
کرزی در انتخاب کسانی که به عنوان نمایندگان تاجیکها یا دیگر اقوام غیرپشتون در حکومت فاشیستی و تریاکسالار و تروریستپرور افغانستان سهیم شده اند بسیار موفق عمل کرده است.
با استفاده از حضور افرادی ضعیف النفس از تاجیک ها در حکومت، کرزی و دارودسته فاشیست اش در طی 10 سال گذشته، ستم های زیادی در حق اقوام غیرپشتون مرتکب شده اند و رویه سلاطین گذشته قبیله را مو به مو اجرا کرده اند. قبیله پرستان، همیشه در ترویج ذهنیت قبیله ای کوشا بوده اند.
حکومت قبیله ای کرزی همانند اسلاف قبیله گرایاش در طول 10 سال کوشیده به راه های گوناگون، برای قبیله تاریخ بسازد و شخصیت بتراشد. تیم فاشیست کرزی حتا ملنگ ها و دیوانه های جنوب را به نام شخصیت فرهنگی یا شاعر بر ملت ما تحمیل کرده است. در این میان، رهبران ضعیف النفس و ابن الوقتی که به نام تاجیک ها در دولت، سهمی دارند به این دل خوش کرده اند که کرزی آن ها را آدم حساب کرده و به آن ها سهمکی در قدرت داده است. همه هم و غم این ها حفظ چوکی خود است و هیچ مسئولیتی در قبال ملت و هویت ملی ما در خود احساس نمی کنند. این رهبران سازشکار به این تصور اند که همین که آن ها مناصبی در دولت دارند به معنای این است که تاجیک ها در دولت، سهم دارند. یعنی تاجیک ها به حدی درمانده شده اند که این چندتا آدم بی دل و جگر می توانند نمایندگی از آن ها کنند.
پریروز آقای کریس مریل، شاعری امریکایی، به کابل آمد. هدفش از سفر به افغانستان دیدار با شاعران و فرهنگیان افغانستان بود. در محفلی که به استقبال این شاعر امریکایی برپا شده بود تنها عکس ها و پوسترهای بزرگ محمود طرزی به معرض نمایش گذاشته شده بود. اول این که محمود طرزی شاعر نبود. آن چه از به اصطلاح شعرهای وی باقی مانده ارزش یاد کردن را ندارد. با آن امکانات گسترده ای که طرزی در آن زمان داشت، می توانست کارهای بسیار خوبی در خدمت به ادبیات در افغانستان انجام دهد، اما انجام نداد. شعرهای بسیار سخیفی از خود به یادگار گذاشت. اگر آن شعرها را در قیاس به شعرهایی که در ایران در آن دوره سروده می شد مقایسه کنیم درخواهیم یافت که از لحاظ ادبی بسیار بی ارزش اند. دوم این که اگر قرار بود یادی از شاعران افغانستان شود چرا درآن محفل از مولانای بلخ، ناصر خسرو، خلیلی، واصف باختری، قهار عاصی، رازق فانی، و ده ها شاعر دیگر تاجیک هیچ عکسی یا پوستری وجود نداشت؟ مگر یگانه دانشمندی که افغانستان دارد طرزی است و بس؟ من نمی دانم که چه کسی برای محمود طرزی، لقب علامه را داده است؟ به جز این که وی شعرهای سخیفی مرتکب شده یا دو سه کتاب درج سه، از زبان ترکی به فارسی ترجمه کرده چه کار ارزشمند دیگری انجام داده است؟
بعضی ها او را از پیشکسوتان روشنفکری در افغانستان می شمارند. تا جایی که من می دانم فعالیت روشنفکر همیشه معطوف به نقد قدرت است. این در حالی است که محمود طرزی با بی غیرتی تمام، دو دختر خود را با لابه و التماس، به فرزندان حبیب الله خان، آن دیکتاتور عیاش، هدیه کرد تا جایی برای خود در دربار پیدا کند. اصلا عمده شهرت طرزی از راه یافتنش در دربار است و هنر دیگری نداشته است. او همان کسی است که زبان فارسی را زبانی بیگانه در افغانستان شمرد و به گونه ای آن را زبان ایرانی ها به حساب آورد و به دولت پیشنهاد کرد که آموزش زبان پشتو را اجباری کند. محمود طرزی را از نخستین کسانی می توان شمرد که اختلاف میان فارسی و پشتو را دامن زدند و کوشیدند به زور سرنیزه، زبان عقب مانده و بدوی پشتو را همطراز زبان فارسی قرار دهند!. سیاست های فارسی ستیزانه امان الله خان، داماد طرزی، متاثر از افکار محمود طرزی است.
