خانه » فرهنگ و هنر » شعر » شهروند عدل و مساوات
رسول پویان

شهروند عدل و مساوات

به من بـرده و تابـع مگـو که شهروندم

برای حق و حقـوقـم همیشه می جنگـم

گذشـت دورۀ جهـل و فـریب و استبداد

دیگر نـه تـابـع ظلـم و اسـیـر تـرفـنـدم

کسی زخنجر خونین دیگر نمی ترسـد

مگو ز کنده و زنجیر و محبس و بندم

ز جـنگ قـومی و رسـم قبیله بـیـزارم

امـیـد وحــدت ملـی نمــوده خـرسـنـدم

هزاره همدم تاجیک وازبک و پشتون

ز کینه گـر گذری زهـر می‏شـود قندم

طلسم شـب شکـند مهـر پاک دل آخـر

به نـور وحدت عشـق و امید سـوگندم

اجیر و فعله و مزدور کس مشو جانم

بـنـه عمـارت قـانــون کار و کارمندم

زچشم شورحسودان نمی کنم تشویش

فلک فکـنده بـر آتـش بـه سـان اسپندم

طلسـم دیـو سـیه بشکـنم وگـر نـه باز

چـو پـیـره آل خـورد پاره‏هـای دلبندم

زخشم و کینه و نفـرت خالی ام خالی

دل از تـرانـۀ مهــر و محـبـت آگـنـدم

ز اخم وحشـت شمشیرخونچکان تیرم

نشـاط بـوی خـوش غنچـه‏هـای لبخندم

پیام حرکت و گفتارذهن ما نیک است

چنین بخوان ز قـرآن و زنـد و پازندم

ز چشم علم و تمدن چو بنگری بر ما

بـه نـور عـدل و مسـاوات تازه پابندم

14/9/2016

پاسخ بدهید

ابراز نظر

Your email address will not be published.

ارسال

Copyright © Jawedan.com