
فیض الله ذکی، سخنگوی جبههی ملی افغانستان و نمایندهی پیشینِ مجلس، در گفتوگوی ویژه با «بامداد»، ریشهی مشکلات کنونی کشور را در تمرکز قدرت در دست یک فرد و پاسخگو نبودنِ وی در برابر ملت و نمایندگان آنها میداند. از دید وی، برای رهایی از بُنبستِ کنونی و کاهش قدرت متمرکز، تنها یک راه وجود دارد که عبارت است از: تغییر نظام سیاسی از «ریاستی» به «پارلمانی». همچنان وی دلایل جبهه برای شرکت در نشست بحثبرانگیز برلین، دیدگاههای مطرحشدهی آن در این نشست و نیز نظرات جبهه در بارهی گفتگوهای صلح با مخالفان مسلح دولت افغانستان را توضیح میدهد.
هدف از شرکت تان در نشست برلین چه بود؟
افغانستان کشوری است که در آن حضور نیروهای جامعهی جهانی محسوس است و دولتداری و تداوم روندهای سیاسی آن با حمایت نیروهای جهانی پیش میرود. دولت موجود که برنامهی ایجادش در کنفرانس بن اول ریخته شد، در کنفرانسهای توکیو، پاریس، لندن و لیزبن در بارهی آن بحثهایی بیشتر صورت گرفت و سرانجام بایدها و نبایدهای تداوم آن در کنفرانس بن دوم، مطرح شد.
در چنین کشوری، هر تشکل سیاسی، وقتی اهداف و نظراتی دارد، میخواهد دیدگاهش را نخست به شهروندان افغانستان در داخل کشور برساند و بعد با توجه به نقش جامعهی جهانی در شرایط موجود افغانستان، باید دیدگاه و برنامه اش را با جامعهی جهانی که یک طرف اصلی قضایای افغانستان است، شریک سازد. این یک امر طبیعی و کار منطقی هر جریان سیاسی است.
جبههی ملی افغانستان روی این ملحوظ در سفر برلین خواست که اهداف و برنامههایش را با دوستان بینالمللی افغانستان شریک بسازد و از آنچه که در این جا میگذرد و در مواردی، از سوی حکومت وارونه به جهانیان معرفی میشود، توضیحی داشته باشد.
با این حال، جبههی ملی هم بر اساس دعوتی که از سوی انستیتوت «اسپین» (انستیتوت امریکایی-آلمانی) صورت گرفت و برگزارکنندگان نشست برلین، از جمله اعضای کنگرهی امریکا، میخواستند در کنار حرفهای حکومت به حرفهای اپوزیسیون هم گوش بدهند که بر اساس این هدف، از رهبران جبههی ملی دعوت شد تا از وضعیت سیاسی افغانستان و برنامههای جبهه آگاه شوند.
آیا شما خواهان تغییر نظام اید؟ اگر بله، کدام نوع ساختار؟
جبههی ملی افغانستان از آغاز ایجادش بر تغییر نظام سیاسی افغانستان تأکید کرده است. وقتی همه مردم از نابسامانی، فساد، گسترش مواد مخدر، بیکاری و فقر شکایت دارند، پس باید مشکل از ریشه حل شود و از دید ما، مشکلات موجود افغانستان، ریشه در نظام سیاسی و تمرکز قدرت در دست یک فرد دارد.
تجربهی دهسال اخیر نشان داد که نوع نظام سیاسی افغانستان (نظام متمرکز ریاستی) با توجه به بافت اجتماعی کشور، نه تنها که کارا و مؤثر واقع نشد؛ بلکه نشان داد که تمرکز بیحد قدرت در دست یک فرد، احاطهی او بر تمام اوضاع، داشتن صلاحیت نامحدود و پاسخگو نبودن در برابر مردم و پارلمان، سبب شد که کشور به سوی بیاعتمادی مردم به نظام، فساد و مشکلات موجود کشیده شود.
ما دیدیم که وقتی حکومت به خواست خودش والی و دیگر مسئولان را از مرکز به ولایات فرستاده است، این مسئولان به جایی که خود را در برابر مردم مسئول و خادم حس کنند، تنها به مقامات مرکزی پاسخگو بودند.
این مسئله سبب شد که مردم از دولت فاصله گرفته و مسئولان هم کاری شایسته برای مردم انجام ندهند. از این رو، جبههی ملی به جای نظام متمرکز ریاستی، نظام پارلمانی را پیشنهاد میکند که نخستوزیر در برابر نمایندگان، پاسخگو باشد.
