
حکومت جدید بعد از سقوط رژیم طالبان با کمک های وافرمادی ومعنوی جامعه جهانی و با نگرش جدید ساختاری در یک توافق بین المللی دربن آلمان اساس گذاری شد. این حکومت نوپا امیدواری های زیاد را در ابتدای برای مردم افغانستان بوجود آورده بود،فکر برآن بود که یک دولت با ثبات درافغانستان استحکام پیدا کند. با آنکه درابتدا بزرگترین موانع و مشکلی که برای حاکمیت جدید درافغانستان مطرح میشد، نیروی های پراگنده مقاومت ضد طالبان که با نبود احمد شاه مسعود فاقد سوق و اداره واحد شده بودند و موجودیت نیروی های خارجی دانسته میشد. گرچه نیروی های پراگنده ضدطالبان فعالیت مسلحانه شان دوام نیافت با فشارهای متعدد داخلی وبیرونی به اضمحلال رفتند و در روند فعالیت های سیاسی قانونمند پیوستند. وازجهت دیگر موجودیت نیروی های بین المللی مستقردرافغانستان فعالیت شانرا بخاطر توسعه دمکراسی و ایجاد حکومت مبتنی برارزشهای نوین وهمچنان مبارزه علیه پدیده بنیادگرایی مذهبی وتروریسیم جهانی تشریح نموده بودند ونیز در تلاش بودند که حاکمیت حکومت جدید را با این نگاه دربرابر گروه های بنیادگرای مذهبی توسعه ببخشند. اما در برخی مواقع اقدامات خودسرانه این نیرو ها در داخل خاک افغانستان نشانگر نادیده گرفتن حاکمیت داخلی افغانستان را درپی داشت.
با آنهم فعالیت های نیرو های بین المللی نمیتواند علت اصلی بن بست حاکمیت فعلی درافغانستان باشد. در این تردیدی نیست که اقدامات خودسرانه ونا آگاهانه آنها درجنگ عیله شورشیان وبخصوص با موقف بیطرفانه حکومت درعملیات های جنگی باعث ایجاد انگیزه رزمی جنگجویان طالب شده است و این اقدامات بخشی ازعوامل محسوب میشود.
ازآنجایکه حاکمیت دولت ها با سه نکته اساسی وابسته است، که باید هردولت درساحه مورد نظر که حکومت میکند . بوجود بیاورد. نخست حضورفزیکی درساحه مورد ودروهله دوم نمایندگی ازیک اندیشه وطرزتفکر و دروهله سوم عرضه خدمات وحاکمیت قانون. ازیک منظر کلی وقتیکه به حکومت آقای کرزی نگاه کنیم. دو مشخصه اخیررا دراکثرمناطق افغانستان بویژه درجنوب افغانستان ازدست داده است.
بعد ازسقوط رژیم طالبان آقای کرزی با کمک نیروی بین المللی دربعضی ساحات افغانستان درصدد ایجاد پایگاه های کوچک امنیتی شد، درحالیکه طالبها در افغانستان ساحات متذکره را بلحاظ حضورفزیکی ترک گفته بودند. رهبران شان هوشیارانه درخاک پاکستان درپناه گاههای گذشته شان منتظر فرصت بودند وباید اضافه نمود، در گوشه های مختلف جنوب افغانستان منابر مساجد نیز به نفع شان تبلیغ داشتند. چون جنوب افغانستان از نظرساختاراجتماعی تاکنون سخت پابند روشهای سنتی است. طالبان بعنوان یک جریان سیاسی- اعتقادی نحوه فعالیت شان بیشتربا وضعیت اجتماعی وساختاری حوزه جنوب همخوانی دارد. درضمن آقای کرزی نتوانست بدیل خوبی به جای تفکر طالبانی دراین مناطق افغانستان ارایه بدهد، یا حداقل جرآت کند طالبان را دشمن رسمی نظام معرفی کند. که این مساله به علتهای زیر رابطه میگیرد
1- همیشه روند یافتن تفکر نو با استقرار نظام جدید توام با عرضه خدمات صورت میگیرد. که حکومت کرزی نتوانست درزمینه عرضه خدمات به انتظار و خواست های مردم پاسخگو باشد.
