و پدران خویش به میراث برده اند وترک میراث اگر از پدر قاتل انسان و انسانیت هم باشد در جامعه ی که سال هاست دست تصمیم گیرانش با نیرنگ وفریب برسرنوشت مردم رقم خورده واژه ی انسانیت و آزادی را باخون انسان از قرن ها به این سو می شویند، گناه شمرده می شود، و این را بدان تشبح می نمایند  که (درخت به ریشه اش پیوند دارد وما ها باعملکرد کردنیاکان رهبران مان!)

این نسل وجدان کشی ، بی وجدانی وخودفروخته گی را از رهبران و بازی گران سیاسی دیروز و امروز به میراث برده اند و این را گاهی ناخود آگاه سرمایه شخصیت شدن و کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت و بزرگی می پندارند.

نسل امروز را تاریخ وسیر تاریخی گذشته گان  ترورکرده است تاریخ که از که از سال ها بدین سو هیچ گاهی پنجزارو یک ساله نمی شود، ما تنها به این تاریخ پنجزار ساله ی سکون وسکوت شده افتخارمی کنیم، ازخودچیزی نداریم، تا داشته های فرهنگی این تاریخ را افزون تر وغنا مندترسازیم .

جوانان که خود را سرقافله کاروان روشنفکری خوانده وسکان دار شعر وابیات وفلسفه مدرن معرفی می کنند، درجامعه چون افغانستان که فریادهای  درد و رنج انسانان ضعیف و  ناتوانش تا کهکشان ها بلند است، اما سوژه های شعر این میراث داران فرهنگ پنجزار ساله  تعریف و تمجید ازروسپی ها وروسپی گری است.

ما درشهر بی کدخدار زندگی می کنیم که هر بیچاره ترینان را درخاک می کشند، اما عاطفه درما مرده است.

این نسل با تقلید از سیاست مردان که برای رسیدن به قدرت وبه دست آوردن سرمایه به هیچ چیز ارزش قایل نیستند،روسپی هارا تقدیر می کنند، امابیخبرترازآن اند که فرهنگیان پنجزارسال پیش که امروزما خود را مفختربرمیراث داری آنان می دانیم. درآثارشان ازتعریف و تمجید روسپی ها و فاحشه ها به عنوان شخصیت چیزی نبشته نشده است، بلکه برعکس سوژه های اشعار انان بیانگر واقعیت ها ونماد از زندگی انسان منشانه است .

در جامعه که ما در آن زندگی می کنیم آنچه کمتراحساس می شود، همدردی با انسانان  ضعیف وناتوان است وستیزبا واژه ی انسانیت که این تفکر را حتا در برخی موارد نشانه ی از زندگی مدرن قلم داد می نمایند، اما دریغ و درد  که دارنیم،خواسته و نا خواسته تیشه برریشه ی خویشتن " انسان" می کوبیم.

روسپیان سیاسی در این سرزمین هنوز عامله می شوند و تخم عداوت می زایند،اما حامیان رشنفکری ارازگاهی که مورد تقدیر وتجید آنان قرار می گیرند، دست شفقت برسری نوازدان می کشند که ازهمین مادران و پدران کینه توز روسپی به دنیا آمده اند، اما در چنین حالت نیز شعارهای روشنفکری و انسان منشانه را از یاد می برند. تا زمانی که برخلوتکده شان برمی گردند و دوباره شعارهای بی عمل شان که تا ثریا گاهی اوقات صدا های شان گوش جان را نوازش می کند. جرس نوازی می کنیم.

نسل امروز بدتراز آنان است که رسیدن به قدرت با کشتن انسان های بی گناه بها قایل می شوند و همه چیزحتا گاهی آبرو وعزت را نیزبرمنافع شان معامله می کنند.

این نسل درسحرای بی کسی ها سرگردان است، گاهی چون می گویم و گاهی هم چنین، اما بیخبرتر از آن انیم و نمی دانیم که دیگران نیز در این دیار که سال هاست مادرانشان لبخند را فراموش  کرده است، با چه رنگ و رونقی گاهی به نام دین وزمانی هم با واژه ی آزادی و دموکراسی نور را درآونگ می گوبند، تا روشنایی را نابودسازند و درشبستان که دیگرسحر گاهی در پی ندارد واز خورشید خبری نیست، عفریته ها به مهمانی ازتجلیل پیروزی شان وشاد باش براین که خورشید را کشته اندعوت نموده اند.

