
فیلسوف های مسلمان و حامی کثرت گرایی دینی برای تایید مدعای خویش استناد بر اندیشه های عرفانی به ویژه مولانای بلخ مینمایند. برحسب مبانی عرفانی،دین دارای سه لایه است که سطحی ترین آن شریعت و زیرین ترین آن حقیقت است.
شریعت پوست مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
این اندیشمندان معتقد اند که دریافت های عرفای ما از حقیقت نمایانگر این مسله است که آنها نگاه پلورالستیک به حقیقت داشته اند. نگاه از منظر های مختلف به حقیقت،منظور های متفاوت را به وجود می آورد که در عین ذوبطون و چند لایه بودن کلام الهی این منظر ها به وضوح در اندیشه های بزرگان عرفان ما تجلی فوق العاده ای داشته است.
تمثیل فیل در تاریک خانه که مولانا آنرا با شرین ترین زبان و گویاترین نحو بیان نموده است،نگاه پلورالستیک مولانا به این نحوه نگرش از دین میدانند.
فیل اندر خانه تاریک بود
عرضه را آورده اهل هنود
مولانای بلخ در این تمثیل توضیح میدهند که ما انسان ها در تاریک خانه ای قرار داریم که دسترسی مطلق به حقیقت نداریم. هرکسی از منظر های مختلف به حقیقت نگاه کرده و شامل حالش منظوری شده است.
در اخیر شعر میگوید:
ازنظرگه دید شان شد مختلف
این یکی دالش لقب داد آن الف
درکف هریک اگر شمعی بودی
اختلاف از گفت شان بیرون شدی
مولانا معتقد بودکه منظر منظور را می آفریند. یعنی تنوع منظر ها تنوع منظور ها را در بر دارد. هرکسی از منظری به حقیقت نگاه میکند منظوری را بدست می آورد. زمانی این منظور ها میتواند تصویر کاملی از حقیقت ارایه دهند که همه در کنار هم قرارگیرند.
ازنظرگاه است ای مغز وجود
اختلاف مومن و گبرو یهود
پلورالست ها با الهام از گفته های مولوی تفسیر کاملا متفاوتی را از شعر بالا ارایه میکند : اختلاف مسلمان، گبر و یهود، اختلاف حق و باطل نیست بلکه اخلاف نظرگاه است. یعنی سه پیامبر از سه منظر به حقیقت نگاه کرده اند و سه دین عرضه کرده اند.
مایکل پترسون استاد فلسفه دانشکده آزبری در «کتاب عقل و اعتقاد دینی» تبیین مفصل وجالبی را در باره پلورالیزم دینی آورده اند که در این جا به صورت مشروح از آن استفاد میکنم.
یکی از بحث های جالب در نگرش پلورالستیک به دین این است که آیا راه رستگاری و نجات تنها در یک دین نهفته است یا اینکه ادیان راه های مختلفی اند به سوی حقیقت؟ اگر بحث این است ما مسلمانان ها که یک ملیارد نفوس تمام مردم جهان را تشکیل میدهیم چگونه توانستیم حق را بدست آوریم و سایر مردم دنیا که بیشتر از پنچ ملیارد انسان اند و انصافاٌ بهتر ازما عالمتر و تولید فکری بیشتری دارند همه پشت برحق و روی برباطل کرده اند ؟ چگونه است که همه از ساحت رستگاری و نجات به دورمانده اند و تنها ما مسلمانان به حق و حقیقیت دست یافته ایم؟
پاسخ به این پرسش کاریست دشوار و برای یک معرفت اندیش و دین شناس که از ورای دین به آموزه های ادیان نگاه میکند مشکلتر است که صدق و کذب ادیان را در ترازوی عقل خود سبک و سنگین نماید.
گرچه برای یک مسلمان، مسیحی و... که از منظر دورن دینی به آموزه های دین خود نگاه میکند حق و باطل مشخص و نمایان است. همان گونه که در بالا ودر بخش اول این مقال آوردیم مسلمانان از همه پیشگام تراند. آنها به استناد آیات متن مقدس راحت فتوای باطل بودن سایر ادیان را صادر کرده اند. مسیحی ها، یهودی ها و...همین گونه به باور های سایر دین دارن مینگرند.
