
کاربرد برخی از واژه ها به گونه ی نادرست و بدون توجه به مفهوم اصلی آنها، با دریغ این روز ها در رسانه ها و حتا در نوشته های شماری از نویسنده گان رایج شده است.
سوکمندانه نادرستی کاربرد این واژه ها به حدی برای زبان های نوشتار و گفتار زیان آور است که تصورش از اندازه بیرون است.
انگیزه ی نخست این کاربرد نادرست، بی گمان از نبود درک و یا هم سهل انگاری ما در فرایند به کارگیری زبان های نوشتار و گفتار ناشی می شود که در این جا به چند کاربرد نادرست - و نیز معنای اصلی این واژه ها- اشاره می کنم.
چالش: این واژه در زبان ما به گونه ی نادرست به جای "مشکل" به کار می رود؛ در حالی که این واژه اسم مصدر بوده و به معنای "مبارزه" و "کسی را به مبارزه طلبیدن" است.
افزون بر این در فرهنگ سخن (فرهنگ فشرده ی دوجلدی سخن، تألیف دکتر حسن انوری صـ783 ) چالش به معنای "تلاش، مسأله و نیز مسأله ای که برای آن چاره اندیشی شود، آمده است."
در فرهنگ فارسی مُعین (فرهنگ یک جلدی، چاپ پنجم، نشر سُرایش، تهران، 1382، صـ 369 ) افزون برمعنای واژه ی چالش به مفهوم آنچه گفته شد، این واژه به معنای "زد و خورد، جنگ و جدال" نیز آمده است؛ اما به نظر می رسد مفاهیم بعدی این واژه تا حدی متروک شده اند و تنها چالش به معنای "مبارزه" و "کسی را به مبارزه فراخواندن" تا اکنون باقی مانده است.
از سوی دیگر "چالش" برابر واژه ی "چلنج" در زبان انگلیسی است.
باید گفت بسیاری از پارسی زبانان به دلیل بودن حرف "چ" در واژه ی "چالش" تصور می کنند این واژه پارسی است؛ در حالی که "چالش" واژه ی پارسی نه؛ بلکه ترکی است.
راهکار: این واژه ( راهکار) برابر واژه ی فرانسوی میکانیزم (Mekanizam) در زبان پارسی است و کاربرد آن به جای واژه ی "راهبرد" که این روز ها باب شده، نادرست است.
در فرهنگ فشرده ی سخن (صـ 2268) افزون بر راهکار، "سازوکار" نیز در زبان پارسی به معنای همان واژه ی میکانیزم (میکانیسم) آمده است.
ر اهبرد: واژه ی برابر "استراتیژی" در زبان فارسی است. در فرهنگ دو جلدی سخن "راهبرد، راه برد" به معنای " عمل تجهیز و به کارگیری نیرو ها و توانایی ها در جهت دست یابی به هدف معیّن" است. (صـ 1119) به کارگیری واژه ی "راهبرد" به جای "راهکار" (و یا کاربرد یکی به جای دیگری) نادرستی محض است که باید از آن پرهیز شود.
فرایند: کاربرد واژه ی "فرایند" به جای "سیستم" و یا برابر دانستن آن با این واژه (سیستم) در زبان فارسی نادرست است.
فرایند در معنای نخست: "مجموعه ای از فعالیت های مختلف (است) که برای دست یافتن به نتیجۀ خاصی انجام می شود مانند: فرایند گرفتن گواهی نامه"؛
فرایند در معنای دوم: مجموعه یی از تحولاتی (است) که به صورت طبیعی رخ می دهد و منجر به تغییری می شود مانند: فرایند هضمِ غذا"؛
فرایند در معنای سوم: مجموعه ای از کارها، طرح ها، و اندیشه ها که به کمک آن، تصمیمی گرفته می شود، یا پاسخ مسأله ای یافته می شود، یا چیزی ساخته یا تولید می شود مانند: فرایندِ تصفیه ی نفت (تیل) یا فرایندِ ساختِ موشک." (فرهنگ دو جلدی سخن، صـ 637 )
مصون: نوشتن این واژه ی عربی به گونه ی "مصؤن" و نیز به شکل "مصئون" (و بدتر از این ها به گونه ی مصؤون) نادرست است؛ زیرا در فرهنگ های متعدد پارسی مانند: فرهنگ مُعین، فرهنگ معاصر فارسی وفرهنگ بزرگ سخن این واژه (مصون) بدون داشتن همزه نوشته شده است.