هویداست که تجلیل حکومت قبیله از محمود طرزی و امثال وی ناشی از همان ذهنیت قبیله ای ای می شود که سران حکومت در چنبر آن گیر افتاده اند. طرزی برای آن ها مهم است برای این که همو بود که برای اولین بار هویت پشتونی را زنده کرد و "زبان پشتو" را به عنوان زبان ملی در افغانستان مطرح کرد و زبان فارسی را زبانی بیگانه تلقی نمود و بدین گونه تخم نفاق و بدبینی میان ساکنان افغانستان پاشید ( جالب است که همین سخنان را اکنون فاشسیت هایی همچون عبدالکریم خرم و عبدالحلیم تنویر به گونه ای دیگر می گویند).
در غیر این صورت، هیچ لزومی نداشت در کشوری که مهد شاعران بزرگی و بلندمرتبه ای بوده است از آدمی مثل محمود طرزی به عنوان شاعر و ادیب یاد شود. برای من، شاعر بودن محمود طرزی به همان اندازه خنده آور و مسخره است که فیلسوف بودن صدیق افغان.



نظرات
خلاصه میتوان گفت که طرزی کارهای ادبی در کشور انجام داده است . ولی نباید اینقدر مبالغه صورت گیرد که نام علامه و یا لقب دیگر کلانی به او قایل شد. عالم و دانشمند و شخصیت ملی و مردمی انسان محوربوده و تمام شهروندان کشور را در نظر میداشته باشد. اگر کسی قومی را برقومی و زبانی را برزبانی بطور نا متناسب ترجیح دهد و بد تر از آنکه تخم نفاق را در زمین بکر کاشته باشداصلا" به پر کاهی نزد مردم افغانستان ارزش نخواهد داشت..
بزرگ مردی را گفتند که فلان شخص از شما زیاد توصیف نمود، فورا جناب به گریه افتادند مردم پریسیدند علت گریانشان را ، ایشان فرمودند شاید کدام عمل جاهلانه انجام داده ام که مورد پسند آن جاهل قرار گرفته ام که از من توصیف نمودهَ، حالا هم ما ملت تاجک را که ... از ما نمایندگی میکند بدا بحال ما و جای گریستن است بما
مردم با احساس و با درد اگر میخواهید بشتر از این مورد معامله این تکه داران قرار نگیرید دانشمندان و مخلصان صادق تان را تشخیص و بدور آنها خود را متحد و سرنوشت خود را رقم زنید و نگزارید این دزدان، معامله گران و بیدانشان دیگر با سرنوشت شما بازی کنند
ترک جوشی کرده ام من نیم خام------- از حکیم غرنوی بشنو تمام
و دیوان خود را مرهون یک بیت حدیقه میداند. اما از اینکه قبیله نیست طبیعتآ به طرزی نمی ارزد. یعنی استخوانش پخته نیست.
کجاست ... .....،کجاست این همه ادعاگران این ملت که سالهاست از نام این ملت معامله میکنند و هر روز به رنگی آین ملت را می فروشند، کجاست این داود کلکانی معامله گر که با تخلصش ارواح قهرمانان کلکانی را نا آرام ساخته است، روزی رسیدنیست که با خشم مردم خود مواجه گردند و ضرب المتل مشهور زور خلق زور خدا را بدانند که دیگر برایشان سودی نداشته باشد