سوال اصلی بر سر حق واحد و کثرت حقایق است که به عقیده پلورالست ها تفاوت ها امورمتباین و بالذات اند در حالیکه مخالفان پلورالیزم به این عقیده اند که تفاوت ها نه بالذات بلکه تفاوت های تشکیکی اند. و مراد از تفاوت تشکیکی عبارت از شامل بودن همه مراتب کمالی ادیان قبلی در دین متاخر. یک نکته که خیلی مورد نظر ناقدان پلورالیزم بوده این است که دین بعدی ناسخ بخشی از احکام و یاهم تکمیل کننده ادیان ماقبل میباشد. گرچه از نظر اعتقادی و اخلاقی ناسخ یک دیگر نیستند و در حقیقت موًید و مکمل یکدیگراند. این بدان معنی است که اعتقادات اسلامی موُید و مکمل اعتقادات یهودیت و مسیحیت بوده است.
پلورالست ها یکی از دلایلی را که بر تایید مدعای خویش می آورند این است که همانگونه که مبلغان می توانند پیام خود را متناسب با مخاطبان گوناگون خود تنظیم نمایند،خداوند نیز می توانسته است به صورتهای مختلف با فرهنگهای گوناگون سخن بگوید. اما برای آنکه خداوند بتواند با هر فرهنگ ارتباط موثر و پیوند عمیق برقرار نماید،لازم بوده است که پیام خویش را با درون مایه های آن فرهنگ تناسب ببخشد. در واقع ادیان گوناگون فهمهای گوناگون دینداران از تجلی الهی را نشان می دهد.
پرسشی که اینجا به میان می آید این است که چگونه میتوان تمام منظورهای را که ادیان از خداوند یا واقعیت غایی ارایه میدهند درست و صادق دانست؟
جان هیگ به پاسخ این پرسش میپردازد و میگوید که « گزاره های ناظر به واقعیت غایی، درواقع استعاراتی هستند که اعتبارشان منوط به کارایی در محتول کردن و رستگار نمودن انسانهاست و از همین رو در سنت دینی محفوظ مانده اند که همواره برای بسیاری از افراد معنادار و مهم بوده اند.»
با این بیان که کار دین و گزاره های دینی نظیر «تجسد» «تثلیث»را نباید از جنس گزاره های علمی دانست که صدق و کذب بردار اند. گزاره های نظیر تجسد به هراندازه که بتواند انسان را از دورن متحول سازد یعنی خود محوری را مبدل به خدامحوری سازد به همان اندازه صادق اند. وی صراحتاٌ در تقابل با اعتقادات یک مسیحی کاتولیک و ارتدکس قرارگرفته میگوید که نظريه حلول و تجسّد در مسيحيت ، صرفا نمادين و اسطوره اي است و معناي حقيقي ندارد.
جاهیگ حتی پافراتر از این ها گذاشته میگوید که « نظریه تجسد متضمن این معنی است که صفات اخلاقی (نه صفات مابعد الطبیعی )خداوند، تا آنجا که ممکن است، در یک حیات محدود بشری، یعنی عیسی مسیح تجسد یافته است. » به عقیده ایشان از منظر اخلاقی «تجسد متضمن این ادعاست که فی المثل، رحم و شفقت عیسی نسبت به بیماران و کوردلان همان رحم و شفقت خداوند نسبت به آنان است.»
این نگاه و تفسیر ها و تاویل های جان هیگ نشان دهنده حد اقل دو مسله است. از یک جهت میخواهد نظریه تجسد و تثلیت را عقلانی سازد تا در دایره عقل و فهم آدمیان آید و از سوی دیگر میخواهد بفهماند که آموزه های نظیر تجسد و تثلیث و... آموزه های منحصر به فردی نیستند که همه انسان ها ملزم به رعایت و معتقد به آن باشند تا رستگار شوند. جان هیگ به یک معنی کسی است که دایره محدود رستگاری و نجات را در حوزه تفکر کلیسای منحصر شده بود شکست و سایر ادیان را شامل نجات و رستگاری خداوند خواند.
هیگ در جای دیگری معتقد است که از طريق تجربه ديني ، راهي ميان انسان و امر قدسي باز مي شود. اين تجربه ، وحي و الهام الهي نيست ، اين تجربه از طريق زبان عرضه ميشود اما به آنچه بيان شده تقليل نمي يابد. گرچه اين تجربه به كمك عقل تبيين مي شود اما با مفاهيم و عقلانيت تسخير نمي شود. تجربه ديني مجراي حضور خدا در زيست جهان انسان هاست.