همین گونه ما برای ولایتها و ولسوالیها انتخابی شدن والیها و ولسوال را پیشنهاد میکنیم و میخواهیم که به شوراهای ولایتی صلاحیت بیشتر داده شود تا آنها در مورد بودجهی ولایت شان تصمیم بگیرند؛ چون آنها نمایندگان مردم اند و مشکلات مردم شان را خوبتر درک میکنند.
همچنان همان گونه که در اعلامیهی 11 مادهای نشست برلین آمده است، در کنارا ین موارد، ما طرفدار تغییر نظام انتخاباتی پارلمانی از نظام رأی واحد وغیرقابل انتقال (Single and none transferable vote) که سبب شده یک پارلمان ضعیف به وجود بیاید، به نظام انتخاباتی تناسبی هستیم که هم احزاب بتوانند، نقش داشته باشند و هم شخصیتهای مستقل.
خواستهای شما در این نشست با چه واکنشی از سوی شرکت کنندگان رو به رو شد؟
شرکت کنندگان نشست با دیدگاههای جبهه، تفاهم کامل داشتند. اگر به اعلامیهی 11 مادهای نشست دقت شود، از تمام طرحهای جبهه در مورد تغییر نظام و مواردی که از نظر جبهه عامل مشکلات افغانستان عنوان میشود، سیاستگزاران شرکتکننده حمایت نمودند.
یعنی از نظر شما، دید جامعهی جهانی در مورد افغانستان تغییر کرده و از تغییر نظام برای برونرفت از مشکلات حمایت میکنند؟
چهار عضو کنگرهی امریکا- که سالها در مورد افغانستان پژوهش کرده و همزمان در دو حزب بزرگ (دموکراتها و جمهوری خواهان) که سیاست امریکا را رهبری میکنند، نیز عضویت دارند- در این نشست حضور داشتند.
حمایت آنها از طرح جبههی ملی این را میرساند که جهانیان، به ویژه کشورهای دوست افغانستان که در این جا فرزندان شان در برابر تروریزم قربانی شده و میلیاردها دالر پول مصرف کرده اند، حق دارند که از وضعیت کنونی نگران باشند و برای رهایی از مشکلات و کمک به مردم ما مسئولانه باندیشند. همین است که سیاستمداران غربی برای رهایی از مشکلات افغانستان، به بازبینی سیاست غرب در قبال افغانستان رو آورده اند.
اصل دموکراتیک در سیاست، توجه به دیدگاههای مختلف بودهو باور به تنوع فکری و سیاسی جزء جداناپذیر دموکراسی است که سیاست جهانی بر آن استوار است، اما با تأسف در دهسال گذشته، جهانیان و کشورهای دوست ما بیشتر به حرفهای یک جانبهی حکومت توجه کردند که این در ذات خودش کمکی شد بر تداوم بحران، چون حکومت افغانستان طرحی ملی و فراگیر برای برونرفت از بحران نداشته و ندارد.
اما از چند سال به این سو، به صداهای سیاسی دیگر در افغانستان که نگران سرنوشت مردم شان اند و طرحی دارند برای راه حلها، نیز توجه صورت گرفته که آهسته آهسته در تلاش برای بازبینی سیاست غرب در افغانستان و همین طور در تلاش برای یافتن راه حلها برای افغانستان پیش رفته است.
نشست برلین و حمایت اعضای کنگرهی امریکا هم از دید ما در ادامهی سیاست معقول جهان در قبال افغانستان انجام شد که ما این را یک گام مفید برای افغانستان و همکاران بینالمللی میدانیم و از آن استقبال میکنیم.
به نظر شما، چرا از میان جریانهای سیاسی افغانستان، تنها از جبهه دعوت شد؟
اتفاقا برگزارکنندگان نشست برلین تنها از جبههی ملی دعوت نکرده بودند، بلکه از همهی جریانها و شخصیتهایی که در مخالفت سیاسی با حکومت قرار دارند و فکر بدیل دارند دعوت شده بود تا در این نشست طرح خود را برای برونرفت از مشکلات موجود و بحران احتمالی پس از خروج نیروهای بینالمللی ارائه کنند، اما جبههی ملی و شماری دیگر از جریانهای سیاسی شرکت داشتند، ولی شماری هم شرکت نکردند که این مربوط به فکر سیاسی آنها میشود.
به نظر شما دلیل واکنش شدید حکومت و هوادارنش به نشست شما در برلین چه است؟
عکس العمل حکومت نشاندهندهی تشویش حکومت از به میان آمدن و جدی گرفتن نظرات بدیل توسط همکاران جهانی افغانستان است.