نسل امروز دارند قدم بر می گذارند که سرانجامش به ناکجاها خواهند انجامید، نادانسته عزم سفر ترکستان نموده و به جانب کشتازار درحرکت اند که سالاست کشاورزش  صید صیادان انسان نما شده و دیوهای هفت سر درآن خار مغیلان کشت می کنند و به جای گل درکرد ها یش بیچک مردار رویده است .

دریغ و درد که ما همگی بربیماری جعل مرکب گرفتارهستیم ودرمان گران را نیز دیوانه های شهر خطاب کرده  و حرف های شان یاوه می پنداریم .

سیاست گذاران منفورکه سال هاست خویشتن را ترور شخصیت کرده اند، با نیرنگ های کاذب و به بهانه ی تقدیرازدست اندکاران رسانه ها و فرهنگیان، روسپیان را تحلیل گر معرفی می دارند و ما را ناخواسته به قربان گاهی می برند که در آن مکان هزارن انسان را با نیرنگ  و تزویر هیولا ساخته اند.

ما بیچاره تر از آنیم که برجامعه و خویشتن رسیده گی نمایم و درمانده و هلینه بر پدیده های شده ایم که روز تاروز غرق دریایی متلاتم  نا بسامانی گشته ایم .

بنا بر این بر جاست که گویم

. . .   کز دیو و دت ملولم و انسانم آرزوست!

همه ی ما.

جنگ غصابان و نبرد نابرابر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

jawanan_

ما در آغاز یک جنگ جدید قرار داریم. این جنگ عقل، دانش، تخصص، تیز بینی، محارت، فن نوین و حافظه است؛ این جنگ علم و تکنولوژی است.

جوانان رنج کشیده افغانستان، شما قربانی جنگ سرد و گرم و بی عدالتی جهان بودند، و تا هنوز هم از این زخم ناسور خون میچکد و شفاه نیافته است که جنگ جدید آغاز شده است. این جنگ غصابان و نبرد نا برابر است؛ چند بار از یک سوراخ گذیده شود تا حریف را شناخت؟ بلی جوانان تا بکی منتظر خرمن ناکاشته باشند. برای گذار از فقر و عقب مانده گی و رسیدن به یک جامعه نوین و کشور پیشرفته چه باید کرد؟ که آینده ی ما بهتر از گذشته ما باشد.

مشکل کجاست؟

جوانان برای رسیدن به آرزو های یاد شده، راه سخت ولی امکان پذیری را در پیش رو دارند. و راهی را که جوانان ما در پیش رو دارند شانه های آهنین و ایمان محکم و تعهد دوامدار آنها را میطلبد. نیرومندی هر ملتی به این است که مردم و خاصتاً جوانان آن متحد باشند. و از پراکندگی و نفاق دست بکشند. و مشکلات که مانع پیشرفت آنها میشود، را بشناسد و آنها را در صدر اجندای کارخود قرار دهند.  جوانان شاخص های عمده و اساسی که در بالا بردن ظرفیت ها و کیفیت ها مئوثر میباشد عبارت اند از: انظباط اجتماعی، مسئولیت پذیری، و اعتقاد به نقش تلاش و کوشش میباشد. و عواملی که باعث عدم پیشرفت و ترقی میشود و نبود ظرفیت ها و کیفیت ها میباشد عبارت از: کم دانشی، عدم اعتقاد به نقش تلاش و کوشش، نبود خود باوری در جوانان، عدم باور به رقابت های سالم و نبود نظام مکافات و مجازات نبود قاطعیت در عدالت است.

برای مثال در یک محل چند بار کابل برق و ترانسفرماتور برق در یک سال میسوزد مردم مجبور به پرداخت پول میشوند اینکه چرا سوخت؟ کسی پاسخگو نیست در هیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. یک ترانسفرماتور برق دست کم 10 سال ضمانت کاری دارد و همچنان در آتش سوزی ها و ساختمان سازی سرک سازی  آبرسانی و غیره در زمینه کسی پاسخگو نمیباشد. یامتخصصان ما یا از دانش کافی بهره مند نیستند یا هم احساس مسئولیت نمیکند درهردو صورت جای مکافات و مجازات خالی است.