این راٌی جان هیک هرچند اقناء کننده ذهن آدمی به آن سادگی ایکه بیان شده است نیست اما محتول نمودن دورن انسان که تاکید فراوان به آن رفته است قابل تامل و تا حد زیای مقبول می نمایاند.
این بدان معنی است که معتقدان ادیان مختلف ابتدا تکلیف خود را در مقابل دین و آموزه های دینی روشن سازند که چه انتظاری از دین باید داشت؟
اگر کار دین انسان سازی برمحور اخلاق و نوعی معنویت است، این بالاترین انتظاریست که از دین باید داشت. متحول ساختن درون انسان کاریست فوق العاده مهم و با ارزش. همان گونه که گفته اند علم انقلاب بیرون است و ایمان انقلاب درون. پس باید گزاره های دینی را در حد متحول ساختن درون انسان صادق دانست. با این حال به این نتیجه میرسیم که حقیقت به قالب گزاره ها و اعتقاداتی در می آید که برای انسان معنی داراست. و حقیقت عبارت از واقعیت به گونه ای که در یک منظر تاریخی ویژه، درزمان و مکانی خاص بر ما پدیدار میشود.
روشنفکران دینی بیشتر به کارکرد های اخلاقی دین و معنی بخشی دین به زندگی انسانها توجه دارند. این دیدگاه حدود و ثغور انتظارات بشر را ازدین و حددود و ثغور کار کرد دین را در جامعه انسانی مشخص میسازد. شاید گزافه نباشد اگر بگویم بهترین کارکرد دین در حوزه اخلاقیات است. حتی بنده معتقدم که اعمال انسان مقدم بر اعتقادات وی است. ممکن است کسانی به خدا اعتقاد داشته باشند اما رفتار و اعمال شان خدای نباشد. به خدا اعتقاد داشته باشد، اما راحت دروغ بگوید، راحت سود بخورد، راحت غیبت کند، راحت تعدی و تجاوز به مال مردم کند و دها موارد ضد اخلاقی دیگر. در این جا سوالی به میان می آید که اگر شخصی اعتقاد به خدا دارد و لی به مواردی که خداوند دستور داده عمل نگرده،پس اعتقاد چه مفهومی خواهد داشت؟ این جا معلوم میشود که شخص خدای واقعی را نشاخته است و راحت شیطان را به جای خدا عبادت میکند.
مثال ها از این دست فروان اند که نمی شود به همه پرداخت. عبدالعزا (ابولهب) و ابوطالب را که هردو کاکاهای پبامبر گرامی اسلام اند در نظر میگیریم. هر دو اعتقاد به پیامبری محمد (ص) نداشتند و سرانجام با همان اعتقادات شرک آلود خویش از دنیا رفتند اما بنابر اعمال و رفتار نیک ابوطالب با پیامبر اسلام از وی به نیکوی یاد میشود و تا اکنون که 14 قرن از ظهور اسلام میگذرد هیچ مسلمانی با بی احترامی نام وی را نبرده است در حالیکه قضیه ابولهب برای همه روشن است و نیازی به توضیح نیست. سوره مسد گواه براین مسله است.
ما در جهان اسلام کشورهای داریم مناسک محور و اخلاق محور. بد بختانه که دین داران ما در حوزه دین مناسک محور زندگی میکنند و اخلاق به قدری لاغر و نحیف شده است که توان راه رفتن را ندارد.
دینداری مناسک محور که در عمل کردن به احکام شرعی مانند غسل، نماز، روزه،حج و... بسیار سختگیر است. در حالیکه برای رعایت موازین اخلاقی مانند راست گفتن،دزدی نکردن مال مردم عضب نکردن،خیانت،تجاوز، و ظلم نکردن را چندان جدی نمی گیرند. به قول دکتر سروش فروغ دین را در فروع آن میبینند.
