خانه » گفتگو » احمد ولی مسعود: شب نشینان ارگ، تصمیم گیرنده های اصلی

احمد ولی مسعود: شب نشینان ارگ، تصمیم گیرنده های اصلی

walimassoud_mf

خبرگزاری بست باستان

 

نخست از چگونه گی شهادت استاد ربانی آغاز می کنیم، آخرین معلومات در این مورد چیست؟

بگذارید نگاه کوتاهی به پیشینۀ فعالیت های استاد ربانی داشته باشیم. استاد ربانی نزدیک به پنجاه سال مبارزه در برابر کمونیزم، قشون سرخ «آی اس آی»، طالبان و القاعده و عمال خارجی ایستاده گی کرده است. زمانی که از سوی حکومت آقای کرزی به عنوان رییس شورای عالی صلح تعیین شد، در حقیقت می خواست یک تحول بیاورد، اما در عین حال استاد ربانی از آغاز کارش در شورای عالی صلح، از حکومت و طالبان و پاکستان شکایت داشت و هر روز این شکایت هایش زیاد تر می شد.

در روز سالگرد احمد شاه مسعود، استاد ربانی دو حرف بسیار مهم داشت. او در مورد طالبان گفت، کسانی که علمای دینی را ترور می کنند، عمل شان غیرمعقولانه و غیردینی است. نکتۀ دوم که استاد اشاره کرد، گفته شهید مسعود بود که باری گفته بود ما برای حاکمیت قرآن جهاد کردیم نه حاکمیت فرد»، منظور او از «فرد» آقای کرزی بود. همچنین او می گفت که مشکل صلح، آقای کرزی است یا می گفت، طالبان صلح را نمی خواهند، «آی اس آی» مداخله می کند، پیدا بود که می خواست، در این اواخر حرف هایی را به گونۀ واضح بگوید، به همین لحاظ قبل از آن که استاد ربانی مسایلی این گونه را در سطح کلان مطرح کند، حلقاتی او را از سر راه خود برداشتند.

چگونه گی شهادت آقای ربانی از طریق رسانه ها شنیده شد، اما چرا زاویه های پنهان این ماجرا تا هنوز پنهان است؟

این که به گونۀ تاکتیک عملی دست چه کسانی در پشت این سناریو بوده است، باید گفت که استاد ربانی پس از سخنرانی اش در دهمین سالگرد شهادت مسعود، به تهران رفت و در آن جا در کنفرانس «بیداری اسلامی» شرکت کرد. پس از کنفرانس، مقامات حکومتی از کابل در چندین تماس تیلفونی از او می خواهند که هر چه عاجل تر به کابل برگردد، زیرا یک پیام بسیار مهم از سوی شورای کویتۀ طالبان آمده است و باید با آن ها (نمایندۀ طالبان) ببیند.

این تماس از سوی چی کسی گرفته شده بود؟

این تماس از سوی شخص آقای کرزی، آقای ستانکزی و دیگر مسؤولین حکومتی گرفته شده بود. بر بنیاد اعتمادی که استاد ربانی به آقای کرزی کرده بود، تمام برنامه هایش را کنار گذاشته و به کابل بر می گردد. ساعت سه و نیم به خانه اش می رسد و در حوالی ساعت پنج و نیم عصر همان روز، در خانه اش به شهادت می رسد.

این که چگونه، فرد انتحاری وارد خانۀ استاد ربانی می شود، به گونه یی است که محافظین خانه استاد می گویند، معصوم ستانکزی و آقای واحدیار همراه با فرد انتحاری یک جا در خانۀ استاد ربانی می آیند. زمانی که گاردهای امنیتی می خواهند، از شخص انتحاری تلاشی بگیرند، معصوم ستانکزی و واحدیار، مانع این کار می شوند و می گویند، این ها (انتحاری) مهمان است، نباید این کار را شما انجام دهید، به این ترتیب انتحاری وارد خانۀ استاد ربانی می شود؛ معصوم ستانکزی و واحدیار، قبلاً در حدود پانزده تا بیست دقیقه به صورت خصوصی با استاد ربانی صحبت می کنند، سپس فرد انتحاری را به داخل می خواهند، شخص انتحاری حین احوالپرسی استاد را در آغوش می گیرد و خود را منفجر می کند؛ البته شاید جاهای افراد کمی تغییر داشته باشد.