همین گونه عصبانیت حکومت ناشی از روحیهی اقتدارگرایی و سلطهگرایی اش برای انحصار قدرت است. جبهه هرگز مطرح نکرده که حکومت باید قدرت را با جبهه تقسیم کند، بلکه حکومت نگران حفظ قدرت مطلقهی خود و تداوم اقتدار نامحدودش است و از این رو، خیلی شتابزده در یک واکنش غیرقانونی نشست برلین را خلاف قانون عنوان کرد.
اما برخلاف واکنش حکومت، نشست برلین کاملا در چارچوب قانون اساسی که ساختن نهادهای سیاسی و بیان اندیشه را حق اولی شهروندان میداند، جبههی ملی هم که متشکل از شخصیتهای پرنفوذ کشور است، اعضای آن حق دارند که در داخل و بیرون بروند و برنامه و طرح خود را بیان کنند.
راه درست این است که حکومت به جای واکنش شتابزده باید برای برونرفت از مشکلات، به طرحهای معقول جریانهای سیاسی توجه کند.
نظر شما در مورد گفتگوهای صلح چه است؟
جبههی ملی افغانستان مخالف گفتگوهای صلح نیست. جبههی ملی با گشایش دفتر طالبان هم به عنوان محلی که بتواند مذاکرات در آن جا صورت گیرد، طی یک اعلامیه از آن حمایت کرد. اما آن چه که در روند گفتگوهای صلح با طالبان، مورد اعتراض جبهه بوده، چند مورد است.
نخست: شک ما بر صداقت طالبان است. طالبان در زمان حاکمیت شان و در ده سال گذشته که در جنگ بودند، به عنوان یک گروه صلحطلب ظاهر نشده اند. ما از این مسئله نگران ایم که حاضر شدن طالبان به مذاکره، در واقع، مکری باشد برای وقتکُشی و سامانبخشی به گروههای ازهم پاشیدهی آنها تا که پس از خروج نیروهای بینالمللی با قدرت بیشتر وارد جنگ شوند و این شدیداً جای نگرانی دارد.
طالبان به خوبی دریافته اند که در شرایط حاضر، بُرد شان در مذاکره است نه در جنگ؛ چون در مذاکره موفق میشوند که زندانیهای شان را رها کنند، امتیاز بگیرند، فرصت کمایی کنند تا 2014 شود و آن گاه با خروج نیروهای بینالمللی وارد عمل شوند؛ چیزی که در پیام اخیر ملاعمر هم به آن اشاره شده است.
بنا بر این، از نظر جبهه باید این روند با تأمل و هوشیاری پیش برده شود تا ما با خوشباوری برای آوردن صلح، قربانی توطئهی طالبان نشویم.
دوم: از نظر ما و نظر به اصل پذیرفتهشدهی جهان، صلح میان کسانی صورت میگیرد که زمانی باهم جنگیده اند، اما تا هنوز روند مذاکرات صلح برای ما گنگ و مرموز بوده است. ما خواهان شفافیت و همهگیر بودن مذاکرات ایم. اگر گفتگوهای صلح برای یک افغانستان باثبات صورت میگیرد، باید همه طرفها شرکت داشته باشند.
ما میخواهیم که نه تنها جبههی ملی بلکه تمام نیروهای مخالف بینش طالبانی، اعم از احزاب سیاسی، جامعهی مدنی و نمایندهی زنان در مذاکرات باید سهم داشته باشند تا در بده و بستانهای سیاسی، دستآوردهای دهسالهی مردم افغانستان ضایع نشده و محصول مذاکرات، بازگشت افغانستان به زمان طالبان نباشد. همچنان ما خواهان این هستیم که رهبری مذاکرات با طالبان را سازمان ملل به دوش گیرد.
از دید شما آیا در صورت صلح با طالبان و حکمتیار، جنگ در افغانستان پایان مییابد و یا این که ادامهی جنگ در افغانستان عوامل دیگری هم دارد؟
همان گونه که موضع رسمی جبهه است، باید رهبری گفتگوهای صلح را سازمان ملل به دوش بگیرد. از دید ما جنگ افغانستان تنها عامل داخلی ندارد و باید برای قطع جنگ هم به عامل داخلی توجه داشت و هم به عامل خارجی.
در بعد داخلی جنگ افغانستان، اگر طالبان و حزب اسلامی به رهبری حکمتیار به روند صلح بپیوندند و به صورت عملی و صادقانه از خشونت دست بکشند، تا اندازهای زیاد، جنگ و خشونتها در افغانستان کاهش مییابد و بحران ناامنی قابل مهار میباشد.