کثرت گرایان معتقد اند که : « روح خداوند میتواند در همه انسانها تصرف و تاثیر نماید و آنها را چنان متحوٌل سازدکه کاملاحاکی از خداوند شوند. و تجسد استعاره ای است که تاثیر خداوند بر زندگی انسانهارا بیان میکند. »
در حوزه نگرش پلورالستیک گفته میشود که مردان و زنان صالحی که بر اساس موازین اخلاقی زندگی می کنند،به خداوند و اولیای او ایمان و دلبستگی دارند،زندگی این افراد نشان میدهد که دین آنها به وعده خود یعنی متحول کردن زندگی آنها عمل کرده است. پس چگونه میتوان تلاش چنین افراد را محکوم به شکست و دور از ساحت نجات و رستگاری خداوند دانست؟
منتقدان پلورالیزم دینی چه در یهودیت،مسیحیت و اسلام کم نبوده اند. آنها به صورت مبنایی و محتوای این نگرش را مورد نقد و بررسی های فراوان قرارداده اند و ثانیا به ادله های موافقان پلورالیزم هم پاسخ های ارایه داده اند. همانگونه در قسمت نخست گفتیم که کثرت گرایی دینی در میان عامه مسلمانان جایگاه چندانی ندارد آنچه جایگاه رفیع و حاکم دارد همانا انحصارگرایی دینی است. حوزه کثرت گرایی محدود درساحت اندیشه فیلسوفان دین و روشنفکران دینی است که با وجود اعتقاد رسمی به یک دین، سایرین را صد در صد بر باطل نمی دانند. برعکس آنها را نیز بر صراط مستقیم هدایت میدانند.
نقد پلورالیزم دینی
درنقد پلورالیزم دینی بیشتر کسانی سهیم بوده اند که اندیشه انحصارگرایی را ترجیع داده اند. دراسلام براساس آیات صریح قرآنی و روایات بزرگان دینی، اسلام آخرین دین و کاملترین دینی است که خداوند به آن فرمان داده است. لذا هرگونه نگرش و پذیرش و داشتن غیردین اسلام مردود و پیروان آن مشرک و کافرخوانده شده اند. برهان اصلی این است که حقانیت مطلق در آخرین دین تجلی تافته است بنابرین مردم باید با تعقل و خرد جمعی و فرمان صریح الهی از ادیان ماقبل که دست تحریف بشر در آن وارد شده دست بردارند و آخرین دین، کاملترین دین و جامع ترین آنرا که همانا دین اسلام باشد برگزینند تا رستگار شوند.
مرحوم مطهری با ادله قرآنی وارد این بحث شده و با استناد بر آیه (آل عمران، ۸۵) که خداوند متعال فرموده است: «وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِین»
«و هرکس غیر از اسلام دینی را بجوید هرگز از او پذیرفتنی نیست و او در چهان دیگر از جمله زیانگاران خواهد بود. »
به عقیده مرحوم مطهری حقیقت تسلیم در هرزمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه اسلام است که به دست حضرت خاتم ا لا انبیاء حضرت محمد(ص) ظهور یافته است. لذا سایر ادیان چه ادیان زمینی و آدیان آسمانی مانند یهودیت و مسیحیت ادیان منسوخ شده ای اند که فاقد مایه رستگاری و نجات اند..
درکشور ما نویسنده گانی بوده اند که کثرت گرایی دینی را نوعی مرگ ارزش ها خوانده و در رد آن قلم فرسایی کرده اند.
از آنجمله نویسنده فرهیخته جناب عبدالحفیظ منصور یکی از آن ناقدان کثرتگرایی دینی بوده اند که تحت عنوان مرگ ارزش ها پلورالیزم را نوعی نسبیت گرایی دانسته اند که به بجای حق مطلق به حق های متعدد معتقد است و نهایت کثرت گرایی دینی به مرگ ارزشها می انجامد. به عقیده ایشان پلورالست ها تنوع ادیان را به تنوع فرهنگ،قوم، زبان و... تقلیل داده اند در حالیکه تنوع فرهنگی پاک از تنوع دینی جداست ایشان تاکید فراوان بر این مسله دارند که کثرت در دین با کثرت در سیاست یکسان نیستند وی مینگارند : «پلورالیزم ديني و پلوراليزم سياسي از يك جنس نيستند. تفاوت ميان اين دو مسأله تفاوت از ايمان به خدا تا رأي دادن به يك سيستم متمركز و يا غير متمركز است. ما همين را مي گوييم، دين از ارزش ها سخن مي گويد و سياست از روش هاي مبتني بر آن.
