خانه » گفتگو » رزاق مامون: من روحیۀ تند سیاسی حق‌طلبانه و آگاهانه دارم

رزاق مامون: من روحیۀ تند سیاسی حق‌طلبانه و آگاهانه دارم

razaq_mamoon1

 

آن‌چه را می‌خوانید، گپ و گفت‌ کوتاهی‌‌ است با رزاق مامون روزنامه‌نگار نامور و نترس که چهار سال پیش در نشریۀ «اسرار» به گرداننده‌گی من، منتشر شده‌است.

آقای مامون، در آغاز، لطف کنید و کمی در بارۀ خود تان بگویید؟

من رزاق مامون استم. چهل‌و‌پنج سال پیش در شهر کابل زاده شدم. از شانزده ساله‌گی تا بیست‌و‌چهار ساله‌گی به زندان رفتم و اساس تمامی مطالعاتم در زندان گذاشته شده‌است.

رشتۀ اصلی من ادبیات و تاریخ است، اما روحاً یک آدم سیاسی استم؛ از هنگام جوانی بدین‌سو یک روحیۀ تند سیاسی حق‌طلبانه و آگاهانه دارم. البته نه از روی کدام احساسات و در سنی هم نیستم که احساساتی باشم.

پس از رهایی از زندان، در زمان داکتر نجیب‌الله، خبرنگار نشریۀ «هفته» و مجلۀ «جوانان» بودم و مقاله‌هایی را برای نشریه‌هایی از جمله نشریۀ «آزادی» و مجلۀ «سباوون» می‌نوشتم.

پس از سقوط دورۀ نجیب الله، نشریۀ «هفته» تغییر جهت داد و به «هفته‌نامۀ کابل» تبدیل شد که نخستین مدیر مسؤول و یکی از بنیان‌گذاران این نشریه بودم. البته بنیان‌گذار اصلی آن شهید احمد شاه مسعود بود.

مدت سه سال هم در هفته‌نامۀ «کابل» کار کردم. هم‌چنان مدت چهار سال، خبرنگار بخش فارسی بی بی سی در پاکستان بودم.

پس از فروپاشی طالبان به کابل آمدم و مدت چهار سال هم در رادیوی آزادی کار کردم. پس از آن به تلویزیون طلوع آمدم و گرداننده‌گی برنامۀ «گفتمان» را به دوش داشتم و پس از آن هم مدیر مسؤول هفته‌نامۀ پیمان شدم.

از زنده‌گی شخصی تان نگفتید؟

من سه پسر دارم. پسر بزرگم چهارده سال دارد، پسر دومی‌ام دوازده سال دارد و پسر کوچکم پنج سال دارد. همیشه تنها زنده‌گی می‌کنم و از نگاه رفت‌وآمد خانواده‌گی در یک انزوا و گوشه‌گیری به سر می‌برم. کوشش می‌کنم که همیشه تنها باشم و کسی مزاحمم نشود.

بیشتر وقت‌‌تان را صرف چه کارهایی می‌کنید؟

بیشتر وقت خود را می‌خواهم صرف نوشتن بکنم، اما بیشتر وقت من یک تهیّج فکری است. حوادث دراماتیکی که شب و روز در کشورمان رخ می‌دهند، مرا زیر تأثیر می‌آورند و بخش اعظم افکار من به همان سو متمرکز می‌شود. مقاله‌های سیاسی هم که می‌نویسم در همان رابطه است و در این سال‌ها، مقالات زیاد سیاسی نوشته‌ام.

چه وقت، چگونه و چرا زندانی شدید؟

من بلافاصله پس از آمدن روس‌ها زندانی شدم. دانش‌آموز دبیرستان شیرشاه سوری و عضو حزب اسلامی بودم. اما یک سال پس از زندانی شدنم از حزب اسلامی قطع رابطه کردم و همان‌جا دانستم که این‌ها آینده ندارند.

شما که عضویت حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار را داشتید، با کدام گونه عملکردهای این حزب موافقت و با کدام گونۀ آن، مخالفت دارید؟

در زمانی که عضویت حزب اسلامی را داشتم با همه کارهایش موافق بودم.

و اما حالا چگونه؟

و فعلاً از هزار درصد، 999 درصد مخالف استم.

از آثار و آفرینش‌های‌تان بگویید؟

ده اثر دارم که پنج تای آن منتشر شده و پنج تای دیگر آن منتشر نشده‌اند. نخستین کتابم «سلام بر عشق»، مجموعۀ سیزده داستان کوتاه بود که در دورۀ زندان و پس از زندان نوشته شده بود. در عین زمان تمام این داستان‌ها به گونۀ پیوست در مجلۀ «سباوون» به نشر رسید و آخرین کتابم «راز خوابیده» اسرار مرگ داکتر نجیب الله است.