اما در بُعد خارجی، عوامل ناامنیها بُعد منطقهای و فرا منطقهای دارد که برای از میان برداشتن عامل بیرونی جنگ در افغانستان، ما روی یک سیاست کارای خارجی در دولت افغانستان تأکید داریم و همچنان برای حل این مشکل، همکاری جهانی به رهبری سازمان ملل را پیشنهاد میکنیم.
نظر تان در مورد خروج نیروهای بین اللملی از افغانستان چیست؟ آیا نیروهای امنیتی افغانستان با ظرفیت موجود، توان دفاع از کشور را در 2014 خواهند داشت؟
تصمیم سیاسی که در ایالات متحده گرفته شده این است که باید در سال 2014 اکثر قوای خارجی افغانستان را ترک کنند. این تصمیم گرفته شده است؛ اما این که سرنوشت افغانستان پس از 2014 چه میشود؟ روشن نیست.
با توجه به تجربهی خروج نیروهای شوروی از افغانستان در دههی هشتاد میلادی و بعد وقوع جنگهای داخلی در افغانستان، ما نگران از دست رفتن دستآوردهای دهساله ایم و با توجه به فساد گسترده و ناکارایی دولت موجود، با خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان، رفتن افغانستان به بحران جدی زیاد هم از احتمال به دور نیست.
پس باید برای جلوگیری از این بحران، پیش از این که نیروهای خارجی کشور را ترک میکنند، باید اقدام پیشگیرانه داشته باشیم که همان آوردن تغییر در ساختار نظام، شریک سازی همه مردم در دولت است تا که مردم احساس مسئولیت کنند و در برابر تهدیدهای احتمالی، از محل، منطقه و کشور خود دفاع کنند. ورنه با توجه به فاصلهی مردم از دولت موجود و نارضایتی از عملکرد آن، وقوع یک بحران به دور از نظر نیست.
ظاهرا ائتلاف تغییر و امید با نشست شما در برلین مخالفت کرد؛ با آن که رهبران هر دو گروه بیشتر بر سر یک موضوع تأکید دارند، پس دلیل مخالفتها چیست؟
من هنوز نمی توانم بگویم که ائتلاف ملی تغییر و امید با نشست برلین مخالفت کرده باشد؛ تنها در اظهارات شخصی آقای فاضل سانچارکی که عضو این ائتلاف است، شنیدیم که با نشست برلین مخالفت شده ، اما رهبری ائتلاف، موافقتش را با این نشست اعلام داشته است.
اگر آنها با نشست و خواستهای جبهه مخالفت داشته باشند، در حقیقت پشت کردن به باور و دیدگاهی است که این ائتلاف بر اساس آن ایجاد شد و در انتخابات هم آرایی را که جناب داکتر عبدالله به دست آورد، در حقیقت رای به برنامهای بود که ارائه شده بود. برنامهی جبهه هم چیزی مخالف برنامهی ائتلاف آنها نبوده و نیست.
ما از همه گروههایی که طرح بدیل دارند و به یک افغانستان باثبات و پیاده شدن عدالت میاندیشند، در خواست میکنیم که بیایند متحدانه با همدیگر کار نماییم.
پس از این، شما برای رسیدن به اهداف اعلامشده در نشست برلین چه اقداماتی خواهید داشت؟
جبههی ملی به عنوان یک جریان سیاسی که خواهان پررنگ شدن نقش مردم در سیاست کشور است، میخواهد با توضیح و بیان اهداف و برنامههای خود در سراسر افغانستان با راه اندازی نشستها و کارهای سیاسی اش ادامه بدهد.
همچنان ما وظیفهی خود میدانیم که با گروههای سیاسی و اندیشمندان افغانستان در مورد برنامههای جبهه بحث نماییم تا همه به خاطر پیاده کردن عدالت و یک نظامی که همهی اقوام و گروههای سیاسی خود را در آن سهیم ببیند، تلاش نماییم.
تصمیم گرفتن در مورد تغییر نظام و نظارت بر اعمال حکومت مطابق با مادهی چهارم قانون اساسی حق مسلم مردم افغانستان است و مطابق با این اصل، ما بر آنیم که دیدگاهها و برنامههای خود را با مردم شریک سازیم.



نظرات
باید گفت که به بسیار وقت خوب تصمیم درست گرفتید برای عموم مردم افغانستان این حرکت شما و این نشست شما با مقام های مملکت های کمک کننده قابل قدر و قابل درک است !