آیا هنگام داخل شدن انتحاری به خانه استاد ربانی، ستانکزی و واحدیار هم حضور داشتند؟

واحدیار و ستانکزی صحبت خود را تمام کرده دورتر از استاد ربانی می نشینند و سپس انتحاری را می خواهند. مواد انفجاری در لنگی به اندازه یی جاسازی شده بود، که باید یک نفر را می کشت.

اظهار نظرهای گوناگون در مورد شهادت آقای ربانی شده است، آقای مجددی آی. اس. آی را عامل آن دانسته، برخی طالبان را و برخی دیگر نیز شهادت او را با کنفرانس «بیدار اسلامی» در تهران ربط داده اند. معلومات گروه شما چیست، کدام یکی از گفته ها به واقعیت نزدیک است؟

این که چه کسی در این ترور دست دارد، باید قرینه های پیش از شهادت استاد ربانی را بررسی کنید. به گونۀ مثال:

استاد ربانی بر بنیاد اعتمادی که به آقای کرزی کرده بود، با انتحاری دیدار می کند. در این که فرد انتحاری عضو طالبان بوده جای شکی نیست، اما نقش طالبان، در بسیاری از موارد از جمله این قضیه به عنوان ابزار بوده است. مانند کشتن برخی از نخبه گان و سران مقاومت و جهاد، در واقع طالبان وسیله استند. نقطه عطف این است که وسیله از طریق کانال دولتی وارد می شود، تا این جای کار معلوم است، اما از این به بعد که چه حلقاتی با تبانی «آی اس آی» این عمل را انجام داده اند، باید بررسی دقیق تری صورت گیرد.

هدف تان از کانال دولتی، ارگ است، کابینه است یا جای دیگری؟

من نگفتم که طرح ترور، در ارگ ریاست جمهوری ریخته شده است، اما از ارگ ریاست جمهوری به عنوان وسیله استفاده شده است، این که در ارگ ریاست جمهوری چه کسانی آقای کرزی را متقاعد ساخته اند که حتماً استاد ربانی با شخص انتحاری دیدار داشته باشد، و کرزی بر اساس همان اعتماد استاد ربانی را می خواهد، این حلقه کدام حلقه است، این باید مشخص شود. من می خواهم بگویم که از طریق نزدیک ترین افراد به آقای کرزی، ما می توانیم به سرنخ برسیم. چون بخواهیم یا نخواهیم شماری از این افراد در قضیه دست دارند. آقای کرزی نام های این افراد را – چه خارجی باشند چه داخلی- باید افشا کند. پس به هر حالت، مسؤولیت اول، متوجه شخص آقای کرزی است.

در نخستین ساعات شهادت استاد ربانی، سران جمعیت اسلامی، یا بهتر بگویم، نزدیکان سیاسی او سخنانی را از روی احساسات ابراز کردند، از سوی هم ائتلاف تغییر و امید که به نحوی خود را وابسته به آقای ربانی می داند، موضع ثابتی در این پیوند نگرفت، علت در چیست؟

این موضوع را شما باید از مسؤول ائتلاف تغییر و امید بپرسید.

آیا شما عضو بورد پالیسی ائتلاف تغییر و امید نیستید؟

وقتی داکتر صاحب عبدالله باشد، بهترین شخص، خود اوست که باید به این پرسش پاسخ بگوید.

آیا سیاست فعلی ائتلاف تغییر و امید در این موضوع، مورد تأیید شما است؟

داکتر عبدالله بهترین شخص برای ارائه این مطلب است.

شیخ آصف محسنی گفته است که استاد ربانی در کنفرانس تهران به گونۀ خصوصی رازهایی را به او گفته که آن رازها به نحوی به شهادت او رابطه دارد، شما به عنوان یکی از نزدیکان استاد ربانی تا چه پیمانه یی از این رازها خبر دارید؟

اظهارات محسنی مبنی بر رازها و رمزها را من هم شنیدم. امکان دارد استاد ربانی درد دلی با او کرده باشد، اما انتظار من این است که این مسأله سیاست زده نشود، واقعیت ها گفته شود، جناب محسنی صاحب اگر رازهایی را نزد خود دارد، باید هر چه عاجل تر آن را در میان بگذارند، تا واقعیت ها برملا شوند.

آیا شما و یا دوستان دیگرتان در پیوند به این مسأله با آقای محسنی تماس هایی داشته اید؟

والله من تا حال نمی دانم که کسانی با محسنی صاحب تا حال صحبت کرده اند یا نه، من خودم سخت گرفتار بودم و تا حال به تماس نشدم.

