جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Fri05182012

Last update01:17:27

Back دیدگاه و تحليل باید اول زیر بناهای صلح را ساخت

باید اول زیر بناهای صلح را ساخت

  • PDF

جنگ یکی از پایه دار ترین عناصر تاریخ بشر شناخته میشود و برخی از جامعه شناسان جنگ را به عنوان یک پدیدهء طبیعی تعریف نموده اند بشر در طی پنجهزار سال تاریخ تمدن خویش چهارده هزار جنگ را تجربه نموده است و در این جنگ ها طبق روایت تاریخ بیش از چهار ملیارد انسان جان باخته است و در این مدت تنها 292 سال بدون جنگ سپری شده است و در طی 45 سال از سال 1945م الی سال 1990م در کره زمین تنها سه هفته بدون جنگ سپری شده است و عمده این جنگ ها در جهان سوم به وقوع پیوسنه اند.

روند خونین تاریخ تمدن بشری و گرفتن جان 200 ملیون انسان در جنگ های قرن بیست جامعه شناسان را به این واداشت تا بخاطر جلوگیری و یا به حد اقل رساندن بروز منازعه های خونین تحقیق و تعریف بیشتر از علل و بروز جنگ ارایه دهند البته جامعه شناسان با توجه به خمیر مایه  های متفاوت فکری و پیروی از مکتب های متعدد هریک علل و بروز جنگ را از دید فکری خویش تعریف نموده اند اما در این موضوع که جنگ قابل انفجارترین تجلی نفس پرستی انسان است اتفاق دارند و تا زمان که ضمیر انسانی روشن نشود و علایق عنصری و جاه طلبی محو نشوند نزاع ها و بروز شکاف های اجتماعی بصورت های مختلف غیر قابل اجتناب می باشند از اینجاست که دیده میشود برخی کشور ها مثل افغانستان از حلقهء جنگی خارج میشوند اما دیری نمیگذرد که تحت تاثیر عوامل متعدد بیرونی و درونی مجددا به فضای نزاع بر میگردند زیرا پیوند منافع عنصری از عناصر ستیزه جو , خود خواه و جاه طلب جامعه با عوامل خارجی که خمیر مایهء جنگ را در بحران های مانند معضل افغانستان آماده میکنند برای بروز مجدد جنگ کفایت میکند. به عقیده رئالستها نه تنها ستیزه جوی ذاتی انسانها منشا رفتار  خشونت آمیز فردی میشود بلکه در کشور های متعدد القومی زمان که فرد خود خواه از آدرس عنصر مشخصی در جامعه صحبت کند ممکن است عامل جنگ در روابط اجتماعی شود آنچه که ما در جنگ های افغانستان نمونه آنرا در سنگر بندی های قومی دهه نود تجربه نمودیم که چگونه برخی از رهبران آتش جنگ را از خواستگاه های قومی شعله ور نموده باعث بروز سه جبهه قومی در برابر حکومت مرکزی افغانستان گردیدند.

بنابر این بخاطر رسیدن به خط پایانی فاجعهء افغانستان نخست باید نفس انسانی حذف شود به این معنا که در این مرحله باید نفس بازیگران سیاست افغانستان از تمام علایق که زندگی فکری , عاطفی , فرهنگی و قومی آنها را متاثر می سازد به نفع روند ملت سازی حذف شود آنگاه به روشنی میتوان در یافت راه حل عوامل فردی و اجتماعی که در کنار پیچیدگی روابط منطقهء زیر بنای جنگ هستند در روشن ضمیری و محو ریشه و عوامل اجتماعی , سیاسی , و اقتصادی جنگ نهفته است و بدون تعریف علل داخلی , خارجی و مهیا سازی بستر که صلح را در برمیگیرد ممکن است صلح قرار دادی به نقطهء اول برگردد.

طی سه دهه جنگ در افغانستان کلیهء تلاش های صلح جویانه بر مبنای مولفه های ملی و معالجهء ریشه های بومی جنگ استوار نبوده و  توجه به سطوح های که از آن جنگ ناشی میشود نشده است  در حال که نابودی سطوح های که از آن جنگ برخاسته است از لازمهء نوسازی جامعه و برقراری ثبات شناخته میشود.

عامل خارجی جنگ در افغانستان که همواره در منازعهء داخلی این کشور منحیث محرک نفس دمیده است از سکو های داخلی امداد جسته و بخاطر دست یابی به منافع خویش آتش جنگ را در افغانستان بر افروخته اند که ناسیونالیسم منحیث یکی از این سکو ها به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی جایگاه ویژهء در منازعه افغانستان داشته است و تجلی ارزش های مشترک قومی در بروز اختلاف و تفاوت میان افراد و گروه های متخاصم در دهه نود روشن است و این تاثیرات که هنوز هم در شریان حیات سیاسی افغانستان در قالب های نو جریان دارد بخودی خود میتواند محرک های تصادم و تخاصم را ایجاد کند. همین گونه عامل های دیگری که نیز در ایجاد منازعه ویا تثبیت ثبات موثر می باشند باید در روند تلاش های صلحجویانه تعریف گردند و بر مبنای درک درست از ماهیت بحران و شناخت عوامل برگشت آن راهکار مناسب باحجم منازعه اتخاذ گردد در غیر آن تجارب  نشان داده است چشم پوشی از عناصر و مبناهای که جنگ را ساخته بودند در نشست های صلح گذشته از دهه نود تاکنون ارمغان جز تجدید قوا برای طرف های درگیر نداشته است.