مصون (Masun) اسم مفعولی بوده محفوظ، حفظ شده و نگاه داشته شده معنامی دهد.
موثق: نوشتن واژه ی "موثق" در قیاس با واژه های "مؤثر" و "مؤسسه" با همزه بر بالای "ؤ" درنگارش واژه ی "موثق"(یعنی به گونه ی مؤثق) نادرست است.
این واژه (موثق) به معنای مورد اعتماد و اطمینان، معتمد و نیز استوار است و نوشتن آن به گونه ی "موثق" درست نیست. باید نوشت: " موثق" و نه " مؤثق".
در فرهنگ های متعدد پارسی مانند: فرهنگ مُعین (صـ 1053، دوره ی یک جلدی) و نیز فرهنگ دو جلدی سخن (صـ 2324) این واژه به شکل " موثق" نوشته شده است.
موفق: نگارش این واژه (موفق) به گونه ی " مؤفق" نادرست است. باید این واژه را که صفت است در زبان بدون همزه بالای "و" نوشت؛ یعنی به شکل "موفق" و نه "مؤفق".
است و هست: برخی از آگاهان حوزه ی زبان میان واژه "است" و "هست" تفاوت گذاشته به این باور اند که "هست" به معنای " وجود دارد" و "موجود" است، و "است" هم فعلِ " اسنادیِ ربطی" می باشد.
بی گمان دیدگاه این آگاهان درست است؛ زیرا در بسیاری از متن های کهن ادبی، "هست" به مفهوم "وجود دارد" کاربرد داشته است؛ به گونه ای که گوینده خواسته برموجودیت (وجود داشتن) چیزی و یا هم کسی تأکید کند؛ اما با این همه در نوشته های پار و پیرار نیز مواردی است که بین "هست" و "است" تفاوتی قایل نشده اند و یکی را به جای دیگری به کار برده اند.
کاربرد این دو فعل (است و هست) در صورتی که منظور ما از آن ها با چشمداشت فلسفی همراه نباشد، نادرست نیست؛ اما بهتر است با توجه به روش نگارش فصیح در زبان، هر یکی از این فعل ها در جای خود به کار رود.



نظرات
هرچند جناب فرهاد فرموده اند از روی فرهنگ دهخدا نیز تایید می شود. اما در مورد معنی واقعی چالش می توان مناقشۀ دیگری را نیز در نظرگرفت. در زبان فارسی "چال" به معنی گودال و حفره آمده است. هرچند در زبان فارسی ساختن فعل به صورت مستقیم از اسم کمتر معمول است اما ناممکن و قدغن نیست. چنانچه ما از واژه های "پر" مصدر "پریدن" و از واژۀ "بال" مصدر "بالیدن" را داریم که آخری بیشتر به معانی انتزاعی به کار می رود. در مورد چال نیز ما مصدرهای مستقیم "چالیدن" و مصدر ساخته شده با فعل کمکی "کردن" به گونۀ "چال کردن" داریم. پس "چالش" به گونۀ اسم مصدری در زبان فارسی دری می تواند وجود داشته باشد.
و اما کاربرد واژۀ "چالش" به معنی مشکل و مانع می تواند موجه هم باشد. بدین معنی که مانع هم می تواند سنگی در روی راه باشد و یا هم حفره یی در آن. این معنی را در سرکهای کابل که هیچگاهی به درستی قیر نمی شوند و همیشه پر از چاله ها و حفره هاست به خوبی می توان مشاهده کرد. بدین ترتیب به بسیار سادگی می توان گفت که موترها در سرکهای کابل با چالش های زیادی روبرو اند.