ارزش ها ماندگار و جاودانه اند، روشها متغيير و متحول. »
از گفته های بالا و سایر گفته های جناب ایشان که در مقاله «چرا کثرت گرایی دینی را نمی پذیرم» برمی آید که آنها حتی نجات ورستگاری را هم از اکثریت مردم جهان که مسلمان نیستند گرفته اند. به عقیده ایشان تنها مسلمانان اند که راهی بهشت میشوند و از نعیم اخروی بهره مند اند، سایر انسان ها که معتقد به آدیان آسمانی ماقبل اسلام اند همه جهنمی و پشت برحق اند.
جناب منصوربا مقدمات نادرست فتح باب کرده اند و چنین پنداشته اند که دین تافته ای جدا بافته از فرهنگ عربستان بوده است. دین در هر جغرافیایی که ظهور کرده از درونمایه های فرهنگی آن جامعه به صورت وافری استفاده کرده است. فرهنگ،زبان قوم تجلی قابل توجهی در آموزه های قرانی داشته است. بازتاب فرهنگ زمانه را در قرآن اکثریت متفکران اسلامی و غیر اسلامی پذیرفته اند. نود پنچ در صد احکام شرعی تاییدی و امضایی اند که پیامبر گرامی اسلام با اندک تغیرات در متن و شکل آنرا پذیرفته اند و تا اکنون منحیث احکام جاودانی اسلام از طرف اکثریت فقها قابل تطبیق می باشند.
مثال فرهنگ قوم جغرافیا و... همان نقشی را بازی میکند که دین بازی میکند. دین داری اکثریت مردم معلل است تا مدلل. هرکسی که در کشوری به دنیا آمده در پرتو آن فرهنگ دین را فهم کرده است. اگر بوعلی باهمه نبوغش که زبانزد عام و خاص بوده و در تاریخ زندگیش گفته شده که در سن 17 سالگی تمام علوم متداول روزگار خود را خوانده بود. گفته شده که دراندک زمانی که با معلمی جهت آموزش روبرو میشد بعد از چند صباحی این استاد بود که از شاگرد می آموخت. بوعلی در جغرافیای بدنیا آمد که دین آن اسلام بود زبانش فارسی بود. او دین را در پرتو زبان و فرهنگ فارسی پذیرا شد و تا اخیر عمر هم مسلمان زیست و مسلمان از دنیارفت. در آنطرف اگر کانت فیلسوف بزرگ آلمان را در نظربگیرم میبینم که در جغرافیایی متفاوت از بوعلی قدم به جهان گشود.از یک مادر و پدر مسیحی بدنیا آمد و لاجرم مسیحی شد و زمانیکه وفات یافت مسیحی بود. بوعلی و کانت هردو دین را در قالب فرهنگ های کشور و جغرافیای خودشان که جغرافیای اسلام و مسیحیت بود پذیرا شدند. میبینم که بوعلی یک مسلمان بود و کانت یک مسیحی. چرا؟ چون یکی از پدر و مادر مسلمان بدنیا آمد و به قله های رفیع دانش و معرفت پرواز کرد و دومی که از پدر و مادر عیسوی به دنیا آمده بود و به قله های بلند فلسفه پرواز میکرد عیسوی شد. جناب منصور صاحب باید بدانند که اکثریت دین داران حتی فیلسوفان دین شان علت دارد تا دلیل. و اگر هم از نخبگان مدلل است باز هم به همان دینی تعلق داشته اند که از ابتدا بدان گرایش علتی داشته اند.
کسان دیگری که به نقد کثرت گرایی دینی برخواسته اند گفته اند که: «جان هیگ متلکم مسیحی وپیروان ایشان برسر یک دوراهی قرارگرفته اند. ازیک سو اگر ما هیج تصور روشنی از خداوند نداشته باشیم، یعنی اگر ما نتوانیم هیچ چیز درباره خداوند یا واقعیت غایی فی نفسه بگوییم، در آنصورت اعتقاد دینی ما پیش از پیش بی اعتقادی نزدیک و تقریباً تمیز از الحاد میشود.»