جنگ افغانستان بر خواسته از عامل های غیر قابل تفکیک می باشد که به عقیدهء کارشناسان در کنار گفتگو های صلح رسیدگی به موضوع های اصلی آن شرط اساسی در راستای تحیق ثبات دایمی در این کشور شناخته میشود. و به عقیده ناظران آگاه در منازعه افغانستان موضوع های اصلی وجود دارد که بدون تعریف آن ایجاد صلح دایمی در این کشور بعید بنظر میرسد و در موضوع خارجی باید سیاست افغانستان در قبال منازعه دیورند , رابطهء استراتژیک باهند و آب ریز های این کشور به پاکستان شفاف باشد و در این راستا باید از تجارب سازمان ملل و نقش را که این سازمان در حل منازعه های داخلی در برخی کشور های افریقای ایفا نمود کمک گرفت فلیکس توماس نماینده سازمان ملل در لیبریا برای کاهش تنش میان چارلز تیلور رئیس جمهور لیبریا و رهبران گینه و سرالئون دست به ایجاد فرصت های مشترک اقتصادی و سیاسی زده سه کشور  را متقاعد نمود تا از مداخله در امور یک دیگر برای بهره گیری از فرصت های ایجاد شده خود داری نمایند و ایجاد هدف های مشترک اقتصادی و سیاسی میان پاکستان و افغانستان  میتواند این کشور  را ترغیب به عدم مداخله در امور داخلی افغانستان نماید .

در بعد داخلی عقیده بر این است که دوشادوش گفتگو های صلح. باید کار روی پدافند فعالیت ها خدمات ها و تامین نیاز های حیاتی مردم , باز سازی سیاسی به هدف جلوگیری از بروز شکاف های اجتماعی , اصطکاک های قومی , زبانی, سمتی , تحول در شیوهء بینش سیاسی از طریق ایجاد نهاد های مدنی و فرهنگی , تحول اقتصادی , باز سازی , ترویج فرهنگ و وسایل زیستن مسالمت آمیز که به نهاد های مدنی نیاز دارد و تخصیص بودجه به منظور کار آموزی و کار یابی به مبارزان که به روند صلح می پیوندند بیش از همه در تامین ثبات میتواند موثر واقع شود در اولویت قرار داده شود.   

ساختن زیر بنای صلح در سیاست خارجی و مهار گلوگاه های جنگ ساز داخلی و ایجاد ساختار های که  بتوان با عبور از آن از شرایط نا بسامان  به مرحلهء ثبات دایمی رسید برای کشور های درگیر جنگ داخلی مهمتر از عقد پیمان صلح با گروه های مسلح می باشد موضوعی که تاکنون جایگاهی در پروسه صلح افغانستان ندارد. 

نظرات 

 
0 #1 فاروق ۱۳۹۰-۱۱-۱۱ ۰۸:۲۴
خیلی عالی "باید اول زیر بناهای صلح را ساخت" مسئله صلح در همین نکته گره خورده است. زیر بنای صلح فقط میتواند توسط یک دولت قانونی که بر ارادۀ آزاد مردم بنا یافته باشد ساخته شده میتواند. که در این صورت اگاهی مردم از احمیت رای انتخابی شان و درک از اهمیت یک دولت قانونی و مردمی در اعمار یک دولت مسئول و عادل، امر ضروری پنداشته میشود. ولی متأسفانه که دین مقدس اسلام یک مانع بزرگ در باز نمودن این گره میباشد. نفس پرستان و بی وجدانان همیش در کشور ما برای رسیدن به اهداف نفسی خائنانه خویش دین را وسیله و سپر ساخته اند. رهبران دینی هم برای رسیدن به اهداف شان در طول تاریخ دین را وسیله ساخته اند و این امر در ذهن و روان مردم مثل نقش در سنگ هک شده است. مثلا" در زمان خیلی دور جنگ جمل را بخاطر بیاوریم که تعداد زیادی از مسلمانها ازهر دوطرف کشته شدند. و همچنان چنگ صفین را بیاد بیاوریم که از دوطرف تعداد زیادی از مسلمانان بقتل رسیدند. خلاصه جنگ و شمشیر مشخصه دین مبارک ما میباشد. افغانستان که یک کشور اسلامی میباشد معلومدار که در همین دایره اسیر بوده و جنگ را برای انقیاد وفرمانپذیری طرف ضعیف از طرف قوی و یکه تازی طرف پیروز جنگ را، عادی ومعمولی میشمارند. در دین مبارک ما تحمل مخالفین و انتقاد وحق خواهی وجود ندارد. در دین ما فقط زور حق و یکه تاز میباشد. چنانچه خاندان اموی یکصد سال بر جهان اسلام یکه تازانه حکم راندند. حالا طالبان و گلب الدینیها هم یکه تازی میخواهند و جلو داران سیاست افغانستان هم به این آرزوی شوم این دشمنان راه حق و عدالت زمینه سازی میکند. بنأ" همین امر میباشد که آینده صلح در افغانستان را تاریک نشان میدهد و زیر بنای صلح ساخته نمیشود.
 

اضافه کردن نظر