2- عدم پابندی نظام کنونی به طرزتفکر که شیوه وساختار دولت براساس آن بناء یافته است. چون حکومت کزری به شدت درگیر جنگ قدرت وبازی های قدرت درساختارنظام بود. گروه های مختلف سیاسی بخاطرامتیاز گیری بیشتر ازیک سو وازسوی دیگر بازی های سیاسی فریبکارانه کرزی که به شدت نظام را پوسیده کرده بود وتاکنون این روند نیزادامه دارد.
3- کرزی با برخی عملکردهایش نشان داده است که اعتقاد به نظام دمکراسی ندارد اکثرعملکرد های وی نشانگر رئیس یک قبیله است. بویژه اقدامات وی در ایجاد جرگه های عنعنوی وغیرقانونی، و به استهزاء کشانیدن دو انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی مصداق عملکردهای قبیلوی وی است.
4- علت دیگر که به تقویت تفکرطالبانی درجنوب افغانستان کمک کرد، تلاش آی اس آی پاکستان بود. آی اس آی نیروی های خارجی را باکمک ملاهای مساجد در اذهان عامه اشغالگر معرفی نمودند که امریکا وغرب دشمن اسلام است. بدین اساس روند فکر طالبانی نه تنها که درجنوب افغانستان روبه زوال نیست بلکه هرروزبیشتر تقویت می یابد.
در یک ارزیابی مختصر که درتاریخ 18 فبروری سال روان (2012) ازاوضاع وشرایط ولایت غزنی داشتم، متوجه شدم که دراکثر مساجد تبلیغ و وعظ ملاهای مساجد به نفع طالبان است. به یقین علت آن قوت طالبان نیست بلکه ضعف حکومت کرزی است که نمیتواند یک همتای خوب برای متحدینش باشد. حکومت کرزی به شدت غرق خودباوری، خودخواهی شده است، وسیستم حاکم با فساد گسترده روش یافته است.
مشخصه سوم که حاکمیت دولت ها را قوام میبخشد عرضه خدمات است، عرضه خدمات باعث میشود که شهروندان علایق و تعلق نسبت به نظام پیدا نمایند. در واقع عرضه خدمات رابطه میان شهروندان وحکومت را باعث میشود. دراین عرصه حکومت کرزی بامشکلات عدیده ای مواجه است. بزرگترین عامل که باعث ضعف درعرضه خدمات درطی ده سال اخیرشده است،فساد گسترده درنهادهای دولتی است. هرگاه ما بصورت عادی بابرخی شهروندان افغانستان در زمینه حاکمیت قانون مصاحبه ی داشته باشیم ویاهم به اطلاعات اعلانی ( رسانه ها) مراجعه کنیم به اطمینان که اکثریت شهروندان از فساد گسترده درنهادهای دولتی سخن میگویند. مطابق آمارهای منتشر شده سازمان ملل متحد، افغانستان چهارمین دولت مفسد دنیا است . فساد باعث شده است حاکمیت قانون استحکام پیدا نکند،عرضه خدمات بهداشتی بصورت درست عملی نشود، انتظار وخواست مردم پامال گردد، مراجعه شهروندان درنهادهای دولتی بویژه در دستگاه عدلی وقضایای ضعیف شود ونیزخودسری های برخی زورمندان افزایش پیدا کند. باید افزود به قدریکه دارایی های عامه دردوره حکومت کرزی به چپاول برده شده، درهیچ زمان وحکومت های گذشته سابقه نداشته است. دراکثرمناطق زمین های دولتی توسط افراد زورمند غصب شده واین روند درحال گسترش است. زورمندان ازراههای تجارات های غیرقانونی امروزه صاحب میلیونها دالرسرمایه شده اند. بنابرین رویکردهای مطلوب که بتواند حاکمیت جدید را درگوشه های مختلف توسعه بدهد، ازابتدای اقدامات حکومت کرزی باضعف مواجه بوده است. آنچه امروزه ازحاکمیت حکومت درمناطق مختلف افغانستان بویژه درحوزه جنوب نمایندگی میکند، فساد نهادهای دولتی،چپاول،فساد اخلاقی،غصب زمین، قاچاق وسایرعملکردهای حکومتی است. ازجهت دیگربعدازسالهای 2005 و2006 حکومت کابل