جناب منصور مخالف این مسله اند که در نزول وحي آسمان تابع زمين است.در حالیکه پلورالست ها معتقد اند که خداوند برای رساندن پیام خود از زبان بشری مانند عبری، سریانی و عربی استفاده کرده است. زبان آسمانی اصلا وجود ندارد بنابرین تابع بودن آسمان به زمین را میتوان به وضوع مشاهده کرد. نزول تدریجی آیات منع نوشیدن شراب و دها آیه دیگرخود نمایانگر تابع بودن آسمان به زمین را نشان میدهد. پلورالست ها معتقد اند که «خداوند عالم مطلق و قادر مطلق است ولي طبيعتا علم و قدرت مطلق او بايد به ممكنات تعلق گيرد نه به محالات. محال است بحري را در كوزه اي گنجاند بي آن كه نه بحر كوچك شود و نه كوزه بزرگ. پس بحر- يعني خداوند- بايد خود را مقدر به اقدار كوزه كند و از جايگاه خود ''نزول '' نمايد و در قالب و اندازه هاي ذهن و زبان مردم زمانه در مي آيد تا بتواند با آن ها رابطه برقرار كند. خداوند نمي تواند براي هدايت مردم با آن ها ارتباط برقرار كند مگر آن كه متنزل شود و از مدار اطلاق به مدار نسبيت فرود آيد.»
سخن گفتن به زبان و ذهن مردم هم مستلزم نزول و فرود آمدن و مقدر شدن ماوراء طبيعت (آسمان) به اقدار طبيعت (زمین) است.
در باب عدالت مطلق خداوندي پلورالست ها مي گويد خداوند نمي تواند عدالت مطلق را بدون توجه به زمان و مكان برقرار سازد بلكه بايد روابط ظالمانه را به تدريج اصلاح كند.
یکی دیگر از نقد ها به کثرت گرایی دینی وارد است اعتقاد به حقانيت اديان متعدد است. مخالفان این عقیده به ویژه انحصارگرایان حقانیت ادیان مختلف را نمی پذیرند و معتقد اند که در یک زمان نمی تواند بیشتر از یک دین حق باشد. همان گونه که مرحوم مطهری بیان کرده اند.
آقای مصباح یزدی در نقد کثرتگرایی دینی معتقد به سه نوع معنی از کثرت گرایی دینی اند. آنها از معنی اول کثرت گرایی که همزیستی مسالمت آمیز میان دین داران براى جلوگیرى از جنگها و تخاصمات باشد دفاع میکنند و کثرت را به عنوان واقعیت های اجتماعی قابل پذیرش میداند.
معنی دوم کثرت گرایی که دین واحدى، از طرف خداوند آمده که چهره هایى مختلف دارد. مسیحیت، یهودیت و اسلام بمعنى خاص، همه ادیان، چهره هاى یک حقیقت اند. اختلاف در جوهر ادیان نیست بلکه در فهم دین است.عقیده ای خطا و غلط میدانند. وی میگوید «اگر این چنین است پس چرا خود پیغمبران، نسبت به پیروان دین قبلى تعرض کردند؟
این اعتقاد به نحوی نشان میدهد که دین به هیچ وجه سر آشتی و سازش با فهم آدمیان نداشته و به یک معنی در خلاء نازل شده تا در پرتوی فرهنگ بشری.
آیت الله سبحانی در نقد کثرت گرایی دینی از تمایز ننهادن پلورالست ها در واژه های «دین» و« شریعت» اشاره میکند. آنها به این مطلب تاکید دارند تا زماینکه مفاهیم فوق درست روشن نشود حرف زدن از وحدت دین و کثرت آن بی مفهوم خواهد بود. ایشان اشاره میکنند که کسانیکه به دفاع از کثرت گرایی دینی برخاسته اند تفاوت میان این دو واژه ننهاده اند. وی با اشاره به آیات قرآن مجید توضیح میدهند که دین فرا تر از آنست که مورد نسخ قرار گیرد. به همین دلیل است که در قرآن مجید دین به گونه مفرد بکاررفته و این شریعت است که متعدد و متکثر است و هرگز در قرآن ما چیزی بنام « ادیان» نداریم.
ایشان هم استناد به آیه 19 سوره آل عمران دارند که خداوند متعال فرموده است: «دین نزد خدا، فقط اسلام است.»
وی در نقد و رد گفته های هیگ که تثلیث و تجسد مفاهیم نمادین و اسطوره اند و نمی توانند مانند مفاهیم علمی صدق و کذب بردار باشند و صدق شان در گرو محتول سازی و معنی بخشی به زندگی انسان هاست
میگوید که آموزه های غلط و متناقض چگونه میتواند معنی بخش و تحول صحیح به زندگی انسان بیاورد؟
ایشان در تفسیر و معنی شعر مولوی که پلورالست ها از آن به عنوان تفاوت در منظر ها ی پیامبران نسبت به حقیقت داشته اند را نوعی سوء استفاده از شعر مولوی گفته اند.