از راز خوابیده و اسرار مرگ داکتر نجیب الله گفتید. چگونه شد که این کتاب را نوشتید؟

داکتر نجیب الله یک شخصیت بحث‌انگیز، آخرین رییس جمهور دست نشاندة شوروی و آخرین رییس جمهور سلسلۀ حاکمیت تک‌قومی در افغانستان بود که از زمان احمدشاه ابدالی آغاز و به نجیب ختم شد.

داکتر نجیب یک سیاستمدار بسیار چیره‌دست بود و در دورۀ او زمانی که من در مطبوعات کار می‌کردم، قدرت، ظرافت و کارآزموده‌گی وی را می‌دانستم. زمانی که داکتر نجیب‌الله را کشتند من می‌فهمیدم که او را طالبان نکشته اند. تمام سال‌هایی که در پاکستان در بی بی سی مصروف کار بودم در جستجوی همین بودم.

در مناطق قبایلی، رهبران قبایلی با من چیزی نگفتند. تا بالآخره رد پایش را در افغانستان یافتم که داکتر نجیب را برخلاف تصور عام نه مسلمان و نه هم طالب کشته است، بلکه یک خلقی، به دستور آی اس آی، وی را کشته است.

اسناد و مدارک کتاب «راز خوابیده» را از کجا دریافتید؟

این اسناد و مدارک به برکت کار اوپراتیفی احمد شاه مسعود شهید به دست آمده بود. و در نخستین سالی که نجیب کشته شد، این اسناد و مدارک نزد آمرصاحب بود.

«آمر صاحب» این اسناد را چگونه دریافته بود؟

آمر صاحب، شبکه‌یی را به نام «صادق هجرت» در درون طالبان نفوذ داده بود. این شبکه به رهبری «ملا مومن» که اصلاً داکتر نادر احمدزی بود، در رده‌های بلند و مهم شبکه‌های استخباراتی طالبان نفوذ کردند؛ ملا خاکسار را جذب کردند؛ ملا ربانی را جذب کردند. و سرانجام این اسناد به دست آمد.

در نوشتن «راز خوابیده»، کی‌ها با شما همکاری کردند؟

در قدم اول، داکتر نادر احمدزی بسیار همکاری کرد. داکتر ننگرهاری همکاری کرد. جنرال بابه جان، سید اسدالله مشکوری که افسر محافظ داکتر نجیب بود؛ سربازانی که در زمان حکومت داکتر نجیب الله در آنجا وظیفه داشتند و تقریباً شمار زیادی با من همکاری کردند.

آنان، از این‌که در نوشتن راز قتل یکی از رییس جمهوران افغانستان سهم گرفته بودند، نمی‌هراسیدند؟

تنها حبیب الله اصغری، معین پیشین شهرداری کابل که در آغاز بسیار علاقه‌مند بود تا من این کتاب را بنویسم و چاپ شود، بسیار زیاد همکاری کرد و هر چیزی که از دستش می‌آمد می‌کرد، اما پسان پشیمان شد. چون مشاور فاروق وردک شد، فکر کرد که این برایش زیان‌بار است. اما بهتر است پشیمان نمی‌شد به خاطر این‌که حبیب الله اصغری هیچ‌گاه در مقامی قرار نخواهد گرفت تا برای مردم به درد بخورد.

داکتر نجیب الله را چگونه شخصی یافتید؟

داکتر نجیب الله یک سیاستمدار آبدیده بود. در کشوری مانند افغانستان، داکتر نجیب الله همان‌گونه که خوبترین چهره‌های این مملکت در جریان جنگ و مبارزه در عرصۀ نظامی و سیاسی آبدیده شدند، داکتر نجیب‌الله هم از همان زمره انسان‌ها بود.

داکتر نجیب‌الله یک انسان اوپراتیفی، یک شخص استخباراتی بسیار قدرتمند و یک انسان شدیداً پی‌گیر و کینه‌دل بود. بنابر این در سیاست افغانستان همیشه چنین شخصیت متبارز می‌شود و اگر زنده می‌بود، امروز در برابر همه یک چالش بزرگ بود. اما چون برضد پاکستان و غرب جنگیده بود، باید کشته می‌شد.

پس از انتشار «راز خوابیده»، دولت، کوچکترین توجهی هم به چگونه‌گی قتل یک رییس جمهور افغانستان نکرد. آخر چرا این قتل پی‌گیری نمی‌شود؟

کی پی‌گیری کند؟ از کسانی که ما توقع داریم که پی‌گیری کنند آنان خوش بودند که داکتر نجیب کشته شود. مثلاً در بین حکومت فعلی کادرهای برجستۀ آی اس آی وجود دارند. این‌ها خوش هستند که کشته شد و متباقی غرب‌گرایان که به نام کمونیستان گفته می‌شوند، این‌ها خوش استند که خوب شد کشته شد.

ملل متحد در قتل داکتر نجیب شریک بود. اگر شریک نمی‌بود سکوت نمی‌کرد. من یک آدم عادی، اسرار این قتل را پیدا کردم، ملل متحد نمی‌توانست؟ معلوم می‌شود که همۀ‌شان شریک بودند. از این رو من فکر می‌کنم که داکتر نجیب‌الله طالع چندانی نداشت و زیر چرخ تاریخ شد.