هیچگونه واکنش عملی نسبت به توسعه یافتن وجنایتهای گروه طالبان ازخود نشان نداده است. موقف حکومت کابل دربرابرگروه طالبان بیشترگونه بیطرفی را داشته است. آقای کرزی هیچگونه تصمیم قاطع درمبارزه علیه طالبان اتخاذ نکرد. همیش تلاش ورزید که اقدامات عملیات ائتلاف بین المللی را علیه طالبان واز طالبان علیه نیروی ضدتروریسیم را صرف نظاره گرباشد. اراده حکومت دربرابر طالبها بیشترعاطفی است وطالبها کمتر متهم به جنایات دانسته شده ومیشود. دراکثرموقع طالبها بگونه واضح برادران ارگ عنوان شدند. درحالیکه پاسخ طالبان دربرابر برادران ارگ نشین شان سربریدنها،سوزانیدن مکاتب، تخریب جاده ها، انتحار وانفجار بوده است. امروزه طالبان درحوزه جنوب افکارعامه را زیر سلطه خویش دارند. مثلیکه طالبان بعداز سالهای 2005 و2006 سرخط رسانه های همگانی درافغانستان را به خود اختصاص داده اند. اکنون دراذهان عمومی حوزه جنوب نیز با اقدامات تخریبکارانه شان افکارعامه را درگروی خویش آوردند. درحالیکه هیچ عملکرد حکومتی درحوزه جنوب دیگر نمیتواند خبرساز شود.
اما در شمال کشورحاکمیت دولت دارای دومشخصه ی اولی را دارد. اما مشخصه سوم حاکمیت که همانا عرضه خدمات وحاکمیت قانون می باشد دراکثرمناطق به ضعف مواجه است. درشمال حکومت دارای حضور فیزیکی است،درعین زمان تفکر حاکم دیدگاه طالبانی نمی باشد بلکه طرزاندیشه مردم سالاری نسبتآ جایگاه یافته است. مردم علایق دارند که از ارزشهای نو استقبال کند. درحالیکه حکومت بگونه که انتظار میرفت درعرضه خدمات ناتوان بوده است وهیچ اقدامی درایجاد زیربیناهای اقتصادی نه نموده است. اما علت اصلی نضج گرفتن شیوه نظام دمکراسی درشمال بیشتر به دشمنی شهروندان شمال دربرابر باورهای طالبانی رابطه میگیرد.
هر گاه بن بست حاکمیت دولت کرزی را بیشترتعمق نماییم، درمی یابیم که عوامل مذاکره مستقیم امریکایی ها امروزه با گروه طالبان درقطر نیز بیشتر به ضعف حکومت کرزی رابطه میگیرد. چون برای یک مدت طولانی حکومت آقای کرزی درجنگ نیرو های بین المللی علیه طالبان نقش بیطرفی را ایفا نمود خودرا نماینده منتخب حاکمیت مردم دربرابر شورشگری قرارنداد. بدین اساس طالبان ازدید استراتژیک موقف جداگانه ازساختارحاکمیت فعلی پیدا کرده اند وازیک جریان کوچک شورشگر به جریان سیاسی بزرگ خود را تبدیل ساختند. پس حاکمیت دولت آقای کرزی درعرصه بیرونی نیز دراین اواخر با ضعف رونما گشته است، چون ایستادگی و بیانات کرزی دربرابر متحدین خارجی اش درسالهای اخیر سبب می شود که حاکمیت دولتی دربعد بیرونی نیز سرانجام به بن بست برسد.
نتایج و پیامدها
بن بست حاکمیت نظام کنونی پیامدهای ناگوار برای ساختارهای مدنی و ارزشهای دمکراسی درپی خواهد داشت. ادامه این بن بست ناکامی دمکراسی را در تمامی نقاط افغانستان سبب میشود، طالبان روحیه بیشتر میدهدکه بخاطر تسلط در افغانستان بجنگند و در نتیجه حضور یافتن طالبان را در حوزه جنوب وافزایش قدرت افراد فرا تر از قانون را در سایر مناطق افغانستان مساعد میسازد. باید اضافه کرد ادامه این وضعیت حکومت کرزی را ازمحاسبات بین المللی دورمی سازد. هرگاه روند مذاکره با گروه طالبان بیشتر دامنه پیداکند گروه های مخالف طالبان میتوانند بعنوان جریان مخالف تفکرطالبانی مطرح شوند نه حکومت کرزی.



نظرات