از نظر گاه است ای مغز وجود اختلاف مومن و گبر و یهود
سه پیامبر از سه منظر به حقیقت نگاه گرده اند و حقیقت سه گونه بر آنها متجلی شده است لذا سه دین عرضه کرده اند. این اختلاف نه در حق باطل بلکه اختلاف در نظرگاه است.مطلبی را که اکثریت انحصارگرایان آنرا به شدت مردود میدانند و برعکس پلورالست ها به آن تاکید جدی میورزند.اینست که پلورالست ها معتقد اند« اختلافات ادیان نه شرایط اجتماعی، نه تحریف شدن دینی و در آمدن دین دیگری، بل تحلیل های گوناگون خداوند در عالم است که هم طبیعت را متنوع ساخته و هم شریعت را.»
آقای سبحانی در نقد این نظریه مینویسند که « تشبیه کار پیامبران نگاه به یک شی ء از سه زاویه در صورتی درست است که هرمنظری بخشی از واقعیت شیء را تشکیل دهد، به گونه ایکه اگر مجموع آنرا در یک نقطه گرد آوریم، معرٌف کامل شیء باشد.» ایشان در ادامه مینویسند که هرگاه کسی به انسان به دیده تفکر بنگرد، اورا در قالب یک متفکر معرفی میکند، میگوید از این منظر اورا نگریسته است.هرگاه مجموع آنرا در یک نقطه گرد بیاوریم، مکمل یکدیگر میباشند. از نظر نویسنده این برداشت که یکی خدا را بسیط معرفی میکند ودیگری آنرا متعدد و مرکب مسلماٌ که یکی از این دو نگاه باطل بوده و قابل جمع نیست.
وی نگاه خود را در حوزه شریعت محدود میسازد و مینگارد:« یکی یک عمل را در دین خود حرام میداند ودیگری عین عمل را حلال این اختلاف را نمیتوان اختلاف نظرگاه نامید. وی میگوید اختلاف باید مکمل یکدیگر باشند نه مباین و مخالف یک دیگر.»
این ها پاره ای از نقد های بود که توسط منتقدین کثرت گرایی دینی به این نگرش وارد شده است. گرچه این نقد ها آنقدر هم پایه های استدلالی قوی نداشته تا خدشه محکمی به مبنای کثرت گرایی وارد نماید.
اما ناگفته پیداست که کثرت گرایی دینی میتواند زمینه گفتگو، مدارا را درمیان دین باوران به میان آورد و از خشونت های فرقه ای، مذهبی و دینی جلوگیری نماید.
اينكه انسان دين خود را برترين اديان موجود در عالم بداند و پيروان ديني خود را جزءبرگزيدگان خاص الهي
بداند،باعث بروز نوعي تكبر و غرور در نزد اقوام هر دين خاص ميگردد و حال آنكه غرور و تكبر از آفات
معرفة الله چه در اسلام و در اديان ديگر ميباشد.وصول به حقيقت تنها و تنها در گرو كنارگذاشتن و ناديده
گرفتن اين غرور و خود خواهي است كه بدست مي آيد.انسان دانا و حكيم كسي است كه حقيقت را نه
صرفًا در دين خاص خودش بلكه در بين تمام اديان و تفكرات جستجو ميكند.به قول اين حديث نبوي كه اطلبوا العلم ولوبالصين (علم را اگرچه در چين باشد، طلب كنيد.)
اگربیشتر دقت کنیم در گفته پیامبر گرامی اسلام نیز از این گفته ها همانگونه در بالا اشاره شد کم نداریم.
پیامبر گرامی اسلام بدون توجه به دین و اعتقادات انسان ها می فرمایند «بهترین انسان ها کسانی اند که خیر شان به دیگران برسد».
اختلا ف خلق از نام افتاد
چون به معنی رفت آرام افتاد
____
در همین زمینه:
پلورالیزم یا کثرت گرایی «دینی» (بخش نخست)



نظرات
توجه بجواب این دومورد حقیقت دین و پیغمبر را آشکار خواهد ساخت. امید وار هستم که جواب روشن از طرف عالمان دین دریابم تا ذهنم راحت یابد.