ما میدانم گرچی از ابتدا میدانستم که روش دولت مرکزی صادقانه نبوده ونیست ؟ آقای کرزی نه بفکر از بین بردن ظالبان است و نه بوده و نه میخواهد پاکستان از ایشان ناراضی باشد
این شخص بنام مردم افغانستان کمک ها را گرفتنه و به قوم قبیله و برادران خود تقسیم نموده ! و تمام روز مردم مارا شخصیت های ما را نوکر خارجی و تجزیه گران خطاب مینمایند ! باید است کام این غلام بچه ... را بالا نمود و نگزارید و دیگر نباید به این بی اصول ها وقت داد تا چونین حرف ها را به ما پیشکش نماید
به امید پیروزی مردم ما به امید روزیکه دولت آینده افغانستان را خود ما تشکیل بدهم تا چونین انسانهای قوم پرست و استفاده جو که همیشه در طول تاریخ مردم ما را بی اتفاق ساخته و خود حکمت نمودن دست اش کوتا گردد وسلام !
کنون قانون شکنی، فساد، قاچاق، اختلاس، رشوت، بیعدالتی و نقض قوانین بیداد میکند، زن ستیزی قرون وسطائی و معافیت عاملین آن که دیگر از نظر یک طفل هم پوشیده نیست
فرهنگ ستیزی، تمدن ستیزی و عقب گرائی بیداد میکند
ملیارد ها دالر که در این کشور سرازیر شد هرگاه رهبری نسبتأ سالم و مردمی میبود سیمای این کشور را دگرگون میساخت ولی افسوس حسابهای مافیا و باند رهبری ارگ سلطان را چاق نمود
کابینه که بر اصل روابط و قوم و قبیله و خدمتگزاری شخصی تنظم میگردد از ناکار آمد ترین و فاسد ترین کابینه های جهان بشمار می آید، عدهٔ زیادی از اعضای حزب اسلامی حکمتیار و طالبان از وزارت های مهم تا ولایتها و حلقه باند ارگ صلاحیتدار و پالیسی میکرانند
بازار آزاد که بازار انحصاری مافیائی است
خلاصه چون اندام شتر جائی و اجراأت سالم در این کشور سراغ نمیشود و همه کج است
این همه توسط یک شخص خود کامه و مطلق العنان که تحت نام ریاستی بر مردم سلطانی میکندو از برکت این رژیم بر مردم تأمیل میشود و آن هم خود را در برابر هیچ قانون، مرجع و منبع مسئول نمیداند و هر چی میخواهد انجام میدهد
یا خرابش بکن و یا آباد
رحمت حق به امتحان تو باد
بامیان یکی از شهر های باستان، بند امیر و شهر غلغله بنا های تاریخی کشور اند و تندیس های بودا که بدست خفاشان کور دل به توپ بسته شدند گواه به عظمت این شهر تاریخی است . و همین اکنون کس ورق این بنا های بزرک را زیر و رو نمی کند و ساکنان اصلی اطراف بودا هنوز هم در میان غارکوه ها بدون امکانات زندگی دارند و دلیلش تمرکز قدرت بدست یک فرد است.
با سرازیر شدن میلیارد ها دالر از کشور های بیرون به بخاطربازسازی، آموزش و توسعه تعلیم و تربیه در افغانستان هنوز هم اداره ی معارف ولایت سمنگان در یک حویلی چند اتاقه گلی حیات بسر میبرد، معدن ذغال سنگ دره یوسف که سرمایه ی ملی کشور است از بیست سال بدینسو از یک طرف میسوزد و از شهر ایبک الی مرکز دره یوسف در اثر خرابی راه هنوز هم اهالی با موتر های لاری ،تراکتور، خر، اسب و شتر رفت و آمد میکنند. به باور رهبران جبهه دلیل اصلی ادامه چنین فقر در افغانستان ساختار ناکارای سیاسی و اداری در کشور است.
ابتکار جبهه ملی است که ساختار نظام را تغییر بدهیم، یک نظام غیرمتمرکز را به وجود آوریم تا والیها و ولسوال ها به انتخاب مردم و بخاطر خدمت مردم و از طرف مردم انتخاب شوند. و آنها در عرصه ی کار و خدامات محیطی صاحب صلاحیت و اختیار باشند.
نظام ریاستی اکثریت مردم ما را به فقر و غربت واه داشته است.به گفته ی آقای محقق! تغيير ساختار نظام رياستي به نظام پارلماني و صدارتی ، يك خواست مشروع،مردم پسند، کارا و قانوني است زیرا در برابر مردم با مسؤولیتهای خویش پاسخ گوی اند.
مردم ما تعلیم یافته شده و بلاغت سیاسی رسیده و به طرز شیوه یی تعبیض و خود سری سر سازگاری ندارند و میخواهند سرنوشت خود را بدست خود رقم بزنند.و از زیر بار چنگال ددمنشان نجات یابند.و باید دانست که زور مردم زور خداست.