حالا اگر این مفهوم را به گونۀ انتزاعی اش به کار ببریم، بیگمان به درستی و جا افتادگی مناسب واژۀ "چالش" به معنی مشکل، مانع راه، جنجال و غیره رای خواهیم داد.
البته وقتی می گوییم "به چالش کشید" و منظور ما این باشد که "به مبارزه خواست" می تواند با ریشۀ "چال و چاله" همخوانی داشته باشد. روشن است که وقتی راه پراز چاله باشد، رفتار دران کند می شود و نیاز به کوشش و تلاش و مبارزۀ بیشتر برای پیشروی است. اگر گفته شود که "این کار پر از چالش است" نیز می تواند به همین معنی باشد. یعنی پر از ناراستی هاییست که باید رفع شود...
در مورد واژه های دیگر حرف آقای فرهاد شنودنیست.
چون مهر کند فلک سواری
از چالش لاشه خر چه خیزد.
کمال الدین اسماعیل (از انجمن آرا).
وای اگر صد را یکی بیند ز دور
تا بچالش اندر آید ازغرور.
مولوی .
|| بمعنی جنگ و جدال . (برهان ) (ناظم الاطباء). حمله . یورش :
بفرمود شه تا دلیران روم
نمایند چالش در آن مرز و بوم .
نظامی .
ز بس پیل کآمد بچالش برون
شد از پای پیلان زمین نیلگون .
نظامی .
از آن سهمگین تر سپاهی قوی
عنان تافت بر چالش خسروی .
نظامی .
برآشفت زنگی ز گفتار شاه
بچالش درآمد چو دود سیاه .
نظامی .
در میان آندو لشکر گاه زفت
چالش و پیکار آنچه رفت رفت .
مولوی .
چالش است این ، لوت خوردن نیست این
تا تو بر مالی بخوردن آستین .
مولوی .
با سگان بر استخوان در چالشی
چون نی اشکم تهی در نالشی .
مولوی .
بمیدان شد و چالش آغاز کرد
به تحسین خسرو زبان باز کرد.
امیرخسرو دهلوی (از انجمن آرا).
|| مباشرت و جماع را نیز گویند. (برهان ). (ناظم الاطباء). کسی که در جماع حریص باشد.
در مورد "است و هست" هم با شما همنوایم. ما می گوییم: آرش در خانه است. اما اگر برویم پشت دروازه ی خانه ی آرش, پس از شنیدن صدای صاحبخانه, با صدای رسا می پرسیم: آرش هست؟ اما در اینجا اگر بگوییم "آرش است" کمی مضحک می شود.
آرش, غزنوی است. درست
آرش, غزنوی هست. غلط
mechanism یا طرزالعمل = سازوکار
process = فرایند
فكر ميكنم داريد كمی پارا از گليم فراتر مينهيد ببين كلمات به استثنای چند كلمه در هر زبان كه انسان ها زبان نوشتاری يا گفتاری دارند در تغير بوده و همه روزه معنا ها در قبال كلمات تبديل ميشوند از جمله با ميتوانيم به زبان های بزرگتر دنيا ی امروز بنگريم ، كه چه به تندی معنی كلمات دارند تغير ميكنند . به هر حال گمان ميكنم فرهنگ افغانی بالای شما اثر گذاری بيشتری داشته تا خودت و ما متوجه شده باشيم. بگذاريد زبان رشت كند بگذاريد معنی ها تغير كنند اما نگذاريد اين زبان در سياهچال انديشه های كهنه همانند روزانه مردن زبان ها بميرد
نویسنده عزیز می نویسد: است و هست: برخی از آگاهان حوزه ی زبان میان واژه "است" و "هست" تفاوت گذاشته به این باور اند که "هست" به معنای " وجود دارد" و "موجود" است، و "است" هم فعلِ " اسنادیِ ربطی" می باشد.