به نظر شما، شهادت استاد ربانی چه پیامدی برای آیندۀ صلح در کشور خواهد داشت؟

هفده سال از آمدن طالبان و سخنان صلح با این گروه می گذرد. در این زمان طالبان حتا به مذاکره حاضر نشده اند، چه رسد به صلح.

فکر می کنم که سال 96 بود که مسعود شهید تمام خطرها را به عهده گرفت و رفت در میدان وردک و تمام تلاش خود را کرد تا بتواند شورای طالبان را قناعت بدهد که بیایند به صلح بنشیند، اما این دیدار نتیجه نداد و سپس دیدیم که پاسخ طالبان در سال 2001 همان بود که مسعود را به شهادت رساندند. یعنی می خواهم بگویم که طالبان، با هر کسی که در میدان صلح بیاید، همین پاسخ را می دهند. بنا بر این کسی دیگر که بیاید مانند استاد ربانی برای شورای عالی صلح وزنه بدهد، وجود ندارد؛ می توانم بگویم که صلح با طالبان مُرد و نتیجه نمی دهد.

گفته می شود که در این شبان و روزان، محافل پر تنشی در میان نزدیکان استاد ربانی در پیوند با جانشینی رهبری جمعیت اسلامی برگزار شده است و از آقایان عطامحمد نور، احمد ضیا مسعود، صلاح الدین ربانی و حتا اسماعیل خان به عنوان جانشینان احتمالی استاد ربانی نام برده شده، این موضوع به کجا رسیده است؟

جلسات فشرده یی که شما از آن یاد کردید، روی چند موضوع صورت گرفته است:

یک: در جلسات گفته شده که برنامۀ صلح آقای کرزی با طالبان، مردود و محکوم است. دو: باید سران مجاهدین و کلان های مقاومت و شخصیت های ملی افغانستان، مشکل خود را با حکومت کرزی یک طرفه کنند. به این معنا که آقای کرزی باید بگوید که آیا باز هم به طالبان برادر خطاب می کند و با طالبان می رود به حیث برادر می نشیند، یا می آید در کنار ملت افغانستان و با کسانی که در این کشور جهاد کرده می نشیند. آقای کرزی دوست و دشمن خود را باید مشخص کند، نمی شود که زیر نام دوست، هر روز ما نخبه گان خود را از دست بدهیم. سه: تمام سران جهاد و مقاومت متحدانه کار بکنند.

اما در بخش مسألۀ رهبری جمعیت، تا حال صحبت آن چنانی که شما گفتید، صورت نگرفته است، هر چند تمام فکرها این است که باید تغییرات اساسی بیاید؛ در زمانی که استاد ربانی حیات داشت، تمام جمعیت اسلامی که در سرتاسر کشور گسترش داشت، تنها به وجود خود استاد ربانی خلاصه شده بود. حالا بعد از شهادت استاد ربانی، من مطمئن هستم که یک تحرک جدید ایجاد می شود، و یک فرصت جدید به وجود می آید و این فرصت می تواند تحولات بسیار مثبتی را با خود داشته باشد.

اگر برای جانشینی استاد ربانی تصمیم زودتر گرفته نشود، آیا این حزب به گفته شما سرتاسری دچار بحران سرتاسری نخواهد شد؟

زمانی که شما از شخص صحبت می کنید، بله. بالاخره یک شخص بیاید، مسؤولیت را به عهده بگیرد. مسأله دیگر این که، من فکر می کنم، رهبری جمعیت اسلامی پس از استاد ربانی، یک رهبری جمعی خواهد بود؛ کسی در رأس این شورای مجاهدین باید به حیث مسؤول بیاید و کارهای روزمره را به پیش ببرد، اما به حیث رهبر که در چهرۀ استاد ربانی تبارز کند، کسی وجود ندارد. اما مطمین باشید که مجاهدین یک آرایش جدید و بسیار سازمان یافته را پیدا می کنند.

منظورتان این است که جمعیت اسلامی، پس از استاد ربانی، به شیوۀ شورایی اداره می شود؟

من فکر می کنم، این مسأله خواست خود استاد ربانی هم بود، و خواست مجاهدین هم است. از سویی هم مسألۀ شورایی هم مسأله دینی ماست و هم مسأله ملی ما.

به نظر شما کدام یک از جانشینان احتمالی استاد ربانی، چانس برنده شدن بیشتری دارد؟

من فکر می کنم انتخابی شود. هر کس که در انتخابات برنده شود، در رأس همان است.