در افغانستان قتل‌های مبهم زیادی صورت گرفته‌است، آیا تصمیم دارید در بارۀ قتل اشخاص دیگری نیز تحقیق کنید؟

قتل‌های دیگر زیاد اهمیّت ندارند. کتاب جدید من دربارۀ قتل نادرخان است که در این نزدیکی‌ها به چاپ می‌رسد و به احترام عبدالخالق خان هزاره، بچۀ شانزده‌ساله که او را به قتل رسانید نوشته شده است. اما قتل‌های دیگر غیر از قتل احمدشاه مسعود، آن‌قدر ارزش ندارند که دو یا سه سال بر سر آن زحمت بکشم و در بارۀ آن بنویسم.

آیا تصمیم دارید در بارۀ قتل احمد شاه مسعود تحقیق بکنید؟

قتل احمد شاه مسعود فعلاً از سطح کار من بالاست. من در پیوند به این قتل به منابع و به مدارکی دسترسی ندارم. هیچ چیز نمی‌دانم. بنابر این، این کار از سویۀ من بالاست و شاید از سویۀ چندین کشور و یا از سویۀ یک هیأت بین‌المللی پوره باشد.

در بارۀ رهبران مجاهدان هم کتابی نوشته‌اید؟

رهبران مجاهدان! چیزی جالبی ندارند که در این باره بنویسم.

وضع حقوق بشر را در افغانستان چگونه می‌بینید؟

در همین لحظاتی که صحبت می‌کنیم، حقوق بشر ثانیه به ثانیه در افغانستان زیر پا می‌شود. هیچ نشانه‌یی نیست که در افغانستان به حقوق بشر احترام گذاشته شود.

می‌شود که مشخص‌تر بگویید، کی‌ها به حقوق بشر احترام نمی‌گذارند؟

نخستین نهاد یا جریانی که حقوق بشر را زیر پا می‌کند، خود دولت افغانستان است.

نیروهای بین‌المللی است. نیروهای ناتو است و یکی از برجسته‌ترین ناقضان حقوق بشر که دروغگویان بسیار قدرتمند و سخیفی استند، خود کمیسیون حقوق بشر افغانستان است.

نقض حقوق بشر توسط همه گروه‌ها صورت می‌گیرد و هیچ گروهی در افغانستان نیست که حقوق بشر را نقض نکرده باشد.

غربی‌ها و غرب‌گرایان که در افغانستان آمدند، فکر می‌کردند که این‌ها به نام شعار حقوق بشر آمدند. این‌ها تمام ادارۀ حکومت افغانستان را به فساد کشانیدند. شما اگر به بازار بروید دور تان ده طفلی که گدایی می‌کنند جمع می‌شوند، حقوق این‌ها به بدترین گونه نقض می‌شود. این‌ها را کی‌ها کرده‌اند؟ تمامی گروه‌ها این کار را کرده‌اند؛ به شمول خود دولت افغانستان که هیچ چاره‌یی برای آن‌ها سنجدیده‌ نمی‌تواند. بدترین ناقض حقوق بشر نیروهای بین‌المللی است.

به انتخابات ریاست جمهوری آینده چقدر باور دارید؟

قطعاً گفته می‌توانم که تمام انتخابات بر پایۀ تقلب و دروغ است. بنا بر این، در این باره زیاد فکر نمی‌کنم و می‌دانم که تمام جریانات بر ضد ما است.

در پایان می‌خواهم بپرسم که شما مدتی گرداننده‌گی برنامۀ «گفتمان» تلویزیون طلوع را که در زمان گردانندگی شما یک برنامة پر بیننده بود و حالا به یک برنامة کسالت‌آور دگردیس شده است، به عهده داشتید، چرا دیگر در این برنامه ظاهر نشدید؟

علت عمده‌اش این است که در حکومت و جریانات خارج از آن، یگانه موضوعی که بر سر آن یک نوع مشارکت قومی یا تفاهم قومی به میان آمد، در بارۀ من بود. چون گمراهان و کسانی‌که ناروایی را پیشه، و عدالت را زیر پا کردند ـ چه مجاهد و چه غیر مجاهد باشند ـ من آن‌ها را نمی‌مانم. بنابر این، بر سعد محسنی رییس تلویزیون طلوع فشار آوردند تا مرا برکنار کند.

رهبران جهادی هم در برکناری شما از تلویزیون طلوع نقشی داشتند؟

فکر می‌کنم دو یا سه نفر شان نقش داشتند و می‌دانستند که مامون در خطی پیش می‌رود که آخر به ما رسد.

و می‌دانستند که مامون در خطی پیش می‌رود که آخر به ما رسد.

 

___

در همین زمینه:

تیزاب پاشی به صورت “رزاق مامون” در کابل

 


پاسخ بدهید

ابراز نظر

Your email address will not be published.

ارسال

Copyright © Jawedan.com