سوال مطرح میشود که متخصصان ما به رقابت های منطقی جنگ غصابان نبرد نابرابر باور دارند، یا خیر؟

مشکل اینجاست که مردم نمیدانند که انجینیر صاحب های ما از کدام نورم استفاده میکنند؛ آیا نورمی وجود دارد؟

مشکل دوم  عدم موجودیت دانشگاه صنعتی یا مهندسی است. که پاسخگوی مشکلات تکنیکی روز افزون کشور ما باشد. اما راه حل چیست؟ راه حل این است که مشکلات ذکر شده که یکی از اساسی ترین وظیفه دستگاه های آموزشی و پژوهیشی کشور ما است. در آن نهاد جستجو کرد برای حل و رفع این مشکلات تلاش شود. تا متخصصین دلسوز وطن دوست در این نهاد ها تربیه شوند که درآینده این مشکل را نداشته باشند.

مشکل دیگر این است که شاید بتوان بیکاری و فقدان موقعیت های کاری کافی متناسب با نیاز های جامعه ی جوان افغانستان و جو یای کار را مهمترین بحران جامعه ی فعلی در نظر گرفت. دراین زمینه شایان ذکر است . که در حال حاضر نه تنها صنعت متناسب با نیاز های جامعه رشد کافی ندارد و قادر به خلق موقعیت های شقلی جدید درحد لازم نیست بلکه برخی از صنایع موجود نیز بخاطر نداشتن توان رغابت درمنطقه نبود تخصص و تکنیسین ورزیده نبود انظباط کاری عدم مسئولیت پذیری نداشتن دانش روز دوچار اند .

این امرامنیت شقلی واقتصادی بسیاری ازشاقلین فعلی را نیز بخطر میا ندازد . شخص شاقل بترس از دست دادن کار خود دست به رشوه خواری میزنند یا هم به کارهای غیر انسانی متوصل میشوند شخص شاقل که با دانش روز شقلی داشته باشد کار دیگری میتواند پیداکند و نیازی به دزدی و یا رشوه خواری ندارد .

راه حل اگر چه تحصیلات عالی با اصلاح شدن مشکلات یاد شده یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به آرزو ها است ولی برای همه امکان پذیر نیست . برای جوانانی که از تحصیلات عالی محروم میشوند تعداد شان خیلی بیشتر است ازکسانی که به دانشگاه ها راه پیدا میکنند باید مکاتب صنعتی ساخته شود که هم در رقابت های منطقه و هم به مشکلات تکنیکی افغانستان پاسخگو باشد برای مثال برق رسانی گاز رسانی مخابرات آب و فاضل آب کمپیوتر غیره و غیره که بتواند پاسخگوی مشکلات امروزی و فردای افغانستان باشد و آماده ی نه فقط برای

مصرف تکنالوژی های دیگران بلکه برای تولید و کشف تکنالوژی در داخل کشور بپردازند تا فرصت فراهم شود

که جوانان ما با دانش روز آشنا شوند و افغانستان را از پلاستیکی شدن نجات دهند مکاتب طوری باشند که هر چند سال یک بار خود را به نو آوریهای منطقه و جهان اعیار سازند.

جوانان عزیز و وطن دوست! توانایی شما در دانایی شما نهفته است؛ برای فراراز گذشته هولناک فقر و نابرابری و تراژیدی های پی در پی هیچ انتخاب دیگری وجود ندارد جز اینکه روی پاهای خود حرکت کنید و خود و وطن خود را از فقر علمی نجات دهند فقر علمی یکی ازهولناک ترین و بدترین فقر ها است که جامعه را به زانو در میاورد.  جوانان هیچ چیزی عبدی نیست باید خود را با صلاح عصرخود مجهز کنید یعنی دانش روز علم روز اگر انسان دارای مهارت باشد و این مهارت بادانش روز مطابقت داشته باشد در تامین نیاز های مادی و معنوی توانمند میباشد و از فقر و نا برابری و وابستگی رهائی یافته و به آرزوهای خویش نایل میشوند فرد توان مند جامعه را نیز توان مند میسازد و جامعه توانمند رفاع امنیت آرامش و توصیه اقتصادی سیاسی و فرهنگی در پی دارد.