ائتلاف تغییر و امید که در حقیقت شالوده یی از شورای نظار است، با جمعیت اسلامی؛ از گذشته ها اختلاف داشته است، آیا این نگرانی وجود ندارد که بار دیگر این اختلافات روی گزینش رهبری جمعیت میان این دو جناح تشدید شود؟

با این تعبیر که صورت می گیرد، موافق نیستم. جمعیت اسلامی یک حزب با سابقه است و شورای نظار، نهاد نظامی بود که در زمان زنده گی شهید مسعود ایجاد شد تا بتواند یک هماهنگی را میان فرماندهان جهادی ایجاد کند. اما در صفحۀ جدید افغانستان، پس از سال 2001، جمعیت به حال خودش باقی ماند، کسانی دیگر بر بنیاد همان فکر پیشین (شورای نظار) بخش سیاسی را ایجاد کردند، در واقع شورای نظار که یک نهاد نظامی بود، حالا در بخش سیاسی فعالیت می کند. حالا محتاطانه با حلقاتی از جمعیت فعالیت می کند. به همین ترتیب نهادی مانند ائتلاف تغییر و امید، نهضت ملی و افغانستان نوین ایجاد شد، بله، اختلافات بوده، اما به اندازه یی نبوده است که آن ها را از اهداف کلان باز دارند. شاید در روزهای آینده شما شاهد باشید که این ها اتحاد عمل شان را به نمایش بگذارند.

آیا نبود استاد ربانی با آن ویژه گی های کاریزماتیک؛ حزب به گفته شما سرتاسری جمعیت اسلامی را به انشعاب نمی کشاند؟

من حرف شما را این گونه می گویم که درست است، استاد ربانی را همه قبول داشتند، در عین حالی که شما با همان شاخه های دیگر اشاره کردید که در گذشته وجود داشته اند، اما باید واضح کنم که جمعیت اسلامی در زمان استاد ربانی یک حزب سازمان یافته نبوده است. پسانترها آن ها (استاد ربانی) یک فهرست را با قلم خود تهیه کردند و می خواستند جمعیت را دوباره تنظیم کنند، در همان فهرست، بیشتر افرادی که از جمعیت جدا شده بودند، وجود دارد. حالا من فکر می کنم فرصت آن رسیده تا تمام نیروها بیایند و ظرفیت های خود را به نمایش بگذارند و زیر چتر یک حزب واحد جمع شوند، و این مسأله صورت می گیرد.

شما در صحبت های خود اشاره به حلقاتی در ارگ کردید و گفتید که این حلقات بر آقای کرزی اعمال نفوذ می کنند و آقای کرزی را در دست خود دارد، به نظر شما این حلقات کی ها اند؟

مطمین باشید، این حلقه، شورای وزیران نیست، این ها (شورای وزیران) تصمیم گیرنده نیستند. این حلقه معاونین رییس جمهور نیستند. به این دلیل که این ها هم تصمیم گیرنده نیستند. حلقاتی که ما می گوییم، کسانی اند که شبانه مجلس می کنند.

این شب نشینان ارگ کی ها استند؟

کسانی که با آقای کرزی نزدیک استند، کریم خرم است، اسماعیل یون است، فاروق وردک است. از این آقایان زیاد هستند که همان جا (در ارگ) وجود دارند. این ها و از این قبیل افراد اند که تصمیم گیرنده هستند. تصمیمی که خرم بگیرد، نسبت به تصمیمی که آقای مارشال فهیم بگیرد، صد برابر فرق دارد. تصمیم فاروق وردک بسیار متفاوت تر از تصمیم آقای خلیلی است.

افرادی را که شما از آن نام بردید، بیشتر شان پیشینۀ حزب اسلامی دارند، منظور تان این است که حلقۀ تصمیم گیرنده در ارگ اعضای حزب اسلامی اند؟

همۀ ما و شما می دانیم که مربوط حزب اسلامی استند، اما آیا این طرح ها را بر بنیاد سیاست حزب اسلامی انجام می دهند، خط و مشی حکمتیار را دنبال می کنند، یا دنبال خط و مشی خارجی استند، نمی دانم، ولی هر چه است دور و بر آقای کرزی این مسایل وجود دارد. در حقیقت سرنوشت افغانستان تصمیم گیری کشور، به تصمیم گیری همین افراد بسته گی دارد.

 

پاسخ بدهید

ابراز نظر

Your email address will not be published.

ارسال

Copyright © Jawedan.com