پرسش بنده اینجاست که پس معنای "است" چی می باشد؟؟
اگر دوستان در این مورد من را یاری نمایند متشکر ام
شما واژه چالش را مشتق شده از واژه چال + ش (پايه واژك و پسوند) مىخوانيد. اگر چنين باش دپسوند ”ش“ به ذات خود يعنى چه؟
از اين رو وازه ها زير:
بالش
پالش
تالش
جالش
گالش
مالش
نالش
قالش
چگونه تشكيل شده اند؟
خدا كند آقاى جاويد با خشك نظرى هايش خط آقاى چاچا يدپلوم خليل الله معروفى ترترزى را پيشه نكند. آمين.
براى درك درست از كاربرد دقيق و درست فعل ”استن“ همين كافى است كه بدانيد اين فعل در حالتى به كار مىرود كه بين فاعل و مفعول يا شخص و حالتى فاصله يا جدايى است.
به طور نمونه:
احمد در مكتب است.
در جمله بالا بين احمد و مكتب يك رابطه بر قرار است.
محمود چاق است.
در جمله بالا بين محمود و چاق بودن يك رابطه برقرار است.
شاكر گنهكار است.
بين شاكر و گنهكار بودن يك رابطه است.
حامد كرزى يك فرد خاين است.
بين حامد كرزى و خاين بودن يك رابطه است.
اما در كاربرد فعل هستن اين نكته را با دقت مدنظر بگيريد كه اين فعل درحالتى به كار مىرود كه بين فاعل يا مفعول و صفتى مربوط به ذات آنان به علت پيوند ناگسستنى ارتباط به ذات باشد.
مثلاً:
شاعران افراد پر احساس هستند.
در جمله بالا احساس در ذات فرد موجود است و از اين رو مى بايست از زمان حال حال هستن استفاده كرد.
ادر جمله ى ”حامد كرزى يك فرد ديوانه است“ بايد از كاربرد هست خوددارى كرد چون ديوانگى مانند احساس يك حالت بالذات در حالات عادى نيست.
در جمله زير نظر اندازيد:
قبيله گرايان افراد تنگ نظر هستند.
در جمله بالا بين نظر و افرادى داراى نظر پيوند درونى (بالذات) است.
استدلال بنده این بوده است که اگر از اسم بشود در زبان فارسی فعل ساخت، پس می شود از "چال" که اسم است با اضافه کردن ادات مصدری مصدر "چالیدن ساخت. افزوده بودم که ساختن فعل بدین گونه در زبان فارسی بی پیشینه هم نیست. چرا که ما "بالیدن" و "پریدن" را داریم.
آنچه نوشته بودم یک مناقشه بود نه یک حکم قطعی. البته نکته ضمنی دیگری نیز در پیام بنده وجود داشت و آن این که حالا واژۀ "چالش" به معنی مشکل و پرابلم به کار می رود و جا افتاده است.
دوست دیگری نیز دگرگون شدن معنی واژه ها در همه زبان اشاره کرده و آنرا موجه و طبیعی دانسته است. شاید بهترین نمونه برای تغییر معنی واژه ها همین واژۀ "مکتب" باشد. این واژه که عربی است، در اصل به معنی جای نوشتن یعنی میز به کار می رود. اما در زبان ما امروز به معنی جای فراگیری دانش بوده به جای مدرسه به کار می رود...
در مورد تفاوت میان "است" و "هست". بسیاری چنین گفته اند که "هستن" نشان دهندۀ موجودیت جسمی است. مانند کریم درخانه هست و یا کرزی در ارگ هست.... به ویژه وقتی تاکید و یا پرسش منظور باشد. اما "استن" می تواند هم وجود جسم و هم بیان یک حالت معنوی باشد. مثلاً من گرسنه استم، او شریف است. واما من خود میان این دو چنان تفاوتی نمی بینم که وقت ضایع کنم تا بیابم که "هست" درست است یا است؟ مثلاً دوستان درین مثال برایم بگویند که ": "زردی تخم سفید است" درست است یا "زردی تخم سفید هست"؟
چشم به راه پاسخ دوستان میمانم. حتماً پاسخ های جالبی خواهند داشت.