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 25 میزان/مهر 1388 ، 09:35

زنان؛ رهــایی یا خــود سوزی؟

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

 

درکمتر کشوری مثل افغانستان این همه ظلم وستم بر زنان روا داشته مي شود و به این پیمانه نیم پیکری از اجتماع، در پشت پنجره های زنده گي محصور و در لای زنجیر های از سنت، عنعنه و باور های غیر واقعی محبوس مي باشند. وقتی نیمی از اجتماع در زندان و نیمی دیگر زندانبان باشد، چنین جامعۀ هرگز رها نیست چون زندانبان مثل زندانی به زندان است.

در چنین جوامعی افکار زن ستیزی به اوج خود رسیده و باور به این که زن مي تواند مثل مردان کار کند، تحصیل نماید و برای تعالی و پیشرفت مردم و وطنش کار نماید، بیرنگ بوده و به این خاطر اصطلاحات «سیاه سر» و «عاجزه» برای زن امر طبیعی و معمولی به حساب می آید و از بردن نام آنها نیز عار داشته، مادر اولاد ها، عورت، زن فلانی ، اناث و غیره برای شان به کار برده مي شود و بی آنکه بداند که طبقه چه معنی و مفهومی دارد و زنان نیز همانند مردان نظر به شرایط معیشتی و سودی که از کار مي برد و با وضعیت خاص معیشتی که دارند به اقشار و طبقات گوناگونی مبدل می گردند، آناني که خود را گاه پیشرفته و حتی اکادمیسین و تحصیلکرده در غرب و پوهنتون خوان مي دانند، اصطلاح مسخره ای «طبقۀ اناث» را در مورد تما م زنان به کار می گیرند و حتی در تبلیغ بعضی از کمپنی ها و اعلان ها نیز چنین چیزی به کار میرود و دردناکتر آن که بسیاری از آناني که سنگ دموکراسی و برابری زن را به سینه مي زنند و مدافع سرسخت حقوق زن، خود را وانمود می سازند، روی زنان شان را آفتاب و مهتاب ندیده، هرگز اجازه نمي دهند تا زنان شان بی اجازه از منزل خارج شوند و به کاری کمر ببندند. چون در آن صورت «مردانگی» شان به باد فنا برابر مي گيرد و به این صورت دفاع از حقوق زن این افراد به هیچ و پوچی مبدل مي گردد.

اعمـالی که امروز بر زنان در کشور ما صورت مي گيرد، در عمل از خشونت بالا بوده و بد ترین نوع جنایت به حساب آمده مي تواند. مردانی به چنین برخورد های کمر می بندند که خود را اوج و قله ای« مردانگی» دانسته و برخورد با این «عاجزه» ها را نوعی شهامت و دلاوری مي دانند و گاه به آن ها به غلط مُهر رسم و رواج افغانی می کوبند. وقتی گروپی از مردان به دخترک کمتر از ده سال به صورت دسته جمعی تجاوز مي کنند و طفلکی را به زیر ران می گیرند، نشان مي دهد که این رسم هیچ افغان با شهامتی نیست که امسال ما شاهد چندین مورد از چنین تجاوز هايی بوده ایم.

بسیاری از مردانی که در حکم ناظران بر قانون اند، نه تنها در تطبیق قانون مرد سالارانه و مرد فکرانه برخورد مي کنند که هر گز برای شان این برابری قابل قبول نبوده، ذهن و شعور خود را به جای قانون به کار مي برند. وقتی چنین افرادی در رأس تأمین قانون و دفاع به اصطلاح برابر از حقوق تمام اتباع کشور قرار داشته باشند و این باور که قانون باید متجاوزان بر عفت و عصمت زنان را به شدیدترین مجازاتی محکوم نمایند، خواست بی حاصلی است که هرگز نمي توان به آن اعتقاد و اعتماد پیدا کرد و این را همه در عمل دیده اند که اگر چنین جلوگیری صورت می گرفت، مطمئناً درین اعمـال کاهش به میان می آمد.

وقتی در سوات پاکستان دختر جوانی را گوسفند وار چهار دست و پا کرده و در محضر عام به شلاق می بندند، در خاشرود ولایت نیمروز یک دختر و پسر جوانی تیر باران مي شوند، خود از عمق کینه و نفرت این مردان نسبت به زن حکایت دارد. وقتی داملايی در یکی از ولایات شمال کشور ما پستان های زنی را می برد و بعد این زن مظلوم جان مي دهد و یا شکم دختر جوانی را در طویله جراحی مي کنند، بازهم ازچنین قساوتی حکایت می نماید. گراف خود کشی و خود سوزی از مدتی به این سو در ولایات قندهار، هرات و فراه بالا رفته و روزی نیست که زنی خود را به کام تیل و آتش فرو نبرد.

اين که این زنان چرا حاضر مي شوند که زنده گي خود را با تمام زیبایی های آن از بین ببرند و درد های طاقت فرسای سوزنده گي را برای چند روز تحمل نمایند، خود نشان مي دهد که این زنده گي چقدر برایش بی معنی مي گيرد و چه فشار های از سوی خانواده بر او مستولی مي گيرد که به چنین عملی دست می زند و این دنیا را پدرود می گویند. چنین تصوری برای هر مردی قابل تصور نیست.

خود سوزی در هرات به حدی بالا رفته است که سال گذشته شفاخانه ای سوختگی در آن ولایت احداث شده است. مردی که در ینگی قلعه ولایت تخار بر زنش شورید، پنج تن از افراد خانوادۀ زنش را به تیر بست که طفل پنج سال ای نیز در بین زخمی ها وجود داشت و حکیم قاتل به نحوی در حمایت ولسوال قرار داشت ، چون با این قاتل پیوند خانواده گی داشت.

چون در کشور ما زن، انسان درجه دوم و گاه حتی انسان به حساب نمی آید، زورمداران در برابر تجاوز به عفت زنان چنان بی تفاوت برخورد دارند که حتی با تمام انجام این عمل جنایتکارانه بازهم در صورتی که زنان مظلوم به مرجعی مراجعت و شکایت نماید بار دیگر مورد تهدید قرار مي گيرد. در موارد بسیاری دیده شده که به جای قانون ریش سفیدان محل حکم اعدام و سنگسار زنان را صادر مي کنند، در حـالی که اعمـال تجاوزگرانۀ مردان را به شکلی کوچک نشان داده و درین حالات محکوم اصلی زنان مي باشند.

در بسیاری از مناطق کشور به دختران حتی اجازۀ تحصیل را هم نمي دهند و کوشش مي کنند تا هرچه زودتر آنان را به شوهر بدهند و در بعضی نقاط دختران فروخته مي شوند و پدر دختر هرچه پول بیشتر بگیرد به همان پیمانه بیشتر افتخار می کند که دخترش را قیمت تر فروخته است. برخی از حقوقدانان و تحلیلگران از قانون اخیری که زیر نام احوال شخصیۀ اهل تشیع به تصویب رسید، اعتراض نموده و می گویند که محدودیت های جدی درین قانون نسبت به زنان به تصویب رسیده است و برخی از زنان در کابل طی نشستی خواهان تغییر و تعدیل در 60 ماده ای این قانون شدند، اما طرفداران این قانون می گویند که به احدی اجازۀ مداخله درین قانون را نمي دهند.

برای از میان بردن این وضعیت ضرورت به اقدامات درازمدت دارد که مخصوصاً خود زنان باید درین مورد توجه اساسی داشته و منتظر اين که مردان حقوق شان را خواهند داد، نباشند. گروه های پیشرو زنان تا زمانی که تشکل پذیر نشوند و روز تا روز این تشکلات خود را با روشن نمودن ذهن زنان از حقوق شان، گسترده تر نسازند، مکمن نیست به زنده گي دوزخ آسای کنونی شان مهر پایان بگذارند.